تبلیغات
آذربایجان،آنا وطن - مطالب تاریخ و جغرافیا
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

آذربایجان،آنا وطن
 
qaflansəsi- قافلان سسی به علت تغییر آى پى صحفه اول وبلاگ توسط مخابراط دسترسى حتى با فیلتر شكن ممكن نیست،براى

به وبلاگ من خوش آمدید
 
یادمان بماند ملت فارس چگونه مارا فراموش نکردند و حتی  ما را در قبال واکنشمان کمک کردند که هیچ جلوی تمسخرها را گرفتند

چرا که ما برادر و خواهریم
!!!




کاریکاتور توهین آمیز روزنامه ایران




طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  تاریخ و جغرافیا،  آذربایجان،  ایران، 



گوناذپورت: از نظر تاریخی در مورد چگونگی نام آذربایجان در بین مورخین نظریات متفاوتی با توجه به معنا و مفهوم این نام وجود دارد, بعضی از مورخین این نام را بر گرفته از چهار کلمة ترکی «آذ, ار, بای, گان» که منتسب به قوم «آذ» یا «آس» است می دانند,[1]
بعضی ها آنرا بر گرفته از نام حاکم آذربایجان در زمان حملة اسکندر مقدونی, «آتروپات» می پندارند و بعضی ها هم این نام را در ارتباط با کلمة «آذر» (آتش در پارسی باستان) تصور می کنند؛ ولی آنچه که واقعیت دارد نام آذربایجان از قدیم الایام شامل نواحی شمالی و جنوبی رودخانه ارس می شده و این نام تنها پس از استقلال جمهوری آذربایجان در سال ۱۹۱۸ بر روی سرزمین شمالی ارس گذشته نشده است. این نام همواره در طول تاریخ علاوه بر قسمت جنوبی رود ارس, قسمت شمالی آن را نیز شامل می شده است.


گرچه در تاریخ ناحیة بین دو رود کُر و اَرَس«الران», «ارّان» و «آران» نامیده شده و در نوشته بعضی از مورخین نیز به تنهایی و به عنوان ایالت مستقل, از آن یاد شده است ولی این ناحیه همواره بخشی از آذربایجان بوده و چون منطقة نسبتاً گرمسیری هم هست در فرهنگ مردم آذربایجان «آران» به منطقة گرمسیر و غیرکوهستانی نیز گفته می شود.
عنایت اله رضا از مخالفین نام آذربایجان در شمال رود ارس در پیش گفتار کتاب « آذربایجان و اران» می نویسد:
«ماه ژوئن سال ۱۹۱۸ سران حزب مساوات, دولتی در قفقاز پدید آوردند و نام بخشی از سرزمین مذکور را که بر آن فرمان می راندند «جمهوری آذربایجان» نامیدند. حزب مساوات که عنوان اصلی آن «حزب دموکراتیک اسلامی مساوات» بود, به سال ۱۹۱۱ میلادی در شهر باکو تأسیس یافت. هدف این حزب ایجاد کشور اسلامی بزرگ و واحد تحت رهبری ترکان آسیای صغیر بود. حزب مذکور که از سیاست «پان تورکیستها» پیروی می کرد و طرفدار «وحدت» همة ترکی زبانان جهان در «ملتی واحد» بود, در ماه ژوئن سال ۱۹۱۷ به «حزب فدرالیستهای ترک» پیوست و با حزب مذکور کنگره ای متحد ترتیب داد. در نوامبر سال ۱۹۱۷ نخستین کنگره حزب مساواتیان قفقاز برگزار شد و از این پس «حزب دموکراتیک فدرالیستهای مساواتی ترک» نام گرفت.» حزب مذکور, در ماه ژوئن ۱۹۱۸ استقلال بخشی از قفقاز را, زیر عنوان «جمهوری مستقل آذربایجان» اعلام کرد. حال آنکه نام این سرزمین هیچوقت آذربایجان نبود. حدود دو سال بعد, در تاریخ بیست و هشتم ماه آوریل سال۱۹۲۰ دولت مساوات ساقط و منقرض شد و بلشویکها قفقاز را به تصرف درآوردند و دوباره سرزمین مذکور ضمیمة خاک روسیه گردید. در این روزگار دولت روسیه شوروی بر سرزمین قفقاز فرمانروایی یافت. دولت جدید روسیه شوروی که هنوز در آن زمان نامِ «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» بر کشور خود ننهاده بود, نام آذربایجان را همچنان بر بخشی از قفقاز باقی نگاه داشت. پس از چندی «جمهوری آذربایجان» به نام «جمهوری سوسیالیستی آذربایجان» نامیده شد. . .
با گذاردن نام «آذربایجان» بر بخشی از قفقاز, اندیشه ای تازه نیز عنوان شد مبنی بر اینکه گویا «آذربایجان سرزمینی است دو نیم گشته که بخشی در شمال و بخشی در جنوب رود ارس نهاده شده است.» نخست در قفقاز و پس از آنگاه در ایران, تنی چند از شاعران, نویسندگان, از این جدایی ناله ها سر دادند و از روزگار, گله ها کردند. . .
برخی از مورخین و نویسندگان شوروی, در کتابها و نوشته های خویش, این عنوانهای مجعول و نادرست را چندان بکار گرفتند که نسل جوان ما از راه درست منحرف شده و از حقیقت ماجرا دور و بی خبر مانده است. »[2].
احمد کسروی هم در کتاب شهریاران گمنام می نویسد:
«شگفت است که آران را اکنون آذربایجان می خوانند. با آنکه آذربایجان یا آذربایگان نام سرزمین دیگریست که در پهلوُی آران و بزرگتر و شناس تر از آن می باشد و از دیرین زمان که آگاهی در دست هست همواره این دو سرزمین از هم جدا بوده و هیچگاه نام آذربایجان بر اران گفته نشده است. ما تا کنون ندانسته ایم که برادران آرانی ما که حکومت آزادی برای سرزمین خود بر پا کرده می خواستند نامی نیز بر آنجا بگذراند برای چه نام تاریخی و کهن خود را کنار نهاده دست یغما به سوی آذربایگان دراز کردند؟ ! و چه سودی را از این کار شگفت  خود امیدوار بودند؟ !»[3].
در کتاب «آذربایجان و نغمه های تازه استعمارگران» هم راجع به نام آذربایجان چنین آمده است:
«. . . باین ترتیب سرزمینهای واقع در شمال رود ارس که مرز فعلی ایران و شوروی نیز بشمار می رود از سال ۱۸۲۸ میلادی رسماً ضمیمة امپراطوری روسیه شد. ولی چه در این تاریخ و چه قبل ازآن هرگز سرزمینی که امروز از آن بنام آذربایجان شوروی یاد می شود چنین نامی نداشته است. . . برای نخستین بار نام «آذربایجان» در سال ۱۹۱۸ و به دنبال انقلاب در روسیه بر بخشی از سرزمینهای جنوبی قفقاز اطلاق شد. . . »[4].
دکتر تورج اتابکی نیز مثل کسروی, عنایت اله رضا و کسرویست های دیگر مرز شمالی آذربایجان را رود ارس دانسته در کتاب «آذربایجان در ایران معاصر» می­نویسد:
«جغرافی نویسان مسلمان, آذربایجان را از جنوب به زنجان, از خاور به دیلمستان, طارم و گیلان, از باختر به فارسان یا وارادان محدود دانسته و رودخانة ارس را نیز مرز شمالی این منطقه شمرده اند. همچنانکه از این تعریف بر می آید منطقه ای که امروزه جمهوری آذربایجان (یعنی جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی سابق) خوانده می شود جزء مرزهای جغرافیایی آذربایجان قدیم نبوده است.»[5].
اغلب پان آریائیست ها و ناسیونالیستها ی افراطی فارس بر جدایی نام سرزمینی که در شمال رود ارس قرار دارد با سرزمینهایی که در جنوب این رود واقع است اصرار دارند, در حالیکه تاریخ واقعیتها را به گونه ای دیگر بیان می کند!
 به نظر می رسد زمانیکه در تاریخ, از آذربایجان و اران به عنوان دو ایالت جدا از هم یاد می شود, «آذربایجان» علاوه بر اینکه نام مملکت بزرگی را که از اراک و همدان و زنجان گرفته تا دربند قفقاز را شامل می شده و دو ولایت اران و شیروان هم در محدودة این مملکت قرار می گرفته است به نام ولایتی هم اتلاق می شده که شهرهای این ولایت در جنوب رود ارس قرار داشته و در بیشتر موارد شهرهای استانهای امروزی آذربایجان شرقی, آذربایجان غربی, اردبیل, زنجان, همدان, قزوین, مرکزی و قسمتی از استان تهران جزء این ولایت به حساب می آمده است؛ چنانچه در «برهان قاطع» در مورد رود ارس چنین آمده است: رودی است که بین آذربایجان و اران جاری است. ولی باز در همان کتاب در جلد اوّل صفحه ۹۶ آمده است: اران نام ولایتی است از آذربایجان که گنجه و بردعه از اعمال آن است.
از نوشته های فوق چنین استنباط می گردد هنگامیکه از آذربایجان به عنوان ولایت یاد می شود, اران همسایه آذربایجان است, و هنگامیکه از آذربایجان به عنوان مملکت سخن به میان می آید «اران» ولایتی از ولایات مملکت آذربایجان به حساب می آید.
آنچه مسلم است در تاریخ هر جا نامی از اران به میان آمده اغلب به مناطق و شهرهایی اطلاق شده است که در بین دو رود کر و ارس قرار داشته و مناطق و شهرهای خارج از بین این دو رود, از جمله ایالات شیروان و موغان که قسمت مهم جمهوری آذربایجان فعلی را تشکیل می دهند و پایتخت کنونی آن باکو هم از شهرهای ایالت شیروان قدیم است جزء نواحی اران به حساب نمی آمده است. ابن حوقل (قرن چهارم هجری) که کشورهای اسلامی را از شرق تا غرب پیموده, در نقشه ای «صوره  ارمینیه و آذربایجان و الران» را یک جا کشیده, خاطر نشان ساخته است که «من اینها را یک اقلیم بر شمردم, تا آنجا که من دیده ام در تحت حکومت یک تن بوده است.».[6]
همو می نویسد: « آذربایجان محدود است از طرف مشرق به جبال و دیلم [گیلان و مازندران] و غرب دریای خزر, و از طرف مغرب به حدود ارمن و اللان و اندکی از حدود جزیره [بین النهرین], و از طرف شمال به اللان[7] و جبال قبق (قفقاز) و از طرف جنوب به حدود عراق [اراک] و اندکی از حدود جزیره».[8]
پیداست که در اینجا ابن حوقل حتی آذربایجان را نه به عنوان یک مملکت, بلکه به عنوان یک ولایت به حساب آورده است که محدودة آن تا کوههای قفقاز و دربند ادامه داشته و مناطق شیروان و موغان (قسمت مهمی از جمهوری آذربایجان فعلی) را هم در بر می گرفته است!
وی سه ولایت آذربایجان و الران و ارمنیه را یک مملکت و یا یک سرزمین دانسته که حکومت آن در دست یک فرد بوده و ابن حوقل به مجموعة این سه ولایت نامی ننهاده و تنها آنها را «یک اقلیم» به حساب آورده است.
مقدسی, که اثر خود را حدود یک قرن پس از اصطخری و در حدود ۷۰ سال پس از «صوره  الارض» و «حدودالعالم» و در حدود سال ۴۳۸ هـ ق تألیف کرده, سه خطة مورد بحث را مانند مؤلف یاد شده با هم آورده, متذکر شده است که «من این سرزمین (رحاب) را به سه حوزه بخش کرده ام؛ نخستین آنها از بالای دریاچه, اران است؛ سپس ارمنیه و در پایان آذربایجان باشد.».
برای آن سه سرزمین نیز یک جا نام رحاب (فراخ) را برگزیده و دربارة سبب گزینش خود در وصف آن منطقه چنین نوشته است: «چون سرزمین بزرگ و زیبا, پرمیوه و انگور بود شهرهایش مانند موقان, خلاط [شمال دریاچة وان] و تبریز همانند عراق دارای نرخ ارزان, درختان سردرهم کشیده, نهرهای روان, کوههای عسل, دشتهای آبادان, دمن های پر از گوسفند می بود و من برایش نامی نیافتم که همه خوره هایش را در بر گیرد؛ پس آنرا رحاب نامیدم. از سرزمینهای کشور اسلام است و دژ مسلمانان در برابر روم به شمار می آید. . . ».[9]
در حالی که سایر مورخین از آن جمله یاقوت حموی سرزمینی را که در محدودة دو ولایت آذربایجان و اران قرار دارد, «مملکت آذربایجان» نامیده است.[10] همین مورخ بعد از نام بردن از مملکت آذربایجان, پایتخت (دارالحکومه) آنرا که تبریز باشد معین کرده است؛[11] در حالی که وقتی صحبت از شیروان و ارّان به میان آورده آنها را ولایت ارّان و شیروان نامیده و از شهرهای مهم آنها یاد کرده نه پایتخت و دارالحکومه آنها.[12]
عنایت اله رضا نویسنده کتاب «آذربایجان و اران» که عضو حزب توده ایران و مخالف رژیم پهلوی بود در سال ۱۳۲۵ به شوروی گریخت و در دانشکده حزب کمونیست آن کشور به تحصیل پرداخت. در سال ۱۳۳۶ به کشور مائوئیستی چین رفته در آن کشور اقامت گزید, امّا به زندگی در کشور مائو و ایدئولوژی مائوئیستی نیز رضایت نداد و بار دیگر به شوروی برگشت. در نهایت دشمن رژیم پهلوی در سال ۱۳۴۸ به ایران برگشت و به تدریس در دانشگاهها پرداخت !
وی در سال ۱۳۶۰ به نوشتن کتاب «آذربایجان و اران» اقدام نمود تا ثابت کند در طول تاریخ, اران منطقه ای بوده است جدا از آذربایجان و نام آذربایجان هیچوقت شامل شمال رود ارس نبوده است ![13]
وی در مورد نوشته یاقوت حموی در معجم البلدان چنین نظر می دهد:
«یاقوت حموی که به سدة هفتم هجری می زیسته در کتاب «معجم البلدان» پیرامون اران چنین نوشته است «اران نامی است ایرانی, دارای سرزمینی فراخ و شهرهای بسیار که از آنها جنزه است و این همان است که مردم آن را گنجه گویند و بردعه و شمکور و بیلقان. میان آذربایجان و اران رودی است که آن را ارس گویند. آنچه در شمال و مغرب این رود نهاده است از آن اران و آنچه در سوی جنوب قرار گرفته است از آن آذربایجان است.» از این نوشته به صراحت می توان دریافت که آذربایجان در جنوب و اران در شمال رود ارس نهاده شده است و بدین روال معلوم می شود که سرزمین اران نام آذربایجان نداشته است.».[14]
با توجه به این نوشته معلوم می گردد, عنایت اله رضا قسمتی را که به اهداف او نزدیک بوده از معجم البلدان یاقوت حموی انتخاب و با تحریف زیرکانه بر آن استناد کرده, و از قسمت دیگر معجم البلدان که مخالف اهداف وی است و «اران» در داخل خاک آذربایجان قید شده است حرفی به میان نیاورده و با بی اعتنایی از کنار آن گذشته است؟ !
یاقوت حموی در قسمت دیگر معجم البلدان و چند صفحه بعد از سطوری که به وسیلة عنایت اله رضا و با تحریف, نقل شده, سرحد آذربایجان را چنین قید کرده است: «. . . وحد اذربیجان برذعـه مشرقاً, الی ارزنجان مغرباً, و یتصل حدها من جهـه الشمال ببلاد الدیلم و الجیل و الطرم. . . »[15]
(. . . سرحد آذربایجان در مشرق از بردعه [پائین رود کر و شمال رود ارس] شروع و در مغرب تا ارزنجان [از شهرهای ترکیه امروزی] می رسد. از شمال به بلاد دیلم, گیلان و طارم متصل است. . . ).[16]
یاقوت حموی شهر بردعه را که در شمال ترین منطقه اران و زیر رود کُر و نزدیک کوههای قفقاز است «آخر آذربایجان» به حساب آورده است که دلیل بر نامیده شدن شهرهای شمال ارس تا نزدیکیهای کوه قفقاز از آن جمله مناطق اران (بین رود کُر ارس), و شهرهای جنوب رود ارس شامل استانهای آذربایجان شرقی, غربی, اردبیل و زنجان تا مرز دیلم و گیلان به نام « آذربایجان» است و متناقض با ادعای عنایت اله رضا !
عنایت اله رضا همچنین نوشته یاقوت حموی را در معجم البلدان که «شرق» رود ارس را متعلق به آذربایجان دانسته نه جنوب آنرا, تحریف کرده و نوشته است: «. . . آنچه در سوی جنوب قرار گرفته است از آن آذربایجان است.»! در حالی که نوشته یاقوت چنین است:
« و بین آذربیجان و اران نهریقال له الرس کلما جاورهُ من ناحیه المغرب و الشمال نهر من اران و ماکان من جهـه المشرق فهو من آذربیجان.»[17] (بین آذربایجان و اران رودی است که الرس [ارس] نامیده می شود, کلیه مناطق غرب و شمال این رود متعلق به ارّان و قسمت شرق آن مال آذربایجان است).
هدف عنا یت اله رضا از تحریف این قسمت نوشته یاقوت حموی از آنجا ناشی می شود که, چون شرق رود ارس و قسمت مهمی از منطقة مغان در حال حاضر جزء خاک جمهوری آذربایجان است, وی خواسته است بگوید هیچ قسمتی از مناطق آذربایجانی که در معجم البلدان بدان اشاره شده است. در داخل خاک جمهوری آذربایجان فعلی قرار ندارد !
عنایت اله رضا قسمت دیگر نوشته یاقوت حموی یعنی «اران نامی است ایرانی» را هم تحریف کرده است.
چه, یاقوت حموی نوشته است: «اران نام غیر عربی است»[18] و ننوشته است نام ایرانی است. در حالیکه بعضی از مورخین معاصر نظر داده اند که «اران» نام ترکی است, بعضی ها آنرا بر گرفته  از زبانهای قدیمی و بومی منطقه قفقاز می دانند و بعضی ها هم آنرا از منشاء ایرانی دانسته اند.[19]
یاقوت حموی, در ادامة توضیح سرحد آذربایجان می نویسد: «. . . این [آذربایجان] مملکت بزرگی است. در میان شهرهای مشهور آذربایجان تبریز بزرگترین شهر و پایتخت فعلی آن است, در زمانهای قدیم پایتخت آذربایجان مراغه بوده است؛ خوی, سلماس, اورمو, اردبیل, مرند و . . . در ردیف شهرهای آذربایجان است. آذربایجان مملکت وسیع و دولت بزرگی است, اینجا سرزمین کوهستانی است. در این سرزمین قلعه های متعدد و باغهای بیشماری موجود است, من در هیچ جا به اندازة این سرزمین چشمه و رودخانه ندیدم. کسی که در این سرزمین سیاحت می کند نیازی به بر داشتن ظرف آب نمی بیند چرا که در همه جا آب در زیر پای او جاری است و این آب خنک, گوارا و سالم است.».[20]
در همین کتاب وقتی صحبت از «ارّان» می شود چنین می نویسد:
«ارّان» نام ولایتی است وسیع, که شهرهای زیادی دارد از جملة این شهرها, جنزه است که مردم عادی آنرا «گنجه» می نامند. بردعه, شمکور و بیلقان از شهرهای آن است.».[21]
یاقوت وقتی از شهر بردعه که در داخل ولایت اران و در منتها علیه شمال آن است سخن می گوید می نویسد:
«بردعه شهری است در انتهای خاک آذربایجان»[22]
از این نوشته یاقوت چنین دریافت می شود در عین حالیکه «بردعه» جزء شهرهای ولایت اران است و در شمالی ترین محدودة این ولایت قرار دارد, شهر سرحدی مملکت آذربایجان نیز هست. و این موضوع دلیل بر این حقیقت می باشد که ولایت ارّان علاوه بر اینکه همسایه ولایت آذربایجان است خود جزئی از مملکت آذربایجان و یکی از ولایات آن به شمار می رود !
اگر ولایت ارّان جزء مملکت آذربایجان به حساب نمی آمد و ولایتی جدا, همطراز و همسایة آذربایجان محسوب می شد دلیلی نداشت که یاقوت حموی شهر بردعه را که در شمال ترین قسمت ولایت ارّان است و از شهرهای این ولایت به حساب می آید آنرا «انتهای خاک آذربایجان» بشمارد ! از طرف دیگر, اگر ولایت ارّان و شمالی ترین شهر آن «بردعه» جزء خاک آذربایجان محسوب نمی شد باید شمال ترین سرحد آذربایجان رودخانة ارس می شد نه شهر بردعه ! همانطوریکه وقتی آذربایجان به عنوان یک ولایت و همسایه اران به حساب می آید یاقوت  حموی رودخانة “الرس” (ارس) را به عنوان رود مرزی بین این دو ولایت معرفی می کند ولی وقتی آذربایجان به عنوان مملکت در نظر گرفته می شود ولایت اران در داخل و در محدودة این مملکت قرار می گیرد!
بدین صورت مشخص می شود: نام «آذربایجان» علاوه بر اینکه نام مملکتی بوده که ولایت اران و شیروان در داخل آن قرار داشته, نام ولایتی هم به حساب می آمده که شهرهای جنوبی رود ارس تا انتهای زنجان و همدان و حتی اراک از بلاد آن محسوب می شده است. همانطوریکه امروزه اصفهان, هم نام استان اصفهان را شامل می شود و هم مفهوم شهر اصفهان را می رساند؛ وقتی از استان اصفهان سخن به میان می آید علاوه بر شهر اصفهان منطقة وسیعی از شهرستانهای نجف آباد, شهرضا, کاشان, آباده, نائین و … هم جزء این محدوده است, ولی وقتی صحبت از شهر اصفهان می شود خود شهر اصفهان و حومة آن مورد نظر است که محدودة کوچکی دارد!
لذا ما در تاریخ با دو گونه آذربایجان در ارتباطیم یکی «مملکت آذربایجان» که ولایت «اران» جزء این مملکت و در داخل آن است و دیگری «ولایت آذربایجان» که با «ولایت اران» همسایه است.
یاقوت حموی وقتی از شهر باکو و دربند (باب الباب- الباب) سخن به میان می آورد آنها را جزء شهرهای ولایت شیروان می شمارد نه جزء ولایت اران.
«باکویه. شهری است از ولایت شیروان از دایرة دربند. در این مکان چاه نفت موجود است اجاره بهاء آن به هزار دینار می رسد, در کنار این چاه, چاه دیگری است که شبانه  روز از آن نفت غلیظ و سفیدی که شبیه جیوه است فوران می کند, اجاره بها این چاه نیز مثل چاه اولی است.».[23]
مطمئناً اران و شیروان در این زمان در عین حالی که دو ولایت با شهرها و مناطق خاص خود بوده اند, هر دو این ولایت جزء مملکت آذربایجان به حساب می آمده اند که این مملکت, هم شهرهای شمالی و هم شهرهای قسمت جنوبی رود ارس را شامل می شده است. و پایتخت و دارالحکومة آنهم شهر تبریز بوده است.
آذربایجان در آستانة حملة اعراب سرزمینهای بین همدان, زنجان, و دربند (در جمهوری خودمختار داغستان امروزی در شمال جمهوری آذربایجان) را شامل می شده است, چنانکه در تاریخ بلعمی در مقدمة «خبر گشادن آذربایگان و دربند خزران» حدود آن چنین ترسیم شده است:
«. . . اوّل حد از همدان درگیرند تا به اَبهَر و زنگان بیرون شوند و آخرش به دربند خزران, و بدین میانه اندر هر چه شهرها است همه را آذربایجان خوانند.». [24] 
ابن حوقل که شخصاً در آذربایجان سیاحت کرده, در نقشه ای که از دریای خزر به دست داده, اراضی گسترده شده از دربند تا گیلان را زیر نام آذربایجان آورده است, همین ادعا را کتیبه ای که مرزبان دولت ساسانی در دربند, در سال ۵۳۳ میلادی (اوایل سلطنت انوشیروان) بر دیوار قلعه آن منطقه حکّ کرده و در سال ۱۹۲۹ میلادی توسط روسها در دربند کشف گردیده و در آن, مردی به نام «بارزیوس», خود را «مدیر کل مالیه آذربایجان, معرفی کرده می گوید:
«از طرف انوشیروان مأموریت یافتم که در قسمت شمال دربند, قلاعی برای جلوگیری از هجوم قبایل شمالی به آذربایجان بوجود آورم.»[25]
که معلوم می گردد قسمت جنوبی دربند, آذربایجان به حساب می آمده است.
ابن فقیه در اواخر قرن سوم هجری, حد آذربایجان را از مرز بردعه تا مرز زنجان دانسته است,[26] وی می گوید: «بردعه شهر آران و آخر حدود آذربایجان است.».[27]
محمدحسین خلف تبریزی اران را ولایتی از آذربایجان به شمار آورده که گنجه و بردعه از اعمال آن است.[28]
«در یکی از نسخ ترجمة اثر اصطخری, در فصل تحت عنوان «مسافات آذربایجان» از مسافات بین بردع [در جمهوری آذربایجان] تا اردبیل و بالاتر از آن, از بردع تا دربند [در جمهوری خود مختار داغستان] و نیز بردع تا تفلیس [در جمهور گرجستان] و بردع تا دبیل [جمهوری ارمنستان امروزی] سخن رفته است.»[29].
«یعقوبی در البلدان خود حدود آذربایجان را از زنجان تا ورثان و آن سوی ارس [شمال ارس] و از آن جمله شهرهای بیلقان و بردعه [در جنوب رود کُر] را آذربایجان علیا دانسته است.»[30].
حمداله مستوفی مورخ نامی قرن هشتم هجری (۱۲۸۰-۱۳۴۹م) در کتاب نزهـه القلوب می نویسد:
«بلاد آذربایجان ۹ تومان است,[31] بیست و هفت شهر دارد در بیشتر مناطق این مملکت هوا سرد و در بعضی مناطق ملایم است, حدودش با ایالات عراق عجم [شهر اراک فعلی و مناطق مرکزی ایران], موغان, گرجستان, ارمن و کردستان پیوسته, طولش از باکو تا خلخال ۹۵ فرسخ, عرضش از بجروان تا سیپان ۵۵ فرسخ می­باشد.»[32].
زین المجالس و آثارالاول نیز عیناً کلمات حمداله مستوفی را نقل کرده[33] و سر حد آذربایجان را از جنوب, عراق عجم, از غرب و جنوب غربی کردستان, و از شمال غربی گرجستان و ارمنستان و از شمال, موغان که احتمالاً موغان شیروان نزدیک دربند باشد را تأئید کرده است.
بنا به نوشته حمداله مستوفی در نزهـه القلوب, شهرهای آذربایجان عبارتند از: «تبریز, اوجان, . . . گرگر, نخجوان, اجنان, اردوباد و ماکویه.».[34]
حمداله مستوفی نیز مثل یاقوت حموی شهرهائیکه در داخل ولایت اران و بین دو رود ارس و کر قرار دارد, از جمله نخجوان و اردوباد را جزء آذربایجان به حساب آورده است ضمن آنکه شهرهای ولایت شیروان را هم که «باکو» جزء آن ولایت است از شهرهای آذربایجان شمرده است.
مسعودی که در نیمة نخست قرن چهارم هجری می زیسته در کتاب «مروج الذهب» نوشته:
«الران من بلاد آذربایجان»[35] (اران از شهرهای آذربایجان است).
در کتاب «بستان السیاحه» زین العابدین شیروانی حدود آذربایجان چنین آمده است:
«. . . محدود است از طرف شمال به ولایت موغان و شیروان و جبال البرز[36] و از سمت جنوب به عراق عجم و کردستان و از جانب مشرق به دیار خلخال و گیلان و طالش و دیلم و از جانب مغرب به بلاد ارمن و گرجستان. . . »[37]. در همین کتاب دربارة اران آمده است: «. . . آن دیار, ما- بین ارس و کر واقع شده.».[38]
«در دورة صفویه ایالت آذربایجان شامل چهار بیگلربیگی به مرکز تبریز بود, این بیگلربیگی ها عبارت بودند از: بیگلربیگی تبریز, بیگلربیگی قره باغ, چخور سعد و شیروان.
بیگلربیگی تبریز عبارت بود از قسمت اعظم استانهای کنونی آذربایجان شرقی[شامل استان اردبیل کنونی] و غربی, بعلاوه آستارا, تالش, زنجان, سلطانیه و منطقه قاپان (زنگه زور) که واقع در ارمنستان [کنونی] می باشد. بیگلربیگی قره باغ شامل گنجه, بردع, برکشاط, لوری و جوانشیر. بیگلربیگی چخور سعد شامل ایروان, نخجوان, ماکو و با یزید. نهایتاً بیگلربیگی شیروان شامل باکو, شکی, قبه و سالیان می شد.».[39]
بعد از مرگ نادرشاه آذربایجان کلاً به چند خان نشین مستقل تقسیم شده بوده, این خان نشینها عبارت بودند از: «قره باغ, شکی, گنجه, باکو, دربند, قوبا, نخجوان, ایروان, تبریز, ارومیه, اردبیل, تالش, خوی, ماکو و مراغه.»[40] که این خان نشینها, هم شامل قسمت شمالی رود ارس می شد و هم شامل قسمت جنوبی این رودخانه.
شمس الدین سامی در ماده نظامی [گنجوی] قاموس الاعلام خود که در سال ۱۳۱۶ هـ ق (۱۸۹۸-۹ م) منشتر کرده زادگاه نظامی گنجوی را «قصبة گنجه آذربایجان»نوشته و بدین ترتیب شهر گنجه را که در جنوب رودخانه کر قرار دارد از شهرهای آذربایجان شمرده است.[41]
میرزا کاظم بیگ آذربایجانی متولد شهر رشت که از استادان ادبیات ترکی, عربی و فارسی دانشگاه قازان و پترزبورگ بوده و در کتاب خود بنام «دستور زبان تطبیقی زبانهای ترکی» که در سال ۱۸۴۶ میلادی توسط دانشگاه قازان انتشار یافته زبان ترکی آذربایجانی را به دو لهجة آذربایجانی جنوبی و شمالی تقسیم کرده است.[42]
مورخ معاصر دکتر رحیم رئیس نیا با اشاره به اثر ابن اثیر و اینکه وی قسمت شمالی رودخانه ارس را آذربایجان نامیده است می نویسد:
ابن اثیر هم حوادث سال ۴۲۱ هـ و در فصل «بیان غزوه فضلون کردی خزر را و ماجرای او» اران را جزوی از آذربایجان شمرده است:
«فضلون کردی بر بخشی از آذربایجان مستولی شده, آنرا تصرف کرده بود. و اتفاق چنین روی داد که در این سال به غزا به خزر تاخته, عده ای از مردم خزر را کشت و زنانشان را به اسارت گرفت و غنیمتی بسیار به دست آورد؛ همین که به بلدة خود باز گردید, در حرکت کندی روا داشت. . . , به امید این که در این امر برتری خویش آشکار ساخته باشد و گمان می کرد که خزریان را سرکوب و بیچاره کرده و به کاری که در حقشان کرده, سرگرم نموده است. مردم خزر هم با شتاب و مجدانه به تعقیب وی پرداخته و او را در تنگنا گذاشته, زیاده بر ده هزار نفر از یاران او و داوطلبانی که به همراه او بودند کشتند و غنایمی را که گرفته بودند, مسترد داشته و باز پس گرفتند و اموال سپاهیان اسلامی را غنیمت گرفته باز گشتند.».[43]
دکتر رئیس نیا با آوردن پاراگراف بالا اظهار داشته که:
«منظور از نقل چند سطر بالا از نوشته ابن اثیر پاسخ گویی به کسروی است که به نقل از جملة نخست پاراگراف فوق. «ابن فضلون کرد تکه ای از آذربایجان را داشت که بدانجا دست یافته و از آن خود کرده بود.»[44] بر ابن اثیر ایراد گرفته که نمی دانسته است ابن فضلون فرمانروای سراسر اران و بخش بزرگی از ارمنستان بوده و نه خداوند تکه ای از آذربایجان. نوشته ابن اثیر حاکی از این است که وی به درستی قلمرو دولت ابن فضلون را در جوار سرزمین خزران و در هر صورت در آن سوی ارس می دانسته و بنا بر این اران را بخشی از آذربایجان به شمار آورده است.»[45].
در لغتنامه علامه دهخدا نیز در مورد تعدادی از شهرهائیکه امروزه در داخل جغرافیای سیاسی جمهوری آذربایجان قرار دارد و همچنین در مورد نام ولایت «اران» با استناد به مورخین و جغرافی نویسان قرنهای گذشته چنین آمده است:
اران: اقلیمی است در آذربایجان… صاحب برهان قاطع گوید؛ ولایتی است از آذربایجان که گنجه و بردع از اعمال آن است. گویند معدن طلا و نقره در آنجاست.
گنجه: شهری است مشهور مابین تبریز و شیروان (اصبح شروان است) و گرجستان و مولد شیخ نظامی علیه الرحمه از آنجاست (برهان) نام شهری است از  ولایات اران در اواخر آذربایجان [,] منسوب بدانجا را گنجوی گویند (انجمن آرا)… این شهر در قرون ۶ و ۵ میلادی بنا شده است. از قرن ۴ هجری (۱۳ میلادی) یکی از شهرهای مهم آذربایجان و مرکز تجارت و صنعت بود».
بردعه: برذعه, بردع از بلاد اران است (شرفنامه) شهری است در اقصای آذربایجان معرب برده دان زیرا که پادشاهی اسیران را آنجا گذاشته بود و گاهی بذال منقوطه (برذعه) نیز خوانند. (آنندراج), (قاموس), (ناظم الاطباء) رجوع به بردع شود.
نخچوان[نخجوان]: شهرکی است خرد [ از حدود آذربایجان] خرم و با نعمت و مرم و خواسته و بازرگانان بسیار و از وی زیلوهای قالی و غیره و شلوار بند و چوب بسیار خیزد (حدودالعالم) شهری است از اقلیم پنجم- آذر آبادگان از بناهای نرسی بن بهرام ساسانی که نخچوان لقب داشته.
اردوباد: شهری بر ساحل ارس بر مشرق جلفا, موضعی است در آذربایجان و باغستان زیاد دارد و غله و انگور و میوه آن نیکو و آب وی از کوههای قپان خیزد فاضل آن آب در ارس ریزد (نزهت القلوب), (مرات البلدان) و مسقط الرس بعضی شعرا و علما بوده است (قاموس اعلام ترکی).
شیروان: نام شهری در آذربایگان. در روایات بانی آنرا انوشیروان دانسته اند. پس از ویرانی شماخی اصل و قاعده شیروانات بوده, سالها سلاطین شیروان شاهیه در آنجا پادشاهی داشته اند و در اواخر صفویه انقراض یافتند خاقانی شیروانی « [کذا]» مداح منوچهر و مردمان بزرگ در هر فن از آنجا به ظهور آمده اند. فخر السالکین حاج زین العابدین سیاح صاحب بستان السیاحه (ت) و حدیقه السیاحه از آنجاست.
اسناد بسیاری که نشان میدهد از زمانهای بسیار دیرین تا سال ۱۹۱۸ میلادی که اراضی شمالی رود ارس به صورت کشور مستقل با نام «جمهوری آذربایجان» درآمد, نام آذربایجان همواره دو بخش شمالی و جنوبی رود ارس از دربند (دمیر قاپو) در داغستان قفقاز در شمال, تا زنجان و همدان و اراک در جنوب را شامل می­شده است و این نام تاریخی را نمی توان از روی قسمت شمالی آذربایجان که در سال ۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ میلادی از قسمت جنوبی آن جدا گردیده ضمیمه خاک روسیه شد, برداشت.
گرچه به تصور بعضی از ناسیونالیستهای افراطی, بهترین راه جهت غیر همنام کردن قسمت شمالی و جنوبی رود ارس این است که نام آذربایجان از قسمت جنوبی ارس برداشته شود همانطوریکه منطقة زنجان در سالهای حاکمیت پهلوی از نام آذربایجان محروم گردید و در سال ۱۳۷۲ هم نام آذربایجان از روی قسمت مهم آن یعنی مناطقی که امروز در اسناد دولتی استان اردبیل نامیده می شود برداشته شد و شاید روزی تبریز و ارومیه هم از داشتن نام آذربایجان محروم شود ! ولی هیچکدام از اینها چاره اصلی درد نیست و اتحاد واقعی, همدلی و زندگی برادرانه  در ایران در کنار هم را برای هموطنان ترک و فارس و دیگر اقوام به ارمغان نمی آورد, تنها راه حلّ واقعی مسئله, شناخت حقوق فرهنگی- اقتصادی مساوی و برابر با هموطنان فارس زبان, برای حدود ۳۰ میلیون نفر از جمعیت ترک زبان کشور و تدریس زبان ترکی به عنوان دومین زبان رسمی کشور در کنار زبان فارسی در مدارس ابتدایی, راهنمایی, دبیرستان و دانشگاهها و قبول این واقعیت که «ایرانی بودن مساوی فارس بودن نیست و تمام ملل و اقوام کشور که در ایران زندگی می کنند ایرانی به حساب می آیند و هیچ قومی را ارجحیت و برتری بر دیگر اقوام ایرانی نیست» این در حالی است که استانها و مناطق غیر فارس کشور از رونق اقتصادی ضعیفی برخوردار است و کمترین سرمایة ملّی در این مناطق به کار گرفته می شود و استانهای آذربایجان مهاجر فرست ترین استانهای کشور شده است[46] و فرزندان آن از تحصیل کردهای دانشگاهی گرفته تا افرادی عادی برای پیدا کردن کار راهی استانهای تهران, اصفهان, فارس,کرمان, یزد و دیگر استانهایی می شوند که بیشترین سرمایه گذاری دولتی در آنها صورت می گیرد و روزبروز بر رونق اقتصادی آنها افزوده می شود!

 

[1] -  آذربایجان در سیر تاریخ ایران, رحیم رئیس نیا, جلد اول ص ۱۰۰.
[2] – آذربایجان و اران (آلبانیای قفقاز), عنایت اله رضا, انتشارات ایران زمین, ۱۳۶۰, صص ۸- ۶.
[3] – شهر یاران گمنام, احمد کسروی, تهران, انتشارات امیرکبیر, ۱۳۵۷, صص ۲۵۷- ۲۵۵.
[4] – آذربایجان و نغمه های تازه استعمارگران, مهرداد آذری, انتشارات هفته, ۱۳۶۱. ص ۲۰.
[5] – آذربایجان در ایران معاصر, دکتر تورج اتابکی, ترجمه محمد کریم اشراق, ۱۳۷۶ ص ۲۰.
[6] – آذربایجان در سیر تاریخ ایران, جلد سوم, ۱۳۷۹, ص




طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  ایران،  آذربایجان،  تاریخ و جغرافیا، 



دستجات ارمنی و آسوری متشكل از مهاجرین و فراریان وان از خاك عثمانی و ارامنه و جیلوهای ساكن اورمیه در روز دوم اسفند توانستند پس از چندین روز درگیری و محاصره مردم گرسنه و بی سلاح اورمیه شهر قهرمان اورمیه را تصرف كنند. دولت های روس و انگلیس ، همچنین بیست هیئت میسیونری مسیحی كه فعال ترین آنها میسیون آمریكایی و در نوبت بعدی فرانسه و آلمان به همراه هفده گروه میسیونری مسیحی اروپایی در اورمیه از سال ها قبل طرح ریزی چنین اقدامی را كرده بودند و اهالی خسته و گرسنه و به شدت ضعیف شده اورمیه طی سال های آشوب و اشغال در سال های نهضت مشروطیت و اشغال آزربایجان بدست روس  با دادن تلفات وحشتناك مجبوراً شهر را در اختیار دسته های قلدر و خون ریز ارمنی دادند. نوشته زیر توسط دوست دانشمندم جناب مهران بهاری نوشته شده كه به مناسبت نزدیك شدن این ایام مطالعه آن را مفید می دانم .اورمولو تایماز
با سقوط دولت تزاری روسیه، قوای وی مجبور به عقب نشینی از بخشهائی از خاك عثمانی كه در آغاز قرن بیستم به اشغال خود در آورده بود شد. متعاقب آن با پس راندن نیروهای اشغالگر انگلیس و فرانسه و یونان تحت رهبری آتاترك، خلق ترك در آناتولی-رومئلی و یا تركیه جدید موفق به كسب و حفظ استقلال وطن خویش گردید. بدین ترتیب طرح ماجراجویانه دول استعماری اروپائی و غرب و بنیادگرایان مسیحی برای تاسیس دولتی صلیبی-ارمنی در خاك و مناطق ترك نشین شرق آناتولی (آزربایجان تركیه) و با استفاده از روشها و تاكتیكهای ترور، شورشهای مسلحانه، نسل كشی، كشتار و اخراج توده ترك كه به مدت بیش از نیم قرن آنها را بكار برده بودند با ناكامی مواجه گردید.
اما پس از اتفاقات فاجعه بار، پرهزینه و تاسفبار مذكور در عثمانی، نه ارمنیان و نه دول استعماری از پای ننشستند. در همان سالها روسیه در جنوب قفقاز بخشهایی بسیار گسترده از اراضی ترك نشین آزربایجانی را تجزیه و به دولت تازه تاسیس شده ارمنستان (و بخشهایی از آنرا به داغستان روسیه و گرجستان) الحاق نمود. دولت جدید ارمنستان نیز شروع به اخراج و پاكسازی ساكنین ترك این مناطق بویژه از شهر ترك نشین و آزربایجانی ایروان، پایتخت بعدی این دولت كرد. هنگامی كه روسها خانات تركی-آزربایجانی ایروان – جمهوری ارمنستان امروزی- را اشغال نمودند، اكثریت جمعیت آن ترك بود. تقریبا دو سوم جمعیت مسلمان (ترك) خود شهر ایروان-پایتخت بعدی ارمنستان- یعنی بیش از ٦٠٠٠٠  تن در اوایل قرن بیستم از طرف روسیه و بقیه به همراه تركان ساكن در دیگر مناطق ارمنستان در اواخر قرن همین از طرف دولت ارمنستان به زور اخراج شدند.
از طرف دیگر و همزمان با وقایع عثمانی، ارمنیان به همراهی آسوریان باز با تحریك، خط دهی و كمك دول استعماری غرب-مسیحی به هوس تاسیس دولتی مسیحی در بخشهایی از خاك آزربایجان جنوبی (آزربایجان ایران) و الحاق آن به دولت تازه تاسیس ارمنستان افتادند. و باز در زمینه سازی این هدف، نیروهای مسلح دولت ارمنستان و شبه نظامیان ارمنی (قاچاقلار) به همراهی همتایان آسوری خود (جیلوولار) به سودای بدست آوردن برتریت جمعیتی عددی و خاك، دست به قتل عام و نسل كشی تركان در ایران (آزربایجان جنوبی) زدند. قتل عام فجیع و نسل كشی بیش از صد هزار تن از تركان آزربایجان جنوبی در سالهای جنگ اول جهانی در اورمیه، سولدوز، خوی، سلماس، مرند، قره داغ، دیلمقان، شرفخانه، ماكو، قوشچی، … انجام شده توسط نیروهای مسلح مسیحی ارمنی-آسوری، به حوادث “جیلوولوق-قاچاقلار” معروف است.
پس از فرو پاشیدن اتحاد جماهیر شوروی و گرفتار آمدن آزربایجان در دامن جنگ داخلی و ناآرامیهای قومی و در اثر غفلت رهبران و ساده لوحی مردم آزربایجان، ارمنیان دوباره فرصت را غنیمت شمرده استقلال منطقه عمدتا ارمنی نشین قره باغ علیا را از آزربایجان اعلام نمودند. و بدنبال آن سناریوی قتل عام تركها و اشغال اراضی آزربایجان در سالهای جنگ جهانی اول در شرق تركیه، جنوب قفقاز و آزربایجان ایران توسط ارمنیها و با حمایت ها و تشویهای آشكار و نهان روسیه و دول بزرگ غربی و مراكز میسیونری مسیحی، بار دیگر و عینا تكرار شد. با پیشروی ارتش ارمنستان و نیروهای روسیه در داخل خاك آزربایجان، ارتش این كشور علاوه بر قره باغ علیا، قره باغ سفلی ترك نشین را نیز متصرف و افزون بر آن هفت استان دیگر جمهوری آزربایجان را اشغال نمود. جنگ خونین در گرفته بیش از پنجاه هزار كشته و یك میلیون بیخانمان و آواره ترك برجای گذاشت. در ادامه، به عنوان تاكتیكی برای فراری دادن اهالی ترك، ارتش ارمنستان با حمایت هنگ ٣٦٦ ارتش روسیه شهر خوجالی آزربایجان را اشغال و به كشتار جمعی توده ترك غیرنظامی اقدام نمود. در قتل عام خوجالی صدها غیرنظامی شامل زنان و كودكان به طرز فجیعی كشته شدند. گزارشات منابع حقوق بشری و بین المللی بیطرف، پر از ذكر نمونه های فجایع انجام شده در این قتل عام توسط نیروهای ارمنی، مانند دریدن شكم و بریدن گوشهای زنان و مردان، شلیك تیر خلاص به سرهای كودكان و نوجوانان، كشتار تمامی اعضاء بسیاری از خانواده ها، مثله كردن سربازان اسیر و به دار آویختنشان میباشد.
ارومی، کی ز آفت خواهد آسود؟
شعر زیر سروده تقی رفعت از پیشگامان بیداری و خودآگاهی ملی ترك در آزربایجان جنوبی است.  این شعر فارسی به سبك جدید و به مناسبت به آتش كشانیدن اورمیه توسط نیروهای مسیحی اشغالگر حین فجایع جیلوولوق-قاچاقلار سروده شده و در شماره ٢٧ روزنامه تجدد چاپ تبریز منتشر گردیده است. تقی رفعت در این شعر خود به زبانی شاعرانه و پراحساس تراژدی سوازنیده شدن اورمیه را ناشی از اعتماد و مهمان نوازی وی و گشودن آغوش خود به نصارای مهاجم و جیلوهای گریخته از عثمانی دانسته است:
ارومی سوخت ! ارومی سوخت ! ارومی
كه اندر سینه اش امید عمران
نوا نو می دمید از بخت ایران
برغم خارجی و نفع بومی
حیاتی تازه درمی یافت شادان…
خدا ! شر كدام آذر قدومی
سوخت ارومی؟
ارومی كز خرابی های بیداد
پریشان، بیقرار، آزرده می بود
كه فرزندان خود را دیر یا زود
به جلادان استبداد می داد
ارومی، كی زآفت خواهد آسود؟
خداوندا كدامین بخت شومی
سوخت ارومی؟
روایت را بنا شد حكم رویت…
ندیدیم آن سیه كابوس را ما،
نه حال بلده مطموس را ما،
كه ویران شد سراسر… در نهایت
شنیدیم آفت منحوس را ما،
كه زیر آسمان پر نجومی،
سوخت ارومی
بلی گفتند ارومی سوخت، خاكستر
شدش بازار و آزادی چنین را،
چنان تاب آورد مردم كه این را،
نمی برد از خدای امید دیگر،
كه این اندازه سخت آرد به خاور
بلاد از هر طرف، هر سو هجومی…
سوخت ارومی
ارومی انتظاری غیر از این داشت…
ارومی انقلاب روس را دید،
نهضت اندر دلش فریاد و بلعید
فغان سینه رنجور پنداشت
كه بتوان خصم دیرین باز بخشید…
چه بود افسوس! مردی را لزومی؟
سوخت ارومی
زكشت مرحمت با صد نیازی،
ارومی بار بدبختی درو كرد
ارومی در كنارش مار پرورد
ارومی سوخت از مهمان نوازی
به جرم اینكه شد با فقر همدرد
جلوها را رهاند از دست رومی،
سوخت ارومی
ارومی! اعتمادت؟ اعتمادت
ترا سخت امتحان كرد اندرین كار!
دو روزت بخت نیكو بود بیدار،
دو روزت عهد خواری خارج از یاد،
سوم روزت سعادت شد نگونسار،
ارومی! باز غرق اندر غمومی!
سوخت ارومی
ارومی! اعتمادالدوله دیروز،
نصارا نیز امروزت دهد باك،
یكی طوفان خون جوشاند ار خاك،
یكی افروزد آتش های جانسوز!
پس از ده آك، ارومی! باز ده آك
هزاران بوم پس از تبعید بومی!
سوخت ارومی!
ارومی می نباید روی نابید،
از الطاف جناب رب قهار،
فلاكت بختیاری آورد باز،
بشرط آنكه در دل پاید امید؟
بشرط اینكه باشد عزم در كار؟
به فردا دیده باید دوخت ارومی!
سوخت ارومی!
همی با ما كند اقبال پرخاش،
همی بر فرس تازد بخت بدخو!
از آتش من نترسم یكسر مو،
رقیب ما چو آتش بود، ای كاش
ز ترس آب جاری در تكاپو…
ارومی! ناامید اندر همومی
آه! ارومی! …
شناسم سخت تر خصمی ترا من،
كه باشد یاس میل آشوب، امل ریز…
چو افتادی چنین، چونان تو برخیز
كه خود نادم شود از كرده دشمن،
سمند عزم را بر صولت انگیز
مبادا، غیرتت ریزد چو مومی…
هان اورمی




طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  تاریخ و جغرافیا،  ایران،  آذربایجان، 


بو اؤنم‌لی فاکتؤردن یولا چیخا‌راق، آنادیلیمیز اولان آذربایجان تورکچه‌میزین گونئی آذربایجان میللی حرکتینده چشیت‌لی سیاسال دوشونجهه‌لره صاحب اولان ، بیرلیک و بوتونلوغو، اورتاق پایداسی اولا‌راق اؤنمین بیر کز داها اورتایا چیخمیش‌دیر.
بو اؤنم‌لی فاکتؤردن یولا چیخا‌راق، آنادیلیمیز اولان آذربایجان تورکچه‌میزین گونئی آذربایجان میللی حرکتینده چشیت‌لی سیاسال دوشونجهه‌لره صاحب اولان ، بیرلیک و بوتونلوغو، اورتاق پایداسی اولا‌راق اؤنمین بیر کز داها اورتایا چیخمیش‌دیر. بو باغلامدا ،
نوروئچ’ده یاشایان گونئی آذربایجان‌لی‌لارین ایش بیرلیک کومیته‌سی بو اؤنم‌لی گونده ،19.02.2011 ساعت 11.00 -17.00 دک ،اوسلو شهرینده سمینار دوزنله‌یه‌جک‌دیر.

فئبرواری 19، 2011
11:00 آم
تو
5:00 پم

نوروئچ’ده یاشایان گونئی آذربایجان‌لی‌لارین ایش بیرلیک کومیته‌سی‌نین 21 فبروار اولوس‌لار آراسی آنا دیلیله باغ‌لی بیل‌دیری‌سی (1)
دغرلی باسین منسوب‌لاری،دغرلی تشکیلات‌لار،قوروم‌لار:
بیلدیغینیز اوزره، 21 فبروار گونو 2000 ایلین‌دن ایتیبارن اونئسجو (بیرلشمیش میللت‌لر اغیتیم، بیلیم و کولتور اؤرگوتو) تارافین‌دان چوخ دیللیلیغی و کولتورلولوغو دستکلمک، دیل‌لری قوروماق و گلیشمه‌لرینه قاتقی ساغلاماک آماجییلا “اولوس‌لار آراسی آنادیل گونو” ایلان ادیلمیشتیر.
آنا دیل میللی کولتورون قورونماسی و یاشاتیلماسی اولگوسو اولا‌راق گونی آذربایجان میللی حرکتی‌نین ده واز کچیلمز آنا اونوسورلارین‌دان بیری دیر. بو اؤنم‌لی فاکتؤردن یولا چیخا‌راق، آنادیلیمیز اولان آذربایجان تورکچه‌میزین گونئی آذربایجان میللی حرکتینده چشیت‌لی سیاسال دوشونجهه‌لره صاحب اولان ، بیرلیک و بوتونلوغو، اورتاق پایداسی اولا‌راق اؤنمین بیر کز داها اورتایا چیخمیش‌دیر. بو باغلامدا ،
نوروئچ’ده یاشایان گونئی آذربایجان‌لی‌لارین ایش بیرلیک کومیته‌سی بو اؤنم‌لی گونده ،19.02.2011 ساعت 11.00 -17.00 دک ،اوسلو شهرینده سمینار دوزنله‌یه‌جک‌دیر.
سمینارا گونی آزربایجانین بوتون سیاسی تشکیلاتیارین‌دان و باغیم‌سیز آیدین‌لاردان ، دعوت اولونموش‌دور. سمینارا قاتیلماق ایسته‌ین باشقا قوروم و درنک‌لریمیز ،آیدین‌لاریمیز آشاغیدا وریلن امایل و تل نوماراسی ایله ایرتیبات ساخلایابیلرسینیز.
امایل آدرس : [1] birkom_oslo@ya
ایرتیبات نوماراسی: سهاهین خیاو‌لی :004740051812
آتا بی: 004791712967
شخص‌لر:
1. یونس شامی‌لی
تشکیاتشار:
1.گونی آذربایجان قورتولوش پارتییاسی
2.گونی آذربایجان کونقره‌سی
3.گونی آذربایجان دموکراتیک پارتی‌سی





طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  اخبار،  تاریخ و جغرافیا،  آذربایجان،  ایران، 

همین چند وخت پیش بود که پیشنهاد " تدریس واحد اختیاری زبان سیستانی در مدارس سیستان " رو به دکتر شهریاری (نماینده مردم زاهدان) دادم . صحبت های خوبی هم انجام شد، تا یه جاهائی هم پیش رفتم، اما ... دست تنها بودم و کم کم امید و توانم از دست رفت .

امیدوارم با کمک دوستان یه بار دیگه این راه رو ادامه بدیم . من دارم رو یه کتابچه درباره زبان سیستانی برای پخش در مدارس سیستان کار می کنم . هر کی کمکی ازش بر میاد، بیاد وسط دستگیرمون شه .

 

2 اسفند، روز جهانی زبان مادری

۲۱ فوریه، روز جهانی زبانی مادری است. روزی که حق آموزش به زبان مادری مورد تاکید دوباره قرار می گیرد

 

پوستر یونسکو به مناسبت روز جهانی زبان مادری


 

با نگاهی به سیستم آموزشی كشورها این نكته را می‌توان دریافت كه در اكثر این سیستم‌ها یك زبان بعنوان زبان رسمی مورد استفاده قرار می‌گیرد.در برخی از این سیستم‌ها، امكاناتی توسط دولت فراهم می‌شود كه تا در كنار ترویج زبان رسمی كشور، زبانهای محلی و قومی نیز بتوانند بسط و گسترش یابند.

تا پیش از استقلال بنگلادش از كشور پاكستان در دهه 50 میلادی، زبان رسمی كه در مدارس و دانشگاههای آن ایالت آموزش داده می‌‌شد زبان پاكستانی (اردو) بود. در طی این دوران تا زمان كسب استقلال از پاكستان، فعالیت زیادی جهت بكارگیری و تدریس زبان بنگالی در كنار زبان اردو توسط فعالین دانشگاهی و فرهنگی انجام گرفت. بخاطر تفكرات خاص دولت پاكستان كوچكترین حركتی در این زمینه با شدیدترین اقدامات این دولت مواجه می‌شد. از جمله فعالین بسط و گسترش زبان بنگالی كه توسط نیروهای امنیتی پاكستان ترور شدند می‌توان به ابوالبركت (استاد دانشگاه داكا)، رفیع‌الدین احمد (دانشجو)، شوفیر رحمان (كارمند عالیرتبه دادگاه عالی بنگلادش) اشاره كرد كه این حوادث در روزهای 21 و 22 فوریه سال 1952 اتفاق افتاد.

بنگلادش اولین كشوری بود كه در نوامبر سال 99 پیشنهاد رسمی خود را مبنی بر نامگذاری روز 21 فوریه (2 اسفند) به نام روز جهانی زبان مادری به سازمان یونسكو ارائه كرد. این پیشنهاد در سی‌امین نشست عمومی سازمان یونسكو به تصویب نمایندگان كشورهایی چون ایتالیا، فرانسه،‌اسپانیا، نروژ، دانمارك، سوئد، شیلی، هلند، سوئیس، پاراگوئه، جمهوری دومنیكن، هند، مالزی، عربستان سعودی، لهستان و... رسید.

همزمان با این فعالیتها، سازمان دیگری با عنوان طرفداران جهانی زبان مادری «Mother Language Lovers of the world » در كانادا تشكیل شد كه اعضای آن را افرادی از ملیتهای انگلیسی، هندی، آلمانی، بنگلادشی، هلندی و ... تشكیل ‌می‌دادند. این سازمان نیز پیشنهاد خود را جهت نامگذاری روز 21 فوریه به نام روز جهانی زبان مادری به سازمان یونسكو ارائه كرد. پس از تصویب روز 21 فوریه، به نام روز جهانی زبان مادری طرحی توسط یونسكو تهیه و به تمامی كشورهای عضو ابلاغ شد در این طرح برای معلمان، دانش‌آموزان و دانشجویان برنامه‌های خاصی تدارك دیده شده بود.عنوان این طرح چنین بود: چرا روز جهانی زبان مادری: تنوع زبانها و فرهنگهای مختلف بیانگر ارزش جهانی آنها برای تقویت حس وحدت و انسجام جوامع بشری می‌باشد. اهمیت بازشناسی تنوع زبانی یونسكو را بر آن داشت تا تصمیم به برگزاری جشن روز جهانی زبان مادری بگیرد.

چه چیزی باید گرامی داشته شود:

امر روز جهانی زبان مادری برای نشان دادن تنوع زبانی در كنار سیستم آموزشی چندزبانه، و گسترش آگاهی عمومی از زبانها و فرهنگ‌های سنتی است كه بر پایه درك تساهل و گفتگو بنا شده است.

معلمان در این روز در رابطه با فرق بین زبان مادری و زبانی كه دانش‌آموزان با آن آموزش می‌بینند توضیحاتی به دانش‌آموزان ارائه می‌دهند و از دانش‌آموزان می‌خواهند كه با زبان مادری خود و خانواده خویش را معرفی كرده و بزبان مادری داستان، شعر، ترانه‌های محلی خویش و مطالب مورد علاقه را به سایر دانش‌آموزان یاد دهند.

دانشجویان در این روز باید این نكته را مدنظر قرار دهند كه فرهنگ‌های مختلف مبین زبانهای مختلف می‌باشند و باید نگرش تازه‌ای در مورد هم‌كلاسی و هم‌اتاقی‌هایشان كه به زبان مادری خویش صحبت می‌كنند، داشته باشند. فعالیتهای فرهنگی این روز برای دانشجویان اجرای نمایشنامه‌ها بزبان مادری، اجرای ترانه‌ها و موسیقی‌های محلی می‌باشد فرصت مغتنمی خواهد بود تا به بهانه روز جهانی زبان مادری، دانشجویان با سایر دانشجویان غیر هم زبان، آشنا شوند. آنها می‌توانند با طرح سئوالاتی مصاحبه‌هایی با دانشجویان در مورد زبان مادری آنها ترتیب داده و نتایج این مصاحبه‌ها و بررسی‌های خویش را در اینترنت منتشر نمایند. وظیفه مهم رسانه‌ها برای گرامیداشت این روز انعكاس اخباری است كه همه ساله در روز جهانی زبان مادری از طرف یونسكو منتشر می‌گردد. رسانه‌های محلی با نوشتن مقاله به زبان محلی آن منطقه به مسائل فرهنگی آن منطقه بپردازند. در این راه نقش رسانه‌هایی چون رادیو و تلویزیون حائز اهمیت می‌باشد.

برای اولین‌بار مراسم روز جهانی زبان مادری در فوریه سال 2000 در پاریس برگزار شد كه در آن مقامات عالی‌رتبه كشور فرانسه، نمایندگان كشورهای مختلف جهان و زبان‌شناسان برجسته‌ای چون نوام چامسكی و ... شركت داشتند. در این مراسم كویچیرو ماتسورا مدیر كل سازمان یونسكو در مورد علل نامگذاری روز جهانی زبان مادری به سخنرانی پرداخت وی گفت: در سطح جهان بیش از 6000 گونه زبانی مختلف وجود دارد كه این تنوع بیانگر توانائی انسان برای ایجاد ابزار ارتباطی می‌باشد. زبانها آینه تمام نمای ابعاد وجودی انسان و جوامع انسانی می‌باشند. وی در ادامه تشكر ویژه خود را از رئیس جمهور كشور ایسلند خانم Vigdis Finnbogadotti بعنوان اولین سفیر حسن نیت یونسكو در امر پاسداشت، و اعتلای روز زبان مادری ابراز داشت. در ادامه پیام كوفی عنان دبیر كل سازمان ملل در مورد لزوم ارج‌گذاری به روز جهانی مادری قرائت شد. در مارس سال 2001 مراسم روز جهانی مادری در محل مركز مطالعات بین المللی زبان مادری1در داكا پایتخت بنگلادش برگزار شد.

با توجه به اهمیت موضوع، كوفی عنان دبیر كل سازمان ملل متحد در این مراسم حضور یافت. وی علت حضور خویش را اعلام تشكر و قدردانی سازمان ملل از ملت و دولت بنگلادش بخاطر تلاشی كه در جهت اعتلای زبان مادری و همچنین تلاشی كه در جهت نامگذاری روز 21 فوریه به نام روز جهانی زبان مادری انجام داده بودند، دانست.

متن سخنرانی كوفی عنان در مركز مطالعات بین‌المللی زبان مادری

خانم‌ها و آقایان:

حضور در این محل كه به واقع زیربنا و شالوده تأمل و تفكر در مورد زبان مادری می‌باشد برایم افتخار بزرگی است. در دوران كنونی فقط چند زبان بصورت جهانی درآمده‌اند در حالی كه بسیار لازم و ضروری است كه در مورد زبانهای محلی نیز توجه لازم را مبذول نماییم به نوبه خود امیدوارم كه اقدامات یونسكو منجر به افزایش آگاهی در بین اقشار مردم شده و به حفظ و حراست از زبان مادری منجر شود. می‌خواهم مراتب قدردانی و تشكر ویژه خود و سازمان ملل را از دولت و ملت بنگلادش بخاطر اهتمام به امر مهم و خطیر حفظ و حراست زبان مادری اعلام ‌نمایم.

سازمان علمی ـ فرهنگی آموزشی ملل متحد (یونسكو) بخاطر حرمت شهید (دیبوش) Dibosh روز 21 فوریه یعنی روز ترور وی را در سراسر جهان روز جهانی «زبان مادری» نامید. همین اعتقاد بود كه باعث پی‌ریزی مؤسسه‌ای شد كه هدفش بسط زبانهای مادری در سراسر جهان می‌باشد. بنگلادش نمونه بارز ملتی است كه موضوع زبان مادری در كنار مسائل مهم دیگری چون ایمان، حس وطن‌دوستی و... مؤلفه‌های اساسی زندگی شده است ریشه تعلق در این جهان فانی، شنیدن زبان مادری هر انسانی می‌باشد. زبانهای گوناگون در میان مردم و گروههای مختلف برای سهولت امر فهمیدن و فهماندن پخش شده‌اند. امیدوارم در طی قرن اخیر همه مردم بتوانند در حفظ زبان مادری تمامی انسانها وحدت و تشریك مساعی نمایند.

خطر عمده ای كه ممكن است 6000 گونه زبانی حال حاضر را تهدید كند، امكان از بین رفتن برخی از زبانها در طی 20 سال آینده می‌باشد. اجتماع جهانی باید تلاش خویش را در راه حفظ و حراست از این میراث مشترك بشری بكار بندد. باید پذیرفت كه زبانها منحصر به فرد هستند. هستی انسان، انسانیت با مشاركت گرفتن از چندین زبان، غنی‌تر و پربارتر می‌گردد. زبانها و مردمی كه بدانها تعلق دارند، باید با هم زندگی كنند. طی قرن اخیر شاهد فعالیتهای مهم این مؤسسه برای فهم این موضوع مهم در جای جای جهان بوده‌ایم.

در سال 2003 نیز برای چهارمین بار روز جهانی زبان مادری طی مراسم باشكوهی در مقر یونسكو گرامی داشته شد و كویچیرو ماتسورا مدیر كل یونسكو طی سخنرانی به این موارد تأكید كرد.

امسال برای چهارمین بار است كه روز جهانی زبان مادری را گرامی می‌داریم. هدف از این مراسم تشویق و ترغیب مردم جهت بسط و گسترش زبان مادری است. زبانها عامل ارتباط، ادراك و تأمل بوده و ترسیم‌كننده مسیری هستند كه خط واصل گذشته، حال و آینده می‌باشد. انسانها در مناطق جغرافیایی با گذشته و تاریخ خاص خویش زاده می‌شوند و ...

از نظر ماتسورا وظائف دولت‌ها بیشتر از ملتها می‌باشد كه باید برای حفظ و حراست فرهنگهای محلی و تنوع زبانی قوانین خاصی را تصویب كرده و به مرحله اجرا درآورند. وی نقش حفاظت و پاسداری از زبان مادری را در امر توسعه پایدار مهم دانست. حذف یك زبان در واقع به معنای یك عمل بیولوژیك برای حذف یك قوم یا ملت می‌باشد.

زبان یك فرد از لحظه تولد تا موقع مرگ تكامل می‌یابد و ما باید سعی نماییم این قدر این تنوع فرهنگی و بشری را بدانیم.یونسكو تلاش بی‌وقفه‌ای را در این راه شروع كرده و امیدوار است كه به یك سیستم آموزشی چند زبانه براساس چهارچوب ترفیع زبان مادری دست یابد. امیدواریم كه برنامه‌هایمان با مساعدت و همراهی دولتها در جهت حفظ و حراست زبان مادری با موفقیت همراه باشد.

مشابه این گونه مراسم در نقاط مختلف جهان برپا می‌شوند. در مدارس و دانشگاه‌های كشور مكزیك شعرها، ترانه‌های محلی خوانده می‌شود. نمایشنامه‌هایی نیز بزبان مادری اجرا می‌شود.در فیلیپین مراسمی تحت عنوان «در كهكشان زبانها، هر كلمه ستاره‌ای است درخشان»2 برپا می‌شود.در كوزوو امكاناتی توسط دولت فراهم می‌شود كه دانش‌آموزان بتوانند با دانش‌آموزان سایر كشورها تماس برقرار نمایند.در بنگلادش مراسم حاضر این روز با حضور یكی از مسئولین بلند پایه سازمان ملل یا یونسكو در محل مركز مطالعات بین‌المللی زبان مادری برگزار می‌شود.



ادامه مطلب

طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  تاریخ و جغرافیا،  آذربایجان،  ایران، 
کمپین امضا برای راه اندازی شبکه استانی قشقاییها



سه‌شنبه  ۵ بهمن ۱٣٨۹ -  ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱



با توجه به اینکه در استان آذربایجان غربی کردها علاوه بر داشتن شبکه محلی مهاباد در شبکه استانی نیز 30 درصد برنامه ها را تحت اختیار خود دارندبا اینکه اکثریت استان را تورکها تشکیل میدهند. و این در حالی است که قشقایی ها با وجود جمعیت میلیونی شان در استان فارس دارای هیچ شبکه ارتباطی حتی یک مجله نیز نیستند چه برسد به شبکه محلی .

ما امضا کنندگان زیر علاوه بر اعتراض به این ناعدالتی موجود ، خواستار تشکیل شبکه ای محلی برای تورکهای قشقایی می باشیم . چه اینکه عدم انجام این کار به منزله نقض قانون اساسی کشور است و قانون شکنان باید در مقابل ملت تورک پاسخگو باشند

http://www.petitiononline.com/qashqaie/petition.html


و




یادمان اساتید بزرگ موسیقی قشقایی - اسفند 89 تهران

انجمن فرهیختگان و متخصصین قشقایی (افق) با همکاری دانشجویان و قشقایی های مقیم تهران یادمان اساتید بزرگ موسیقی قشقایی استاد حبیب خان گرگین پور - استاد هلاکو خان جانی پور قشقایی - استاد محمد حسین کیانی و استاد تهمورث خان کشکولی را تحت عنوان (یادمان چهار استاد) در اسفند ۸۹ برگزار میکند. همچنین از استاد بی بدیل که عمر نازنین خود را در جهت احیای موسیقی قشقایی سپری نمودند استاد فرود گرگین پور بطور ویژه تجلیل خواهد شد.از یکایک علاقمندان حفظ و معرفی فرهنگ و هنر اصیل قشقایی دعوت میشود جهت برگزاری هرچه بهتر و پربارتر و همچنین آبرومندانه تر این مراسم همکاری نمایند. گفتنی ها - خاطرات - عکس - فیلم کوتاه و پیشنهادات (و هر آنچه که در معرفی بیشتر این عزیزان کمک نماید) شما خوبان ارزشمند خواهد بودو با جان و دل پذیراییم . جزییات دقیقتر برنامه را بزودی به آگاهی عموم خواهیم رساند.

جهت دریافت خبر های بیشتر با تلفن ۸۱۲۱ ۵۵۳ ۰۹۱۹ نادر نامداری قره قانی

تماس داشته باشید. 

email:nadernamdari@yahoo.com

http://qashqaee.blogfa.com/post-139.aspx





طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  اخبار،  عمران و اقتصاد،  تاریخ و جغرافیا،  آذربایجان،  ایران، 
نوشته شده در تاریخ 1389/11/18 توسط AYDIN
Geçmiş pəhləvi rejimində və pişəvəri hərəkatının həzimtindən sonra bir neçə ıl sokünət və qəbrıstanlıq sükütü hakim olunmuşdu . Ancaq Azərbaycan millətinin oşaqları heç bir zaman yenilməmişlər və əllərın dən gəldikcə oz davalarına sadiq qalmışlar . Səmd behrəngi Azərbaycan oşaqlarının həqiqi oyrətmənı , Iran və azrbaycanda yeni oşaq ədəbiyatının qürücüsü, behrüz Dehqanı digər Təbrizli xalq qəhrəmanıla birgə Azərbaycan nağılların iki məcmuədə kənədləri dulaşaraq xalqın ağzından oyrənib və kağaz üstə gətirib və zəbt etmışdılər . Yalnız bu məcmuə fars dilində yayılmışdır . Mənim oşaqlıqım bu məcmuə və səmdin digr kitabların oxumaqla geçdi və mənim bugünki Azərbaycan sevdam elə o günlər başlanmışdır . Əfsus ki millətimizin bir çox ıgıd aslan oşaqları o zamanlar sül gürüşlu partıa və qoruplara cəlb olunub və əsil yoldan alı quyuldular . Bunlardan biridə Şəhid Behrüz dehqanı ıdı ki bir aslan kimin pəhləvi rejimilə savaşıb və bu yolda canından oldu . Səmd və Bəhrüzün anısına əşağıda gələn şeri hozurlarınıza sunuram . Şairin adı mənə məlum olmadı . Bu şeir Behrüz dehqanıyə ithaf olunmuşdur  

çiyənləri yerə dəimiş yenilməmiş

  burası meydandir

 güzləri açıq güydə mavılərin dərinlik lərinə tikilib

 o hər zaman yenilməyi düşünəndə olurmuş

 günəş saçanda səhər qartal kimi quzqunları yenirmiş

 o yenilmə di bitmədi savaş

səmd hələdə çantasında kitab daşır

 aşıq misri çalır  türkiləri saysız hesabsız

Təbrizdə mavı bayraq dalqalanır

 Gizli

 hələ gizli

 gün gələcək

 gün gələcək

"""همین متن با خط عربی در ادامه"""





ادامه مطلب

طبقه بندی: آذربایجان،  تاریخ و جغرافیا،  فرهنگی و هنری و اجتمایی، 

حتما شما هم شنیده اید که می گویند تاریخ را فاتحان می نویسند و این جمله را بارها و باره ها تکرار می کنند، اما حقیقت تاریخ چیست!؟
 همانگونه که نادر شاه کبیر را تکریم می کنیم و هر بار از جواهرات کوه نــور و دریای نــور که گویا! نادر شاه از سفر هند برای ایرانیان سوغات آورده بود یاد می کنیم و نعل و نفرین نثار انگلیسی ها که جواهرات ارزشمند ما را به یغما برده اند و فراموش می کنیم که این دریا و کوه خود یغمای نادر بوده است از هندی که به دست نادر و سپاهیانش به تاراج رفته است. پس تاریخ دو وجه دارد وجه رو به ما و وجه پشت به ما، چنگیز برای ما خونخوار تاریخ است و برای مردم مغولستان قهرمان. مجسمه آتیلا را سوار بر اسب و در حالی که شمشیر خود را رو به سوی وین گرفته در مرکز شهر بوداپست پایتخت مجارستان  برپا ساخته اند و  در وین هر بار که نام آتیلا می آید از او بــه عنوان خونخوار تاریخ یاد می کنند. جهان گذشته اساسا اینگونه بوده است و میراث معنوی خود را مبنی بر تحمیل ملتی بر ملت دیگر مبنا گذاشته است. در گذشته به نام دولت خراج گذار و امروز به نام مستعمره و تمامیت اراضی!

همواره از پادشاهان ایل قاجار به بی عرضگی و … یاد می شود. که نمونه اش این سریــال قهوه تلخ می باشد. جابجا در فیلم از جلوگیری برای بـــه قدرت رسیدن آغا محمد خان قاجار صحبت می شود و از آغا محمد خان به نام خونخوار! تاریخ یاد می شود. پرسش اساسی اینست که کدام پادشاه را می شناسید که برای به قدرت رسیدن و در قدرت ماندن دست به جنایت نزده باشد ؟  بدبختی تاریخ نگار، روشنفکر و هنرمند ایرانی اینست که در تاریخش قهرمان چندانی ندارد. پس دست به دامن ایل زندیه می شود. مستشارالدوله تلاش می کند که به شیراز برود و کریم خان زند را از نقشه شوم ایل قاجار و آغا محمدخان مبنی بر لشکرکشی به شیراز (مقر حکومت زندیه) با خبر سازد. و جلوی یک کشتار تاریخی توسط این ایل خونخوار! را بگیرد. و فراموش می کند که همین آغا محمدخان رهبـــر ایل قاجار را که از زمان صفویان در ایران صاحب نفوذ و مکنت بوده اند را در طفولیت و به دستور پدر همین کریم خان زند، لطفعلی خان عقیم ساخته اند تا دعوی حکومت در آینده نداشته باشد. چرا باید تفاوتی باشد بین آغا محمدخان و کریم خان، اصولا چه مهمی است که کدام بر ایران حکومت کند. مگر در سرنوشت ما اساسا چه تغییری حاصل می شد اگر زندیه به حکومت می رسید!؟

 پاسخ این پرسش و پرسش هایی از این دست به تفاوت نژادی بر می گردد، این که ایــــل قاجار ترک بوده و این شرمساری تاریخی، تاریخنگار، روشنفکر و هنرمند ایرانی است که در زمانی که یک قوم اصیل ایرانی! یعنی زندها وجود داشته اند ترکهای بیابانگرد ( صفتی که همواره نسبت به ترکها در کتب تاریخی، ادبی فارسها نگاشته شده است)  بر این فلات سالها حکومت کند !

 البته بجر تواریخ کوتاهی همچون دوران سلطه آغا محمدخان بر این فلات که حاکمیتهای چند پاره در این سرزمین بر سر قدرت بوده اند ، در سایر تاریخها ترکها رقیبی جز خود برای به قدرت رسیدن نداشته اند. پس در آن مقاطع تاریخی که صفویان ترک آذربایجانی بر این فلات حکومت می راندند و در ادامه افشاریه ترک آذربایجانی، تاریخ نویس ایرانی چاره ای جز به رسمیت شناختن این حاکمیت صفوی و افشاری نداشته و نادر شاه و شاه اسماعیل می شود قهرمان تاریخی اش! و وقتی کریم خان زند توسط آغا محمدخان قاجار ترک آذربایجانی معدوم می شود، کریم خان می شود شهید راه آزادی!

 این یک دلیل است برای اینکه در کتب  تاریخ و در تلویزیون، روزنامه و مدرسه به ما بیاموزند که حاکمیت قاجار یک حاکمیت فاسد و بی لیاقت است که تخت و تاج را از حکومت زندیه دزدیده است. و این ها شبیه عبارتهایی است که در کتابهای درسی مدارس منتشر شده است. گویی سند این حاکمیت به نام زندیه بوده و آغا محمدخان قاجار که روی شانه اش هم دو مار روییده بود! این فره ایزدی را از کریم خان ربوده! همان فره ایزدی که بعدها رضا شاه پهلوی هم ادعا کرد که از سوی ایزد بر روی شانه های او گذاشته شده! دلیل دیگر اما یک رقابت تاریخی است. وقتی رضا میر پنج سوادکوهی با راهنمایی انگلیسی ها به حکومت می رسد که قرنهاست حاکمیت ایران به دست قبایل ترک خوارزمشاهی، تیموری، سلجوقی، صفوی، افشار، قاجار دست به دست شده که ریشه در نگرش و اعتقادات قبایل ترک دارد که قدرت و حاکمیت قبایل ترک را بر سراسر آسیا و اروپــا توضیح می دهد. و می تواند موضوع بحث و تحقیقی جداگانه قرار گیرد. وقتی رضا میرپنج سوادکوهی قزاق خونخوار به حاکمیت می رسد. برای سر پوش گذاشتن به عدم تعلق به خاندانهای سلطنتی ( اصلی که همواره موضوع بحث و کشکمکش طوایف ترکی در جایگزینی سلسله های مختلف بوده) دست به تخریب چهره دولت قاجار زد تا بدین وسیله مشروعیت خودش را قانونی جلوه دهد. و پادشاهی را فرهی ایزدی خواند که در دوران آشوب و انحطاط ایران بر دوش او گذاشته شده! که چند سال بعد این فره ایزدی از دوش ایشان برداشته و توسط انگلیس ها بر دوش پسر ایشان گذاشته شد. ! از همان سالهای آغازین حکومت رضا شاه بر فلات ایران، تحریف تاریخ و فرهنگ ایران به سود قـــوم آریایی! – قومی که رضا شاه خود را منسوب به آن می دانست- آغاز شد. تمامی شاهان سلسله قاجاریه، بی کفایت، بی عرضه، خوشگذران و عیاش شدند و نمونه این بی عرضه گی و وطن فروشی عهدنامه های ننگین! گلستان و ترکمن چای.

اما سوی دیگر این تاریخ نگاری چیــز دیگری است. سی سال مبارزه آذربایجانی ها و نه |”همكاری بقیه “| ایرانی ها-  ( این موضوع را با مراجعه به کتب تاریخی می توانید کاملا دریافت کنید) با روسیه تزاری مجهز به توپ، تفنگ و … ایران را در آستانه سقوط کامل قرار داده بود. سی سال بود که ایالت آذربایجان بدون اینکه از سایر ولایات ایران کمک دریافت کند در مقابل قشون تزاری ایستادگی کرده بود. و صدها هزار تن از جوانان و نوجوانان آذربایجانی بخاطر دفاع از ممالک محروسه قاجار، اسلام، و شرافتشان در مقابل روسیه تزاری جنگیده بودند و کشته شده بودند. و عباس میرزا سی سال از جوانی اش را بجای عیش و خوشگذرانی! در کوههای قفقاز گذرانده بود و بارها لشکر روسیه را عقب رانده بود. خزانه مملکت بخاطر تامین سی سال آذوقه و گلوله سپاه تهی بود. و دیگر داوطلبی برای ادامه جنگ وجود نداشت که در برابر قشون بزرگ تا دندان مسلح روسیه تزاری ایستادگی کند. برای همین ، دولت قاجار مجبور به قبول مفاد دو عهدنامه گلستان و ترکمنچای گردید. و در زمان همین پادشاهان قاجار بود که بر اساس سیاست مدارا و تساهل پادشاهان قاجار بسیاری از وسایل ترقی و مدرنیته اروپایی همچون؛ چاپ، ترجمه، کتاب، مدرسه، ماشین، تلگراف، گرامافون، صفحه، تلفن، عکاسی، سینما و … از بسیاری از نقاط جهان زودتر وارد این مملکت شد. و این ناصرالدین شاه که این همه بدنام تاریخ است. برای خودش توی دربار و اندرونی عکاسی می کرده و در داروی ظهور عکس ها را ظاهر می کرده و دیوان متضمن اشعار ترکی و فارسی از او به یادگار مانده است. حتی وقتی که رضا شاه پسرش را برای ادامه تحصیل به سویس فرستاد. پسرش چیـز زیادی یاد نگرفت و دو تا کتاب بیست صفحه ای هم که درباره انقلاب سفید نوشت را هم فریدون شفا به نام محمدرضا شاه آریامهر از روی اصلاحات پیشه وری نوشته بــود. غرضم در اینجا مقایسه و کینه ورزی با کسی و پادشاهی و سلسله ای نیست. فقط خواستم از روی دیگر تاریخ هم صحبت کنم. وقتی شاملو نوشت که“نامم عربی است ایلم شرمسار تاریخ” بیچاره گناهی نداشت. وقتی یک عمر توی مدرسه و دانشگاه توی سرش زده بودند که ترک یعنی قاتل، تجاوزگر، وحشی، مغول و … . مگر ایل شاملو چه کاری انجام داده است. که دیگر ایل ها انجام نداده بودند ؟!

اصولا دموکراسی با آنکه ریشه های طولانی دارد. ولی مفهوم ملت-دولت قدمتی ۱۵۰ تا ۲۰۰ ساله دارد. قبل از این ۱۵۰ سال در همه جای دنیا پادشاهان مالک مال و ناموس مردم بودند و فره ایزدی روی دوش همه شان و همه شان مشغول کشور گشایی و تاراج کشتار مردم سایر ملل ؛ همین تاریخ اروپا تا همین ۶۰ سال قبل گواه همین است. اصلا این فره ایزدی که هر پادشاهی و رهبری فکر می کرد بر دوش او گذاشته شده باعث شد که از جمهوری و دموکراسی بیسمارک آدولف هیتلر ظهور کند. و انقلاب مردم روسیه به ظهور دیکتاتورهایی همچون استالین و لنین انجامید. این بخشی از تاریخ ماست و غیر قابل تغییر، وقتی دو روی تاریخ را کنار هم می نهیم  هم آغا محمدخان قاجار، هم شاه اسماعیل صفوی، هم لطفعلی خان زند، هم نادرشاه افشار، هم رضا شاه پهلوی و … همه خونخوار و دیکتاتور بوده­اند. و حالا این فره ایزدی چرخیده افتاده بر دوش مهران مدیـــری و وقتی که پلان افکار مستشارالدوله را ضبط می کرد. و مستشارالدوله آن جملات تاریخی را در مورد آغا محمدخان قاجار نریشن می گفت. احتمالا مهرام مدیری لبخندی زده و سنگینی آن فره ایزدی را بر روی دوش هایش احساس کرده. و این فره ایزدی را احتمالا موقعی که مانا نیستانی کلمه“نه مه نه” را درون بالون بالای سر سوسک مشهور روزنامه ایران می نوشته بر روی شانه هایش احساس می کرده. اگر لطفعلی خان زند برای جلوگیری از قدرت خواهی ایل قاجار، آغا محمدخان ۱۱ ساله را آخته نکرده بود. شاید هیچگاه آغا محمدخان به شیراز و کرمان لشکر نمی کشید و برای انتقام دستور نمی داد که ده هزار چشم را در کرمان از حدقه دربیاورد. تاریخ را نه فاتحان بلکه ریشه ها و باورهای ما می سازند.

|”عده ای”| ‌از ‌‌‌تاریخنگاران، روشنفکران و هنرمندان |”افراطی “| فارس با هجوم به باورهای دیگر ملل ساکن در ایران بــه دنبال مدینه فاضله ای هستند که ریشه در شوونیسم و نژادپرستی دارد. ولی کینه ورزی ها و تعصبات نژادی این قوم باعث بوجود آمدن هژمونی مقاومتی شده که دیر یا زود شعله هایش به قبای خودشان خواهد پیچید.

http://rashedi-hasan.blogfa.com/post-81.aspx





طبقه بندی: ایران،  تاریخ و جغرافیا،  فرهنگی و هنری و اجتمایی، 


پروفسر ذهتابی 

کلیه ی اطلاعات زیراز موسسه ی ائی. ام. تی و آ. ام. تی که در اروپا و آمریکا واقع شده و تحت مدیریت برجسته ترین زبان شناسان اداره می شود، گرفته شده است و همه ساله گزارشهای زیادی را درباره ی زبانها منتشر می کنند و کلیه ی استانداردهای زبان شناسی از این ادارات که دولتی هستند،اعلام می شود. به اطلاعات استخراجی از این موسسات توجه کنید:
- ۱۹% کلمات انگلیسی از زبان ترکی گرفته شده است.
- ۹۲% کلمات فارسی از عربی و ترکی گرفته شده و مابقی بدون هیچ فرمولی تولید شده اند.
- ۲% کلمات ترکی از ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی گرفته شده است.
- در هیچ یک از زبانهای بین المللی لغتی از زبان فارسی وجود ندارد.
- ۳۹% کلمات ایتالیایی، ۱۷% کلمات آلمانی و ۹% کلمات فرانسوی از زبان ترکی گرفته شده است.
- ۱۰۰% کلمات ترکی ریشه ی اصلی دارند.

- ۱۰۰% کلمات انگلیسی، آلمانی ، فرانسوی و ترکی دارای عمق ریخت شناسی هستند.
- ۸۳% کلمات انگلیسی ریشه ی اصلی دارند.
- جملات ترکی ۲% ابهام جمله ای ایجاد می کنند.(یعنی اگر یک خارجی زبان ترکی را از روی کتاب یاد بگیرد، پس از ورود به یک کشور ترک زبان مشکلی نخواهد داشت.)
- جملات انگلیسی نیم درصد و جملات فرانسوی تقریبا ۱% ابهام تولید می کنند.
- جملات فارسی ۶۷% ابهام تولید می کنند.(یعنی یک خارجی که فارسی را یاد گرفته، به سختی می تواند در ایران صحبت کرده و یا جملات فارسی را درک کند مگر آنکه مدت زیادی در همان جامعه مانده و به صورت تجربی یاد بگیرد ) که این برای یک زبان ضعف نسبتا بزرگی است.
- جملات عربی ۸ تا ۹% ابهام تولید می کنند.
- معکوس پذیری(ترجمه ی کامپیوتری) کلیه ی زبانها به جز زبانهای عربی و فارسی امکان پذیر بوده و برای عربی خطای موردی ۴۵% و برای فارسی ۱۰۰% است. یعنی زبان فارسی را نمی توان با فرمولهای زبان شناسی به زبان دیگری تبدیل کرد.

زبان ترکی را شاهکار زبان معرفی کرده اند که برای ساخت آن از فرمولهای بسیار پیچیده ای استفاده شده است. خانم “نیکیتا هایدن” متخصص و زبان شناس مشهور آلمانی در موسسه ی اروپایی ((یورو توم)) گفته است: ” انسان در آن زمان قادر به تولید این زبان نبوده و موجودات فضایی این زبانم را خلق کرده و یا خداوند به پیامبران خود عالیترین کلام ارتباطی را داده است.
هم اینک زبان ترکی در بیشتر پروژه های بین المللی جا باز کرده است. به مطالب زیر که برگرفته از مجله ی New science چاپ آمریکا و مجله ی International Languages
چاپ آلمان است، توجه نمایید:
- کلیه ی ماهواره های هواشناسی و نظامی اطلاعات خود را به زبانهای انگلیسی، فرانسوی و ترکی به پایگاههای زمینی ارسال می کنند.
- پیچیده ترین سیستم عامل کامپیوتری os2/8 و معمولی ترین windows زبان ترکی را به عنوان استاندارد پایه ی فنوتیکی قرار داده اند.
- کلیه ی اطلاعات ارسالی از رادارهای جهان به ۳ زبان انگلیسی، فرانسوی و ترکی علایم پخش می کنند.
- کلیه ی سیسستم های ایونیکی و الکترونیکی هواپیماهای تجاری از سال ۱۹۹۶ به ۳ زبان انگلیسی، فرانسوی و ترکی در کارخانه ی بوئینگ آمریکا مجهز می شوند.
- کلیه ی سیستم ها و سامانه های جنگنده ی قرن ۲۱ “جی- اس- اف” که به تعداد هفت هزار فروند در حال تولید است، به ۲ زبان انگلیسی و ترکی طراحی شده اند.

همه ی این مطالب نشان دهنده ی استاندارد بودن و بین المللی شدن و اهمیت ژئوپولیتیکی زبان ترکی است. متاسفانه زبان رسمی ما(فارسی) از هیچ قاعده ی فنولوجیکال نیز پیروی نمی کند و دارای ساختار تک دینامیکی است. اما زبان ترکی با در نظر گرفتن تمام وجوه به عنوان سومین زبان زنده ی دنیا شناخته شده است، طی یک دستورالعمل اجرایی در تاریخ مه ۱۹۹۲ رسما از طریق همین موسسات به سازمان بین المللی یونسکو اعلام شده که زبان ترکی در کلیه ی دانشگاهها و دبیرستانهای اروپا و آمریکا جزو درسهای رسمی شود و این مسئله هم اکنون در کلیه ی دانشگاههای اروپا و دانشگاههای مطرح آمریکا اجرا شده و دومین زبانی است که در حال تهیه ی تافل مهندسی دانشگاهی برای آن هستند. اما زبان فارسی رتبه ی ۲۶۱ را به خود اختصاص داده است آن هم نه به عنوان زبان، بلکه به عنوان لهجه که این زبان را با ساختاری که بتوان جمله سازی مفهومی ایجاد کند، شناخته اندو و اگر روی این مسئله کار جدی نشود، در یادگیری مثلا زبان انگلیسی، ترکی یا فرانسوی مشکل عمده ای ایجاد کرده و می کند و می بینیم که فارسی زبانان برای یادگیری زبان انگلیسی با مشکل عمده ای مواجه هستند، ولی ترک زبانان با مشکل یادگیری و تلفظ مواجه نیستند. این مسئله به رفتارهای مغز انسان برمی گردد که خود دارای بحثهای دامنه داری است و اینکه بسیاری از جملات فارسی بر اساس عادت شکل گرفته اند نه براساس فرمول ساخت و با این وضعیت فرمول پذیری آن امکان ندارد.





طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  دنیا،  آذربایجان،  میانه،  تاریخ و جغرافیا، 


درآمد روزانه 17 میلیارد تومانی مس سونگون بکجا می رود

معدن مس سونگون که هم اکنون رگه ای از طلا با عیار بالا در آن پیدا شده است، یکی از معادن مهم و غنی دنیا می باشد. در ورزقان آذربایجان جنوبی واقع شده است. علی رغم درآمد روزانه 17 میلیارد تومانی این معدن عظیم که نصف درآمد نفتی ایران در روز می باشد، کلا درآمد آن از استان خارج شده و حتی درصد ناچیزی نیز در این منطقه و شهر محروم ورزقان هزینه نمی شود. کلیه شرکت های مشغول در این معدن از استانهای فارس نشین بوده و هیچ شرکتی از آذربایجان بنا به صلاحدید مسئولین محترم جهت حفظ تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران حق فعالیت در آنرا ندارند. مردم آذربایجان و ورزقان روی طلا زندگی می کنند در حالی که به علت سیاست های شوونیستی فارس و ندادن کار به مردم آذربایجان، مردم قاراداغ راهی تهران شده و در خیابانهای تهران مشغول رفته گری می باشند تا مورد مسخره و هتک حرمت چند نیمه فاشیست فارس قرار بگیرند.

درآمد مس سونگون هزینه اتوبانهای اصفهان، شیراز، مشهد، سمنان و تهران می شود، اما محور پر خطر تبریز اهر که بیشترین آمار مرگ و میر و تصادفات را در کشور به خود اختصاص هیچگاه مورد بازسازی و تعمیر قرار نمی گیرد. آیا 1% درآمد سونگون ارزش هزینه برای جان آذربایجانیها را ندارد؟!! البته که از نظر فارس حتی جان یک ترک آذربایجانی ارزش محافظت ندارد. اما به راستی چرا آذربایجانیها با این همه منابع و معادن زیرزمینی و ثروت های خدادادی امورات خود را به دست شوونیسم فارس سپرده اند؟ چرا؟!!





طبقه بندی: اخبار،  عمران و اقتصاد،  تاریخ و جغرافیا،  ایران،  آذربایجان، 
نوشته شده در تاریخ 1389/11/10 توسط AYDIN

 data:image/jpg;base64,/9j/4AAQSkZJRgABAQAAAQABAAD/2wCEAAkGBhMQERQSExQWFRUUGRcVFBcYFhYUFhcaGRcXFBgdHhgXHSYfFx0jGhQSHy8gJCcrLC0uFR8xNzIqNSYrLCkBCQoKDgwOGg8PGCklHyQvKSkyLCksLSksLCktKSw0Mik1LSwsKSosKSwpLCksLC4pNCksKSksLCo1LCo1LCwpKf/AABEIAHIAeAMBIgACEQEDEQH/xAAbAAEAAgMBAQAAAAAAAAAAAAAABAUBAwYCB//EADoQAAIBAwIDBgMGAwkBAAAAAAECAAMEERIhBTFBBhMiUWFxMoGRB0JSobHBFILwJDNiZHKSwtHhI//EABsBAAICAwEAAAAAAAAAAAAAAAABAgQDBQYH/8QALhEAAgECBQEHAwUBAAAAAAAAAAECAxEEEiExQQUGE1FhcZGxIjLBNIGCofAU/9oADAMBAAIRAxEAPwD5XEkNYN3Yq7FSSuxyQR5jmB68pHlO51yaYiIjGIiMxAS2vwVA7umDtuF32x6+n5mbq9NatNqqKFZD/wDQAgJg7LpB3znnK6TOF3ASoM6dJBVtQyAGGknHpnMi1yQastCKP1llaUFGUO7EfT0mjAosynJYHCnG2Ojb+Y3+c1292Q2okn85jmnLYv4edODjKWt/6RodcEieZuuqisxIzv0mmZY7FWaSk0thERGREREAJNnetSOVOMgqw81PMe0339muO9pDwNnwAljSxthjjruQZXyTZ3zUyeqtgOucB1znBkWiLXK3IxiTr60UKtVN0fPh3zTP4STz25H2kEiNMadxERGMT0gJIABJ6Ac5hRLZ/wCx7D+/wCXHJFZfhwR8WCMmJsjJtbHjjvNAza6qoFqMGDL/AIQCOoXAPtKub6KBticD6merm2VOTZPljf5+UipJOxmjReTMtiNERJmMREQAREQAREQAkWV6aRJGCGGlwRnKnmPT3m++sgAKtPemxIUEguuPxAcvfrIElWF8aRPVWGmou3iXOSM9PeJog1bVEXESfeWG3eU96Z32Oo08nAVz0PL3kHTC5K+lyZwmgC+pwCiAu4LaNSruQD5nYSPcVy7Mx+8SdznHpJtcdzR7s4D1SHYFcMqjdMMejZz8hK2JasitXckW1yE+7n1/rlMXFdW+Fcee+TNEQyK9yx3ssuXgRESRiEREAEREAEREAEyBMS24TSGknG+ZjqTyRuU8bi1hKTqtXseOH0aq7qQq7Fg3wtjcAr1Eurs7UiiUQ4TxMyE+I5GwG2AMYyNpoE8hTqzk+2dpUVdtl7o9BdSw0cRJWu5J2fCKO4Rix1NrPInOTtsOc0ETNf4m9zBOdzOy6p0WODoQrwldO2j81c1OExjq1ZUmtrm22tS5PQDcmb1s10Ft9uXLeaaF2UUjAOfOejfnTpwJy0s7eh0FKVCMfq1dn78EWIiZimIm+nZOyM4GygFvYnGfbM0R2ZGMlLZiIiIkIiIwEuOE/AfeU0ueE/B85WxH2Gk67+jl6r5LO1tmqutNFLMxwoHMmdDxT7Pbu3omsyqVUAsFYMy+49PSaOxV0KVepU++lGs1P1YJkflmeuyXF6gvaZZ2K1W01dTEhlYHOc88b/SV6cYaZt2bHsxXxK6e+6sowu3dfd5eR86uPjb3Mx0E2cQC97U0/DqbT7ZOPynjoJ6t2j06bS/j8Gm6Y74qb9fk85nujRLnAm60tdeTnAG5kuiAtNmAxkYE81nUtojrqOGc9Zbav2IgtNRCqdTMcBQD+v0n0Ds52Hoqjd+q1XyNW7aEP4dII1H1Jx6Sm4Nw0rQR0KEvnXjBfGTgFua7YyonR8O4gKWUxkthjgnfoP2liCUFeRzmKxUqkslNWKHtLaulVKVNSlGp4GbBIxjABA5KuQfecZVp6SRnOCRkcjgkT6j9pVWrStKLBjTFZmQoAMkAasluY9p8smPO5K5YwNPLFu+4iIgbARERgYl5wime71YOCxGcbZxnGfaUk6/shV7yjUtDuKxDU/SqgOnH+oZX5iV66vGxp+tpPByXoOFozVkVWCksACzaRvtgnpnOPnO27X9g0srcV6TnUAFIJUZyW1H12KjA8pwlGoabBhzUgjI6j0lvxDtNc3iJRqN3nwhQRklsnBz5nVj5CVqUopNSWvBf7N0MTLB0p05WinLN5q5wFz8be5/WPKXV52cALha9NqyAs1EaicDdgr40u6jcqPI+UsPs44Pb3d13FxTLKabvqDshXQMn4diDPUev1Y1enU4x4cfLg0WCmqeJqS41+TmqN2UBA5GZ/jW06ek6fs1b2dc3jVLbw0qT16YFaoMadKhCfvAkjfnkyVw/h9kOFm9q2xZ1r9zpFeooIPizt1AOPl7zz7u09To/+yUfp18Pc5nhHHXt8gAEHf2M6/gN8LmqBtkkbDc74yR5+0re2PZyjZ31KnSQvSqrSqLTZzq8e2nUu435H1k3t3wU8Ov6dCyZ0WqiFMMWOpmZDhjvzAjmnKNjXVIQnJSjyrnQfbo4FKzQNyL+HHooznp5Y9Z8in0vt3wq3t7uyoFHrmotM1HevVYsGY08Dfwgkasj2kDjHB7KlxhLJLcmkKiUXzWqaiamjxZ6adXLkZJoyYeoqdNL1ZwcSy7SJSW5qpRTRTRmQDUzk6SVyS2++OUSJfTurlbEREMxLzhBIQEHBycH+uUpJbcKuV06ScHJO+wP/swYhNx0NT1inOphZRgrvQ6ipUS7wz1Fp1uTlgQlQfjJAOH6HbBwD7+KlzToDTQbW7DD1caceYpg8sj7x38sSrImAZSU2ntqb3spRc+nJzbteWn78kDgjj+IqAjwslVXbqilTlwehHL+YiXv2Zripd1OtOyrsPc4X/kZzVqaqVDUp+HcjUcBcciDq2IPUdZfdmO1VK3uqjVkXuq9FqFYUUCABseJVG2cj05z0rr1en3EacZJt5dE/Bc+5yeGpydWo0vH5IHZxtNvft/l1T/dWp/9Gd12P4Xb1uG2VvcFgtxd1WXSQAWRTsx54OMbb7ziOJ3lrSoNb2rVKgqurVatRBT8KZ0Iqg7jLEk9cCWvEe1FstnZUrd6vfWTmqC1NVV2Zgx3DEqAR85xiNrVjKS+m+r/AAZN1VuuNq1wNJpVfEo5IlvlgB6AJz9Zc8TbVaWPE237m1qJnnmtrKUh7g1Gb+WRa3avh1S8q3ua9N69F6bIKSsFepTNNnDahnbG05+p2kSpY2/D2LrTp1alR6gAJKknRhM7kZJ59Y/EWWUmtNrfm50faSiX4twymelKyX9Cf3lZcuavaAtzP8Z+SP8AsEjtR2voVL+3vbbvCaPdAo6BdqXLBBOcjMcV43YCvWvbdqzV6wqFabIFWk9RSrMXzlsamI94MIRkkk1xY467q63Z/wATM31JP7xNRiQNgthEREMTIHKIg9gLTs9WbvCMnG22Tj6Tqr84UkbHzHuIiVpfcZKDai0vFnFcWrM1VssTv1JMjmIllvVlenseczLGYiLkm/8Ae5lesxEQGZPKD+8RB7i8TBiIjGf/2Q==

شكل صحیح نوشتاری این شهر اورمیه می باشد نه ارومیه،پس بنابراین نام اورمیه متشكل از دو كلمه «اور» UR  و «میه» MİYƏ می باشد.جزء نخستین این كلمه تركی است و در زبان تركی 5000 سال قبل به نام تركی سومری ،«اور» به معنی شهر و آبادی بوده است به طوری كه پایتخت كشور سورمها نیز «اور» نام داشته است و این به واسطه ی همانندی فرهنگی و زبانی غرب آذربایجان تحت عنوان دولت آراتتا با سومریان بوده زیرا كه در آن زمان زبان تركی سومری حالت بین المللی داشته و در ملل همجوار چون آشور و كلده و سامی هم نفوذ كرده است.كلمه اور در نام شهر اورومچی در ایلت تركستان چین هم دیده می شود و حتی بارزترین شكل این كلمه،كلمه ی اورشلیم است كه قسمت اولیه ی آن نشان دهنده ی نفوذ زبان تركی سومری به زبانهای سامی و عبری است.

اما جزء دوم این توپونیم «میه»MİYƏ نام قومی از تركان بوده كه 4000 سال قبل در این منطقه ساكن بودند و میتانی نام داشتند.میتانی ها به تأیید بسیاری از مورخین از جمله مركوارت و هرتسفلد ساكنین اولیه ی این خطه و ترك زبان بودند.پس «اورمیه» را می توان به «شهر قوم میتانی» معنی كرد.بنابراین وجه تسمیه ی اورمیه به معنای «شهر آب» یا «تبار ما» و یا هر اسم و معنی دیگری اشتباه به نظر می رسد.

گرد آورنده:ائلمان توران

بر گرفته از كتاب نام اوران اورمیه





طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  ایران،  آذربایجان،  تاریخ و جغرافیا، 

ارک قالاسی -  مدیرپایگاه پژوهشی حسنلو با اشاره به ایجاد پایگاه پژوهشی مشترک شمال دریاچه ارومیه با کشورهای همجوار، گفت: دوره برنز و امپراطوری اورارتویی در شمال این دریاچه کاوش می شود.

به گزارش خبرنگار مهر در ارومیه، بهمن کارگر بعد از ظهر یکشنبه در جمع خبرنگاران با بیان اینکه قلعه بسطام در شمال دریاچه ارومیه به عنوان پایگاه پژوهشی مشترک در این راستا مورد نظر قرار گرفته، افزود: قلعه بسطام بزرگ‌ترین شهر-دژ اورارتویی در ایران است. 

این مقام در ادامه اظهار داشت این سایت، مرکز مطالعات مشترک با کشورهای شمالی همجوار استان بر روی موضوعات متعلق به دوره برنز یعنی فرهنگ ماورا قفقاز و رودخانه کورا ارس با تاکید بر امپراطوری اورارتویی خواهد بود.

مدیرپایگاه پژوهشی حسنلو با اشاره به اینکه قلعه بسطام متعلق به سده هفت پیش از میلاد بوده و بانی این قلعه روسای دوم هشتمین امپراطور اورارتویی است، خاطر نشان کرد: آثار دوره برنز به ویژه اورارتو در کشورهای چون آذربایجان، ارمنستان، ترکیه و استانهای آذربایجان شرقی و غربی پراکنده ‌اند. 

کارگر با اشاره به انتخاب قلعه بسطام جزو 20 روستای الگوی نمونه گردشگری ایران توسط سازمان شهرداریهای و دهیاریهای کشور، یادآور شد، این قلعه برای ثبت در فهرست میراث جهانی کاندید شده است.





طبقه بندی: تاریخ و جغرافیا،  اخبار،  آذربایجان،  ایران، 

خاقان ترک در قسمتی از کتیبه های اورخون چنین می گوید: “من برای ملت ترک شبها نخوابیده و روزها ننشستم. بعد از آن خداوند لطف خود را شامل ما کرد و من با طالع و بخت بلندم ملت ترک را زنده ساخته و این ملت عریان و فقیر را پوشانده و غنی ساختم.”  

ییلماز اوزتونا، مورخ بنام ترکیه، بر این باور است که نژاد در ظهور و تشکیل یک ملت به اندازه فاکتورهای زبان، دین، فرهنگ مشترک و دولت، موثر نمی باشد. وقتی به تاریخ قدیمی ملت ترک بنگریم متوجه خواهیم شد که علاوه بر ارتباطات نژادی، زبان مشترک، فرهنگ و تمدن مشترک نیز از اهمیت بسزایی برخوردار است.

 

در برنامه این هفته سعی خواهیم نمود تا بعضی از خصوصیات تمدن و فرهنگ ترک را توضیح داده و تاثیر آن بر فرهنگ ملل همسایه و اثرات آن در ادوار مختلف را تجزیه و تحلیل نماییم.

 

 

افسوس که بسیاری از ادوار تاریخ ترک موضوع و قربانی پیشداوری ها، تفسیرها و ارزیابی های شرق شناسان شده است. از سوی دیگر ناکفایتی تحقیقات پیرامون تاریخ قدیمی ترک ها و کمبود اطلاعات ذیربط موجب ارزیابی های غلط و ناقص در این مورد گردیده است.

 

در اینجا نباید فراموش کرد که محققان و دانشمندان بسیاری نیز که نظم اجتماعی جوامع ترک و حیات فرهنگی ترک ها را درست مورد کندوکاو قرار داده اند نیز وجود دارند.

 

علاوه بر محققان غربی و روسی، دانشمندانی از قبیل عبدالقادر اینان، ابراهیم Kafesoğlu، بهاءالدین Ögel و فارق سومر جزئیات مهم تاریخ ترک را مشخص ساخته اند. همانگونه که گفتیم، بسیاری از ارزیابی ها و نظریات بعضی از محققان پیرامون حیات و نظم اجتماعی ترک ها شامل پیشداوری ها و تفسیرهای غلط می باشد. اقوام همسایه همواره ترک ها را با صفات جنگجو و خشن تعریف کرده و بدین ترتیب آنها را با چهره ای خونریز در تاریخ نشان داده اند. آیا جوامع قدیم ترک علاوه بر جنگجویی و نبرد خصوصیات دیگری نیز داشتند؟ آیا تعریف این ملت که با دول مختلفش بخشی از تاریخ کره زمین را هدایت نموده، تنها با جنگجوئیش شایسته است؟ ترک ها علیرغم تعقیب یک زندگی کوچ نشینی که در بعضی از مناطق حتی تا قرن بیستم نیز ادامه داشت موفق شدند تا ویژگی های خاصی برای این طرز زندگی ایجاد نمایند. از اینرو دوران قدیم ترک های آسیا را باید از کوچ نشینی بدوی تفکیک کرده و به آن فرهنگ کوچ نشینی در دشت ها اطلاق نمود. تحقیقات انجام شده بوضوح نشان می دهند که جامعه قدیمی ترک ها بی نهایت منظم بوده و ترک ها به زندگی خود در شرایط اجتماعی مشخص ادامه می دادند.

 

Liget محقق مجارستانی در اثری به نام “آسیای مرکزی گم شده” می نویسد، امپراطوری هون، دولتی نبود که از گروهی بی پروا و مستبد از این طرف و آن طرف جهان تشکیل یافته و ان چنان بر روی پای خود ایستاده باشد. برعکس نظم و انضباطی وجود داشت که تا کوچکترین واحد جامعه یعنی خانواده نیز مستقر شده بود.

 

طبیعتا تمامی جوامع انسانی روی زمین، از طرز زندگی و رفتاری مختص به خود برخوردارند. هر کدام از این جوامع در زمینه های زبان، دین، اخلاق، حقوق و اقتصاد صاحب خصوصیات و ویژگی های مختلفی می باشند که به آن فرهنگ ملت ذیربط گفته می شود. بدین ترتیب جوامع مطلقا صاحب فرهنگ خاصی بوده و به عبارتی دیگر هر فرهنگی، ملتی خاص را تعریف می کند.

 

اقوام ترک نیز که از دامنه های کوه های آلتای در تمامی آسیا و بعد از آن به مناطق شرقی اروپا پراکنده شدند. در طول زمان فرهنگی خاص بوجود آوردند. مشخصا جغرافیای زیستی آنها نقش بسیار مهمی در ایجاد و تکوین فرهنگ خاصشان ایفا نموده است. توسعه فرهنگ با منابعی که طبیعت به جوامع ارائه کرده است رابطه مستقیم داشته و این موضوع در مورد اقوام قدیمی ترک ها نیز کاملا معتبر است. اقوام ترک هزاران سال در دشت های آسیا-اروپا زندگی کردند. آسیا- اروپا که غربیها به آن استپ می گویند، از کوه های آلتای و سد چین به سمت شرق تا دشت مجار امتداد می یابد. به همین علت به فرهنگ ترک که در این منطقه شکل گرفته است، فرهنگ دشت نشینی گفته می شود.

 

اساس فرهنگ دشت نشینی برعکس نظریات پیشداورانه بعضی از محققین، بر پایه حمله به مناطق متمدن، جنگجویی و غارت استوار نبوده و پایه اصلی آن را دامداری تشکیل می داده است.

 

 

پایه و اساس فرهنگ دشت نشینی یعنی فرهنگ قدیمی ترک ها با اسب و حرکت عجین شده است. خانه، ظروف و اشیا، پوشاک و لباس و اسلحه ها با عطف به این نقطه حرکت شکل یافته است. ترک ها که اسب را اهلی نموده، از فلزکاری اطلاع داشته و علی الخصوص ساخت سلاح از فلز را به خوبی می دانستند، صاحب خصوصیاتی اجتماعی بر اساس مقتضیات زمان بودند. شاید هم خصوصیت نمونه جوامع قدیمی ترک ساختار ویژه اجتماعی و سیاسی آن بود.

 

 

در جوامع قدیمی ترک خانواده پایه و اساس جامعه را تشکیل می داد. شکل خانواده بزرگ که در بین رومیها، یونانیان و اسلاوها دیده می شد در ترکها به چشم نمی خورد. هسته خانواده ترک از پدر، مادر و فرزندان تشکیل می گردید.

 

زوجی که زندگی را با هم آغاز می نمودند، سهم خود از چراگاه و حیوانات اهلی را دریافت کرده و خانه خود را برپا می کردند. ازدواج تک همسری رایج بوده و زنان زندگی آزاد و محترمانه ای داشتند. در کتبیه ای که بیلگه خاقان بر کنار رودخانه اروهان برپا کرده است، چنین نوشته شده است:

 

“خداوندگار آسمان زمین مقدس و آب را آفرید. برای اینکه ملت ترک از بین نرود، پدرمİlteriş خاقان و مادرم İlbilge خاتون را در اوج آسمان به تعالی رساند.”

 

از این سخنان چنین دریافت می شود که زن ترک علیرغم تقدس مردان از طرف خداوند همیشه در کنار او بود.

 

 

مرحله دوم ساختار اجتماعی ترک ها را Urug یا خویشاوندان تشکیل می داد. با به هم پیوستن Urug ها، طایفه یاBod بوجود آمده و بیگ در راس آن قرار داشت. هر طایفه تشکل سیاسی ای بود که اراضی مختص به خود به نیروهای جنگجو داشت. بیگ ها با همان مدیران طایفه از طرف خانواده و نمایندگان Urug انتخاب می شدند. از میان این تشکلات سیاسی می توان به طوایف İğdir، Hazar، Bayındır ، هون، Harluk ، Kurd ، Çavuş و Kayı اشاره نمود.

 

طوایف ترک با توجه با نزدیکیهای موجود مابین خود از نظر زبانی و نژادی پیمان هایی همانند Dokuz Oğuzlar ، on Uygur ، Üçkarluk ها را تشکیل داده بودند. ایل، رفیع ترین تشکل سیاسی و اجتماعی ترک ها بود. ایل به معنای دولتی سازمان یافته و امپراطوری نیز تعریف شده است. یعنی ایل ترک تشکل سیاسی بود که وظیفه حراست از سرزمین و حقوق ترک ها را بر عهده داشت. از اینرو خاقانها یعنی نمایندگان دولت، دیکتاتورهای صاحب نیروی نامحدود نبوده و در راه اداره مردم برای رفاه و سعادت تلاش می نمودند. سخنانی که در آغاز برنامه از بیلگه خاقان که بر روی کتیبه اورخون ثبت شده به سمعتان رساندیم، دلیل موثقی بر این موضوع است.

 

مگر وظیفه دولتهای مدرن امروزی به غیر از تامین رفاه و سعادت برای خلقشان نمی باشد؟

 

 

تاریخ ترک علاوه بر احتوای گذشته ای جهانگشا، تاریخ دول موسس تشکیلاتی خاص است. شاید بتوان این استعداد سازماندهی را علت اصلی تاریخ هزاران ساله اش دانست که این ملت را از اعماق تاریخ تا به امروز منتقل نموده است. بدین ترتیب ملت ریشه دار ترک که ساختارهای دولتی نیرومندی را بوجود آورده اند موفق شدند تا فرهنگ اقوام همسایه را تحت تاثیر قرار دهند. این نفوذ و تاثیر را می توان به راحتی در تشکیلات نظامی، وضعیت پوشاک و تغذیه و زمینه های مختلف هنری مشاهده نمود.

 

هنر ترک در زمان هون ها در منطقه ای از شمال دریای سیاه گرفته تا اقیانوس کبیر به شکلی حاکم مستولی گشت. در این دوران هنر اقوام ترک به شکل یک اسلوب و سبک متحد درآمد که این موضوع یکی از فرآورده های امپراطوری هون بود. این سبک که نبرد حیوانات وحشی، مسابقات اسبدوانی و فیگورهای حیوانات مختلف را شامل می شد، به سبک حیوان آسیای میانه موسوم است. در مورد تاثیر و نفوذ فرهنگ ترک بر فرهنگ اقوام همسایه باید هون ها را مثال زد. Liget مورخ و محقق مجار در کتاب معروف خود به نام “آسیای مرکزی گم شده”، مبارزه ترک های هون و چینی ها را شرح داده و چنین می نویسد: مابین هون ها یکی از اقوام قدیمی ترک و چینی ها درگیری های بسیاری اتفاق افتاد که صدها سال به طول کشید، که بعضا به صورت کشمکش هایی برای امتحان قدرت نیروی مقابل بوده و بعضا نیز بسیار جدی بوده است.

 

در این درگیری ها که سالهای سال ادامه یافت بعضی مناطق مرزی چین همواره در خطر بود و بعضا نیز چینی ها مجبور بودند تا از قسمتهای مختلف کشورشان صرف نظر کنند. چینی ها در خلال این درگیری های چند صد ساله لباس و تجهیزات خود را تغییر داده و با به کنار گذاشتن ارابه های جنگی سنگین خود همانند رقبا از اسبان چابک بهره بردند.

 

آنها همینطور چارقهای نمدی و پشمی خود را از پا درآورده و همانند ترک ها چکمه های چرمی به پا نمودند. چینی ها با مشاهده اقوام کوچ نشین ترک لباس خود را تغییر داده، شلوار تنگ به پا کرده و کمر خود را با شالی گیره دار بستند. آنها حتی بر سر خود کلاهی زیبا و تزئین شده با دم سمور گذاشتند.

 

 

تاریخ علاوه بر اینکه مایه غرور و افتخار می باشد، منبعی است که با عبرت از تجربیات آن راه خود را تشخیص می دهیم. از اینرو برای پیشرفت به سوی آینده تصاحب و بازنگری به میراث گذشته لازم می باشد. در انتهای حماسه اوغوز خاقان، خاقان ترک که در بستر مرگ بود، به پسرانش این چنین می گوید: “ای پسرانم، من عمر درازی کردم، جنگ های بسیاری دیدم، تیرهای بسیاری رها کردم، اسبان زیادی سوار شدم، دشمنانم را به گریه درآوردم، دوستانم را شاد کردم، دین خود را به خداوند ادا کردم، این سرزمین را به شما امانت می کنم.


http://elmanturan.mihanblog.com/post/308





طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  تاریخ و جغرافیا،  آذربایجان،  ایران،  دنیا، 

هئنریخ مالوشکین: “روبئرت کوچاریانی علینده آوتومات آذربایجانا قارشی ووروشان گؤرموشم”

داغ‌لیق قاراباغدا اس اس اری قوشون‌لارینا رهبرلیک ائتمیش روس گئنئرا‌لی هئنریخ مالوشکین خیدمت دؤورونده ائرمنی‌لرین آذربایجان‌لی‌لارا قارشی ائتدیگی هوجوم‌لارین تفرروات‌لارینی آچیقلاییب. مالوشکین سسری رهبرلیگی‌نین ائرمنی‌لری مدافعه ائتدیگینی دئییب.
“1990-91-جی ایللرده I قاراباغ محاربه‌سی زامانی کئچمیش ائرمنیستان پرئزیدئنتی روبئرت کوچاریانی علینده آوتومات آذربایجانا قارشی ووروشان گؤرموشم”، دئیه سسری-نین داغ‌لیق قاراباغ‌داکی قوشون‌لاری‌نین کومان‌دانی گئنئرال هئنریخ مالوشکین بیلدیریب.

هئنریخ مالوشکین داغ‌لیق قاراباغ موناقیشه‌سینده تک گوناهکارین سسری-نین ایلک و سونونجو پرئزیدئنتی میخایل قورباچووون اولدوغونو دئییب: “قورباچوو قاراباغدا ائرمنی‌لرین آذربایجان‌لی‌لارا قارشی ائتدیک‌لرینه باخمایا‌راق، اونلارا بیر دفعه اولسون خبردارلیق ائتمه‌ییب”.

او، قاراباغدا آذربایجان‌لی‌لارین اونلارا قارشی یاخشی داوراندیغینی، یالنیز ائرمنی‌لرین سووئت عسگرلرینی ده اؤلدوردوک‌لرینی دئییب.

“قاراباغدا کومان‌دان اولدوغوم واختدا ائرمنی‌لر 8 سووئت عسگرینی اؤلدوردولر. اؤلدورولن‌لردن بیری اولئق باباک ایدی. او، قوبادلی‌نین یوخاری جیبیخ‌لی کندینده آذربایجان‌لی‌لارا هوجوم ائدن ائرمن‌لرین قارشی‌سینا چیخدیغی اوچون اؤلدورولدو. آنجاق بو مسئله‌لره سووئت رهبرلیگی رئاکسیا وئرمیردی. اؤلدورولن عسگرلر اورادا دفن اولونوردو. ائرمنی‌لر سلاح‌لاری ائرمنیستاندا اولان سسری-نین حربی بیرلیک‌لرین‌دن آلیردی‌لار. او واخت ائله هوجوم‌لاردا ایشتیراک ائدن‌لر آراسیندا اونیوئرسیتئت طلبه‌لری چوخلوق تشکیل ائدیردی. اونلارا بو ایشه گؤره چوخ‌لو پول وئریردی‌لر”، – دئیه هئنریخ مالوشکین بیلدیریب.

گئنئرال هئنریخ مالوشکین ائرمنی‌لری هبس ائتدیک‌لری تق‌دیرده بئله موسکوا‌دان اونلارا زنگ گلدیگینی و توتولان‌لاری درهال آزاد ائتدیک‌لرینی دئییب. اونون سؤزلرینه گؤره، بئله امرلر عادتن سسری-نین داخی‌لی ایشلر نازیرلیگین‌دن گلیردی.

داغ‌لیق قاراباغدا سسری قوشون‌لارینا رهبرلیک ائتمیش روس گئنئرا‌لی هئنریخ مالوشکین خیدمت دؤورونده ائرمنی‌لرین آذربایجان‌لی‌لارا قارشی ائتدیگی هوجوم‌لارین تفرروات‌لارینی آچیقلاییب. مالوشکین سسری رهبرلیگی‌نین ائرمنی‌لری مدافعه ائتدیگینی دئییب.

 

“1990-91-جی ایللرده I قاراباغ محاربه‌سی زامانی کئچمیش ائرمنیستان پرئزیدئنتی روبئرت کوچاریانی علینده آوتومات آذربایجانا قارشی ووروشان گؤرموشم”، دئیه سسری-نین داغ‌لیق قاراباغ‌داکی قوشون‌لاری‌نین کومان‌دانی گئنئرال هئنریخ مالوشکین بیلدیریب.

 

هئنریخ مالوشکین داغ‌لیق قاراباغ موناقیشه‌سینده تک گوناهکارین سسری-نین ایلک و سونونجو پرئزیدئنتی میخایل قورباچووون اولدوغونو دئییب: “قورباچوو قاراباغدا ائرمنی‌لرین آذربایجان‌لی‌لارا قارشی ائتدیک‌لرینه باخمایا‌راق، اونلارا بیر دفعه اولسون خبردارلیق ائتمه‌ییب”.

 

او، قاراباغدا آذربایجان‌لی‌لارین اونلارا قارشی یاخشی داوراندیغینی، یالنیز ائرمنی‌لرین سووئت عسگرلرینی ده اؤلدوردوک‌لرینی دئییب.

 

“قاراباغدا کومان‌دان اولدوغوم واختدا ائرمنی‌لر 8 سووئت عسگرینی اؤلدوردولر. اؤلدورولن‌لردن بیری اولئق باباک ایدی. او، قوبادلی‌نین یوخاری جیبیخ‌لی کندینده آذربایجان‌لی‌لارا هوجوم ائدن ائرمن‌لرین قارشی‌سینا چیخدیغی اوچون اؤلدورولدو. آنجاق بو مسئله‌لره سووئت رهبرلیگی رئاکسیا وئرمیردی. اؤلدورولن عسگرلر اورادا دفن اولونوردو. ائرمنی‌لر سلاح‌لاری ائرمنیستاندا اولان سسری-نین حربی بیرلیک‌لرین‌دن آلیردی‌لار. او واخت ائله هوجوم‌لاردا ایشتیراک ائدن‌لر آراسیندا اونیوئرسیتئت طلبه‌لری چوخلوق تشکیل ائدیردی. اونلارا بو ایشه گؤره چوخ‌لو پول وئریردی‌لر”، – دئیه هئنریخ مالوشکین بیلدیریب.

 

گئنئرال هئنریخ مالوشکین ائرمنی‌لری هبس ائتدیک‌لری تق‌دیرده بئله موسکوا‌دان اونلارا زنگ گلدیگینی و توتولان‌لاری درهال آزاد ائتدیک‌لرینی دئییب. اونون سؤزلرینه گؤره، بئله امرلر عادتن سسری-نین داخی‌لی ایشلر نازیرلیگین‌دن گلیردی



http://www.anspress.com/index.php?a=2&lng=az&nid=82082






طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  آذربایجان،  تاریخ و جغرافیا، 

مقاله ی آقای مقدم دیدگاه رسمی دولتی ایران در باره وضعیت زبانی و جایگاه زبان ترکی در دستگاه حاکمه و نظام آموزشی ایران تکرار شده است. این دیدگاه کاملا سیاسی و ائدیولوژیک است و با داده های تاریخی متضاد. مقاله ی ایشان نه تنها به روشنگری در مورد عرصه ها و حیطه های گوناگون کاربرد زبان ترکی در تاریخ ایران کمکی نمی کند، بلکه به وارونه نمائی و دروغپراکنی در این مورد نیز می پردازد …
 
“نگاهی به تاریخچه رسمیت زبان ترکی در ایران”

 

مهران باهارلی

• در مقاله ی آقای مقدم دیدگاه رسمی دولتی ایران در باره وضعیت زبانی و جایگاه زبان ترکی در دستگاه حاکمه و نظام آموزشی ایران تکرار شده است. این دیدگاه کاملا سیاسی و ائدیولوژیک است و با داده های تاریخی متضاد. مقاله ی ایشان نه تنها به روشنگری در مورد عرصه ها و حیطه های گوناگون کاربرد زبان ترکی در تاریخ ایران کمکی نمی کند، بلکه به وارونه نمائی و دروغپراکنی در این مورد نیز می پردازد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدینه  ۲٣ مهر ۱٣٨۹ -  ۱۵ اکتبر ۲۰۱۰

در سایت اخبار روز نوشته ای از آقای عباس مقدم با نام و آدرس زیر منتشر شده است. «مروری بربرخی دیدگاه های آقای بهزاد کریمی در نوشته ای تحت عنوان “برای غلبه بر تبعیض ملی در ایران” http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=32926 در این نوشته دیدگاه رسمی دولتی ایران در باره وضعیت زبانی و جایگاه زبان ترکی در دستگاه حاکمه و نظام آموزشی ایران تکرار شده است. این دیدگاه کاملا سیاسی و ائدیولوژیک است و با داده های تاریخی متضاد. از آنجائیکه این نوشته نه تنها به روشنگری در مورد عرصه ها و حیطه های گوناگون کاربرد زبان ترکی در تاریخ ایران کمکی نمی کند، بلکه به وارونه نمائی و دروغپراکنی در این مورد نیز می پردازد نوشته ای کوتاه در تصحیح ادعاهای غیر واقعی و نادرست ذکر شده در این مقاله را برای درج در سایت اخبار روز ارسال می کنم. درج این نوشته علاوه بر اینکه حق خوانندگان برای دریافت اطلاعات درست در مقابل دروغپراکنیهای آقای عباس مقدم می باشد، برای آشنائی خوانندگان با دیدگاههای متفاوت از دیدگاه رسمی دولتی ایران در مورد کاربرد زبان ترکی در تاریخ ایران نیز مفید است.

مئهران باهارلی

“نگاهی به تاریخچه رسمیت زبان ترکی در ایران”
زبان رسمی و یا دولتی، زبانی است که از سوی یک دولت بدان موقعیت قانونی ویژه ای مانند کاربرد در امور اداری، مجلس قانونگذاری، سیستم قضائی یک کشور و …. اعطا شده باشد. این تعریف هرچند مربوط به عصر حاضر است اما با دقت و صحت کافی می تواند در باره زبانهای دولتی در تاریخ نیز بکار برده شود.

به گواهی هزاران سند و مدرک تاریخی، زبان ترکی اقلا در یک هزار سال اخیر – در برخی دوره ها به همراه فارسی و اغلب بدون آن- یکی از زبانهای رسمی و دولتی دولتهای تورکی حاکم بر اراضی ایران امروزی بوده و در صدور فرمانها، مکاتبات نهادهای گوناگون دولتی، انتشارات و اسناد و مدارک رسمی دولتی، دیپلماسی بین المللی و ارتباطات دیپلماتیک خارجی، مناسبات رسمی بین سران دولتها، چاپ اسکناسها و ضرب سکه و … بکار رفته است. برخی از این دولتها عبارتند از دولت بستام (ویستهام)، بنی ساج، سالاریان (کنگریان)، سیمجوریان، سبکری، قاراتگینی، غزنویان (سبک تکینی)، خوارزمشاهیان (انوش تکینی)، سلجوقیان کبیر، سلجوقیان خراسان، سلجوقیان کرمان (آل قاورد)، سلجوقیان اصفهان، سلجوقیان لرستان (برسقیان)، سلجوقیان همدان-آزربایجان، سلجوقیان عراق-آزربایجان، شوملا (شمله) افشار-عربستان (خوزستان)، قتلق خانیان کرمان (قاراخیتای)، آق سنقریان (احمد یلیان)، اتابکان آزربایجان (ایلدنیزیان)، آل پیشگین، اتابکان فارس (سالغوریان)، اتابکان یزد، ایلخانیان (هلاکوئیان)، جلایریان (ایلکانیان)، چوپانیان (آل سلدوز)، ارغون شاهیان، اینجوییان (آل مظفر)، تیموریان (کورکانیان)، تیموریان خراسان (دوغاتیموریان)، تیموریان اصفهان، شیروانشاهان (میرانشاهان)، قاراقویونلوها (بارانلوها)، آغ قویونلوها (بایندریه)، صفویه (قزلباشیه)، افشاریان، خانات آزربایجان (افشار-اورمیه، کنگرلو-ماکو، بیگلر بیگی-تبریز، بدیر اوغلو-اردبیل، دنبلی-خوی، شقاقی-سراب، گرگر، نمین، خیاو، قاراداغ، مراغه، …)، قاجاریان و حکومت ملی آزربایجان.

زبان ترکی، زبان رسمی دربار، سلاطین و هئیت حاکمه: مهمترین مصداق رسمی و دولتی بودن یک زبان، کاربرد آن از سوی هئیت حاکمه و در گذشته سلاطین و دربار است. در متون تاریخی بیشماری به کاربرد زبان ترکی به عنوان زبان سلاطین و دربار و هئیت حاکمه در دوره اسلامی ایران و در برخی از موارد پیش از آن اشاره شده است. این کاربرد به تنهائی برای اثبات رسمی بودن زبان ترکی در عهد این دولتها کافی است. در این دوره ها زبان کاری سلاطین و پادشاهان ترک، ترکی بوده است و بسیاری از آنها مانند سلطان سنجر اصلا فارسی نمی دانسته اند و یا مانند ناصرالدین شاه به سختی به آن تکلم می کرده اند.

نخستین نمونه حضور زبان تورکی به عنوان زبان رسمی و دولتی درباریان و شاهان در دربارهای دولتهای حاکم بر اراضی ایران مربوط به عهد دولت ساسانی و دوره هرمز چهارم ملقب به ترکزاد، نوه خاقان دولت گوک تورک ایستمی خان می باشد و اوج آن مربوط به دوره صفوی است. در دوره صفوی ترکی، زبان دولتی و رسمی این دولت بود. شاهان، سران دولت و افسران عالیرتبه نظامی قیزیلباششان در دربار و ارتش، چه در تبریز، چه در قزوین و چه در اصفهان به ترکی سخن می گفتند. دولت بالکل تحت حاکمیت ترکان قرار داشت و سران دولت همه ترک بودند. آخرین نمونه ها مربوط به دوره قاجار است. در دوره قاجار نیز زبان ترکی، زبان دربار و سلاطین و ولیعهد و بنابر این زبانی رسمی و دولتی بود. ترکی که زبان آریستوکراسی و اعیان و اشراف تلقی می شد، مورد علاقه و توجه توده مردم غیر ترک نیز بود.

زبان ترکی، زبان رسمی ارتش و نیروهای مسلح: پس از دربار، نهاد دیگری که همواره بر حضور و کاربرد زبان ترکی به عنوان زبان انحصاری آن در تاریخ دولتهای ترکی حاکم بر ایران اشاره می شود، ارتش و نیروهای مسلح است. زبان ترکی از دیر باز زبان ارتشهای ایران بوده است. مانند دربار، در این نیروهای مسلح و ارتش نیز کاربرد زبان ترکی منحصر به دوره بعد از اسلام و دوره حاکمیت ترکان بر ایران نبوده به پیش از آن و دولتهای غیر ترکی نیز بر می گردد.

از نخستین نمونه های کاربرد زبان ترکی در ارتش، نمونه پادشاه ساسانی بهرام گور فرزند یزدگرد یکم که در سال ۴۲۰ میلادی بر تخت پادشاهی نشست می باشد. در تاریخ زین الاخبار یا تاریخ گردیزی که بیش از یک هزار سال قبل و در سال ٤٤٤ هجری قمری تألیف شده، چنین گفته می شود: “بهرام گور به هر زبان سخن گفتی، به وقت چوگان زدن، پهلوی گفتی و اندر حربگاه، ترکی و اندر مجلس، با عامه دری گفتی، …”. آخرین نمونه ها مربوط به دوره احمد شاه قاجار است. چنانچه سرلشگر عبدالله خان امیر طهماسبی فرمانده گارد قزاق محافظان احمدشاه و والی نظامی ایالت آزربایجان، نطقها و گزارشات نظامی خود به پادشاه را به ترکی به عرض می رسانید.

زبان ترکی در مکاتبات دیپلماتیک خارجی: زبان ترکی در دوره های گوناگون به عنوان زبان رسمی و دولتی در مکاتبات دیپلماتیک خارجی نیز به کار رفته است. مشهورترین اینگونه مکاتبات، مکتوبات ترکی سلاطین صفوی به پادشاهان کشورهای اروپائی است که در موزه های گوناگون جهان نگهداری می شوند. از این دسته است نامه شاه تهماسب اول (١٥٧٦- ١٥٢٣) به امپراتور عثمانی سلطان سلیم (١٥٧٣- ١٥٦٦)، نامه صفی شاه اول صفوی (١٦٤٢- ١٦٢٨) به امپراتور اتریش و پادشاه مجارستان فردیناند دوم و نامه حسین شاه صفوی (١٧٢٢-١٦٩٤) به دوک ساکسون و پادشاه لهستان فردریک اوگوست نعل شکن، هر سه به زبان ترکی آزربایجانی. در این دوره برای نگارش دیوانی ترکی اداره و کارمندان ویژه ای اختصاص داده شده بود. زبان دولتی ترکی، فارغ از موقعیت جغرافیایی پایتخت امپراتوری ترکی –آذربایجانی صفوی، هم در آذربایجان (تبریز و قزوین) و هم در فارسستان (اصفهان) بکار میرفته است. کاربرد رسمی زبان ترکی محدود به عرصه خاصی نبوده و دایره گسترده ای از احکام و فرامین و مکاتیب و مراسلات دیپلماتیک تا امان نامه را شامل میشده است. طیف مخاطبان نه تنها شامل مقامات ایرانی و مردم ایران (که زبان ملی اکثرشان ترکی بود) و یا سلطان عثمانی و دیگر سلاطین تورک همزبان و همتبار و همدین بوده، بلکه پادشاهان روسیه و مجارستان و اتریش و لهستان و … را نیز در بر میگرفته است.

زبان ترکی در روابط سیاسی خارجی: در تاریخ دولتهای ترکی ایران، زبان ترکی به عنوان زبان رسمی در روابط سیاسی خارجی این دولتها نیز بکار رفته است. کاربرد زبان ترکی به عنوان زبان رسمی سران دولتها و بویژه شاهان در روابط خارجی و دیدار با شاهان و سران دولتهای دیگر، نه تنها در همه دولتهای ترکی حاکم بر ایران دیده می شود، حتی در دوره دولت پهلوی نیز شایع بوده است. چنانچه رضاخان در دیدار رسمی با آتاترک طی سفر خود به ترکیه، به زبان ترکی سلیس صحبت کرده است. همچنین در طول تاریخ، بسیاری از سفرای دولتهای ترکی ایران نیز صرفا زبان ترکی را که زبانی رسمی و دولتی بود می دانسته اند و در روابط خارجی بکار می بردند. به عنوان مثال موسی بیگ سفیر شاه عباس صفوی در هند جز زبان ترکی نمیدانست. محمد رضا بیگ سفیر ایران در پاریس (١٧١٥) نیز زبان فارسی را بلد نبود.

زبان ترکی در ثبت عهدنامه های بین دولتها: کاربرد زبان ترکی به عنوان زبان روابط خارجی، محدود به ارتباطات شفاهی نبوده بلکه عرصه دیپلماسی مکتوب و ثبت عهدنامه ها را نیز شامل می شده است. به عنوان مثال متن پیمان قصر شیرین منعقده با دولت عثمانی در سال ١٥٣٩ تنها به زبان ترکی نوشته شده است.

زبان ترکی، زبان رسمی در صدور فرامین داخلی: یکی از مهمترین مصادیق کاربرد زبان ترکی به عنوان زبان رسمی و دولتی در امور اداری، استفاده از آن در صدور فرامین داخلی است. نمونه های متعدد اینگونه فرامین ترکی در موزه ها و کتابخانه های جهان پراکنده است. به عنوان مثال فرمان شاه اسماعیل (١٥٢٤-١٥٠٢) و امان نامه شاه عباس دوم صفوی (١٦٦٦-١٦٤٢) به منوچهرخان بیگلربیگی شیروان، هر دو به زبان ترکی آزربایجانی.

سکه ها و اسکناسها، گواه دولتی بودن زبان ترکی در ایران: از مهمترین عرصه های دولتی بودن زبان ترکی در تاریخ ایران، کاربرد آن در اسناد رسمی دولتی و در راس آنها سکه ها و اسکناسها است. نوشته های تورکی بسیار پیشتر از آنکه نخستین کلمات فارسی بر پولها ظاهر شوند، بر پولهای دولتهای تورکی و آزربایجانی حاکم بر اراضی ایران امروزی بکار رفته اند. کاربرد زبان فارسی بر سکه ها در اراضی ایران امروزی، پدیده ای نسبتا جدید بوده و مربوط به قرن شانزده در عصر صفویان و حمله اشرف افغان به فارسستان آنهم در فرم شعر است. پیشتر از آن و بر خلاف زبان ترکی، زبان فارسی هرگز بر سکه ها بکار نرفته بود. قریب به تمام دولتهای تورکی حاکم بر آزربایجان و ایران امروزی، زبان، کلمات، عبارات و نوشته های تورکی را در پولها (سکه ها، اسکناسها)، مهرها، طغراها، توقیعات، فرمانها، نامه ها و دیگر اسناد رسمی دولت خویش بکار برده اند. خطوط بکار برده شده در ثبت این نوشتجات تورکی، عربی، اویغوری، چینی حتی رونیک گوک تورک بوده است. به عنوان نمونه دور تا دور نخستین اسکناسها ویا چاوهای تورک عباراتی به خط تورکی ختائی و یا اویغوری درج شده است. بر سکه های سلسله های موغولی تورک، عباراتی تورکی مانند “قوتلوق بولسون” (مبارک باد) چاپ شده است. بر سکه های چنگیزخان عبارت ترکی “قاآن العادیل، چنگیز خان′ینگ یارلیغی” (حکم شاهنشاه عادل، چنگیز شاه) دیده میشود. نمونه دیگر اسکناس چرمی نادرشاه افشار است که بر آن جمله کوتاه ترکی “دئمه گوتور” نوشته شده بود. جمهوری (حکومت ملی) آزربایجان تاسیس شده در سالهای جنگ جهانی دوم، نخستین دولت تورکی و آزربایجانی در ایران و آزربایجان جنوبی است که اسکناسهای ملی و دیگر اسناد دولتی خود را منحصرا به زبان ترکی چاپ و نشر کرده است.

زبان ترکی، زبان رسمی قورولتایها (مجالس مشورتی): کاربرد زبان ترکی در قورولتایها، نهادهایی که معادل مجلسهای موسسین و شاید قانونگزاری معاصر اند، یکی دیگر از عرصه های کاربرد این زبان به عنوان زبانی رسمی و دولتی در ایران است. اسناد و مدارک تاریخی موجود نشان می دهند که در همه قورولتایهای دولتهای ترکی حاکم بر ایران، زبان بکار برده شده زبان ترکی بوده است. برجسته ترین نمونه، قورولتای موغان در دوره نادر شاه افشار است. زبان رسمی این قورولتای ترکی بوده و خود نادرشاه نیز با همه مدعووین و مهمانان داخلی و خارجی، صرفا به ترکی صحبت کرده است.

زبان ترکی، زبان یادمانهای تاریخی: یکی دیگر از مصادیق رسمی و دولتی بودن زبان ترکی در تاریخ ایران، کاربرد آن در یادمانهای تاریخی برپا شده توسط دولتهای ترکی حاکم بر ایران و سلاطین و مقامات این دول ترکی است. دو نمونه مهم از اینگونه یادمانهای دولتی با متون ترکی، سردر حرم امام علی در نجف عراق و سنگنوشته معروف به کتیبه نادری و یا کتیبه کلات در ایران است. این دو یادمان به امر نادرشاه افشار و با اشعار ترکی برپا گردیده اند.

زبان ترکی، زبان رسمی نهاد دولتی ملک الشعرائی: در گذشته ملک الشعرائی مقامی رسمی و دولتی بود و از سوی پادشاه اعطا می شد. زبانی که ملک الشعراها در سرودن اشعار خود از آن استفاده می کردند، زبان رسمی و دولتی دولت مذکور بوده و سروده های آنها نیز دارای ارج و منزلت اسناد رسمی بوده است. زبان ترکی–در برخی مقاطع حتی به تنهائی- زبانی رسمی نهاد ملک الشعرائی در دولتهای ترکی بوده است. به عنوان نمونه در دوره شاه اسماعیل صفوی، حبیبی شاعر ترکی سرای معروف متولد برگشاد، ملک الشعرای دربار امپراتوری صفوی بود و شعری به فارسی از او در دست نیست. این بدان معنی است که در عهد وی، ترکی یگانه زبان رسمی و دولتی دولت صفوی بوده است. در برخی موارد نیز همزمان دو منصب ملک الشعرائی یکی برای ترکی و دیگری برای زبان دیگری مانند فارسی وجود داشته است. به عنوان مثال تاثیر تبریزی، ملک الشعرای دوره شاه سلیمان و شاه سلطان حسین، دارای منصب ملک الشعرائی ترکی بوده است (از سروده های رسمی وی: قصیده ترکی در مدح شاه سلیمان الصفوی، قصیده ترکی به مناسبت جلوس به تخت شاه سلطان حسین الموسوی، ترجیع بند ترکی، مثنوی ترکی عید سروده شده به امر پادشاه، غزل ترکی به مناسبت تشریف فرمائی شاهزاده سلطان اکبر ایبن اورنگ زیب).

زبان ترکی در مراسم مذهبی دولتی: زبان ترکی از سوی دولتهای حاکم بر ایران به عنوان زبان رسمی آئینها، مراسم و تبلیغات دینی دولتی نیز بکار رفته است. کاربرد زبان ترکی به عنوان زبان دولتی دینی حتی پس از سقوط دولت قاجار و در اوان دوره پهلوی نیز ادامه داشته است. چنانچه در منابع تاریخی شرکت رضاخان (سرادر سپه) در مراسم عزاداری عاشورا در مسجد ترکان (مسجد شیخ عبدالحسین) و خواندن نوحه ترکی توسط وی ثبت شده است.

زبان ترکی به عنوان زبان تحصیل و تعلیم و تعلم در نظام آموزشی ایران: بنا به اسناد و مدارک تاریخی بی شمار، زبان ترکی همواره در سیستم آموزشی کشور هم در عرصه متون آموزشی و هم زبان آموزش بکار رفته است. در این اسناد و مدارک کاربرد زبان ترکی به عنوان زبان تعلیم و تعلم در نظام تحصیلی، نه تنها در شهرهای آزربایجان مانند تبریز، اورمیه و اردبیل، بلکه در دیگر نواحی ترک نشین ایران مانند شمال شرق ایران (خراسان) و جنوب ایران نیز ثبت شده است. از جمله در قرن نوزده و ربع اول قرن بیستم تا به روی کار آمدن رضاخان، کتابهای ترکی وطن دیلی، آنادیلی، بصیرالاطفال، محور ارض، مناظره ابدیه و یا سماوریه، امیرارسلان، … در مکاتب تهران، آزربایجان و خراسان؛ مهر و خاور در جنوب ایران، … به عنوان متون درسی مدارس بکار می رفته اند.

 

Sozumuz, a window opening to the life/culture of the turkish nation of iran/south azerbaijan:
sozumuz.blogspot.com
sozumuz-turk-dovletler.blogspot.com
elobaoymaqlarimiz.blogspot.com
demoqrafi.blogspot.com
tomarlar.blogspot.com
xatun.blogspot.com




طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  تاریخ و جغرافیا،  ایران،  آذربایجان، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:5)      1   2   3   4   5  

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ