تبلیغات
آذربایجان،آنا وطن - مطالب آذربایجان
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

آذربایجان،آنا وطن
 
qaflansəsi- قافلان سسی به علت تغییر آى پى صحفه اول وبلاگ توسط مخابراط دسترسى حتى با فیلتر شكن ممكن نیست،براى

به وبلاگ من خوش آمدید
 
یادمان بماند ملت فارس چگونه مارا فراموش نکردند و حتی  ما را در قبال واکنشمان کمک کردند که هیچ جلوی تمسخرها را گرفتند

چرا که ما برادر و خواهریم
!!!




کاریکاتور توهین آمیز روزنامه ایران




طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  تاریخ و جغرافیا،  آذربایجان،  ایران، 


پان ترکیسم یا پان فارسیسم.
کدام یک توهم است و کدام یک واقعیت دارد؟؟؟

مقدمه :
گاها به دلیل شانتاژها و تخریبات صورت گرفته از طرف نیروهای انحصارگرا و توتالیتر مخالف جنبش هویت طلبی آذربایجان ، یا به دلیل روش های تبلیغاتی غلط برخی فعالین حرکت ملی آذربایجان و نیز حضور برخی نیروهای تندرو و افراطی در این جنبش ، این شائبه در ذهن برخی از هموطنان فارسی زبان شکل می گیرد که حرکت ملی آذربایجان،حرکتی پان ترکیستی ، افراطی و غیر دموکراتیک می باشد .

این در حالیست که دقیقا بر خلاف این باور غلط ، حرکت ملی آذربایجان چه از نظر ماهوی و چه از نظر شکلی ، حرکتی طرفدار عدالت آزادی و دموکراسی بوده و برای تمامی انسانها اعم از ترک و کرد و فارس ، عرب و عجم ، مسلمان و غیر مسلمان و از هر نژاد و زبان و فرهنگی که باشند ، معتقد به حقوق انسانی برابر و حق تعیین سرنوشت ملی می باشد.
.
مفهوم پان ، اهداف و نتائج حاصله :
.
پان و اندیشه هایی که با پیشوند پان در کشورها و جوامع مختلف تبلیغ و ترویج میشوند ،به معنی همه ، عموم ، سرتاسر ،کل و همگانی بوده و اندیشه هایی که با پیشوند پان شکل گرفته اند، خواهان حذف فیزیکی یا هویتی اقوام و ملل دیگر و استحاله یا جایگزینی آنها با قوم و ملت حاکم و یا اتحاد ملل و جوامع دارای ریشه واحد قومی ، زبانی و نژادی می باشند .
.
این اقدام ضد انسانی عموما توسط قوم ، ملت یا نژاد حاکم و مسلط علیه اقوام و ملل تحت سلطه و با بهره گیری از ابزارهای نظامی، سیاسی ، آموزشی و تبلیغاتی و … اجرامیشود.
.
حذف فیزیکی :
.
نسل کشی و ژنوساید راهکار اصلی حذف فیزیک می باشد که نمونه آن را در جنگ جهانی دوم از طرف آلمانهای نازی علیه یهودیان و در اواخر قرن بیستم در یوگسلاوی از طرف صربها علیه مسلمانان و در روسیه علیه ترکان مسلمان چچن و در فلسطین از سوی صهیونیست ها علیه اعراب مسلمان شاهد بوده ایم .
.
در اکثر موارد به دلیل کثرت جمعیتی جوامع تحت سلطه ، حذف فیزیکی عملا غیر ممکن بوده و با عکس العمل شدید ملل دیگر یا جوامع دیگر یاملل مغلوب و تحت سلطه روبرو شده و به جنگ داخلی یا بین المللی گسترده تبدیل میشود . زیاده خواهی هیتلر و موسیلینی در اروپا و ژاپن در شرق دور که با عکس العمل ملل دیگر روبرو شده ، منجر به جنگ جهانی دوم ( بزرگترین تراژدی تاریخ بشر ) گردید ، از نتائج توسعه اندیشه پان در جوامع فوق بود .
به عبارتی ،حذف قوم و ملت مغلوب و تحت سلطه غیر ممکن یا بسیار پر هزینه می باشد .
.
حذف فرهنگی – هویتی :
.
بنابر این رهبران و نخبگان پان و تمامیت خواه قوم و ملت غالب و مسلط ، از روشهای نرم و به ظاهر بدون خشونت یا با ضریب خشونت پایین برای حذف ملت محکوم استفاده میکنند به این شکل که با تکذیب و تخریب تاریخ و زبان و فرهنگ ملت و قوم تحت سلطه ، هویت آن ملت که وجه مایز و شناساننده آن ملت و قوم است را از بین می برند و ملت تحت سلطه به مرور زمان درون ملت حاکم هضم و جذب و استحاله شده و از صفحه تاریخ حذف می گردد .
.
اینجاست که مفاهیمی چون آسیمیلاسیون ، الیناسیون ، خود کشی فرهنگی و ژنوساید فرهنگی معنی و جایگاه پیدا میکنند .
الیناسیون : به معنی از خود بی خود و بی گانه شدن و فراموش کردن خود و تاریخ ، زبان و فرهنگ خود و نهایتا خود را در قالبی دیگر دیدن است .
.
خود کشی فرهنگی : نفی و تکذیب به ظاهر ارادی هویت خود و احساس نفرت و دشمنی نسبت به نیاکان و ریشه های تاریخی خود ناشی از حس حقارت و خود کم بینی ملی می باشد .
.
آسیمیلاسیون : پروسه و پروژه آسیمیلاسیون به معنی شبیه شدن به ظاهر ارادی ( و در اصل غیر ارادی ) اعضای جامعه تحت سلطه به جامعه و ملت مسلط از نظر هویتی در اثر حذف هویت مادری و جایگزینی آن با هویت قوم یا ملت مسلط می باشد .
.
همچان که اشاره کردم این فرآیندها در ظاهر پروسه ای بوده و به اراده خود افراد رخ می دهد در حالی که عملا پروژه ای است که دقیقا از سوی نحبگان ملت حاکم طراحی و به اجرا گذاشته شده و اعضای جوامع مغلوب و تحت سلطه نه به اراده خود بلکه ناخودآگاه گرفتار شده و در آن مسیر حرکت می کنند.
.
این پروزه زمانی با موفقیت به پیش میرود که نخبگان جوامع مسلط از تمام ابزارهای رسانه ای ، آموزشی ، سیاسی ،اقتصادی و … بهره برده و پروژه تخریب ، تحقیر و تکذیب زبان و فرهنگ و تاریخ ( عناصر هویت ساز)ملل و جوامع تحت سلطه ، طبق برنامه اجرا شده و بسترسازی های لازمه رخ دهد .
.
این بستر سازی در دراز مدت باعث می شود که این پروژه به یک پروسه اجتماعی تبدیل شده و در ناخودآگاه جمعی هر دو طرف ( جوامع مسلط و ملت تحت سلطه ) نهادینه شده به فرهنگ عمومی تبدیل شود . در این حالت حتی اگر نخبگان و حکام جدید نسبت به باور پان بی تفاوت باشند ، به دلیل وجود همین بسترسازی قوی ، جریان حذف هویتی جوامع تحت سلطه ادامه خواهد یافت چرا که باور به برتری و مهتری قوم مسلط و کهتری قوم تحت سلطه به یک باور عمومی تبدیل گشته است و همچون بیماری واگیردار به اپیدمی تبدیل گشته است .
.
به این ترتیب قتل عام و ژنوساید فرهنگی تبدیل به پروسه و فرآیندی ناخودآگاه گشته و با تداوم آن ممکن است به حذف تاریخی ملل و جوامه تحت سلطه منجر گردد .
.
پروسه ای که در جنوبغرب ایران علیه اعراب و در غرب به خصوص کرمانشاه علیه کردها و در شمالغرب به خصوص همدان و قزوین و تاحدودی زنجان علیه ترکها تداوم دارد.
.
به عبارتی ، وقتی فرهنگ و زبان و تاریخ ملت و قوم تحت سلطه تکذیب و تخریب و تحقیر گردید ، اعضای این جوامع چون احساس و خود کم بینی میکنند و به این باور می رسند که چیزی برای ارائه دادن و افتخار کردن ندارند بیش از پیش دچار عقده حقارت و خود کم بینی عمومی میگردند . نهایتا توسعه و تشدید این حس حقارت و تداوم آن طوی بازه زمانی نسبتا طولانی باعث میشود که اعضای ملت تحت سلطه که عموما از نظر سیاسی و به خصوص اقتصادی نیز محروم و ضعیف نگه داشته شده اند یا تضعیف گشته اند ، بیچارگی و حقارت و ذلالت خود و عدم توسعه خود را ناشی از ضعف و کاستی های فرهنگی و تاریخی و هویتی خود بدانند .
.
نتیجه معلوم است :
.
آنان برای اینکه خود را از شر این عامل بدبختی ( که در اصل توهمی ساخته و القا شده از طرف قوم حاکم است ) نجات دهند و از شهروندی بی تمدن و فرهنگ ودرجه دو ( به زعم خود ) به شهروندی متمدن و بافرهنگ و درجه یک تبدیل شوند دست به خود کشی فرهنگی زده و با کنار گذاشتن ( به ظاهر ) ارادی فرهنگ و زبان مادری و نفی گذشته و تاریخ خود ، هویت ملی – قومی خود را از دست داده و به فرهنگ و زبان ملت غالب روی آورده و به جای افتخار به تاریخ و گذشتکان خود به تاریخ ملت حاکم (که خوب یا بد تعلقی به آن ها ندارد یا تعلقشان به آن محدود است ) افتخار کنند بدین ترتیب فرآیند الیناسیون و بیگانه شیفتگی و خود را در بیگانه دیدن دخ داده و به دنبال آن آسمیلاسیون و شبیه سازی هویتی شکل گرفته و نهایتا و به مرور زمان در درون ملت حاکم و مسلط استحاله و هضم و جذب میشوند بنابر این :
.
اندیشه پان به ملت یا قوم سلطه گر که داعیه عام بودن و کلی بودن دارد ، برازنده است .
.
ملت تحت سلطه که در خطر نابودی هویتی است ، چگونه و با چه ابزار و امکاناتی میتواند ملل دیگر را در خود آسیمیله کرده و فرهنگ و زبان و هویت خود را به آنان تحمیل کند؟؟
.
با رجوع به تاریخ معاصر ایران کاملا شفاف میشود که چه کسانی را پیشوند پان زیبنده است و چه کسانی را نیست . اما در عمل همان اجرا کنند گان این پروژه صفت خود را به دیگران نسبت داده و هویت طلبان ملل مغلوب را به پان بودن متهم می کنند تا هم خود را از فشار افکار عمومی و آزادی خواهان حفظ کنند و هم وسیله ای برای سرکوب هویت طلبان بیابند.
.
تا قبل از به قدرت رسیدن پهلوی در ایران ، این کشور به نام ممالک محروسه ایران شناخته میشد و با وجود اینکه اجداد قاجار ترک زبان بودند ، عملا زبان فارسی بعنوان زبان رسمی مورد استفاده و آموزش و تروج قرار گرفت هرچند که زبانهای دیگر از جمله عربی و ترکی هم آزاد بوده و آموزش داده می شدند .
.
با قدرت گیری پهلوی، سیاست یک زبان،یک ملت و یک پرچم پیش گرفته شد .
.
روشنفکران و نخبگان و طبقه حاکمه ایران با الگو برداری غلط از ناسیونالیسم قومی اروپاییان پروژه ملت سازی را که در غرب پروسه ای تاریخی – طبیعی و نه اجباری و مونتاژی بود ، پیاده کردند . در این راستا از الگوی آلمانی ملت که به زبان و فرهنگ و دین و تاریخ مشترک برای ایجاد دولت – ملت تاکید داشت تاکید کردند در حالیکه برای جامعه کثیر الملله و چند فرهنگی ایران اصلا مناسب نبود و از الگوی فرانسوی دولت – ملت که به اراده و خواست عمومی مردم برای ایجاد دولت – ملت تاکید میکرد ، غافل شدند و چون با حقیقت کثیر اللگی ایران روبرو شدند ، به ناچار سیاست حذف ملل غیر فارس به خصوص ترکان و اعراب را پیش گرفتند .
.
و در کمال وقاحت درنوشته های خود به صراحت اعلام داشتند که باید زبان ترکی و عربی حذف گردد و ترکان و اعراب ایرانی ، فارسیزه شوند .
(در اینخصوص مراجعه شود به کتابهایی چون «ناسیونالیسم در ایرا ن» و «قتل اتابک» و «نشریه آینده» و نیز کتب کسروی و نوشته های محمود افشار و تقی زاده و … )
.
انان در ارائه راهکارهای فاشیستی تا بدانجا پیش رفتند که اعلام کردند باید کودکان خانواده های ترک زبان از خانواده هایشان گرفته شده به دست خانواده های محترم فارسی داده شود تا از کودکی به فارسی تربیت شوند ( کتاب قتل اتابک نوشته شیخ الاسلامی ) .
.
در مدارس صندوق جریمه گذاشتند که هر کودکی به ترکی سخن گوید جریمه شود و سخن گفتن به زبان مادری همچون دزدی ، عملی شنیع و جرم محسوب شده و مستوجب مجازات بود .
.
از سوی دیگر به تحریف تاریخ دست زده و اعلام داشتند که آذربایجان قبلا فارسی زبان بوده و تحت تاثیر حمله مغول و ترکان ، ترکیزه شده است و نگفتند که این ترکان که از نظر آنان وحشی و بربر بودند و از دانش و علم و کتاب و آموزش و رسانه های جمعی از قبیل رادیو و تلیزیون بی بهره ، با کدام ازار فرهنگی و آموزشی و رسانه ای موفق به ترکیزه کردن میلیونها آذربایجانی گشتند در حالیکه دولتهای فارسگرا در طول صد سال اخیر با دهها ابزار و میلیاردها تومان هزینه ، موفق به تغییر زبان آذربایجانیان ترک زبان نگشته اند .
.
آنان اسامی تاریخی و ترکی مناطق ترک زبان را حذف کردند و اسامی بی ریشه و بی معنا و ساختگی فارسی برایشان گذاشتند ، سرشماری اذربایجان را خرشماری نام نهاند و ترکان را حقیر و احمق و در حد حیوانات کم شعور و نفهم و زمخت معرفی کردند و ….
.
این سیاستها ( تخریب و تکذیب و تحقیر ) دقیقا در راستای ژنوساید و قتل عام فرهنگی صورت گرفت تا ترکان آذربایجان دست به خود کشی فرهنگی زنند و نهایتا پروژه الیناسیون و آسیمیلاسیون با موفقیت پیش برده شده ، ملت ترک زبان آذربایجان در میان ملت فارس استحاله شده و جزئی از آنان گردند .
.
مراحل حذف غیرفیزیکی ترکان در ایران :
.

.
پیش برندگان پروژه فاشیستی و ضد انسانی حذف ترکان و اقوام تحت سلطه در ایران کمی انصاف و شرف داشته باشند
.
اگر دین نداریم لااقل آزاده باشیم
.
دوباره تکرار میکنم آنان پان فارسیست هستند یا هویت طلبان مظلوم ترک و کرد و عرب که چیزی جز حفظ فرهنگ و تاریخ و زبان خود نمی خواهد ؟؟؟
.
فعالین ملی آذربایجان کی و کجا خواستند که برادران فارسی زبان و یا دیگر هموطنان غیر ترک زبانشان ترکیزه شده و در میان ترکان استحاله شوند ؟؟؟
.
هویت طلبان آذربایجان به تمام ملل و اقوام ایرانی با هر فرهنگ و زبان و هویتی که دارند و به هر دین و آیینی که معتقدند و از هر جنس و قشر و طبقه ای که هستند، احترام میگذارند چراکه اساس قضاوت و داوری را بر انسانیت انسان گذاشته اند و فرهنگ و زبان و هویت هر انسانی را جزیی از انسانیت آن انسان دانسته و نه در کلام که در عمل به آن احترام گذاشته اند .
.
اگر از انسان تاریخ و گذشته نیاکانی اش ، زبان و فرهنگ و آداب و سنن اش و هویت انسانی اش را بگیریم ، فرق انسان با ماشین و کامپیوتر یا حیوان در چه خواهد بود ؟؟
.
فقط در تولید مثل و خوردن و خوابیدن و …
.
خور و خواب و خشم و شهوت ، این است نشان آدمیت ؟؟؟
.
ضمنا این حرکت که برای احقاق حق تعیین سرنوشت انسانها تلاش میکند دقیقا به خاطر همین اندیشه انسان محورانه اش ، ذاتا طرفدار دموکراسی و حقوق بشر است .
.
مگرخواست اساسی دموکراسی چیزی جزحق انتخاب و تعیین سرنوشت و برابری است؟
.
حرکت ملی آذربایجان طرفدار کثرت گرایی ،پلورالیسم و تمرکز زدایی می باشد همان چیزی که دولتمردان ما به اجبار جهت جلوگیری از توسعه بحرانهای اقتصادی و اجتماعی و … در صدد عملیاتی کردن آن می باشند .
.
این حرکت به هیچ وجه در صدد حذف و نفی هیچ قوم و قشر و گروه دیگری نیست و با انحصار گرایان توتالیتر و تمامیت خواه ضد دموکراسی و نژاد پرست مخالف بوده و هست .
.
مخلص کلام اینکه اندیشه پان چه به شکل پان ترکیزم و چه به شکل پان فارسیسم یا پان عربیسم به خاطر اینکه به حذف ملل دیگر می اندیشد و خواهان سلطه و غارت دیگران است فاشیستی و ضد انسانی بوده و غیر قابل قبول و مردود است .
.
این اندیشه نژاد پرستانه یا قوم گرایانه افراطی و شووینیستی در طول تاریخ جز جنگ،بدبختی ، ویرانی و تباهی چیزی به ارمغان نیاورده و همواره عامل اصلی دشمنی و عداوت میان ملل و اقوام گشته و آتش جنگ و خشونت را شعله ور کرده است.
.
حمله صدام دجال به ایران در راستای همان اندیشه احمقانه پان از نوع عربیستی شکل گرفت که نتیجه اش کشته شدن دو میلیون انسان و آواره و زخمی شدن میلیونها اسنان و وارد شدن چند هزار میلیارد دلار خسارت به هردوکشور گردید سرمایه عظیمی که میتوانست صرف عمران و توسعه این جوامع در حال توسعه گردد .صدام نهایتا به خاطر حمله اش به کویت که باز از زیاده خواهی اش نشات میگرفت ، به دست ظالمی دیگر سرنگون و توسط همین مردم عراق (که ظاهره ادعای تعالی و توسعه اش را داشت )، به دار مجازات آویخته شد و برای ملت عراق نیز جز ویرانی و بدبختی چیزی به ارمغان نیاورد .
.
هیتلر نیز برای آلمان ارمغانی بهتر نداشت . در جنگ جهانی دوم بیش از شش میلیون آلمانی کشته شدند و در کل نزدیک به شصت میلیون انسان به کام مرگ رفتند و خود هیتلر(که مظهر و رهبر و مروج پان ژرمنیسم و وفاشیسم ونژادپرسنی بود) پس از شکست به دست خود به حیات منحوسش پایان داد و زمین از شر و جودش پاک شد .
.
عاقبت کار میلوشویچ و دیگر تجاوزگران پان نیز چیزی جز بدبختی و ویرانی و نابودی برای ملت خود و دیگر ملل جهان نبود.
.
فعالین حرکت ملی آذربایجان و هویت طلبان اقوام ایرانی که یک قرن تحت ظلم و جور پان فارسیسم و ناسیونالیسم تجاوزگر فارسگرا بوده اند و طبعا تبعات اندیشه های نژادپرستانه را دیده اند ، نه تنها از این اندیشه پیروی نمی کنند بلکه بزرگترین دغدغه شان رفع ستم قومی و پان فارسیسم و رفع تبعیض و ایجاد عدالت و برابری میباشد .
.
مردم سالاری و دموکراسی،محوراصلی حرکت ملی آذربایجان است تاریخ گواه برادعاست که آذربایجان مهد دموکراسی و آزاداندیشی بوده و هست .
.
ملت آذربایجان که فرزندان ستارخان و بابک خرمدین اند، تاریخ خود را خوب میشناسند و همواره علیه تجاوز و استعمار بیگانه و استبداد و دیکتاتوری داخلی جنگیده اند خیابانی ، ثقه الاسلام ، محمد تقی خان پسیان ، انجمن غیبی و مجاهدان راه مشروطه و انقلاب 57 و هزاران شهید و جانباز و آزاده دفاع مقدس بخشی از مجاهدات این ملت در راه آزادی و رهایی کشور و رفع تبعیضات نسبت به تمام اقوام و ملل و اقشار و طبقات می باشد هم اکنون نیز تنها راه نجات خود و کشور را در دموکراسی و مردم سالاری میدانند وباور دارند که تامین عدالت، آزادی ، حقوق بشر و نهایتا توسعه پایدار و رشد همه جانبه ملل در سایه قدر نهادن به انسان و انسانیت است نه نفی و تخریب و تحقیر هموطنان خود یا دیگر ملل و اقوام جهان .
.
بنابر این ، حرکت خود را در راستای حفظ هویت و ارزشهای ملی و بومی ، عدالت و سلطه خارجی و تبعیض و استبداد داخلی جهت تحقق دموکراسی به پیش برده ، دشمنان دموکراسی و طرفداران توتالیتاریسم و پان فارسیسم و رایسیسم را بزرگترین دشمن خود و دیگر ملل ایرانی میدانند .
.
دست به دست هم دهیم و یک دل و یک صدا به سوی دموکراسی ، عدالت ، برابری و برادری پیش رویم .
.
اندکی صبر سحر نزدیک است
.
نویسنده : رسول سواران ( شامان تورک ائللی
1 -تخریب و تکذیب هویت ترکان 2 – الیناسیون و از خود بیگانگی 3 – خودکشی فرهنگی 4 – آسیمیلاسیون و استحاله درمیان فارسیان



طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  آذربایجان،  ایران، 



گوناذپورت: از نظر تاریخی در مورد چگونگی نام آذربایجان در بین مورخین نظریات متفاوتی با توجه به معنا و مفهوم این نام وجود دارد, بعضی از مورخین این نام را بر گرفته از چهار کلمة ترکی «آذ, ار, بای, گان» که منتسب به قوم «آذ» یا «آس» است می دانند,[1]
بعضی ها آنرا بر گرفته از نام حاکم آذربایجان در زمان حملة اسکندر مقدونی, «آتروپات» می پندارند و بعضی ها هم این نام را در ارتباط با کلمة «آذر» (آتش در پارسی باستان) تصور می کنند؛ ولی آنچه که واقعیت دارد نام آذربایجان از قدیم الایام شامل نواحی شمالی و جنوبی رودخانه ارس می شده و این نام تنها پس از استقلال جمهوری آذربایجان در سال ۱۹۱۸ بر روی سرزمین شمالی ارس گذشته نشده است. این نام همواره در طول تاریخ علاوه بر قسمت جنوبی رود ارس, قسمت شمالی آن را نیز شامل می شده است.


گرچه در تاریخ ناحیة بین دو رود کُر و اَرَس«الران», «ارّان» و «آران» نامیده شده و در نوشته بعضی از مورخین نیز به تنهایی و به عنوان ایالت مستقل, از آن یاد شده است ولی این ناحیه همواره بخشی از آذربایجان بوده و چون منطقة نسبتاً گرمسیری هم هست در فرهنگ مردم آذربایجان «آران» به منطقة گرمسیر و غیرکوهستانی نیز گفته می شود.
عنایت اله رضا از مخالفین نام آذربایجان در شمال رود ارس در پیش گفتار کتاب « آذربایجان و اران» می نویسد:
«ماه ژوئن سال ۱۹۱۸ سران حزب مساوات, دولتی در قفقاز پدید آوردند و نام بخشی از سرزمین مذکور را که بر آن فرمان می راندند «جمهوری آذربایجان» نامیدند. حزب مساوات که عنوان اصلی آن «حزب دموکراتیک اسلامی مساوات» بود, به سال ۱۹۱۱ میلادی در شهر باکو تأسیس یافت. هدف این حزب ایجاد کشور اسلامی بزرگ و واحد تحت رهبری ترکان آسیای صغیر بود. حزب مذکور که از سیاست «پان تورکیستها» پیروی می کرد و طرفدار «وحدت» همة ترکی زبانان جهان در «ملتی واحد» بود, در ماه ژوئن سال ۱۹۱۷ به «حزب فدرالیستهای ترک» پیوست و با حزب مذکور کنگره ای متحد ترتیب داد. در نوامبر سال ۱۹۱۷ نخستین کنگره حزب مساواتیان قفقاز برگزار شد و از این پس «حزب دموکراتیک فدرالیستهای مساواتی ترک» نام گرفت.» حزب مذکور, در ماه ژوئن ۱۹۱۸ استقلال بخشی از قفقاز را, زیر عنوان «جمهوری مستقل آذربایجان» اعلام کرد. حال آنکه نام این سرزمین هیچوقت آذربایجان نبود. حدود دو سال بعد, در تاریخ بیست و هشتم ماه آوریل سال۱۹۲۰ دولت مساوات ساقط و منقرض شد و بلشویکها قفقاز را به تصرف درآوردند و دوباره سرزمین مذکور ضمیمة خاک روسیه گردید. در این روزگار دولت روسیه شوروی بر سرزمین قفقاز فرمانروایی یافت. دولت جدید روسیه شوروی که هنوز در آن زمان نامِ «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» بر کشور خود ننهاده بود, نام آذربایجان را همچنان بر بخشی از قفقاز باقی نگاه داشت. پس از چندی «جمهوری آذربایجان» به نام «جمهوری سوسیالیستی آذربایجان» نامیده شد. . .
با گذاردن نام «آذربایجان» بر بخشی از قفقاز, اندیشه ای تازه نیز عنوان شد مبنی بر اینکه گویا «آذربایجان سرزمینی است دو نیم گشته که بخشی در شمال و بخشی در جنوب رود ارس نهاده شده است.» نخست در قفقاز و پس از آنگاه در ایران, تنی چند از شاعران, نویسندگان, از این جدایی ناله ها سر دادند و از روزگار, گله ها کردند. . .
برخی از مورخین و نویسندگان شوروی, در کتابها و نوشته های خویش, این عنوانهای مجعول و نادرست را چندان بکار گرفتند که نسل جوان ما از راه درست منحرف شده و از حقیقت ماجرا دور و بی خبر مانده است. »[2].
احمد کسروی هم در کتاب شهریاران گمنام می نویسد:
«شگفت است که آران را اکنون آذربایجان می خوانند. با آنکه آذربایجان یا آذربایگان نام سرزمین دیگریست که در پهلوُی آران و بزرگتر و شناس تر از آن می باشد و از دیرین زمان که آگاهی در دست هست همواره این دو سرزمین از هم جدا بوده و هیچگاه نام آذربایجان بر اران گفته نشده است. ما تا کنون ندانسته ایم که برادران آرانی ما که حکومت آزادی برای سرزمین خود بر پا کرده می خواستند نامی نیز بر آنجا بگذراند برای چه نام تاریخی و کهن خود را کنار نهاده دست یغما به سوی آذربایگان دراز کردند؟ ! و چه سودی را از این کار شگفت  خود امیدوار بودند؟ !»[3].
در کتاب «آذربایجان و نغمه های تازه استعمارگران» هم راجع به نام آذربایجان چنین آمده است:
«. . . باین ترتیب سرزمینهای واقع در شمال رود ارس که مرز فعلی ایران و شوروی نیز بشمار می رود از سال ۱۸۲۸ میلادی رسماً ضمیمة امپراطوری روسیه شد. ولی چه در این تاریخ و چه قبل ازآن هرگز سرزمینی که امروز از آن بنام آذربایجان شوروی یاد می شود چنین نامی نداشته است. . . برای نخستین بار نام «آذربایجان» در سال ۱۹۱۸ و به دنبال انقلاب در روسیه بر بخشی از سرزمینهای جنوبی قفقاز اطلاق شد. . . »[4].
دکتر تورج اتابکی نیز مثل کسروی, عنایت اله رضا و کسرویست های دیگر مرز شمالی آذربایجان را رود ارس دانسته در کتاب «آذربایجان در ایران معاصر» می­نویسد:
«جغرافی نویسان مسلمان, آذربایجان را از جنوب به زنجان, از خاور به دیلمستان, طارم و گیلان, از باختر به فارسان یا وارادان محدود دانسته و رودخانة ارس را نیز مرز شمالی این منطقه شمرده اند. همچنانکه از این تعریف بر می آید منطقه ای که امروزه جمهوری آذربایجان (یعنی جمهوری سوسیالیستی آذربایجان شوروی سابق) خوانده می شود جزء مرزهای جغرافیایی آذربایجان قدیم نبوده است.»[5].
اغلب پان آریائیست ها و ناسیونالیستها ی افراطی فارس بر جدایی نام سرزمینی که در شمال رود ارس قرار دارد با سرزمینهایی که در جنوب این رود واقع است اصرار دارند, در حالیکه تاریخ واقعیتها را به گونه ای دیگر بیان می کند!
 به نظر می رسد زمانیکه در تاریخ, از آذربایجان و اران به عنوان دو ایالت جدا از هم یاد می شود, «آذربایجان» علاوه بر اینکه نام مملکت بزرگی را که از اراک و همدان و زنجان گرفته تا دربند قفقاز را شامل می شده و دو ولایت اران و شیروان هم در محدودة این مملکت قرار می گرفته است به نام ولایتی هم اتلاق می شده که شهرهای این ولایت در جنوب رود ارس قرار داشته و در بیشتر موارد شهرهای استانهای امروزی آذربایجان شرقی, آذربایجان غربی, اردبیل, زنجان, همدان, قزوین, مرکزی و قسمتی از استان تهران جزء این ولایت به حساب می آمده است؛ چنانچه در «برهان قاطع» در مورد رود ارس چنین آمده است: رودی است که بین آذربایجان و اران جاری است. ولی باز در همان کتاب در جلد اوّل صفحه ۹۶ آمده است: اران نام ولایتی است از آذربایجان که گنجه و بردعه از اعمال آن است.
از نوشته های فوق چنین استنباط می گردد هنگامیکه از آذربایجان به عنوان ولایت یاد می شود, اران همسایه آذربایجان است, و هنگامیکه از آذربایجان به عنوان مملکت سخن به میان می آید «اران» ولایتی از ولایات مملکت آذربایجان به حساب می آید.
آنچه مسلم است در تاریخ هر جا نامی از اران به میان آمده اغلب به مناطق و شهرهایی اطلاق شده است که در بین دو رود کر و ارس قرار داشته و مناطق و شهرهای خارج از بین این دو رود, از جمله ایالات شیروان و موغان که قسمت مهم جمهوری آذربایجان فعلی را تشکیل می دهند و پایتخت کنونی آن باکو هم از شهرهای ایالت شیروان قدیم است جزء نواحی اران به حساب نمی آمده است. ابن حوقل (قرن چهارم هجری) که کشورهای اسلامی را از شرق تا غرب پیموده, در نقشه ای «صوره  ارمینیه و آذربایجان و الران» را یک جا کشیده, خاطر نشان ساخته است که «من اینها را یک اقلیم بر شمردم, تا آنجا که من دیده ام در تحت حکومت یک تن بوده است.».[6]
همو می نویسد: « آذربایجان محدود است از طرف مشرق به جبال و دیلم [گیلان و مازندران] و غرب دریای خزر, و از طرف مغرب به حدود ارمن و اللان و اندکی از حدود جزیره [بین النهرین], و از طرف شمال به اللان[7] و جبال قبق (قفقاز) و از طرف جنوب به حدود عراق [اراک] و اندکی از حدود جزیره».[8]
پیداست که در اینجا ابن حوقل حتی آذربایجان را نه به عنوان یک مملکت, بلکه به عنوان یک ولایت به حساب آورده است که محدودة آن تا کوههای قفقاز و دربند ادامه داشته و مناطق شیروان و موغان (قسمت مهمی از جمهوری آذربایجان فعلی) را هم در بر می گرفته است!
وی سه ولایت آذربایجان و الران و ارمنیه را یک مملکت و یا یک سرزمین دانسته که حکومت آن در دست یک فرد بوده و ابن حوقل به مجموعة این سه ولایت نامی ننهاده و تنها آنها را «یک اقلیم» به حساب آورده است.
مقدسی, که اثر خود را حدود یک قرن پس از اصطخری و در حدود ۷۰ سال پس از «صوره  الارض» و «حدودالعالم» و در حدود سال ۴۳۸ هـ ق تألیف کرده, سه خطة مورد بحث را مانند مؤلف یاد شده با هم آورده, متذکر شده است که «من این سرزمین (رحاب) را به سه حوزه بخش کرده ام؛ نخستین آنها از بالای دریاچه, اران است؛ سپس ارمنیه و در پایان آذربایجان باشد.».
برای آن سه سرزمین نیز یک جا نام رحاب (فراخ) را برگزیده و دربارة سبب گزینش خود در وصف آن منطقه چنین نوشته است: «چون سرزمین بزرگ و زیبا, پرمیوه و انگور بود شهرهایش مانند موقان, خلاط [شمال دریاچة وان] و تبریز همانند عراق دارای نرخ ارزان, درختان سردرهم کشیده, نهرهای روان, کوههای عسل, دشتهای آبادان, دمن های پر از گوسفند می بود و من برایش نامی نیافتم که همه خوره هایش را در بر گیرد؛ پس آنرا رحاب نامیدم. از سرزمینهای کشور اسلام است و دژ مسلمانان در برابر روم به شمار می آید. . . ».[9]
در حالی که سایر مورخین از آن جمله یاقوت حموی سرزمینی را که در محدودة دو ولایت آذربایجان و اران قرار دارد, «مملکت آذربایجان» نامیده است.[10] همین مورخ بعد از نام بردن از مملکت آذربایجان, پایتخت (دارالحکومه) آنرا که تبریز باشد معین کرده است؛[11] در حالی که وقتی صحبت از شیروان و ارّان به میان آورده آنها را ولایت ارّان و شیروان نامیده و از شهرهای مهم آنها یاد کرده نه پایتخت و دارالحکومه آنها.[12]
عنایت اله رضا نویسنده کتاب «آذربایجان و اران» که عضو حزب توده ایران و مخالف رژیم پهلوی بود در سال ۱۳۲۵ به شوروی گریخت و در دانشکده حزب کمونیست آن کشور به تحصیل پرداخت. در سال ۱۳۳۶ به کشور مائوئیستی چین رفته در آن کشور اقامت گزید, امّا به زندگی در کشور مائو و ایدئولوژی مائوئیستی نیز رضایت نداد و بار دیگر به شوروی برگشت. در نهایت دشمن رژیم پهلوی در سال ۱۳۴۸ به ایران برگشت و به تدریس در دانشگاهها پرداخت !
وی در سال ۱۳۶۰ به نوشتن کتاب «آذربایجان و اران» اقدام نمود تا ثابت کند در طول تاریخ, اران منطقه ای بوده است جدا از آذربایجان و نام آذربایجان هیچوقت شامل شمال رود ارس نبوده است ![13]
وی در مورد نوشته یاقوت حموی در معجم البلدان چنین نظر می دهد:
«یاقوت حموی که به سدة هفتم هجری می زیسته در کتاب «معجم البلدان» پیرامون اران چنین نوشته است «اران نامی است ایرانی, دارای سرزمینی فراخ و شهرهای بسیار که از آنها جنزه است و این همان است که مردم آن را گنجه گویند و بردعه و شمکور و بیلقان. میان آذربایجان و اران رودی است که آن را ارس گویند. آنچه در شمال و مغرب این رود نهاده است از آن اران و آنچه در سوی جنوب قرار گرفته است از آن آذربایجان است.» از این نوشته به صراحت می توان دریافت که آذربایجان در جنوب و اران در شمال رود ارس نهاده شده است و بدین روال معلوم می شود که سرزمین اران نام آذربایجان نداشته است.».[14]
با توجه به این نوشته معلوم می گردد, عنایت اله رضا قسمتی را که به اهداف او نزدیک بوده از معجم البلدان یاقوت حموی انتخاب و با تحریف زیرکانه بر آن استناد کرده, و از قسمت دیگر معجم البلدان که مخالف اهداف وی است و «اران» در داخل خاک آذربایجان قید شده است حرفی به میان نیاورده و با بی اعتنایی از کنار آن گذشته است؟ !
یاقوت حموی در قسمت دیگر معجم البلدان و چند صفحه بعد از سطوری که به وسیلة عنایت اله رضا و با تحریف, نقل شده, سرحد آذربایجان را چنین قید کرده است: «. . . وحد اذربیجان برذعـه مشرقاً, الی ارزنجان مغرباً, و یتصل حدها من جهـه الشمال ببلاد الدیلم و الجیل و الطرم. . . »[15]
(. . . سرحد آذربایجان در مشرق از بردعه [پائین رود کر و شمال رود ارس] شروع و در مغرب تا ارزنجان [از شهرهای ترکیه امروزی] می رسد. از شمال به بلاد دیلم, گیلان و طارم متصل است. . . ).[16]
یاقوت حموی شهر بردعه را که در شمال ترین منطقه اران و زیر رود کُر و نزدیک کوههای قفقاز است «آخر آذربایجان» به حساب آورده است که دلیل بر نامیده شدن شهرهای شمال ارس تا نزدیکیهای کوه قفقاز از آن جمله مناطق اران (بین رود کُر ارس), و شهرهای جنوب رود ارس شامل استانهای آذربایجان شرقی, غربی, اردبیل و زنجان تا مرز دیلم و گیلان به نام « آذربایجان» است و متناقض با ادعای عنایت اله رضا !
عنایت اله رضا همچنین نوشته یاقوت حموی را در معجم البلدان که «شرق» رود ارس را متعلق به آذربایجان دانسته نه جنوب آنرا, تحریف کرده و نوشته است: «. . . آنچه در سوی جنوب قرار گرفته است از آن آذربایجان است.»! در حالی که نوشته یاقوت چنین است:
« و بین آذربیجان و اران نهریقال له الرس کلما جاورهُ من ناحیه المغرب و الشمال نهر من اران و ماکان من جهـه المشرق فهو من آذربیجان.»[17] (بین آذربایجان و اران رودی است که الرس [ارس] نامیده می شود, کلیه مناطق غرب و شمال این رود متعلق به ارّان و قسمت شرق آن مال آذربایجان است).
هدف عنا یت اله رضا از تحریف این قسمت نوشته یاقوت حموی از آنجا ناشی می شود که, چون شرق رود ارس و قسمت مهمی از منطقة مغان در حال حاضر جزء خاک جمهوری آذربایجان است, وی خواسته است بگوید هیچ قسمتی از مناطق آذربایجانی که در معجم البلدان بدان اشاره شده است. در داخل خاک جمهوری آذربایجان فعلی قرار ندارد !
عنایت اله رضا قسمت دیگر نوشته یاقوت حموی یعنی «اران نامی است ایرانی» را هم تحریف کرده است.
چه, یاقوت حموی نوشته است: «اران نام غیر عربی است»[18] و ننوشته است نام ایرانی است. در حالیکه بعضی از مورخین معاصر نظر داده اند که «اران» نام ترکی است, بعضی ها آنرا بر گرفته  از زبانهای قدیمی و بومی منطقه قفقاز می دانند و بعضی ها هم آنرا از منشاء ایرانی دانسته اند.[19]
یاقوت حموی, در ادامة توضیح سرحد آذربایجان می نویسد: «. . . این [آذربایجان] مملکت بزرگی است. در میان شهرهای مشهور آذربایجان تبریز بزرگترین شهر و پایتخت فعلی آن است, در زمانهای قدیم پایتخت آذربایجان مراغه بوده است؛ خوی, سلماس, اورمو, اردبیل, مرند و . . . در ردیف شهرهای آذربایجان است. آذربایجان مملکت وسیع و دولت بزرگی است, اینجا سرزمین کوهستانی است. در این سرزمین قلعه های متعدد و باغهای بیشماری موجود است, من در هیچ جا به اندازة این سرزمین چشمه و رودخانه ندیدم. کسی که در این سرزمین سیاحت می کند نیازی به بر داشتن ظرف آب نمی بیند چرا که در همه جا آب در زیر پای او جاری است و این آب خنک, گوارا و سالم است.».[20]
در همین کتاب وقتی صحبت از «ارّان» می شود چنین می نویسد:
«ارّان» نام ولایتی است وسیع, که شهرهای زیادی دارد از جملة این شهرها, جنزه است که مردم عادی آنرا «گنجه» می نامند. بردعه, شمکور و بیلقان از شهرهای آن است.».[21]
یاقوت وقتی از شهر بردعه که در داخل ولایت اران و در منتها علیه شمال آن است سخن می گوید می نویسد:
«بردعه شهری است در انتهای خاک آذربایجان»[22]
از این نوشته یاقوت چنین دریافت می شود در عین حالیکه «بردعه» جزء شهرهای ولایت اران است و در شمالی ترین محدودة این ولایت قرار دارد, شهر سرحدی مملکت آذربایجان نیز هست. و این موضوع دلیل بر این حقیقت می باشد که ولایت ارّان علاوه بر اینکه همسایه ولایت آذربایجان است خود جزئی از مملکت آذربایجان و یکی از ولایات آن به شمار می رود !
اگر ولایت ارّان جزء مملکت آذربایجان به حساب نمی آمد و ولایتی جدا, همطراز و همسایة آذربایجان محسوب می شد دلیلی نداشت که یاقوت حموی شهر بردعه را که در شمال ترین قسمت ولایت ارّان است و از شهرهای این ولایت به حساب می آید آنرا «انتهای خاک آذربایجان» بشمارد ! از طرف دیگر, اگر ولایت ارّان و شمالی ترین شهر آن «بردعه» جزء خاک آذربایجان محسوب نمی شد باید شمال ترین سرحد آذربایجان رودخانة ارس می شد نه شهر بردعه ! همانطوریکه وقتی آذربایجان به عنوان یک ولایت و همسایه اران به حساب می آید یاقوت  حموی رودخانة “الرس” (ارس) را به عنوان رود مرزی بین این دو ولایت معرفی می کند ولی وقتی آذربایجان به عنوان مملکت در نظر گرفته می شود ولایت اران در داخل و در محدودة این مملکت قرار می گیرد!
بدین صورت مشخص می شود: نام «آذربایجان» علاوه بر اینکه نام مملکتی بوده که ولایت اران و شیروان در داخل آن قرار داشته, نام ولایتی هم به حساب می آمده که شهرهای جنوبی رود ارس تا انتهای زنجان و همدان و حتی اراک از بلاد آن محسوب می شده است. همانطوریکه امروزه اصفهان, هم نام استان اصفهان را شامل می شود و هم مفهوم شهر اصفهان را می رساند؛ وقتی از استان اصفهان سخن به میان می آید علاوه بر شهر اصفهان منطقة وسیعی از شهرستانهای نجف آباد, شهرضا, کاشان, آباده, نائین و … هم جزء این محدوده است, ولی وقتی صحبت از شهر اصفهان می شود خود شهر اصفهان و حومة آن مورد نظر است که محدودة کوچکی دارد!
لذا ما در تاریخ با دو گونه آذربایجان در ارتباطیم یکی «مملکت آذربایجان» که ولایت «اران» جزء این مملکت و در داخل آن است و دیگری «ولایت آذربایجان» که با «ولایت اران» همسایه است.
یاقوت حموی وقتی از شهر باکو و دربند (باب الباب- الباب) سخن به میان می آورد آنها را جزء شهرهای ولایت شیروان می شمارد نه جزء ولایت اران.
«باکویه. شهری است از ولایت شیروان از دایرة دربند. در این مکان چاه نفت موجود است اجاره بهاء آن به هزار دینار می رسد, در کنار این چاه, چاه دیگری است که شبانه  روز از آن نفت غلیظ و سفیدی که شبیه جیوه است فوران می کند, اجاره بها این چاه نیز مثل چاه اولی است.».[23]
مطمئناً اران و شیروان در این زمان در عین حالی که دو ولایت با شهرها و مناطق خاص خود بوده اند, هر دو این ولایت جزء مملکت آذربایجان به حساب می آمده اند که این مملکت, هم شهرهای شمالی و هم شهرهای قسمت جنوبی رود ارس را شامل می شده است. و پایتخت و دارالحکومة آنهم شهر تبریز بوده است.
آذربایجان در آستانة حملة اعراب سرزمینهای بین همدان, زنجان, و دربند (در جمهوری خودمختار داغستان امروزی در شمال جمهوری آذربایجان) را شامل می شده است, چنانکه در تاریخ بلعمی در مقدمة «خبر گشادن آذربایگان و دربند خزران» حدود آن چنین ترسیم شده است:
«. . . اوّل حد از همدان درگیرند تا به اَبهَر و زنگان بیرون شوند و آخرش به دربند خزران, و بدین میانه اندر هر چه شهرها است همه را آذربایجان خوانند.». [24] 
ابن حوقل که شخصاً در آذربایجان سیاحت کرده, در نقشه ای که از دریای خزر به دست داده, اراضی گسترده شده از دربند تا گیلان را زیر نام آذربایجان آورده است, همین ادعا را کتیبه ای که مرزبان دولت ساسانی در دربند, در سال ۵۳۳ میلادی (اوایل سلطنت انوشیروان) بر دیوار قلعه آن منطقه حکّ کرده و در سال ۱۹۲۹ میلادی توسط روسها در دربند کشف گردیده و در آن, مردی به نام «بارزیوس», خود را «مدیر کل مالیه آذربایجان, معرفی کرده می گوید:
«از طرف انوشیروان مأموریت یافتم که در قسمت شمال دربند, قلاعی برای جلوگیری از هجوم قبایل شمالی به آذربایجان بوجود آورم.»[25]
که معلوم می گردد قسمت جنوبی دربند, آذربایجان به حساب می آمده است.
ابن فقیه در اواخر قرن سوم هجری, حد آذربایجان را از مرز بردعه تا مرز زنجان دانسته است,[26] وی می گوید: «بردعه شهر آران و آخر حدود آذربایجان است.».[27]
محمدحسین خلف تبریزی اران را ولایتی از آذربایجان به شمار آورده که گنجه و بردعه از اعمال آن است.[28]
«در یکی از نسخ ترجمة اثر اصطخری, در فصل تحت عنوان «مسافات آذربایجان» از مسافات بین بردع [در جمهوری آذربایجان] تا اردبیل و بالاتر از آن, از بردع تا دربند [در جمهوری خود مختار داغستان] و نیز بردع تا تفلیس [در جمهور گرجستان] و بردع تا دبیل [جمهوری ارمنستان امروزی] سخن رفته است.»[29].
«یعقوبی در البلدان خود حدود آذربایجان را از زنجان تا ورثان و آن سوی ارس [شمال ارس] و از آن جمله شهرهای بیلقان و بردعه [در جنوب رود کُر] را آذربایجان علیا دانسته است.»[30].
حمداله مستوفی مورخ نامی قرن هشتم هجری (۱۲۸۰-۱۳۴۹م) در کتاب نزهـه القلوب می نویسد:
«بلاد آذربایجان ۹ تومان است,[31] بیست و هفت شهر دارد در بیشتر مناطق این مملکت هوا سرد و در بعضی مناطق ملایم است, حدودش با ایالات عراق عجم [شهر اراک فعلی و مناطق مرکزی ایران], موغان, گرجستان, ارمن و کردستان پیوسته, طولش از باکو تا خلخال ۹۵ فرسخ, عرضش از بجروان تا سیپان ۵۵ فرسخ می­باشد.»[32].
زین المجالس و آثارالاول نیز عیناً کلمات حمداله مستوفی را نقل کرده[33] و سر حد آذربایجان را از جنوب, عراق عجم, از غرب و جنوب غربی کردستان, و از شمال غربی گرجستان و ارمنستان و از شمال, موغان که احتمالاً موغان شیروان نزدیک دربند باشد را تأئید کرده است.
بنا به نوشته حمداله مستوفی در نزهـه القلوب, شهرهای آذربایجان عبارتند از: «تبریز, اوجان, . . . گرگر, نخجوان, اجنان, اردوباد و ماکویه.».[34]
حمداله مستوفی نیز مثل یاقوت حموی شهرهائیکه در داخل ولایت اران و بین دو رود ارس و کر قرار دارد, از جمله نخجوان و اردوباد را جزء آذربایجان به حساب آورده است ضمن آنکه شهرهای ولایت شیروان را هم که «باکو» جزء آن ولایت است از شهرهای آذربایجان شمرده است.
مسعودی که در نیمة نخست قرن چهارم هجری می زیسته در کتاب «مروج الذهب» نوشته:
«الران من بلاد آذربایجان»[35] (اران از شهرهای آذربایجان است).
در کتاب «بستان السیاحه» زین العابدین شیروانی حدود آذربایجان چنین آمده است:
«. . . محدود است از طرف شمال به ولایت موغان و شیروان و جبال البرز[36] و از سمت جنوب به عراق عجم و کردستان و از جانب مشرق به دیار خلخال و گیلان و طالش و دیلم و از جانب مغرب به بلاد ارمن و گرجستان. . . »[37]. در همین کتاب دربارة اران آمده است: «. . . آن دیار, ما- بین ارس و کر واقع شده.».[38]
«در دورة صفویه ایالت آذربایجان شامل چهار بیگلربیگی به مرکز تبریز بود, این بیگلربیگی ها عبارت بودند از: بیگلربیگی تبریز, بیگلربیگی قره باغ, چخور سعد و شیروان.
بیگلربیگی تبریز عبارت بود از قسمت اعظم استانهای کنونی آذربایجان شرقی[شامل استان اردبیل کنونی] و غربی, بعلاوه آستارا, تالش, زنجان, سلطانیه و منطقه قاپان (زنگه زور) که واقع در ارمنستان [کنونی] می باشد. بیگلربیگی قره باغ شامل گنجه, بردع, برکشاط, لوری و جوانشیر. بیگلربیگی چخور سعد شامل ایروان, نخجوان, ماکو و با یزید. نهایتاً بیگلربیگی شیروان شامل باکو, شکی, قبه و سالیان می شد.».[39]
بعد از مرگ نادرشاه آذربایجان کلاً به چند خان نشین مستقل تقسیم شده بوده, این خان نشینها عبارت بودند از: «قره باغ, شکی, گنجه, باکو, دربند, قوبا, نخجوان, ایروان, تبریز, ارومیه, اردبیل, تالش, خوی, ماکو و مراغه.»[40] که این خان نشینها, هم شامل قسمت شمالی رود ارس می شد و هم شامل قسمت جنوبی این رودخانه.
شمس الدین سامی در ماده نظامی [گنجوی] قاموس الاعلام خود که در سال ۱۳۱۶ هـ ق (۱۸۹۸-۹ م) منشتر کرده زادگاه نظامی گنجوی را «قصبة گنجه آذربایجان»نوشته و بدین ترتیب شهر گنجه را که در جنوب رودخانه کر قرار دارد از شهرهای آذربایجان شمرده است.[41]
میرزا کاظم بیگ آذربایجانی متولد شهر رشت که از استادان ادبیات ترکی, عربی و فارسی دانشگاه قازان و پترزبورگ بوده و در کتاب خود بنام «دستور زبان تطبیقی زبانهای ترکی» که در سال ۱۸۴۶ میلادی توسط دانشگاه قازان انتشار یافته زبان ترکی آذربایجانی را به دو لهجة آذربایجانی جنوبی و شمالی تقسیم کرده است.[42]
مورخ معاصر دکتر رحیم رئیس نیا با اشاره به اثر ابن اثیر و اینکه وی قسمت شمالی رودخانه ارس را آذربایجان نامیده است می نویسد:
ابن اثیر هم حوادث سال ۴۲۱ هـ و در فصل «بیان غزوه فضلون کردی خزر را و ماجرای او» اران را جزوی از آذربایجان شمرده است:
«فضلون کردی بر بخشی از آذربایجان مستولی شده, آنرا تصرف کرده بود. و اتفاق چنین روی داد که در این سال به غزا به خزر تاخته, عده ای از مردم خزر را کشت و زنانشان را به اسارت گرفت و غنیمتی بسیار به دست آورد؛ همین که به بلدة خود باز گردید, در حرکت کندی روا داشت. . . , به امید این که در این امر برتری خویش آشکار ساخته باشد و گمان می کرد که خزریان را سرکوب و بیچاره کرده و به کاری که در حقشان کرده, سرگرم نموده است. مردم خزر هم با شتاب و مجدانه به تعقیب وی پرداخته و او را در تنگنا گذاشته, زیاده بر ده هزار نفر از یاران او و داوطلبانی که به همراه او بودند کشتند و غنایمی را که گرفته بودند, مسترد داشته و باز پس گرفتند و اموال سپاهیان اسلامی را غنیمت گرفته باز گشتند.».[43]
دکتر رئیس نیا با آوردن پاراگراف بالا اظهار داشته که:
«منظور از نقل چند سطر بالا از نوشته ابن اثیر پاسخ گویی به کسروی است که به نقل از جملة نخست پاراگراف فوق. «ابن فضلون کرد تکه ای از آذربایجان را داشت که بدانجا دست یافته و از آن خود کرده بود.»[44] بر ابن اثیر ایراد گرفته که نمی دانسته است ابن فضلون فرمانروای سراسر اران و بخش بزرگی از ارمنستان بوده و نه خداوند تکه ای از آذربایجان. نوشته ابن اثیر حاکی از این است که وی به درستی قلمرو دولت ابن فضلون را در جوار سرزمین خزران و در هر صورت در آن سوی ارس می دانسته و بنا بر این اران را بخشی از آذربایجان به شمار آورده است.»[45].
در لغتنامه علامه دهخدا نیز در مورد تعدادی از شهرهائیکه امروزه در داخل جغرافیای سیاسی جمهوری آذربایجان قرار دارد و همچنین در مورد نام ولایت «اران» با استناد به مورخین و جغرافی نویسان قرنهای گذشته چنین آمده است:
اران: اقلیمی است در آذربایجان… صاحب برهان قاطع گوید؛ ولایتی است از آذربایجان که گنجه و بردع از اعمال آن است. گویند معدن طلا و نقره در آنجاست.
گنجه: شهری است مشهور مابین تبریز و شیروان (اصبح شروان است) و گرجستان و مولد شیخ نظامی علیه الرحمه از آنجاست (برهان) نام شهری است از  ولایات اران در اواخر آذربایجان [,] منسوب بدانجا را گنجوی گویند (انجمن آرا)… این شهر در قرون ۶ و ۵ میلادی بنا شده است. از قرن ۴ هجری (۱۳ میلادی) یکی از شهرهای مهم آذربایجان و مرکز تجارت و صنعت بود».
بردعه: برذعه, بردع از بلاد اران است (شرفنامه) شهری است در اقصای آذربایجان معرب برده دان زیرا که پادشاهی اسیران را آنجا گذاشته بود و گاهی بذال منقوطه (برذعه) نیز خوانند. (آنندراج), (قاموس), (ناظم الاطباء) رجوع به بردع شود.
نخچوان[نخجوان]: شهرکی است خرد [ از حدود آذربایجان] خرم و با نعمت و مرم و خواسته و بازرگانان بسیار و از وی زیلوهای قالی و غیره و شلوار بند و چوب بسیار خیزد (حدودالعالم) شهری است از اقلیم پنجم- آذر آبادگان از بناهای نرسی بن بهرام ساسانی که نخچوان لقب داشته.
اردوباد: شهری بر ساحل ارس بر مشرق جلفا, موضعی است در آذربایجان و باغستان زیاد دارد و غله و انگور و میوه آن نیکو و آب وی از کوههای قپان خیزد فاضل آن آب در ارس ریزد (نزهت القلوب), (مرات البلدان) و مسقط الرس بعضی شعرا و علما بوده است (قاموس اعلام ترکی).
شیروان: نام شهری در آذربایگان. در روایات بانی آنرا انوشیروان دانسته اند. پس از ویرانی شماخی اصل و قاعده شیروانات بوده, سالها سلاطین شیروان شاهیه در آنجا پادشاهی داشته اند و در اواخر صفویه انقراض یافتند خاقانی شیروانی « [کذا]» مداح منوچهر و مردمان بزرگ در هر فن از آنجا به ظهور آمده اند. فخر السالکین حاج زین العابدین سیاح صاحب بستان السیاحه (ت) و حدیقه السیاحه از آنجاست.
اسناد بسیاری که نشان میدهد از زمانهای بسیار دیرین تا سال ۱۹۱۸ میلادی که اراضی شمالی رود ارس به صورت کشور مستقل با نام «جمهوری آذربایجان» درآمد, نام آذربایجان همواره دو بخش شمالی و جنوبی رود ارس از دربند (دمیر قاپو) در داغستان قفقاز در شمال, تا زنجان و همدان و اراک در جنوب را شامل می­شده است و این نام تاریخی را نمی توان از روی قسمت شمالی آذربایجان که در سال ۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ میلادی از قسمت جنوبی آن جدا گردیده ضمیمه خاک روسیه شد, برداشت.
گرچه به تصور بعضی از ناسیونالیستهای افراطی, بهترین راه جهت غیر همنام کردن قسمت شمالی و جنوبی رود ارس این است که نام آذربایجان از قسمت جنوبی ارس برداشته شود همانطوریکه منطقة زنجان در سالهای حاکمیت پهلوی از نام آذربایجان محروم گردید و در سال ۱۳۷۲ هم نام آذربایجان از روی قسمت مهم آن یعنی مناطقی که امروز در اسناد دولتی استان اردبیل نامیده می شود برداشته شد و شاید روزی تبریز و ارومیه هم از داشتن نام آذربایجان محروم شود ! ولی هیچکدام از اینها چاره اصلی درد نیست و اتحاد واقعی, همدلی و زندگی برادرانه  در ایران در کنار هم را برای هموطنان ترک و فارس و دیگر اقوام به ارمغان نمی آورد, تنها راه حلّ واقعی مسئله, شناخت حقوق فرهنگی- اقتصادی مساوی و برابر با هموطنان فارس زبان, برای حدود ۳۰ میلیون نفر از جمعیت ترک زبان کشور و تدریس زبان ترکی به عنوان دومین زبان رسمی کشور در کنار زبان فارسی در مدارس ابتدایی, راهنمایی, دبیرستان و دانشگاهها و قبول این واقعیت که «ایرانی بودن مساوی فارس بودن نیست و تمام ملل و اقوام کشور که در ایران زندگی می کنند ایرانی به حساب می آیند و هیچ قومی را ارجحیت و برتری بر دیگر اقوام ایرانی نیست» این در حالی است که استانها و مناطق غیر فارس کشور از رونق اقتصادی ضعیفی برخوردار است و کمترین سرمایة ملّی در این مناطق به کار گرفته می شود و استانهای آذربایجان مهاجر فرست ترین استانهای کشور شده است[46] و فرزندان آن از تحصیل کردهای دانشگاهی گرفته تا افرادی عادی برای پیدا کردن کار راهی استانهای تهران, اصفهان, فارس,کرمان, یزد و دیگر استانهایی می شوند که بیشترین سرمایه گذاری دولتی در آنها صورت می گیرد و روزبروز بر رونق اقتصادی آنها افزوده می شود!

 

[1] -  آذربایجان در سیر تاریخ ایران, رحیم رئیس نیا, جلد اول ص ۱۰۰.
[2] – آذربایجان و اران (آلبانیای قفقاز), عنایت اله رضا, انتشارات ایران زمین, ۱۳۶۰, صص ۸- ۶.
[3] – شهر یاران گمنام, احمد کسروی, تهران, انتشارات امیرکبیر, ۱۳۵۷, صص ۲۵۷- ۲۵۵.
[4] – آذربایجان و نغمه های تازه استعمارگران, مهرداد آذری, انتشارات هفته, ۱۳۶۱. ص ۲۰.
[5] – آذربایجان در ایران معاصر, دکتر تورج اتابکی, ترجمه محمد کریم اشراق, ۱۳۷۶ ص ۲۰.
[6] – آذربایجان در سیر تاریخ ایران, جلد سوم, ۱۳۷۹, ص




طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  ایران،  آذربایجان،  تاریخ و جغرافیا، 
نوشته شده در تاریخ 1389/12/15 توسط AYDIN

وروز بایرامی بیر سیرا اولوسلارین ان بؤیوک بایراملارینداندیر. بو بایرام آلتای دان بالکانا دک یئرله شن ائل و اولوسلارین آراسیندا گؤرونور. سؤیله دیییمیز جوغرافیادا چوخونلوقدا اولان تورکلر، هر ایل نوروز بایرامینی چئشیدلی آما اوخشار تؤرنلرله کئچیریرلر. حتی 1200 ایل اؤنجه دن باشقا تورکلردن آیری دوشوب ایلیشگی لری کسیلن یاقوت یا ساها ( ساکا ) لاردا دا نوروز گلنکلری گؤرونور. بو بایرام بوتون تورکلرله یاناشی آسیانین نئچه- نئچه بؤلگه و اؤلکه سینده چئشیدلی اولوسلاردا گؤرونور

 

.

نوروز بایرامینین کؤکو و باشلانیشی حاقیندا آراشدیریجی لار، تاریخچیلر، یازارلار و باشقالاری بیر سیرا بلگه لره دایاناراق چئشیدلی گؤروشلری ایره لی سورورلر

 

.

بعضی لرین استناد ائتدییی بیر بویا ( افسانه یه ) گؤره آذربایجان دا جمشیدین اوخو اوو اوولایارکن بیر داشا دییب، اوندان تؤرنن قیغیلجیملار چئوره ده کی اوتلاری یاندیریر. بونو گؤرنلر دیز چؤکوب، اودا تاپینیب، او گونو نوروز آدلاندیریرلار. بویدا جمشید زامانی آذربایجاندا اودون تصادوفی کشفیندن سؤز گئدیر. آنجاق بیلدیییمیز کیمی یوز مینلر ایل اؤنجه دن اینسان اوغلو (بشر) اودو تاپمیش دیر. بو گون ایشغالچی ائرمنی لرین تاپداغیندا اولان آزیخ ماغاراسیندان تاپیلان کول و اوجاق یئرلری آذربایجاندا ان آزیندان 700000 ایل اؤنجه دن اودون یاندیریلیب قورونماسینی گؤستریر. بونلار جمشیدین آذربایجانا گلدییی گونو نوروزلا ایلگیلندیریب، نوروزون یئنی گون آنلامیندا اولدوغونو سؤیله ییرلر. آنجاق بئله اولسایدی نوروز یوخ، روز نو اولمالی ایدی. چون کو، بیلدیییمیز کیمی فارسجادا نئجه لیک ( صفت ) آددان سونرا گلیر. اما حتا اونلارین دئدییی دوغرو اولسا دا بئله، بو هئچ نه یی ثبوت ائده بیلمز. اؤرنه یین قاشیق سؤزو تورکجه دیر. آنجاق بو او دئمک دئییل قاشیغی تورکلر کشف ائدیب، قاشق سوزونو قوللانان فارسلار یا همین سوزون دییشیلمیش فورماسینی کچک کیمی قوللانان کوردلر تاریخ سوره سینده قاشیق یئرینه اللرینی قوللانمیشلار. فردوسی، شاهنامه سینده شعر دیلی ایله سؤیله دییی جمشید ماجراسی دا باشقالارینا تای یالنیزجا بیر بویدور. چون کو، بعضی لرین دوشوندویونون تام ترسینه شاهنامه تاریخ کیتابی دئییل. فارس قایناقلاریندا نوروزا گؤره ایسلامدان اؤنجه یه عایید اولان هئچ بیر ایز یا ماتریال یوخدور. سؤیله نیلن قایناقلارین ان اسکیسی میلادی 9- جو یوز ایلده یازیلیبدیر

 

.

چوخلو چاغداش بیلگینلر باهار بایرامی یاخود نوروز بایرامینین تورکلره عایید اولدوغونو دوشونورلر. اؤرنه یین رحمتلیک پروفسسور زهتابی یه گؤره بو بایرام 3000- 2500 ایل بوندان قاباق بو گونکو آذربایجان و اونون همدان بؤلگه سینده یاشایان اکلملی ( التصاقی ) دیللی قوتی و لولوبی و تورکوستاندان ( اورتا آسیادان ) گلن باشقا ائللر و کوتله لرین آراجلیغی ایله یارانمیش دیر

 

.

بویوک تورک بیلگینی ابوریحان بیرونی ایسلامدان اؤنجه تورکلرده بئله بیر بایرامین اولدوغوندان دانیشیر. دونیانین بیرینجی تورکولوگو ماحمود کاشغارلی نین « دیوان لغات الترک » کیتابیندا دا بو بایرامدان سوز گئدیر

 

.

بعضی لری نوروز بایرامینین همن ارگنه کون بایرامی اولدوغونو دوشونورلر. 400 ایل ارگنه کون دا یاشادیقدان سونرا اورادا سیغمایان تورکلر بیر قوردون یاردیمی ایله دیشاری چیخیرلار. سونرالار گؤیتورک دؤولتینی قوران بو تورکلر او گونو، یعنی باهارین و قوچ آیینین ایلک گونونو قورتولوش گونو آدلاندیریب، بایرام کیمی یعنی بویوک گون کیمی دیرلندیریرلر. دئدیکلره گؤره هله آنادولودا 50-40 ایل اؤنجه یه دک یاز بایرامی ارگنه کون آدی ایله چوخ گوزل و طنطنه لی تؤرنلرله کئچیریلیرمیش

 

.

آما چین قایناقلارینین یازدیغینا گؤره گؤیتورکلردن اؤنجه بؤیوک بیر خاقانلیق ( ایمپراتورلوق ) قوران هونلاردا دا بو بایرام اولموشدور. ائرادان اؤنجه 3-جو یوز ایلده مئته خانین دؤنمینده بئله بیر گونده هونلارین یئمک گوتوروب ائودن دیشاری چیخیب، شنلیک ائتدیکلرینی بو قایناقلاردان اؤیرنیریک. دوغو هون دؤولتینده 3 بؤیوک بایرام وارایمیش: 1) یئنی ایل بایرامی 2) یازبایرامی 3) گوز بایرامی

 

.

هون و باشقا تورکلرده اولان یاز تؤرنلری اویغورلارا کئچیب، گونوموزه دک ده قورونوبدور. سلجوقلار دؤنمینده ده بو بایرام اولور. ملیک شاه سلجوقی نین سلطنتی زامانی خاقانین بویوروغو ایله بیلگینلر توپلاشیب جلالی یا ملکشاهی آدلی ایل سایاری دوزنله ییرلر. او زاماندان چئشیدلی زامانلاردا کئچیریلن نوروز بایرامی باهارین بیرینجی گونو اولوب ایلین باشلانیشی دا ائله همین گون اولور

 

.

باشقا ماراقلی بلگه لردن بیریسی ده تورکلرین 12 حئیوانلی ایل سایارلاریدیر. بو ایل سایارین باشلانیشی دا باهارین ایلکی ایمیش

 

.

نوروز بایرامی هانسی چاغدا، هانسی یئرده، هانسی اولوسدا دا یارانیرسا یارانسین، بو بویوک بایرام بوتون نوروزو قوتلایانلارلا کئچیرنلریندیر





طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  آذربایجان، 
نوشته شده در تاریخ 1389/12/15 توسط AYDIN

فرا رسیدن بهار، به شکوفه نشستن درختان، سرسبزی ، طراوت و صدای چهچه پرندگان شاید در همه مناطق جهان حسی یکسان برای همه ارمغان بیاورد.فصل رویش ، کار، نشاط و خرمی.آغازی برای غلبه بر رخوت زمستان.احساسی نه فقط برای انساتها بلکه برای همه موجودات زنده این کره خاکی.بهار نشانه ای است برای دمیدن روح زندگی بر کالبد یخ بسته زمستان.فصل تکاپو، تلاش، پوشیدن رختهای سبز و شاید بهانه ای برای شادی ، سرور وجشن.عید زندگی دوباره.

شاید به همبن دلایل خیلی ساده ، کشف این موضوع که کدام قوم ابتدا فرا رسیدن بهار را جشن گرفته موضوعی بس دشوار گردیده است.زیرا حس شادی،خوشبختی ،زندگی و نفس کشیدن طبیعتا مختص قومی خاص نبوده است و احتمالا زمانی که در شرق عده ای بهار را جشن می گرفته اند ،عده ای دیگر نیز در غرب بهار را با آیینهای مخصوص خود آغاز کرده اند.اما به هر حال آنچه به نظر منطقی تر می رسد این است که آغاز بهار باید برای کسانی اهمیت داشته باشد که واقعا نیاز به آن را احساس نمایند.اقوامی که طلوع آفتاب نشانه زندگی دوباره برای آنهاست.طبیعتا بهار در سرزمینهای استوایی یا مناطق معتدلی که همیشه (یا حداقل قسمت عمده ای از سال)سبز می باشند اهمیت زیادی ندارد، یا مناطق کویری که آغاز بهار نوید رسیدن جهنم تابستان و شلاقهای وحشیانه اشعه سوزان آفتاب را دارد.رسیدن بهار برای اقوامی که رویش را به معناتی واقعی کلمه درک نموده اند،برای کسانی که قسمت عمده ای از سال را در حسرت دیدن دوباره بهار بوده اند،جشنی است فراتر از همه جشنها.بهار برای مردمان کوهستان نشین و سرزمینهای سردسیر معنای دیگری دارد.جایی که 6 ماه از سال به علت ریزش شدید برف، زندگی مختل می شود.آذوقه به مقدار کافی تکافوی انسانها را نمی کند و سرمای بیدادگر چهره خویش را تا مویرگهای آدمی مینمایاند.شکار به ندرت خود را نشان می دهد.تنفس سخت می شود  وهمه در حسرت تابیدن شعاعی از آفتاب هستند.بهار برای کوهستان نشینها جشنی واقعی است.

با نگاهی سطحی به راحتی می توان فهمید که چرا ترکها خود را مبدع جشن آغاز بهار می دانند." مانناها و قوتتیها" ساکنین آذربایجان و اجداد ترکها ؛ شامانیست و پایبند به طبیعت هستند.زندگی، آیین و رسومشان برگرفته از طبیعت پیرامونشان است.طبیعتی سرسبز،اما کوهستانی.جایی که شش ماه سال همه جا سفید است و درختان هم مثل حیوانات به خواب فرو رفته اند.کودکان در دل خانه پناه گرفته اند و به فکر گرم کردن خود هستند.شاید برای همین هم آتش در میان اقوام ترک مقدس است.آتش ؛ چیزی که زندگی را نجات میدهد،چیزی که رسیدن به حیات را نوید می بخشد.و آذربایجان سرزمین آتش(اودلار یوردو)،جایی که آتش آنقدر محترم است که برای جلوگیری از خاموش شدنش نگهبان گمارده اند.نگهبانی برای حفظ منبع ادامه حیات.آتشی که حتی قبل از تبلور دین زرتشت در آذربایجان مقدس بوده و همین رسوم برگرفته از طبیعت ترکهای شامانیست پایه گذار دین زرتشت در سالهای بعد بوده است.

 گاهی نگاه دقیق به طبیعت -همانطور که در آیات قران هم بسیار به آن اشاره شده است- برای اثبات بسیاری از چیزها و کشف حقایق کافیست.سرو و چنار همیشه سبز،چه نیازی به جشن آغاز بهار دارند.درخت سیب،گلابی،گیلاس و... که شش ماه در زیر بوران کمرشکن کوهستان زرد گشته اند و تک تک آوندهایشان از شدت سرما در آستانه متلاشی شدن قرار دارد،معنای واقعی نفوذ ذره ذره گرما را در عمق وجودشان درک می کنند.یا کودکی که 6 ماه سال را با گرسنگی و سرما دست و پنجه نرم کرده و علاوه بر آن از بازیهای کودکانه اش محروم شده است و اینک از مادر نوید رسیدن بهار را می شنود. تلالوء دوباره آفتاب، درختان سرسبز ، صحرا، بازی با کودکان همسایه ، میوه های شیرین و رنگارنگ و ... همه و همه جشنی واقعی را برای کودک رقم خواهد زد.حس کودک عید طبیعت است.

بنابر نظر مرحوم پروفسور محمد تقی زهتابی رسوم عید(بایرام) اولین بار حدود 2500-3000 سال قبل از میلاد در آذربایجان وهمدان امروزی توسط قوتتی-لوللوبیها و سایر اقوامی که از آسیای میانه وارد این مناطق شده اند پایه گذاری شده است.به عقیده ترکها و اجداد آنها، هستی از سه عنصر آتش،باد وخاک پدید آمده است. در بین مردم آذربایجان چهارشنبه های آخر سال به ترتیب با اسامی چهار عنصر طبیعی مشخص شده است که عبارتند از: "سو چرشنبه سی" (چهارشنبه آب) ، "اود چرشنبه سی" (چهارشنبه آتش) ، "یئل چرشنبه سی" (چهارشنبه باد) و "توپراق چرشنبه سی" (چهارشنبه خاک) که به اسامی دیگری نیز مانند: "سور چرشنبه سی" (چهارشنبه سوری)، " "لوطی چرشنبه سی" (چهارشنبه لوطی) معروف می باشد.

به باور و اعتقاد نیاکان ما، "یئل، اود و سو" به مهمانی توپراق می روند و در معبد توپراق جمع می شوند و روزهای سخت، زمستانی را که توام با قحطی و فلاکت و سختی بوده است بر  او عرضه می دارند و الهه توپراق را به بیداری دعوت می کنند و این چهار الهه دست در دست همدیگر با خواندن این شعر:

سو گلدی ها، اود گلدی ها، یئل گلدی                                   تزه عؤمور – تزه تاخیل ایل گلدی

روشنایی ها را به مردم به ارمغان می آورند و مردم نیز با دیدن این وضعیت به جشن و پایکوبی در طبیعت می پردازند.

.نقوش سنگ نوشته " قوبوستان " در حوالی باکو- با قدمت حدود 4000سال-  و سنگ نوشته ای دیگر در همدان نشان از خوشحالی، رقص،پایکوبی،پریدن از روی آتش و خوشی انسانها در زمانهای خاص دارد.قوتتی-لوللوبی های ساکن آذربایجان وهمدان بدون اطلاع از قوانین طبیعت و بر پایه اعتقادات خویش- شامانیزم و توتئمیزم- همزمان با خلق اولین نطفه های دین زرتشت ، نخستین آیین های عید را نیز در میان مردم ایجاد می نمایند.به مرور و در قرنهای بعد ، هر سال با جوان شدن طبیعت رسوم و عادتهای عید نوروز از طرف ساکنین آذربایجان و اهالی ماد مرکزی کاملتر شده و بعدها به سایر نقاط ایران سرایت می نماید.

در منابع دیگر آمده است که در اساطیر آذربایجان پسر اوغوزخان ، در یک سال از زمستان سختی رهایی پیدا میکند و برکتهای بسیاری به وی روی می آورد.پسر اوغوز به شکرانه این برکت هر سال هفت برکت به عنوان نماد برکتها در سفره گذاشته و به همراه مردم آنروز را جشن می گیرند.از این تاریخ روز اول آغاز سال به نام " اوغوز بایرامی" نامیده شد.

همچنین در افسانه های ترک،گوگ تورک ها پس از درگیری با دشمنانشان از کوههای صعب العبور گذشته و به دشت سرسبز " ارگنه گون" رسیدند.سپس برای رهایی از چنگ دشمنان،گوگ تورکها کوهها را آتش زده،از آنجا بیرون آمده و در نقاط مختلف دنیا پراکنده می شوند.پس از این واقعه گوگ تورکها هر سال ، این موقع چکشی را به آهن گداخته می کوبیدند و از آنروز به عنوان عید " ارگنه گون" یاد می کردند که در داستانهای قفقاز، این روز معادل " اوغوز بایرامی " می باشد.

چند دلیل بزرگ برای خلق عید نوروز از طرف آذربایجانیها وجود دارد که از آنجمله می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

1-     وجود آیین های مخصوص بایرام(عید) در میان آذربایجانیها علاوه بر سایر آیین های مرسوم.آیین هایی چون مراسم " حئیفانا ،  کوسا – کوسا  ، نادارا ، جیدیر ، شال یا قورشاق ساللاما ، یئددی له وین ،تکم چی،بایرام پایی " و ... که صزفا مخصوص آذربایجانیها بوده و در سایر اقوام نمود ندارد و نشانه تصورات ، عادات و رسوم اقوام باستانی ترک و اعتقادات طبیعی آنها می باشد.

2-     اشاره منابع تاریخی قدیمی به خلق نوروز در آذربایجان.از آنجمله " ابوریحان بیرونی " در حدود سال 390 ه.ق در کتاب " آثارالباقیه عن القرون الخالیه " می نویسد: " دسته ای از ایرانی ها می گویند که جمشید در شهرها بسیار گشت و گذار می نمود.هنگام ورود به آذربایجان بر تختی از طلا نشست و مردم تخت را بر روی دوش خویش حمل می کردند.خورشید بر آن تخت افتاد. مردم آن را دیده و آن روز را عید گرفتند ". در کتاب " برهان قاطع " نوشته " محمد حسین بن خلف تبریزی " – که از اولین لغت نامه های معروف فارسی است – نیز این افسانه قید شده است. اگرچه ما اعتقاد داریم که پیدایش عید آغاز بهار حداقل 2000 سال قبل از سلطنت جمشید بوده است؛ اما نوشته های بالا نشان میدهد که حتی در افسانه ها هم ، عید نوروز در آذربایجان و توسط مردم آذربایجان ایجاد و بعدها به سایر نقاط صادر شده است.همچنین به کار گرفته شدن لفظ " نوروز " توسط جمشید و این که پادشاه کیانی پهلوی زبان چگونه به فارسی دری مسلط بوده است؛خود جای بسی سوال و حیرت است.

در هر حال " بایرام" آغاز می گردد با سفره برکت " 7 سین ". 7 سینی که تا به امروز جز خرافه چیزی در مورد آن نشنیدیم.اینکه فلسفه 7سین چیست و اگر قرار بر 7سین است پس نقش ماهی قرمز، آیینه، نمک، قرآن،تخم مرغ رنگی یا سایر اقلامی که ابتدائا با " سین" آغاز نمی گردند، چیست؟

در مورد 7 سین و علت نامگذاری آن هم نظرات بسیاری مطرح گردیده است. از جمله اینکه :

(( این سفره در دوران باستان ""هفت شین"" و شامل (شهد، شکر، شیرینی، شراب، شببو، شالین، شبدر) بوده است اما در پی ممنوعیت شراب در ایران در قرن 3 هجری ، و علاقه مردم به حفظ آیین های باستانی خویش، سرکه –که از با شراب از یک خانواده است-جای شراب را گرفته ودر نتیجه " هفت سین " جای "هفت شین " را می نشیند. در اصل هفت شین ثابت بود اما هفت سین تقریبآ هر چیزی که از نظر مردم خوش یمین باشد و با سین شروع شود می‌تواند باشد)).

چیزی که برای خود نگارنده در مورد این نظریه بسیار عجیب و مضحک می نمود، کلمه شراب است.با توجه به اینکه زبان آریاییها پهلوی بوده ، طبیعتا کلمه شراب نمی تواند گزینه مناسبی برای نوشیدنی های سکر آور در آن عصر باشد.زیرا شراب کلمه ای کاملا عربی و از ریشه " شرب " است و قبل از ورود اسلام به ایران احتمال استعمال آن در زبان پهلوی بسیار ضعیف بوده است و مسلما به جای شراب واژه دیگری استعمال می گردیده است.چه با نگاهی سطحی به ادبیات پهلوی به کلماتی مانند GESTİN بر می خوریم که به معنای " شراب" می باشد.همچنین پس از ورود اسلام به ایران و در فارسی دری کلماتی مانند" می ، باده ، سیکی ، نبیذ ، صهبا و مُل " به جای شراب مصطلح بوده است.پس به راحتی می توان به نادرست بودن نظریه " سفره هفت شین " پی برد زیرا اصلا در دوران کیانیان،هخامنشیان و ساسانیان کلمه ای با عنوان " شراب " مصطلح نبوده است و این نظریه صرفا حاصل خیالبافی ای بیش نیست.خیالبافی هایی که این روزها با جعل تاریخ و بدون منابع موثق صرفا به صورت حدس مطرح و پس از مدتی نظریه علمی می گردد؛ که " پختن پیتزا! بر روی نیزه توسط سربازان داریوش درهنگام جنگ " یا " به همراه داشتن همبرگر! توسط سربازان کمبوجیه در جنگ علیه مصر " از آنجمله است !!! .

اما در اصل " 7سین " بحث برکتهاست.مردم برکتها را بر سفره خویش قرار داده و از خداوند طلب روزی بیشتر برای سال جدید می نمایند.ترکها به وجود هفت عامل برکت اعتقاد داشته اند و همیشه هنگام جشنها آنها را بر سفره خویش قرار میداده اند. محقق گرانمایه آقای ناصر منظوری در مورد " 7سین" چنین می گویند:

((به هنگام تحویل سال از تمامی برکتهای زندگی نمونه ای را در سفره تحویل سال میگذارند تا این برکتها از سال کهنه به سال نو منتقل شود و به این ترتیب جریان زندگی ادامه یابد.این برکتها عبارتند از:

1. گؤی برکتی و آیدینلیق (برکت آسمان و روشنایی) : که نمادش در سفره 7سین ،" قرآن و آیینه " است.

2. سو برکتی (برکت آب) : که با "آب " و "ماهی قرمز" نمود پیدا میکند.علت قرمز بودن رنگ ماهی را هم می توان در شگون رنگ قرمز در میان ترکها -مثل رایج (قیرمیز موبارکدیر)- و اعتقادات شامانیزمی این قوم در رد نحوست زمستان ؛ جستجو نمود.

3. یئر برکتی (برکت زمین) : که نمادش در سفره 7سین " گندم و عدس برشته، یا در جاهایی سمنو و برنج " است.

4. حئیوان برکتی (برکت حیوانی) : میتوان به تخم مرغ رنگ شده با پوست پیاز-باز هم رنگ قرمز و میمنت آن- اشاره کرد.

5. آغاج برکتی (برکت درخت) : با نماد" سیب و سنجد " که باز هم هر دو به رنگ قرمز و نشانه رد نحوست زمستان است.

6. آلـوئر برکتی (برکت داد و ستد): که نمادش " سکه " است.

7. گؤیه رمک برکتی (برکت رویش - از سال کهنه به سال نو): که نماد آن "سبزی رویانده شده" به عنوان سمبل انتقال زایش و رویش از سال کهنه به سال نو )).

در واقع ترکها اعتقاد به " برکتلردن یئددی سین سفرایا قویماق : از برکتها 7 تا را در سفره گذاشتن " داشته اند. با توجه به اینکه یئددی -به معنای هفت- در نوشتار عددی به صورت " 7" و سین – پسوند "را " یی در زبان ترکی ؛ هنگام قرار گرفتن در کنار هم به صورت " 7سین " نوشته می شود احتمال اشتباه خوانشی به صورت " هفت سین " بوده است.که اشتباه مذکور چه عمدا و چه سهوا سبب خلق چیستانهای بیشمار و بعضا افسانه های بی معنی و سقیل در مورد این سفره متبرک شده است.که ادامه این افسانه ها و عدم ارائه اطلاعات صحیح پیرامون رسوم سنتی ،ممکن است باعث خرافه جلوه دادن آیین ها و به مرور موجب  کنار گذاشته شدنشان در این عصر تجدد گردد.      (( یا مقلب القلوب و الابصار ...  حول حالنا الی احسن الحال))

منابع و ماخذ:

1- آثارالباقیه عن القرون الخالیه – ابوریحان بیرونی

2-آذربایجان در سیر تاریخ ایران – رحیم رییس نیا

3-ایران تورکلرینین اسکی تاریخی – بیرینجی جیلد – محمد تقی ذهتابی

4-برهان قاطع - محمد حسین بن خلف تبریزی

5- دیوان اللغات الترک- محمود کاشغری

6-منایع اینترنتی





طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  آذربایجان، 
نوشته شده در تاریخ 1389/11/28 توسط blogçi
از اصفهان عازم شیراز بودم ،فردای آن روز بایستی در شیراز سر جلسه کنکور سراسری حاضر میشدم . از مسافرت های بی هدفم بین شهر های جنوب کشور خسته شده بودم ،طی دو سال اخیر سومین باری بود که محل سکونت خود را بین این شهرها جابجا می کردیم . پدرم شغل آزاد داشت و همین امر دست او را در انتخاب محل زندگی باز می گذاشت،اوایل سال تحصیلی هنگام ثبت نام برای کنکور با این تصور که زمان کنکور هم در شیراز خواهیم بود ، حوزه امتحانی خود را شیراز انتخاب کردم . اما اوایل اردیبهشت پدرم با این بهانه که شیراز جای خوبی برای زندگی نیست ، تصمیم گرفت محل زندگیمان را برای چندمین بار عوض کند،یکی از شهرستان های اصفهان به نام زرین شهر مقصد بعدی ما بود. به جای خاصی وابسته نبودیم ،گویی از این شهر به آن شهر به دنبال مکان گم شده ی خود بودیم .در واقع هم این گونه بود، ابتدا” در فیروزآباد فارس! ساکن بودیم ، شهری که با نام قشقایی و ترک می شناسندش ، شهری که “خسرو قشقایی” (فرزند صولت الدوله)بزرگ مرد ایلمان در همین شهر به گلوله بسته شد برنخاست، و شهری که با توجه به دارا بودن بافت جمعیتی اکثرا” ترک زبان ،علی رغم دارا بودن پتانسیل های به نسبت بهتر در مقایسه با سایر شهرهای استان فارس ، به جرات می توان گفت از هر حیث فقیرترین شهر در استان فارس می باشد.این شهر به دلیل قرار گرفتن در مسیر کوچ ایل قشقایی وبرخورداری از آب و هوای بهتر نسبت به سایر شهرهای استان محل سکونت اکثریت قشقایی شده است. پدران کوچ نشین ما از چند دهه پیش با سخت تر شدن شرایط زندگی کوچ نشینی به ناچار در این شهر ساکن شده اند. اندکی به این شهر وابستگی داشتیم ، آن هم نه به خاطر شهرش بلکه به خاطر خیل عظیم قشقایی ها که در این شهر سکونت داشتند. بعد از فیروزآباد به شیراز آمدیم دو سالی را در شیراز ساکن بودیم و بعد از شیراز هم که زرین شهر اصفهان.
البته تنها ما نبودیم که اینگونه بودیم ، بلکه تعداد زیادی از قشقایی ها اینگونه اند.اینک با اتوبوس از اصفهان به سمت شیراز در حرکت بودیم پسر جوانی که در صندلی کنار من نشسته بود سر صحبت را باز کرد، سوال تکراری وتقریبا” سخت – بچه کجایید؟- را از من پرسید.ماندم در جوابش چه بگویم ، زرین شهر ؟ شیراز؟ فیروزآباد؟یا هیچکدام! همان جواب تکراری را که قبلا” در شیراز و فیروزآباد به این سوال داده بودم را دوباره تکرار کردم ، گفتم ترک هستم،این جمله برای قشقایی ها جمله آشنایی است،اما برای دیگران شاید کمی نا ملموس باشد. مردم شیراز و فیروزآباد که تا حدی از قضیه مطلع بودند این جواب زیاد برایشان نامفهوم نمی نمود، اما این بار فرق می کرد و جواب من برای این جوان اصفهانی کاملا” نامفهوم بود. نیش خندی زد، گفتم: چیه ؟ ترک بودن خنده داره؟ گفت: “نه، ولی تو جواب سوال من را ندادی. من نام شهرت را می پرسم تو هویتت را می گویی.” انصافا” راست می گفت اما من جوابی غیر از این نداشتم که به او بدهم . به نظر شما چه جوابی باید به او میدادم؟ آیا فیروز آباد را باید می گفتم که گویا پایتخت یکی از سلسله های فارس زبان حاکم بر ایران یعنی ساسانی ها بوده است و هر آنچه از آثار و ابنیه باستانی که دارد منسوب به این سلسله می باشد و هیچ گونه سنخیتی با گذشته من ندارد؟یا بایستی شیراز را می گفتم که فقط دو سال در آنجا سکونت داشتم ؟ یا زرین شهر را که فقط دو ماه بود به این شهر آمده بودیم؟ همگی خوب می دانیم که هیچ وقت به یک ایرانی که قریب به پنجاه سال در آمریکا زندگی کرده است آمریکایی نمی گویند ، او هنوز هم یک ایرانی است که در آمریکا زندگی می کند،چه برسد به دو سال یا دو ماه.من که هر چه فکر کردم نتواستم خودم را متقاعد کنم که نام یکی از این شهرها را به عنوان هویت مکانی ام به آن شخص بگویم و بیچاره بدون آنکه جوابش را گرفته باشد از من خداحافظی کرد و رفت.
او رفت اما سوالش بد جوری ذهنم را مشغول خود کرده بود و هنوز داشتم به سوال او فکر می کردم که ناگاه یاد جمله معروف “ویتگنشتاین” افتادم که می گوید:” زبان من دنیای من است و دنیای من زبان من “. این جمله معروف فیلسوف نامی قرن بیستم در مورد ما قشقایی ها به گونه ای دیگر تعبیر شده است :”وطن من زبان من است و زبان من وطن من.” آری شهر من زبان من است. جواب آن جوان را نا خود آگاه به درستی داده بودم ، زبان من تنها یادگار وطن من است که اکنون در غیاب وطن نقش حساس و پر مسئولیت وطن را به خوبی ایفا می کند،طی چند قرن چنان ماهرانه این نقش را ایفا نموده است که هرگز غم غربت و فراق وطن را احساس نکرده ایم ،او در غربت فرزندانی را در دامن خود تربیت نمود که ارتش بریتانیای کبیر_sprرا در جنوب به ستوه آوردند، تا جایی که وینستون چرچیل در ملاقات با روزولت در باره قشقایی ها چنین می گوید:«هیچ وقت نمی شود به این قشقاییهای لعنتی اعتماد کرد. در جنگ جهانی اوّل و دوّم آنها پدر ما را در آوردند.» او حالا دیگر خود وطن شده است، وطنی مهربان که هیچ وقت فرزندان خود را تنها نمی گذارد،همیشه در کنار آنهاست.آری این گونه است که شیراز با فیروزآباد واصفهان هیچ فرقی برای ما ندارد ، این گونه است که در مسافرت ها دلتنگ وطن نمی شویم ،چون وطن همیشه و در همه جا با ماست، دیگر نگران تبعید نیستیم ، دیگر نگران رانده شدن از وطن نیستیم ، وطن ما در وجود ماست ، با تبعید ما وطن هم تبعید می شود و این یعنی از دست رفتن ماهیت تبعید. ، دیگر از بی وطنی نخواهیم نالید، اگر چه غم غربت با ما عجین شده است. بیهوده گفت آن کس که قشقایی ها را “وطن پرستان بی وطن ” نامید. وطن من فلسفه ایست که هر مهمل باف بیهوده گویی قادر به درک آن نیست.
آری وطن من زبان من است!

قاشقایلی تورك: دومان قره قانلو




طبقه بندی: ایران،  آذربایجان،  فرهنگی و هنری و اجتمایی، 



دستجات ارمنی و آسوری متشكل از مهاجرین و فراریان وان از خاك عثمانی و ارامنه و جیلوهای ساكن اورمیه در روز دوم اسفند توانستند پس از چندین روز درگیری و محاصره مردم گرسنه و بی سلاح اورمیه شهر قهرمان اورمیه را تصرف كنند. دولت های روس و انگلیس ، همچنین بیست هیئت میسیونری مسیحی كه فعال ترین آنها میسیون آمریكایی و در نوبت بعدی فرانسه و آلمان به همراه هفده گروه میسیونری مسیحی اروپایی در اورمیه از سال ها قبل طرح ریزی چنین اقدامی را كرده بودند و اهالی خسته و گرسنه و به شدت ضعیف شده اورمیه طی سال های آشوب و اشغال در سال های نهضت مشروطیت و اشغال آزربایجان بدست روس  با دادن تلفات وحشتناك مجبوراً شهر را در اختیار دسته های قلدر و خون ریز ارمنی دادند. نوشته زیر توسط دوست دانشمندم جناب مهران بهاری نوشته شده كه به مناسبت نزدیك شدن این ایام مطالعه آن را مفید می دانم .اورمولو تایماز
با سقوط دولت تزاری روسیه، قوای وی مجبور به عقب نشینی از بخشهائی از خاك عثمانی كه در آغاز قرن بیستم به اشغال خود در آورده بود شد. متعاقب آن با پس راندن نیروهای اشغالگر انگلیس و فرانسه و یونان تحت رهبری آتاترك، خلق ترك در آناتولی-رومئلی و یا تركیه جدید موفق به كسب و حفظ استقلال وطن خویش گردید. بدین ترتیب طرح ماجراجویانه دول استعماری اروپائی و غرب و بنیادگرایان مسیحی برای تاسیس دولتی صلیبی-ارمنی در خاك و مناطق ترك نشین شرق آناتولی (آزربایجان تركیه) و با استفاده از روشها و تاكتیكهای ترور، شورشهای مسلحانه، نسل كشی، كشتار و اخراج توده ترك كه به مدت بیش از نیم قرن آنها را بكار برده بودند با ناكامی مواجه گردید.
اما پس از اتفاقات فاجعه بار، پرهزینه و تاسفبار مذكور در عثمانی، نه ارمنیان و نه دول استعماری از پای ننشستند. در همان سالها روسیه در جنوب قفقاز بخشهایی بسیار گسترده از اراضی ترك نشین آزربایجانی را تجزیه و به دولت تازه تاسیس شده ارمنستان (و بخشهایی از آنرا به داغستان روسیه و گرجستان) الحاق نمود. دولت جدید ارمنستان نیز شروع به اخراج و پاكسازی ساكنین ترك این مناطق بویژه از شهر ترك نشین و آزربایجانی ایروان، پایتخت بعدی این دولت كرد. هنگامی كه روسها خانات تركی-آزربایجانی ایروان – جمهوری ارمنستان امروزی- را اشغال نمودند، اكثریت جمعیت آن ترك بود. تقریبا دو سوم جمعیت مسلمان (ترك) خود شهر ایروان-پایتخت بعدی ارمنستان- یعنی بیش از ٦٠٠٠٠  تن در اوایل قرن بیستم از طرف روسیه و بقیه به همراه تركان ساكن در دیگر مناطق ارمنستان در اواخر قرن همین از طرف دولت ارمنستان به زور اخراج شدند.
از طرف دیگر و همزمان با وقایع عثمانی، ارمنیان به همراهی آسوریان باز با تحریك، خط دهی و كمك دول استعماری غرب-مسیحی به هوس تاسیس دولتی مسیحی در بخشهایی از خاك آزربایجان جنوبی (آزربایجان ایران) و الحاق آن به دولت تازه تاسیس ارمنستان افتادند. و باز در زمینه سازی این هدف، نیروهای مسلح دولت ارمنستان و شبه نظامیان ارمنی (قاچاقلار) به همراهی همتایان آسوری خود (جیلوولار) به سودای بدست آوردن برتریت جمعیتی عددی و خاك، دست به قتل عام و نسل كشی تركان در ایران (آزربایجان جنوبی) زدند. قتل عام فجیع و نسل كشی بیش از صد هزار تن از تركان آزربایجان جنوبی در سالهای جنگ اول جهانی در اورمیه، سولدوز، خوی، سلماس، مرند، قره داغ، دیلمقان، شرفخانه، ماكو، قوشچی، … انجام شده توسط نیروهای مسلح مسیحی ارمنی-آسوری، به حوادث “جیلوولوق-قاچاقلار” معروف است.
پس از فرو پاشیدن اتحاد جماهیر شوروی و گرفتار آمدن آزربایجان در دامن جنگ داخلی و ناآرامیهای قومی و در اثر غفلت رهبران و ساده لوحی مردم آزربایجان، ارمنیان دوباره فرصت را غنیمت شمرده استقلال منطقه عمدتا ارمنی نشین قره باغ علیا را از آزربایجان اعلام نمودند. و بدنبال آن سناریوی قتل عام تركها و اشغال اراضی آزربایجان در سالهای جنگ جهانی اول در شرق تركیه، جنوب قفقاز و آزربایجان ایران توسط ارمنیها و با حمایت ها و تشویهای آشكار و نهان روسیه و دول بزرگ غربی و مراكز میسیونری مسیحی، بار دیگر و عینا تكرار شد. با پیشروی ارتش ارمنستان و نیروهای روسیه در داخل خاك آزربایجان، ارتش این كشور علاوه بر قره باغ علیا، قره باغ سفلی ترك نشین را نیز متصرف و افزون بر آن هفت استان دیگر جمهوری آزربایجان را اشغال نمود. جنگ خونین در گرفته بیش از پنجاه هزار كشته و یك میلیون بیخانمان و آواره ترك برجای گذاشت. در ادامه، به عنوان تاكتیكی برای فراری دادن اهالی ترك، ارتش ارمنستان با حمایت هنگ ٣٦٦ ارتش روسیه شهر خوجالی آزربایجان را اشغال و به كشتار جمعی توده ترك غیرنظامی اقدام نمود. در قتل عام خوجالی صدها غیرنظامی شامل زنان و كودكان به طرز فجیعی كشته شدند. گزارشات منابع حقوق بشری و بین المللی بیطرف، پر از ذكر نمونه های فجایع انجام شده در این قتل عام توسط نیروهای ارمنی، مانند دریدن شكم و بریدن گوشهای زنان و مردان، شلیك تیر خلاص به سرهای كودكان و نوجوانان، كشتار تمامی اعضاء بسیاری از خانواده ها، مثله كردن سربازان اسیر و به دار آویختنشان میباشد.
ارومی، کی ز آفت خواهد آسود؟
شعر زیر سروده تقی رفعت از پیشگامان بیداری و خودآگاهی ملی ترك در آزربایجان جنوبی است.  این شعر فارسی به سبك جدید و به مناسبت به آتش كشانیدن اورمیه توسط نیروهای مسیحی اشغالگر حین فجایع جیلوولوق-قاچاقلار سروده شده و در شماره ٢٧ روزنامه تجدد چاپ تبریز منتشر گردیده است. تقی رفعت در این شعر خود به زبانی شاعرانه و پراحساس تراژدی سوازنیده شدن اورمیه را ناشی از اعتماد و مهمان نوازی وی و گشودن آغوش خود به نصارای مهاجم و جیلوهای گریخته از عثمانی دانسته است:
ارومی سوخت ! ارومی سوخت ! ارومی
كه اندر سینه اش امید عمران
نوا نو می دمید از بخت ایران
برغم خارجی و نفع بومی
حیاتی تازه درمی یافت شادان…
خدا ! شر كدام آذر قدومی
سوخت ارومی؟
ارومی كز خرابی های بیداد
پریشان، بیقرار، آزرده می بود
كه فرزندان خود را دیر یا زود
به جلادان استبداد می داد
ارومی، كی زآفت خواهد آسود؟
خداوندا كدامین بخت شومی
سوخت ارومی؟
روایت را بنا شد حكم رویت…
ندیدیم آن سیه كابوس را ما،
نه حال بلده مطموس را ما،
كه ویران شد سراسر… در نهایت
شنیدیم آفت منحوس را ما،
كه زیر آسمان پر نجومی،
سوخت ارومی
بلی گفتند ارومی سوخت، خاكستر
شدش بازار و آزادی چنین را،
چنان تاب آورد مردم كه این را،
نمی برد از خدای امید دیگر،
كه این اندازه سخت آرد به خاور
بلاد از هر طرف، هر سو هجومی…
سوخت ارومی
ارومی انتظاری غیر از این داشت…
ارومی انقلاب روس را دید،
نهضت اندر دلش فریاد و بلعید
فغان سینه رنجور پنداشت
كه بتوان خصم دیرین باز بخشید…
چه بود افسوس! مردی را لزومی؟
سوخت ارومی
زكشت مرحمت با صد نیازی،
ارومی بار بدبختی درو كرد
ارومی در كنارش مار پرورد
ارومی سوخت از مهمان نوازی
به جرم اینكه شد با فقر همدرد
جلوها را رهاند از دست رومی،
سوخت ارومی
ارومی! اعتمادت؟ اعتمادت
ترا سخت امتحان كرد اندرین كار!
دو روزت بخت نیكو بود بیدار،
دو روزت عهد خواری خارج از یاد،
سوم روزت سعادت شد نگونسار،
ارومی! باز غرق اندر غمومی!
سوخت ارومی
ارومی! اعتمادالدوله دیروز،
نصارا نیز امروزت دهد باك،
یكی طوفان خون جوشاند ار خاك،
یكی افروزد آتش های جانسوز!
پس از ده آك، ارومی! باز ده آك
هزاران بوم پس از تبعید بومی!
سوخت ارومی!
ارومی می نباید روی نابید،
از الطاف جناب رب قهار،
فلاكت بختیاری آورد باز،
بشرط آنكه در دل پاید امید؟
بشرط اینكه باشد عزم در كار؟
به فردا دیده باید دوخت ارومی!
سوخت ارومی!
همی با ما كند اقبال پرخاش،
همی بر فرس تازد بخت بدخو!
از آتش من نترسم یكسر مو،
رقیب ما چو آتش بود، ای كاش
ز ترس آب جاری در تكاپو…
ارومی! ناامید اندر همومی
آه! ارومی! …
شناسم سخت تر خصمی ترا من،
كه باشد یاس میل آشوب، امل ریز…
چو افتادی چنین، چونان تو برخیز
كه خود نادم شود از كرده دشمن،
سمند عزم را بر صولت انگیز
مبادا، غیرتت ریزد چو مومی…
هان اورمی




طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  تاریخ و جغرافیا،  ایران،  آذربایجان، 
نوشته شده در تاریخ 1389/11/27 توسط AYDIN

سایت متحد هواداران- دیروز در برنامه موج فوتبال که از شبکه سهند تبریز روی آنتن رفته بود شاهد چیزهایی بودم که تا به حال اینچنین مرا به فکر نیانداخته بود. در این برنامه محمد نصرتی کاپیتان متعصب تیم تراختور مهمان برنامه بود که از اول برنامه تا آخر دست به تعریف و تمجید از تیم تراختور و هوادارانش و شهر زیبای تبریز و مردم خونگرمش و خوشحالیش از بازی کردن در این تیم و به اوج رسیدن توسط این تیم نمود. در اوایل برنامه مجری برنامه تماسی را با آقای درخشان برقرار کرد و ایشان با زبان شیرین و گویای ترکی و البته با لهجه ای شیرین شروع به صحبت کردن نمود که از این کار وی خوشحال و خرسند گشتم. بعد از این تماس تلفنی کنفرانس مطبوعاتی بازی تراختور و شاهین پخش شد که در این کنفرانس آقای استیلی سرمربی تیم حریف یعنی شاهین بوشهر بخشی از حرفهای خود را به زبان ترکی ایراد کرد که ایشان نیز به تعریف و تمجید از تماشاگران فهیم آذربایجان نمود و حتی خوشحالی خود را از برد تیم تراختور بیان نمود و به تمام هواداران تراختور تبریک گفت. در اواخر برنامه وقتی مجری برنامه از آقای نصرتی درباره تیم تراختور پرسید ومشکلات این تیم، وی در قسمتی از حرفهایش از هواداران گله مند شد که چرا امسال کم به ورزشگاه می آیند و تیم را حمایت نمی کنند و در آخر هم صحنه ای جالب را آفرید. ایشان به ترک بودن مادرش اشاره نمود و چند جمله ای را به ترکی سخن گفت و متاسف بود که نمی توانست به طور کامل و فصیح به ترکی حرف بزند.

 

حال شاید بپرسید که چرا این مطالب را نوشتم. چند سال پیش بود که در یک برنامه ای که آقای خیابانی مجری این برنامه بود ، در قسمتی از برنامه از آقای استیلی خواسته شد که به روی صحنه بیاید و جایزه ای را به خاطر گل زیبایی که به تیم آمریکا زده بود را به خاطر تقدیر و تشکر از وی دریافت نماید. در آن موقع آقای خیابانی از ایشان خواستند چند کلمه ای را به زبان ترکی حرف بزنند که متاسفانه ایشان طفره رفتند و با خنده ای نه چندان جالب اشاره کردند که قادر به صحبت کردن به زبان ترکی نیستند و فقط به "یاشاسین آذربایجان" اکتفا نمودند و صحنه را ترک نمودند. این یک نمونه و مثالی بود که به اصل مطلب برسم.

 

همه ما خاطرمان هست که تا چند سال پیش و با فشارهای دولت و البته ناآگاهی بخش کوچکی از ملتمان صحبت کردن به زبان فارسی در بین بعضی اقشار رواج پیدا کرده بود و حتی از ترک نامیدن خود نیز واهمه داشتند. بعد از سال 85 این مسئله تا مدتی رکود پیدا کرد ولی تنها مختص منطقه آذربایجان بود و بس. بعد از حضور تیم تراختور در لیگ برتر آتش زیر خاکستر آذربایجان شروع به شعله ور شدن گشت. در اوایل فصل زیاد در بین سایر شهرهای غیر ترک صحبتی از تراختور نمی شد ولی هر چه از بازیها می گذشت نام تراختور و آذربایجان ورد زبانها می گشت، تا جایی که دیگر لیگ برتر پارسال را به جرات می توان به نام تراختور و هوادارانش ثبت نمود و حتی در برنامه ای که بازیهای جام باشگاههای اروپا پخش می شد مجری برنامه از آقای صدر ، کارشناس برنامه، در مورد پدیده سال فوتبال دنیا پرسید، وی به قاطع اعلام نمود که تراختور و هوادارانش پدیده امسال فوتبال می باشند. آری تراختور آمد ولی این آمدن با بقیه فرق می کرد. تراختور آمد و با خود خیلی چیزها را به ارمغان آورد. تراختور آمد و باعث شد تا آنان که تا چند سال پیش جرات نداشتند که خود را ترک بنامند، در حالی که ترک بودند حال دنبال شجرنامه می گردند و در پی آن هستند که مبادا نسلشان ترکه و خودشان  خبر ندارند. تا دیروز پاشازاده ها و استیلی ها و درخشان و شفق ها و خیلی های دیگر حتی دوست نداشتند که ملت آن ها را ترک بشناسنـــد ولی حالا دست و پا میزند تا روزنه ای پیدا کنند و سندی در دست گیردند و ترک بودنشان را به اثبات برسانند. دیروز خوانندگان ایرانی ما از خواندن آهنگهای فارسی لذت می بردند ولی چند روز پیش منصور خواننده ای که فقط اسمشان به گوشم خورده بود ادعای ترک بودن می کند و ترانه ترکی می خواند. گلشیفته فراهانی مشهور و معروف است در بین جوانان ایرانی ولی باز برای بیشتر در چشم بودن و مفتخر شدن خود را ترک می نامد. همه و همه به نوعی می خواهند به هویت از دست داده که خود باعث آن بودند دست یابند. تراختور آمد و ترک بودن را به خیلی ها فهماند. تراختور آمد تا با آمدنش جان تازه ای به ملــت بدهد و نشان دهد که ترک بودن لیاقــت می خواهد و بس. بیایید قدر این نعمت بزرگ را بدانیم و از آن به نحو احسنت استفاده کنیم. فرصتی که الان تراختور با هوادارانش فراهم نموده اند بهترین استفاده را از این فرصت نمودن یعنی به هدف والا رسیدن است و آزادی را به ما خواهد داد. حال ما خود را در ایران به اثبات رسانیده ایم و صدای حق خواهیمان به گوش همه رسیده، بیایید این فریاد حق خواهی را به گوش جهانیان نیز برسانیم و آذربایجان را آن طور که لایق نامش هست در دنیا بشناسانیم.

 

یاشاسین آذربایجان

یاشاسین ترک ائلیم

یاشاشین تراختور آذربایجان

Qartal Türk oğlu





طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  ورزشی،  اخبار،  آذربایجان، 


بو اؤنم‌لی فاکتؤردن یولا چیخا‌راق، آنادیلیمیز اولان آذربایجان تورکچه‌میزین گونئی آذربایجان میللی حرکتینده چشیت‌لی سیاسال دوشونجهه‌لره صاحب اولان ، بیرلیک و بوتونلوغو، اورتاق پایداسی اولا‌راق اؤنمین بیر کز داها اورتایا چیخمیش‌دیر.
بو اؤنم‌لی فاکتؤردن یولا چیخا‌راق، آنادیلیمیز اولان آذربایجان تورکچه‌میزین گونئی آذربایجان میللی حرکتینده چشیت‌لی سیاسال دوشونجهه‌لره صاحب اولان ، بیرلیک و بوتونلوغو، اورتاق پایداسی اولا‌راق اؤنمین بیر کز داها اورتایا چیخمیش‌دیر. بو باغلامدا ،
نوروئچ’ده یاشایان گونئی آذربایجان‌لی‌لارین ایش بیرلیک کومیته‌سی بو اؤنم‌لی گونده ،19.02.2011 ساعت 11.00 -17.00 دک ،اوسلو شهرینده سمینار دوزنله‌یه‌جک‌دیر.

فئبرواری 19، 2011
11:00 آم
تو
5:00 پم

نوروئچ’ده یاشایان گونئی آذربایجان‌لی‌لارین ایش بیرلیک کومیته‌سی‌نین 21 فبروار اولوس‌لار آراسی آنا دیلیله باغ‌لی بیل‌دیری‌سی (1)
دغرلی باسین منسوب‌لاری،دغرلی تشکیلات‌لار،قوروم‌لار:
بیلدیغینیز اوزره، 21 فبروار گونو 2000 ایلین‌دن ایتیبارن اونئسجو (بیرلشمیش میللت‌لر اغیتیم، بیلیم و کولتور اؤرگوتو) تارافین‌دان چوخ دیللیلیغی و کولتورلولوغو دستکلمک، دیل‌لری قوروماق و گلیشمه‌لرینه قاتقی ساغلاماک آماجییلا “اولوس‌لار آراسی آنادیل گونو” ایلان ادیلمیشتیر.
آنا دیل میللی کولتورون قورونماسی و یاشاتیلماسی اولگوسو اولا‌راق گونی آذربایجان میللی حرکتی‌نین ده واز کچیلمز آنا اونوسورلارین‌دان بیری دیر. بو اؤنم‌لی فاکتؤردن یولا چیخا‌راق، آنادیلیمیز اولان آذربایجان تورکچه‌میزین گونئی آذربایجان میللی حرکتینده چشیت‌لی سیاسال دوشونجهه‌لره صاحب اولان ، بیرلیک و بوتونلوغو، اورتاق پایداسی اولا‌راق اؤنمین بیر کز داها اورتایا چیخمیش‌دیر. بو باغلامدا ،
نوروئچ’ده یاشایان گونئی آذربایجان‌لی‌لارین ایش بیرلیک کومیته‌سی بو اؤنم‌لی گونده ،19.02.2011 ساعت 11.00 -17.00 دک ،اوسلو شهرینده سمینار دوزنله‌یه‌جک‌دیر.
سمینارا گونی آزربایجانین بوتون سیاسی تشکیلاتیارین‌دان و باغیم‌سیز آیدین‌لاردان ، دعوت اولونموش‌دور. سمینارا قاتیلماق ایسته‌ین باشقا قوروم و درنک‌لریمیز ،آیدین‌لاریمیز آشاغیدا وریلن امایل و تل نوماراسی ایله ایرتیبات ساخلایابیلرسینیز.
امایل آدرس : [1] birkom_oslo@ya
ایرتیبات نوماراسی: سهاهین خیاو‌لی :004740051812
آتا بی: 004791712967
شخص‌لر:
1. یونس شامی‌لی
تشکیاتشار:
1.گونی آذربایجان قورتولوش پارتییاسی
2.گونی آذربایجان کونقره‌سی
3.گونی آذربایجان دموکراتیک پارتی‌سی





طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  اخبار،  تاریخ و جغرافیا،  آذربایجان،  ایران، 

همین چند وخت پیش بود که پیشنهاد " تدریس واحد اختیاری زبان سیستانی در مدارس سیستان " رو به دکتر شهریاری (نماینده مردم زاهدان) دادم . صحبت های خوبی هم انجام شد، تا یه جاهائی هم پیش رفتم، اما ... دست تنها بودم و کم کم امید و توانم از دست رفت .

امیدوارم با کمک دوستان یه بار دیگه این راه رو ادامه بدیم . من دارم رو یه کتابچه درباره زبان سیستانی برای پخش در مدارس سیستان کار می کنم . هر کی کمکی ازش بر میاد، بیاد وسط دستگیرمون شه .

 

2 اسفند، روز جهانی زبان مادری

۲۱ فوریه، روز جهانی زبانی مادری است. روزی که حق آموزش به زبان مادری مورد تاکید دوباره قرار می گیرد

 

پوستر یونسکو به مناسبت روز جهانی زبان مادری


 

با نگاهی به سیستم آموزشی كشورها این نكته را می‌توان دریافت كه در اكثر این سیستم‌ها یك زبان بعنوان زبان رسمی مورد استفاده قرار می‌گیرد.در برخی از این سیستم‌ها، امكاناتی توسط دولت فراهم می‌شود كه تا در كنار ترویج زبان رسمی كشور، زبانهای محلی و قومی نیز بتوانند بسط و گسترش یابند.

تا پیش از استقلال بنگلادش از كشور پاكستان در دهه 50 میلادی، زبان رسمی كه در مدارس و دانشگاههای آن ایالت آموزش داده می‌‌شد زبان پاكستانی (اردو) بود. در طی این دوران تا زمان كسب استقلال از پاكستان، فعالیت زیادی جهت بكارگیری و تدریس زبان بنگالی در كنار زبان اردو توسط فعالین دانشگاهی و فرهنگی انجام گرفت. بخاطر تفكرات خاص دولت پاكستان كوچكترین حركتی در این زمینه با شدیدترین اقدامات این دولت مواجه می‌شد. از جمله فعالین بسط و گسترش زبان بنگالی كه توسط نیروهای امنیتی پاكستان ترور شدند می‌توان به ابوالبركت (استاد دانشگاه داكا)، رفیع‌الدین احمد (دانشجو)، شوفیر رحمان (كارمند عالیرتبه دادگاه عالی بنگلادش) اشاره كرد كه این حوادث در روزهای 21 و 22 فوریه سال 1952 اتفاق افتاد.

بنگلادش اولین كشوری بود كه در نوامبر سال 99 پیشنهاد رسمی خود را مبنی بر نامگذاری روز 21 فوریه (2 اسفند) به نام روز جهانی زبان مادری به سازمان یونسكو ارائه كرد. این پیشنهاد در سی‌امین نشست عمومی سازمان یونسكو به تصویب نمایندگان كشورهایی چون ایتالیا، فرانسه،‌اسپانیا، نروژ، دانمارك، سوئد، شیلی، هلند، سوئیس، پاراگوئه، جمهوری دومنیكن، هند، مالزی، عربستان سعودی، لهستان و... رسید.

همزمان با این فعالیتها، سازمان دیگری با عنوان طرفداران جهانی زبان مادری «Mother Language Lovers of the world » در كانادا تشكیل شد كه اعضای آن را افرادی از ملیتهای انگلیسی، هندی، آلمانی، بنگلادشی، هلندی و ... تشكیل ‌می‌دادند. این سازمان نیز پیشنهاد خود را جهت نامگذاری روز 21 فوریه به نام روز جهانی زبان مادری به سازمان یونسكو ارائه كرد. پس از تصویب روز 21 فوریه، به نام روز جهانی زبان مادری طرحی توسط یونسكو تهیه و به تمامی كشورهای عضو ابلاغ شد در این طرح برای معلمان، دانش‌آموزان و دانشجویان برنامه‌های خاصی تدارك دیده شده بود.عنوان این طرح چنین بود: چرا روز جهانی زبان مادری: تنوع زبانها و فرهنگهای مختلف بیانگر ارزش جهانی آنها برای تقویت حس وحدت و انسجام جوامع بشری می‌باشد. اهمیت بازشناسی تنوع زبانی یونسكو را بر آن داشت تا تصمیم به برگزاری جشن روز جهانی زبان مادری بگیرد.

چه چیزی باید گرامی داشته شود:

امر روز جهانی زبان مادری برای نشان دادن تنوع زبانی در كنار سیستم آموزشی چندزبانه، و گسترش آگاهی عمومی از زبانها و فرهنگ‌های سنتی است كه بر پایه درك تساهل و گفتگو بنا شده است.

معلمان در این روز در رابطه با فرق بین زبان مادری و زبانی كه دانش‌آموزان با آن آموزش می‌بینند توضیحاتی به دانش‌آموزان ارائه می‌دهند و از دانش‌آموزان می‌خواهند كه با زبان مادری خود و خانواده خویش را معرفی كرده و بزبان مادری داستان، شعر، ترانه‌های محلی خویش و مطالب مورد علاقه را به سایر دانش‌آموزان یاد دهند.

دانشجویان در این روز باید این نكته را مدنظر قرار دهند كه فرهنگ‌های مختلف مبین زبانهای مختلف می‌باشند و باید نگرش تازه‌ای در مورد هم‌كلاسی و هم‌اتاقی‌هایشان كه به زبان مادری خویش صحبت می‌كنند، داشته باشند. فعالیتهای فرهنگی این روز برای دانشجویان اجرای نمایشنامه‌ها بزبان مادری، اجرای ترانه‌ها و موسیقی‌های محلی می‌باشد فرصت مغتنمی خواهد بود تا به بهانه روز جهانی زبان مادری، دانشجویان با سایر دانشجویان غیر هم زبان، آشنا شوند. آنها می‌توانند با طرح سئوالاتی مصاحبه‌هایی با دانشجویان در مورد زبان مادری آنها ترتیب داده و نتایج این مصاحبه‌ها و بررسی‌های خویش را در اینترنت منتشر نمایند. وظیفه مهم رسانه‌ها برای گرامیداشت این روز انعكاس اخباری است كه همه ساله در روز جهانی زبان مادری از طرف یونسكو منتشر می‌گردد. رسانه‌های محلی با نوشتن مقاله به زبان محلی آن منطقه به مسائل فرهنگی آن منطقه بپردازند. در این راه نقش رسانه‌هایی چون رادیو و تلویزیون حائز اهمیت می‌باشد.

برای اولین‌بار مراسم روز جهانی زبان مادری در فوریه سال 2000 در پاریس برگزار شد كه در آن مقامات عالی‌رتبه كشور فرانسه، نمایندگان كشورهای مختلف جهان و زبان‌شناسان برجسته‌ای چون نوام چامسكی و ... شركت داشتند. در این مراسم كویچیرو ماتسورا مدیر كل سازمان یونسكو در مورد علل نامگذاری روز جهانی زبان مادری به سخنرانی پرداخت وی گفت: در سطح جهان بیش از 6000 گونه زبانی مختلف وجود دارد كه این تنوع بیانگر توانائی انسان برای ایجاد ابزار ارتباطی می‌باشد. زبانها آینه تمام نمای ابعاد وجودی انسان و جوامع انسانی می‌باشند. وی در ادامه تشكر ویژه خود را از رئیس جمهور كشور ایسلند خانم Vigdis Finnbogadotti بعنوان اولین سفیر حسن نیت یونسكو در امر پاسداشت، و اعتلای روز زبان مادری ابراز داشت. در ادامه پیام كوفی عنان دبیر كل سازمان ملل در مورد لزوم ارج‌گذاری به روز جهانی مادری قرائت شد. در مارس سال 2001 مراسم روز جهانی مادری در محل مركز مطالعات بین المللی زبان مادری1در داكا پایتخت بنگلادش برگزار شد.

با توجه به اهمیت موضوع، كوفی عنان دبیر كل سازمان ملل متحد در این مراسم حضور یافت. وی علت حضور خویش را اعلام تشكر و قدردانی سازمان ملل از ملت و دولت بنگلادش بخاطر تلاشی كه در جهت اعتلای زبان مادری و همچنین تلاشی كه در جهت نامگذاری روز 21 فوریه به نام روز جهانی زبان مادری انجام داده بودند، دانست.

متن سخنرانی كوفی عنان در مركز مطالعات بین‌المللی زبان مادری

خانم‌ها و آقایان:

حضور در این محل كه به واقع زیربنا و شالوده تأمل و تفكر در مورد زبان مادری می‌باشد برایم افتخار بزرگی است. در دوران كنونی فقط چند زبان بصورت جهانی درآمده‌اند در حالی كه بسیار لازم و ضروری است كه در مورد زبانهای محلی نیز توجه لازم را مبذول نماییم به نوبه خود امیدوارم كه اقدامات یونسكو منجر به افزایش آگاهی در بین اقشار مردم شده و به حفظ و حراست از زبان مادری منجر شود. می‌خواهم مراتب قدردانی و تشكر ویژه خود و سازمان ملل را از دولت و ملت بنگلادش بخاطر اهتمام به امر مهم و خطیر حفظ و حراست زبان مادری اعلام ‌نمایم.

سازمان علمی ـ فرهنگی آموزشی ملل متحد (یونسكو) بخاطر حرمت شهید (دیبوش) Dibosh روز 21 فوریه یعنی روز ترور وی را در سراسر جهان روز جهانی «زبان مادری» نامید. همین اعتقاد بود كه باعث پی‌ریزی مؤسسه‌ای شد كه هدفش بسط زبانهای مادری در سراسر جهان می‌باشد. بنگلادش نمونه بارز ملتی است كه موضوع زبان مادری در كنار مسائل مهم دیگری چون ایمان، حس وطن‌دوستی و... مؤلفه‌های اساسی زندگی شده است ریشه تعلق در این جهان فانی، شنیدن زبان مادری هر انسانی می‌باشد. زبانهای گوناگون در میان مردم و گروههای مختلف برای سهولت امر فهمیدن و فهماندن پخش شده‌اند. امیدوارم در طی قرن اخیر همه مردم بتوانند در حفظ زبان مادری تمامی انسانها وحدت و تشریك مساعی نمایند.

خطر عمده ای كه ممكن است 6000 گونه زبانی حال حاضر را تهدید كند، امكان از بین رفتن برخی از زبانها در طی 20 سال آینده می‌باشد. اجتماع جهانی باید تلاش خویش را در راه حفظ و حراست از این میراث مشترك بشری بكار بندد. باید پذیرفت كه زبانها منحصر به فرد هستند. هستی انسان، انسانیت با مشاركت گرفتن از چندین زبان، غنی‌تر و پربارتر می‌گردد. زبانها و مردمی كه بدانها تعلق دارند، باید با هم زندگی كنند. طی قرن اخیر شاهد فعالیتهای مهم این مؤسسه برای فهم این موضوع مهم در جای جای جهان بوده‌ایم.

در سال 2003 نیز برای چهارمین بار روز جهانی زبان مادری طی مراسم باشكوهی در مقر یونسكو گرامی داشته شد و كویچیرو ماتسورا مدیر كل یونسكو طی سخنرانی به این موارد تأكید كرد.

امسال برای چهارمین بار است كه روز جهانی زبان مادری را گرامی می‌داریم. هدف از این مراسم تشویق و ترغیب مردم جهت بسط و گسترش زبان مادری است. زبانها عامل ارتباط، ادراك و تأمل بوده و ترسیم‌كننده مسیری هستند كه خط واصل گذشته، حال و آینده می‌باشد. انسانها در مناطق جغرافیایی با گذشته و تاریخ خاص خویش زاده می‌شوند و ...

از نظر ماتسورا وظائف دولت‌ها بیشتر از ملتها می‌باشد كه باید برای حفظ و حراست فرهنگهای محلی و تنوع زبانی قوانین خاصی را تصویب كرده و به مرحله اجرا درآورند. وی نقش حفاظت و پاسداری از زبان مادری را در امر توسعه پایدار مهم دانست. حذف یك زبان در واقع به معنای یك عمل بیولوژیك برای حذف یك قوم یا ملت می‌باشد.

زبان یك فرد از لحظه تولد تا موقع مرگ تكامل می‌یابد و ما باید سعی نماییم این قدر این تنوع فرهنگی و بشری را بدانیم.یونسكو تلاش بی‌وقفه‌ای را در این راه شروع كرده و امیدوار است كه به یك سیستم آموزشی چند زبانه براساس چهارچوب ترفیع زبان مادری دست یابد. امیدواریم كه برنامه‌هایمان با مساعدت و همراهی دولتها در جهت حفظ و حراست زبان مادری با موفقیت همراه باشد.

مشابه این گونه مراسم در نقاط مختلف جهان برپا می‌شوند. در مدارس و دانشگاه‌های كشور مكزیك شعرها، ترانه‌های محلی خوانده می‌شود. نمایشنامه‌هایی نیز بزبان مادری اجرا می‌شود.در فیلیپین مراسمی تحت عنوان «در كهكشان زبانها، هر كلمه ستاره‌ای است درخشان»2 برپا می‌شود.در كوزوو امكاناتی توسط دولت فراهم می‌شود كه دانش‌آموزان بتوانند با دانش‌آموزان سایر كشورها تماس برقرار نمایند.در بنگلادش مراسم حاضر این روز با حضور یكی از مسئولین بلند پایه سازمان ملل یا یونسكو در محل مركز مطالعات بین‌المللی زبان مادری برگزار می‌شود.



ادامه مطلب

طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  تاریخ و جغرافیا،  آذربایجان،  ایران، 
کمپین امضا برای راه اندازی شبکه استانی قشقاییها



سه‌شنبه  ۵ بهمن ۱٣٨۹ -  ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱



با توجه به اینکه در استان آذربایجان غربی کردها علاوه بر داشتن شبکه محلی مهاباد در شبکه استانی نیز 30 درصد برنامه ها را تحت اختیار خود دارندبا اینکه اکثریت استان را تورکها تشکیل میدهند. و این در حالی است که قشقایی ها با وجود جمعیت میلیونی شان در استان فارس دارای هیچ شبکه ارتباطی حتی یک مجله نیز نیستند چه برسد به شبکه محلی .

ما امضا کنندگان زیر علاوه بر اعتراض به این ناعدالتی موجود ، خواستار تشکیل شبکه ای محلی برای تورکهای قشقایی می باشیم . چه اینکه عدم انجام این کار به منزله نقض قانون اساسی کشور است و قانون شکنان باید در مقابل ملت تورک پاسخگو باشند

http://www.petitiononline.com/qashqaie/petition.html


و




یادمان اساتید بزرگ موسیقی قشقایی - اسفند 89 تهران

انجمن فرهیختگان و متخصصین قشقایی (افق) با همکاری دانشجویان و قشقایی های مقیم تهران یادمان اساتید بزرگ موسیقی قشقایی استاد حبیب خان گرگین پور - استاد هلاکو خان جانی پور قشقایی - استاد محمد حسین کیانی و استاد تهمورث خان کشکولی را تحت عنوان (یادمان چهار استاد) در اسفند ۸۹ برگزار میکند. همچنین از استاد بی بدیل که عمر نازنین خود را در جهت احیای موسیقی قشقایی سپری نمودند استاد فرود گرگین پور بطور ویژه تجلیل خواهد شد.از یکایک علاقمندان حفظ و معرفی فرهنگ و هنر اصیل قشقایی دعوت میشود جهت برگزاری هرچه بهتر و پربارتر و همچنین آبرومندانه تر این مراسم همکاری نمایند. گفتنی ها - خاطرات - عکس - فیلم کوتاه و پیشنهادات (و هر آنچه که در معرفی بیشتر این عزیزان کمک نماید) شما خوبان ارزشمند خواهد بودو با جان و دل پذیراییم . جزییات دقیقتر برنامه را بزودی به آگاهی عموم خواهیم رساند.

جهت دریافت خبر های بیشتر با تلفن ۸۱۲۱ ۵۵۳ ۰۹۱۹ نادر نامداری قره قانی

تماس داشته باشید. 

email:nadernamdari@yahoo.com

http://qashqaee.blogfa.com/post-139.aspx





طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  اخبار،  عمران و اقتصاد،  تاریخ و جغرافیا،  آذربایجان،  ایران، 
تحقیق های صورت گرفته در مورد روسپیگری در ایران تا به امروز:

[8]کمتر از انگشتان یک دست پژوهش میدانی در این مورد صورت گرفته است که به زعم کارشناسان مهم ترین دلایل آن عبارتند از، دشواری تحقیق در این موضوع به دلیل ویژگی های خاص این حرفه و دوم، تمایل نداشتن نهادهای حکومتی برای طرح و یا حمایت از چنین موضوعاتی .

اما با این وجود اخیرا سعید مدنی یکی از صاحب نظران عرصه ی  مسائلِ اجتماعی ایران با اتمام یک تحقیق میدانی گسترده تغیرات گسترد ه ای را دربین جامعه ی  تن فروشان شهر تهران چه از باب جمعیت و چه سن و ویژگی های اجتماعی و فرهنگی نشان داد .البته تحقیقات آقای توریکیان در سال 1357 و آقای دکتر صدیق سروستانی در سال 1372 را نباید نادیده گرفت. مطالعه ی  سرکار خانم دکتر فرمانفرمائیان هنوز پس از 40 سال آموز ه های خوبی در اختیار پژوهش گران قرار می دهد.

شاید به این خاطر است که تحقیقات بعد از انقلاب بیشتر متمرکز روی نمونه های حاضر درویژگی های فردی و خانوادگی این زنان تفاوت های چشمگیری با گذشته پیدا کرده است. میانگین سنشان کاهش یافته و گروه های جوان تری وارد این حرفه شد ه اند. در سال 1347 یافته ها از میانگین سنی 31 سال زنان روسپی خبر می داد اما تحقیق سال 1387 به میانگین 27 – 26 سال دست پیدا کرد.

میانگین مدت تن فروشی در تهران 5 سال است که با این حساب باید از میانگینِ سنِ شروع 22 – 21سالگی برای شروع سخن گفت برخلاف دهه ی  40 که عمده ی  زنان تن فروش کسانی بودند که پس از شکست در ازدواج به این حرفه کشیده می شدند، در حالِ حاضر با حضور نسبت قابل توجه دختران مجرد و زنان متاهل در بین زنان تن فروش مواجه هستیم. سال 1347 خانم فرمانفرمائیان اشاره دارد       که 90 درصد زنان تن فروش بی سواد و یا کم سواد هستند.بیش  از 90 درصد زنان تن فروش در حالِ حاضر با سواد هستند وما با زنانی مواجه شدیم که از تحصیلات دانشگاهی نیز برخوردار بودند، حتی بالاتر از کارشناسی هم در میان ایشان بود. جالب اینکه این جابجایی سرعت بالایی هم داشته و البته هم راستا با تغییرات سواد در سطح کلی جامعه است. نکته ی  دیگری که جای تامل دارد این است که حدود 70 درصد زنان مورد بررسی در این پژوهش یا در تهران متولد شده اند و یا اینکه مدت زیادی است که در تهران زندگی می کنند. این روند نیز تقریبا عکسِ نتایج سال 1347و پژوهش خانم فرمانفرما است در آن دوره اکثریت زنانِ تن فروش کسانی بودند که به تهران مهاجرت کرده بودند.مطالعات متعددی نشان داده است که کودکانِ دختر که در خانواده مورد آزار جنسی قرار می گیرند در بزرگسالی

تمایلِ بیشتری به تن فروشی پیدا می کنند. در مطالعه ی 1387نیز 30 درصد زنان تایید کردند که در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفته اند در یک بررسی مشابه هم 48 درصد این زنان از کمبود محبت در خانواد ه های خود شکایت داشتندبخش بزرگی از این زنان برای گریز از نابرابری تن به این کار می دهند. یعنی همان طور که اشاره شد از یک سو این گروه زنان از وضع خود ناراضی هستند و از سوی دیگر راه های متعارف و قانونی برای دست یابی به یک زندگی بهتر در برابر آنان وجود ندارد. مثلاً تمایل به ادامه ی  تحصیل دارند و موفق به ورود به دانشگا ه های دولتی هم نشد ه اند لذا برای تامین هزینه ی  دانشگاه غیر دولتی تن فروشی می کنند. نقش فاصله ی  طبقاتی اتفاقا در این گروه از هر گروه دیگری ملموس تر است. اصولا زنان روسپی را به سه دسته می توان تقسیم کرد،روسپیان

جنوب شهری که بیشتر به خاطر رفع نیازهای اصلی و یا حتی تنها جایی برای خوابیدن این کار را انجام می دهند، روسپیان بالای شهری یا به قول

سیمون دوبوار زنان تن فروش متشخص که قدرت تعیین شرایط مثلِ میزان دستمزد و نوع مشتری را در اختیار دارند و روسپیان میانه که تقریبا حد وسط

قرار دارند. حال به فاصله ی  دو دسته ی  اول توجه کنید، در صورتی که دسته ی  اول ناگزیر است در هر شرایطی کار کند و حتی در برخی از روزها چندین رابطه

برقرار کند، زنانِ تن فروش متشخص همه ی  ابزارها را در اختیار دارند که مشتری خود را انتخاب کنند، به او بگویند چقدر هزینه کند و حتی به او بگویند نه.

فرهنگ تن فروشی در تهران چندان تفاوتی با فرهنگ عمومی ندارد. بخشی از پروسه ی  جمع آوری اطلاعات 1387 در مطالعه ی  اخیر با ایام محرم مصادف شد و جالب اینکه در همین مدت با کاهشِ شدید فعالیت این زنان در سطح شهر مواجه بودیم. آنها در این مدت کار نمی کردند، آن هایی هم که

کار می کردند می گفتند در صورت اختیار چنین کاری را نمی کردند.آمارها نشان می دهد بیش از 70 درصد این زنان پس از آغازروسپیگری خودارضایی را نیز آغاز می کنند که نشان گر لذت نبردن

از روابط متعدد خود است .

 مطالعه درباره ی  مشتریان بسیار دشوارتر از پژوهش درباره ی  زنانِ تن فروش است، زیرا علاوه بر مخاطرات حقوقی که متوجه آنهاست .از نظر خانوادگی و اجتماعی هم حیثیت آن ها در معرض تهدید قرار می گیرد.

اما در مطالعه ای که انجام شد از زنانِ تن فروش درباره ویژگی های مشتریان خودشان سوال شد که نتایج جالبی به دست آمد.

 مثلاً یک خانم تن فروشِ 38 ساله مشتریان خودش را به شش گروه تقسیم کرد

اول مردانی که از طرف زنان خود تأمین  جنسی  نمی شوند

دوم مردانی که نیازهای جنسی شان فراتر از عقاید همسرشان است

سوم پسرهایی که اولِ سکس بازی شان است و با دوستانی رقم خورده اند که این کار را تشدید می کند.

چهارم و مهم تر از همه مردانی که دارای پول زیاد هستند و نمی دانند چطور پول شان را خرج کنند

پنجم مردانی که خیلی خوشگذران و رفیق باز هستند و با خانواده تفریح و حال نمی کنند

ششم مردانی که در مذهبی بودن فیلم بازی می کنند و زن شان باید طبق الگوی آن ها رفتار کند، بالطبع زنان شان از مد و سکس و جامعه عقب می مانند و مردانِ شان در جای دیگر تخلیه می شوند.

شاید این طبقه بندی دقیق نباشد اما تصویر جامعی از مشتریان ارائه می دهد. در این مطالعه به نظر زنان تن فروش مشتریان بیشتر در گروه سنی 50 -30

سال قرار دارند یعنی میانسالان بیش از نیمی از مشتریان را شامل می شوند، پس از این گروه سنی، جوانان  گروه سنی 29 – 18 سال  قرار دارند.به گفته ی  زنان بیش از نیمی از مشتریان متاهل هستند و اغلب تحصیلات متوسطه و عالی دارند.

[1] در تحقیقی که مسی همتی و کیان کیانی  در سال 1387از 147 زن روسپی که به صورت اتفاقی انتخاب شده که یا مقیم سازمانِ بهزیستی بوده اند یا در خیابان مشغولِ کار و مقایسه ی  پیشینه ی آنان با زن غیرروسپی که آنان نیز به صورت تصادفی انتخاب شدند،نتایج زیر به دست آمد

دو درصد از این زنان، روسپیگری را قبل از 12 سالگی و 62 درصد از 13 تا 20 سالگی و 34 در صد از 21 تا 28 سالگی و تنها 2 درصد بعد از 29سالگی وارد حرفه ی  روسپیگری شدند.

تنها 4/ 7 درصد از زنان عادی در این دوران از نعمت سرپرستی توأم پدر و مادر محروم مانده اند در حالی که 5/ 37 درصد از زنانِ روسپی یعنی بیش از یک سوم آن ها این دوران را بدون حضور مشترک پدر و مادری سپری کردند. خانواد ه های زنان روسپی به نسبت خانواده های زنان عادی،                                                                                                                            طلاق، مرگ و میر والدین، مهاجرت و مسائلِ قانونی را بیشترتجربه کرده اند… یافته های دیگر این تحقیق نشان می دهد در میان خانواد ه های زنانِ روسپی، پدر و مادرهایی که به زندگی زناشویی خود ادامه داده اند نیزمصرف مواد مخدر، بیکاری، مهاجرت برای یافتنِ کار و در کل شرایط اقتصادی نابسامان بیش از گروه زنانِ عادی  دیگر بوده است. پیداست که در چنین شرایطی سوءِ تغذیه و عدم رعایت بهداشت مناسب و در نهایت مرگ و میر زودرس را بیشتر تجربه کرده اند. میزان طلاق در خانواده های زنان روسپی یا مهاجرت برای کار در خانواده های زنان روسپی 8/ 6 درصد و زنانِ عادی 4/ 1 درصد بوده است.

2/ 44 درصد از زنان روسپی یعنی تقریبا نیمی از آنها خود را موجودات کم ارزشی در خانواده می دانند در حالی که این رقم در نزد زنان عادی 4/ 3 درصد است. زنان روسپی به گزینه ی  ”کم” 2/ 44 و به گزینه ی  ”تاحدودی” 6/ 32 درصد اذعان داشتند و تنها 1/ 23 درصد اهمیت و ارزش خود را در خانواده زیاد می دانستند.

5/43   درصد زنان روسپی در زمان زندگی با خانواده، به میزان زیادی کمبود مهر و محبت را احساس کرده اند در حالی که تنها 7/ 2 درصد از زنان عادی با چنین موقعیتی روبرو بوده اند در یافته های دیگر تحقیق نشان داده شده است این زنان بی تابانه در پی کسب مهر و محبت بوده اند و همیشه از

تبعیض رفتاری رنج برده اند.

بر اساس تحقیقات انجام شده در سراسر دنیا یکی دیگر از زمینه های پراهمیت در بررسی زندگی زنان روسپی مطالعه ی  تحریکات احتمالی جنسی دردوره ی  پیش از بلوغ است؛ 5/ 22 درصد از زنان بررسی شده در دوران کودکی قربانی سوء استفاده ی  جنسی بوده اند مهم تر اینکه در 11 درصد موارد این عمل توسط نزدیک ترین و محرم ترین افراد زندگی یعنی پدر، برادر و دایی انجام شده است چنین رویدادی نه تنها قبح برقراری رابطه ی  جنسی غیرمتعارف را درهم می شکند بلکه زمینه را برای دل مشغولی های جنسی زودرس نیز فراهم می آورد؛ سوء استفاده ی  جنسی توسط پدر، برادر، دایی از زنانِ روسپی 11 درصد ودر زنانِ عادی 7/ 0 درصد است؛ این مساله در ارتباط با ناپدری، همسایه، دوستان خانوادگی در زنان روسپی 5/ 11 درصد در زنانِ عادی 7/ 0 درصد و زنان

روسپی که مورد سوء استفاده ی  جنسی در زمانِ کودکی قرار نگرفته اند 5/ 77 درصد و در زنانِ عادی 6/ 98 درصد بوده است. که 68 درصد از این زنان به وسیله ی  دوستان و هم محلی های خود با روسپیگری آشنا شده اند.

8/23درصد از زنانِ روسپی قبل از آغاز به روسپیگری یا معتاد بوده اند یا چندین بار مواد مخدر مصرف کرده اند؛ 5/ 43 درصد از آنها بعد از آغاز به روسپیگری معتاد شده اند و تنها 6/ 32 درصد یعنی قریب به یک سوم هیچ گونه مواد مخدری مصرف نکرده اند. طبیعی است که برای بسیاری از این زنان کسب درآمد برای خرید مواد مخدر برای خود و همسران شان یکی از دغدغه های اساسی زندگی به شمار می آید.

تنها 7/ 0 درصد از زنان روسپی دارای سواد دانشگاهی و 55 / 11 درصد دارای سواد متوسطه اند در حالی که سواد 23 / 78 درصد از این زنان در حد راهنمایی و پایین تر است و بقیه کاملاً بی سوادند. علاوه بر این اکثر این زنان با هیچ گونه مهارت درآمدزایی که بتوانند با آن امرار معاش کنند آشنا نبوده اند.

طبیعی است که چنین وضعیتی به ویژه برای آن دسته از زنانی که هیچ گونه پشتوانه ی  حمایتی نیز ندارند زمینه برای آسیب پذیری فراهم می آورد…

[9]بر اساس تحقیقی که به تازگی در شهر تهران انجام شده پدیده ی  روسپیگری در متاهل ها بیش از مجردها دیده می شود. سیدکاظم رسول زاده طباطبایی مدیر گروه روانشناسی دانشگاه تربیت مدرس و رییس کارگروه زنان و دختران آسیب دیده و در معرض آسیب، به این نکته اشاره کرد. در این کارگروه که به عنوان یکی از کارگروه های همایش اسلام و آسیب های اجتماعی برگزار می شد رسول زاده با استناد به تحقیقی که به تازگی در شهرِ تهران انجام شد به تغییراتی که در روند روسپیگری ایجاد شده، اشاره کرد

در دهه ی  60 و 70 سن روسپیگری بالای 30 سال بود اما اکنون سن روسپیگری از 15 سال به بالا رسیده است. او در ادامه گفت : « اگر پیش از این اقدام به روسپیگری به خاطر رفع نیازهای اولیه بود اکنون به خاطر رفع نیازهای ثانویه است. از طرفی تا پیش از این پدیده ی  روسپیگری بیش تر

در مجردها بروز می کرد اما تحقیقات نشان داده که اکنون روسپیگری در متاهل ها بیشتر شده و با رشد سریعی هم مواجه است. » رسول زاده ادامه داد : « پدیده ی  روسپیگری پیش از این در غیر بومی ها بیشتر بود اما اکنون شیوع این پدیده در طیف بومی و غیر بومی برابر شده، بنابراین دیگر نمی توانیم این پدیده را با مهاجرت مرتبط بدانیم. » به گفته ی  رسول زاده گر چه این پدیده قبلاً در افراد با تحصیلات کمتر از دیپلم دیده می شد اما اکنون این پدیده در افراد تحصیل کرده هم دیده می شود. رییس کارگروه زنان و دختران آسیب دیده به چالش های موجود در مورد این مساله اشاره کرد و گفت : « اولین

چالش فقدان نظریه ی  جنسی در ایران است. در حال حاضر با افزایش سن ازدواج و کاهش سن بلوغ، فاصله ی  بلوغ و ازدواج به 15 تا 20 سال رسیده است اما برای رفع مشکلات ناشی از این موضوع مسوولان و علما هیچ نظریه ی  جنسی ای ارائه نداد ه اند. » او چالشِ دیگر را جنسیتی کردن مسائلِ جنسی در ایران دانست و گفت : « در بحث انحرا ف ها فقط بر دختران متمرکز می شویم اما وارد بحث پسران و مردان که آن ها هم می توانند عاملِ بسیاری از انحراف ها باشند نمی شویم. » تابو کردن مسائلِ جنسی و آموزشِ جنسی چالشِ سومی بود که رسول زاده به آن اشاره کرد و گفت : « چالشِ بعدی هم یک جانبه بودن برنامه های توسعه ای ماست. » حسین علی زاهدی پور کارشناس ارشد جامعه شناسی و عضو دیگر این کارگروه نیز به بخشِ دیگری از این آمارها اشاره کردو گفت : «11 درصد روسپیان شهر تهران با اطلاع همسران شان دست به روسپیگری می زنند. این آمار نشان می دهد که نه تنها به مساله ی  بیکاری زنان بلکه به بیکاری مردان و پیامدهای آن نیز باید توجه بیشتری شود. » رسول روشن استاد دانشگاه شاهد و کارشناس خانواده و مسائلِ جنسی به عنوان عضو دیگری از این کارگروه نیز به سبب شناختی پدیده ی  روسپیگری پرداخت و گفت : « اگر به منشا شکل گیری رگه های شخصیتی افراد که آن ها را به سمت چنین انحراف هایی می کشاند توجه کنیم، متوجه می شویم که خانواده با شکل دادن به شخصیت کودکان می تواند نقش موثری در پیش گیری داشته باشد. » او ادامه داد : « تحقیقات نشان داده است که بعضی از این افراد به خاطر انتقام و انتقام جویی و تنفر از خانواده و جامعه وارد این حیطه می شوند .در حالی که اگر کودک یاد بگیرد که دیگری را دوست داشته باشد و احساسِ امنیت نسبت به دنیای پیرامون اش داشته باشد، چنین حالتی در او به وجود نمی آید. » او به تحقیق دیگری اشاره کرد و گفت : «نتایج نشان می دهد کودک در سن سه تا شش سالگی با پدید ی  کنجکاوی های جنسی مواجه می شود.

اما از آن جا که طرح صحیح مسائل جنسی در کشور ما به صورت تابو درآمده اطلاعات صحیح به کودک داده نمی شود و کودک در سنِ نوجوانی اطلاعات را از منابع دیگر به دست می آورد. » به گفته ی   روشن تحقیقات نشان داده که گرفتن اطلاعات از منابع دیگر فرد را بیشتر در معرضِ انحرافات قرار می دهد.

این کارشناس به افزایش عزت نفس در کودکان نیز تاکید کرد و گفت : « بسیاری از افراد در معرضِ آسیب، تصویر مثبت بدنی از خود ندارند و چون ارزش و عزت نفسی برای خود قائل نیستند با اقدام به روسپیگری به دنبالِ اثبات و ابراز خود در جامعه هستند.
1389/10/معاون وزارت بهداشت از ثبت بیش از 20 هزار بیمار مبتلا به ایدز در وزارت بهداشت خبر داد و سل و ایدز را شایع ترین بیماری‌های عفونی دانست.

 [10] حسن امامی رضوی معاون وزارت بهداشت از ثبت بیش از 20 هزار بیمار مبتلا به ایدز و ویروس اچ آی وی مثبت در وزارت بهداشت در سال 1389 خبر داد .                                                                                                                                                                           

علی مجید پور، متخصص بیماری‌های عفونی ادعا می‌کند که «جمع سالانه هزینه درمان ایدز در ایران رقمی بالغ بر 272 میلیارد و 601 میلیون و 600 هزار تومان خواهد بود. پیش از این عباس صداقت، رئیس اداره ایدز وزارت بهداشت نیز با بیان اینکه تغییر الگوی انتقال ایدز به ارتباط جنسی در بین جوانان نگران‌کننده است:اعلام کرده بود این روند میتواند همان موج سوم انتقال ایدز باشد. در این میان رحیم سروری، رئیس دانشگاه علوم پزشكی استان زنجان مدعی ست که «آمار تعداد مبتلایان به اچ ‌آی ‌وی و ایدز دقیق نیست و تنها یک چهارم مبتلایان شناسایی شده‌اند براساس آمار‌ها روزانه پنج نفر در ایران به ایدز مبتلا می‌شوند و مقام‌های وزارت بهداشت هشدار داده‌اند در صورت ادامه این روند تا چند سال آینده تعداد مبتلایان به ایدز در ایران پنج برابر خواهد شد.                                                                                                          

عوامل موثر بر روسپیگری زنان در ایران:

 

 

 

لاکاساین می گوید : “بزهکاری یک میکروب اجتماعی است. این میکروب در محیطی که آمادگی[11] پروراندن بزهکار نداشته باشد بروز نکرده و جرمی اتفاق نمی افتد.بدین اعتبار، هر جامعه ای بزهکارانی دارد که شایسته ی  همان جامعه است، زیرا محیط اجتماعی بر اثر عوامل مختلف در فرد اثر کرده و او را به طرف انحراف از هنجارها و ارتکاب جرم می کشاند .جرم خیز شدن یک لایه ی  اجتماع، نشانه ای از تغییرات بنیادی در روش ها و منش های آن لایه است. پدیده ای به نام روسپیگری زنان نشان های از تغییرات در لایه ی  اجتماعی زنان و دختران می باشد که در سنوات اخیر، فرار دختران از خانه و زنان خیابانی رنگ بیشتری به آن داده است.

روسپیگری یا به عبارتی تن فروشی، آسیبی است که جامعه ی  ایران به شکل غریبی با آن دست و پنجه نرم می کند. در دهه ی  هفتاد به دلیل تحولاتی که در عرصه ی  سیاست و اقتصاد پیش آمد مسائل فرهنگی و اجتماعی جایگاه کمتری در بین صاحب نظران و دولت مردان به خود اختصاص داد به طوری که درمورد آسیب های اجتماعی، نه تنها صاحب نظران جامعه شناسی هیچ نمی گفتند بلکه مسئولان ذی ربط نیز سعی می کردند وجود این پدیده را در جامعه ی  ارزش گرای ایرانی فراموش کنند. تا این که در سال 1380 با پرده برداشتن از وقوع قتل های سریالی زنان آسیب دیده در مشهد، بحث “زنان خیابانی” در مطبوعات و حتی صدا و سیما رنگ بیشتری به خود گرفت.

تا آن زمان حتی برای نامیدن این زنان که دچار فساد اخلاقی بودند، واژه ی  دقیق و درست بیان نشده بود. “زنان ویژه” از واژه هایی بود که پس از جریان قتل های عنکبوتی در ادبیات شخصیت های سیاسی نمود پیدا کرد. ” زنان آسیب دیده ” نیز از سوی مسئولان توان بخشی و آسیب های اجتماعی مطرح

شد. و بدین ترتیب توجه به مسائل زنان خیابانی و دختران فراری تا حدودی اهمیت پیدا کرد.در بروز این پدیده اگر ما تمام علل، یعنی علل اقتصادی، اجتماعی و روانی را مورد توجه قرار دهیم با یک نگاه حلقوی و سیستماتیک می توانیم از تاثیر هریک از آنها بر این پدیده سخن به میان آوریم.

نظریه ی  فشار ساختاری، رفتارهای انحرافی را نتیجه ی  فشارهای اجتماع می داند که بعضی از مردم را وادار به کج روی می کند. تعبیر ساده ی  این نظریه دریک ضرب المثل معروف آمده است که فقر باعث جرم می شود، به موجب این ضرب المثل وجود فراوان فقر در یک ساختار اجتماعی فشارهایی را برای بروز انواع خاصی از کج روی فراهم می سازد.

فقر اقتصادی در ایران، یکی از تاریخی ترین علل بروز پدیده ی  ”روسپیگری” است. دکتر توسلی  جامعه شناسی است که این علت را یکی از علل مهم بر می شمارد. دکتر شیخاوندی جامعه شناس در رشته ی  جرم شناسی، با اشاره به معضل بیکاری در ایران فقر را یکی از پیامدهای بیکاری بر می شمارد و چنین بیان می کند که در جامعه ای که شب و روز از بیکاری سخن می گویند، گسترده شدن

این پدیده دور از ذهن نیست. البته گروهی نیز بین افزایش روسپیان یک جامعه با رفاه آن رابطه ی مستقیم قائل هستند.   برخی از زنان علی رغم برخورداری از امتیازات ویژه ی  خانوادگی              

در تکاپوی دست یابی به آنچه خود رفاه بیشتر می نامند به این کار تن می دهند.

دورکهیم، بحران اقتصادی ( چه در جهت پیشرفت و یا کاهش ) را یکی از علل مهم کج روی در جامعه می داند. او معتقد است در شرایط اجتماعی پایدار و مستحکم آرز وها و اهداف انسا نها از طریق هنجارها تنظیم می شوند با بروز بحران، هنجارها دچار از هم پاشیدگی می گردند که این وضعیت

آرزوهای بی قاعده و بی حد و حصر به وجود می آورد. از آنجایی که این آرزو های بی حد نمی توانند اشباع شوند در نتیجه یک نارضایتی اجتماعی دائم به وجود می آید، این نارضایتی در جریا ن های منفی و با واکنش های منفی خود را نشان می دهد ( خودکشی، قتل، طلاق، فحشا)

کوئینگ نظریه ی  دورکهیم را به این صورت تکمیل می نماید :فقر به تنهایی یک عامل ثبات بخش است، اما اگر در مقابل فقر تصویر ثروت و یا آرزوهای بلند پروازانه ی  رفاه ارائه شوند در آن صورت فقر غیر قابل تحمل می شود و در آن صورت رفتارهای انحرافی و نارضایتیِ اجتماعی رشد می کند.

در ایران به دنبال تجربه ی  خصوصی سازی و تجربه ی  بازار آزاد در فاصله ی  سال های 68 تا 76 و این نکته ی  مهم که این تجربه امتیازاتی را برای عد ه ای به ارمغان آورد، طبقه ی  نو کیسه و نسبتا بی هویتی با ویژگی های زندگی اشرافی پا گرفت که نماد تبعیض و تناقض در سال های پس از جنگ شد. تا آنجا که زمانی روزنامه ها نوشتند 90 درصد ثروت در دست 10 درصد افراد و 10 درصد ثروت در دست 90 درصد مردم است. چنین عدم تعادلی ناگزیر فقر عمومی را گسترش داده و عوارض جانبی چون سرقت و فحشا را به دنبال داشت.

از سویی دیگر رواج لوکس گرایی بی پشتوانه که در سال های اخیر بسیار افزایش پیدا کرده، می تواند به عنوان یکی از ریشه های این پدیده مطرح گردد.

اختلاف طبقاتی موجود در جامعه ی  ایران در کنار اراد ه ای که برای ایجاد انگیزه در کسب رفاه خاطر اجتماعی تلاش می کند، موجب می شود تا برخی اززنان انگیزه ی خود را این گونه به عمل تبدیل کنند. البته بحران اشتغال نیز در این میان هم چنان همراه علل بروز روسپیگری است. نبود مشاغل مناسب و

اختلاف دستمزدها با زندگی بهتر می تواند زنان بسیاری را از دستیابی به کانون خانواده دل سرد کند و آن ها را به خیابان ها بکشاند.

در کنار فقر اقتصادی، طبقاتی بودن جامعه و نا برابری های اجتماعی، فقر فرهنگی نیز جایگاه خاصی دارد. رسم ها و سنت ها و قوانین هر جامعه به عنوان مجموع های از ارز شهای فرهنگی آگاهانه یا نا آگاهانه است که از نسل های قبل به نسل های بعد منتقل می شود، مورد احترام، و تجاوز به آنها جرم

محسوب می شود.

ساترلند معتقد است عوامل قومی، مهاجرت، ناسازگاری های برخی از گرو ه ها، عدم رشد خرده فرهنگ ها، در بروز جرم موثر می باشد و بزِه را مساله ای ناشی از تعارض فرهنگی می شناسد.تغییراتی که در رویه ی  اجتماعی زنان به وجود آمده به یک معنا مربوط به گذار از سنت به مدرنیته است، اما ویژگی های بومی کشور نظیر فرهنگ،

دین و عرف هزینه های آن را سنگین کرده است. هزینه هایی که هم دولت  به معنای حکومت و هم ملت می بایست به یک اندازه پرداخت نمایند.

در کشورهای در حالِ گذار به علت کم رنگ شدن بعضی از هنجارها و ارز شها و عدم جایگزینیِ هنجارهای مناسب و یا جایگزینی عادات و هنجارهایی که ریشه در ساخت جامعه ندارد، و یا به درستی تعریف نگشته است جامعه با نوعی تعارضات فرهنگی مواجه می گردد که باعث نوعی تنش بین فرد و

جامعه می شود. فرد در مورد آنچه به او در خانواده و مدرسه آموزش داده شده است و آنچه واقعیت جامعه است دچار تعارض شده و این زمینه ساز انحراف وی می گردد در این میان فرهنگ سازی با مدل هایی که متناسب با زمان حال می باشد اهمیت قابل توجه اای دارد.

رفتارهای قومی، مهاجرت، زاغه نشینی، از هم پاشیدگی خانوادگی نیز از عوامل اجتماعی تاثیر گذار بر پدیده ی  روسپیگری می باشند به عنوان مثال، زنان خیابانی در مشهد که توسط “حنایی” به قتل رسیدند ساکن حاشیه ی  شمالی شهر مشهد بوده اند. جایی که به واسطه ی  حاشیه نشینی و زاغه نشین بودن همواره شاهد بزه های گوناگون هستند. “حنایی” که خود ساکن همان منطقه بوده است خود فروشی زنانی که به دست او به قتل رسیده بودند را مشکلات ناشی از زندگی در این مناطق ذکر کرده بود و آنان را در بدترین شرایط اقتصادی و معیشتی می دانست.

انبوهی و تراکم جمعیت که از ویژگی های محله ها و زاغه ها است موجب می شود تا فرد نتواند در زندگی داخلی و خصوصی خود مسایل و مشکلات شخصی را بروز دهد ناچار از دیگران پنهان می دارد. از این رو فحشا، اعتیاد و سرقت که به طور عجیبی در مکان های شلوغ شهر رواج دارد، از بین نخواهد رفت مگر اینکه شرایط و عوامل اقتصادی و اجتماعی که موجب پیدایش این مسائل شده، دگرگون و از بین برود.

برخی از بیماری های روانی که “عقده ی  جنسی” به اشکال مختلف در راس آن قرار دارد در پیدایش این آسیب اجتماعی موثر است. عقده هایی که با وجود برخی محرومیت ها در سنین ابتدایی بلوغ در روح و روان فرد ریشه می کنند و در مقاطعی خاص از دوره ی  حاد بیماری او را به هر کاری می کشانند.پس در این میان توجه نکردن به بهداشت و سلامت روانی جامعه ی  ایران، بدون شک نقش بزرگی در رواج پدیده ی  روسپیگری بازی می کند. می توان وجود محدودیت های خاص جامعه ی  ایران را یکی از علل افزایش بیمار ی های روانی در میان زنان دانست. نبودن تعادل روانی در میان برخی از زنان و حتی مردان نیز م یتواند موجب رواج روسپیگری گردد.

فرار دختران از خانه نیز که خود از علل و عوامل فوق سرچشمه می گیرد به نوبه ای در گسترش این پدیده موثر است. اکنون به مدت 10 سال است که مساله ی  فرار دختران جنبه ی  فوق العاده جدی پیدا کرده است، چرا که از یک طرف در این 10 سال آمار فزاینده ای داشته است و از طرف دیگر نشان گر

وجود بحران در عمق روابط خانوادگی است .نوع کنش های متقابل در خانواده یکی از عوامل مهم در بروز این پدیده می باشد تعداد زیادی از دختران که فرار می کنند متاسفانه در دام افرادی می افتند که با ابراز محبت و دوستی آنها را به خود جذب می کنند و از گرسنگی وبی سرپناهی نجات می دهند و سپس برای انجام جرائمی چون قاچاق مواد مخدر، فحشا و دزدی از آنها استفاده می نمایند. این دختران پس از آلوده شدن به این اعمال یا به تهدید افراد دام گذار و اعضای  باندهای شکار و یا به دلیل اینکه می دانند از سوی اجتماع مطرود هستند قادر به بازگشت نمی شوند وپس از گذشت 6  7 ماه هرکدام تبدیل به یک زن خلافکار حرفه ای می شوند و پس از رها شدن در جامعه هرکدام حداقل چندین نفر دیگر را هم جذب

باندهای فحشا و قاچاق می سازند.

در نهایت می توان علل و انگیز ه های روسپیگری را این گونه خلاصه نمود

1. وابستگی به مادر و فقدان روابط محبت آمیز با پدر 

2.عوامل درونی مانند تنبلی، عدم مهارت درکار، کم هوشی و ضعف مبانی عقلی یا کمی سطح فکر و دانش عمومی

3.جاه طلبی و داشتن رویاهای شهرت و ثروت و قدرت و عشق به تجمل

جنون یا “عقده ی  روسپیگری”4.

5.خشونت والدین و بدرفتاری آنان و دارا بودن خانواد های از هم پاشیده و عدم توانایی به پرداختن به یک زندگی عادی

6.فقر، بیکاری و نداشتن درآمد ثابت

7.سرکوبی شدید و غیر عادی میل جنسی و نیز محرومیت و محدودیت های اجتماعی برای ارضاء نیازها

8.داشتن شوهر و محیط خانوادگی نامناسب و بدیِ تربیت و نداشتن پدر و مادر شایسته

9.اختلاف سنی زوجین و عدم توجه شوهر به نیازهای جنسی زن

10.وجود محله های فساد و افراد فاسد در جامعه

11.قرار گرفتن در معرض تجاوز جنسی در دوران کودکی

12.معاشرت با گروه های ناباب و دوستان خلافکار ( معاشران بد)

13.عدم تطبیق خود با شرایط خانوادگی، قومی و محله ای

در این میان کارکرد گرایان برای روسپیگری کارکرد روانی و اجتماعی قائل بوده و کارکردهای آن را به شرح زیر می دانند :1. روسپیگری استغنای جنسی افرادی که قادر یا حاضر به همسر گزینی نیستند فراهم می کند2. روسپیگری استغنای جنسیِ موقت افرادی مانند : جهانگردان، ملوانان و دیگر کسانی را که دور از خانواده به سر می برند، تامین می کند.

3.روسپیگری برای کسانی که حاضر یا قادر نیستند نیازهای خود را از طریق مشروع دنبال نمایند، شرایط نسبتا مناسبی محسوب می شود.

به طوری که ملاحظه می شود، کارکرد گرایان روسپیگری را فقط بر حسب نتایجی که برای کل نظام اجتماعی دارد مورد تحلیل قرار می دهند. اما باید دانست که چنین تحلیلی بخشی از واقعیت های آن را مشخص می کند و مسائل مهم تر دیگری از قبیل علل ساختی و تضادهایی که برای خانواد ه ها پدید

می آورد و موجب از هم پاشیدگی خانواده می شود در این دیدگاه مورد غفلت قرار می گیرد.

نوع برخورد و نگرش جامعه نسبت به زنان و دخترانی که به این گروه انحرافی منسوب شد ه اند نیز حائز اهمیت و دقت نظر می باشد

سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که، جامعه(اعم از مردم و مسوولان ) چه رفتاری را در رابطه با این افراد اعمال می نمایند ؟

مسلما هر جامعه ای برای همبستگی و هم نوایی خود از نوعی مکانیسم های نظارت و کنترل استفاده می نماید. برخورد با هر نوع انحراف با نوعی فشارو مجازات از سوی جامعه همراه است، هرچند ثابت شده است که رفتار انحرافی در اثر چندین عامل اکتسابی به جود آمده و عامل مجازات تاثیر چندانی

در ظهور و ازدیاد و یا تقلیلِ دائمی آن ندارد و فقط در کوتاه مدت می تواند موثر باشد.

ساترلند می گوید : ” یکی از ضعف های بزرگ روش های قضایی حاضر، تکیه مداوم بر تهدید، به وسیله ی  مجازات کردن برای جلب نظر مردم برای احترام به قانون است، در حالی که هیچ گاه تا کنون با تهدید و ارعاب میسر نشده است کسی قلبا و صمیمانه وادار شود تا به آنچه که به زور بر او تحمیل م یشود احترام بگذارد”

در ایران، مجازات هایی که در مورد این زنان صورت می گیرد عبارتند از : 1. اجرای حدود که صد تازیانه را در بر می گیرد 2. سنگ سار کردن در مواردخاص مسلما در حال حاضر هیچ کدام از این مجازا تها صورت مدنی و انسانی نداشته و از دیدگاه حقوق بشر نوعی خشونت محسوب می گردد و جامعه نیازمند است تا از روش های خاص دیگری برای کنترل این پدیده استفاده نماید. در سال های اخیر طر ح هایی نیز برای کنترل این عارضه مطرح شده است. خانه های سلامت که پایگاه نگهداری زنان خیابانی و دختران فراری است که هنوز به دایره ی  فساد وارد نشده اند، هم چنین کانو ن های اصلاح و تربیت و همچنین رواج ازدواجِ موقت در جامعه از پیشنهادات دیگر می باشد.

آن چه که از شواهد بر می آید این مجازات ها و اقدامات نتیجه ی  مؤثری در بر نداشته و فقط به نوعی سعی در پاک کردن صورت مساله نموده است ؟

بر چسب زدن از سوی مراجع قضایی و امنیتی به زنان و دخترانی که به نوعی با این مسأله در گیر شد ه اند خود می تواند کنترل این مسأله را پیچیده تر نماید پس لازم است مسئولان، مدیریت اجرایی شایسته و انسانی نسبت به این مسأله داشته باشند.

در سا ل های اخیر از سوی مسئولان به این نکته پرداخته می شود که ازدواج موقت یک راه کار برای برخورد با پدیده ی  زنان خیابانی است، قطعا تشویق و ترویج ازدواج موقت به سلامت جامعه کمکی نخواهد نمود، زیرا در جامعه ی  ایران که نهاد خانواده از تعاریف خاص خود بر خوردار است اگر ما این راه را باز بگذاریم در حقیقت به مسأله در شکل جدید رسمیت بخشیده ایم.

اگر روسپیگری را فروش تن در مقابل پول بدانیم، در ازدواج موقت همین امر با پشتوانه ی  قانونی صورت می پذیرد و زمانی بر آن واقع می شود.

آیا واقعا با این روش معضل حل می گردد یا معضلی بر معضلات جامعه اضافه می شود ؟

افزایش زنان و دخترانِ خیابانی واقعا در ایران نهادینه خواهد شد ؟

از آنجایی که کانالیزه کردن این زنان و دختران در مکان های خاصی نیز مطابق با ارزش های سنتی جامعه  نمی باشد و به هر حال این زنان و دختران مطرود جامعه می باشند بر عهده ی  مسئولان است که با توجه به ساختارهای جامعه با شیوه های روانشناسانه، جامعه شناسانه، و اخلاقی به حل این معضل بپردازند و راه حل هایی را ارائه دهند که با توجه به بافت جامعه ی  ایران امکان تحقق آن وجود داشته باشد.

مسلما این نکته حائز اهمیت می باشد که هیچ انحرافی به صورت صد در صد از جامعه ریشه کن نخواهد شد ولی کاهش آن حداقل به صورت معقول، در حفظ سلامت جامعه موثر است.

تولستوی می گوید : ” در روح هر فرد مجرم بارقه ای از نور الهی وجود دارد که ممکن است او را به راه راست هدایت کند ” به همین خاطر اصلاح مجرمان به شیو ه ای که در جریان عادی زندگی اجتماعی قرار گیرند نیز دارای اهمیت است.درمان بیماری های اجتماعی بسیار مهم است چون این بیماری ها حالت مسری داشته و به سرعت در جامعه تسری می یابند و در زمان کوتاهی درصد زیادی از جامعه را آلوده می سازد و مهم تر از آن پیش گیری از این گونه بیماری ها می باشد، مسلما هزینه ای که برای پیش گیری مورد استفاده قرار می گیرد بسیار کمتر از هزینه های درمان خواهد بود



طبقه بندی: ایران،  آذربایجان،  فرهنگی و هنری و اجتمایی، 
نوشته شده در تاریخ 1389/11/18 توسط AYDIN
Geçmiş pəhləvi rejimində və pişəvəri hərəkatının həzimtindən sonra bir neçə ıl sokünət və qəbrıstanlıq sükütü hakim olunmuşdu . Ancaq Azərbaycan millətinin oşaqları heç bir zaman yenilməmişlər və əllərın dən gəldikcə oz davalarına sadiq qalmışlar . Səmd behrəngi Azərbaycan oşaqlarının həqiqi oyrətmənı , Iran və azrbaycanda yeni oşaq ədəbiyatının qürücüsü, behrüz Dehqanı digər Təbrizli xalq qəhrəmanıla birgə Azərbaycan nağılların iki məcmuədə kənədləri dulaşaraq xalqın ağzından oyrənib və kağaz üstə gətirib və zəbt etmışdılər . Yalnız bu məcmuə fars dilində yayılmışdır . Mənim oşaqlıqım bu məcmuə və səmdin digr kitabların oxumaqla geçdi və mənim bugünki Azərbaycan sevdam elə o günlər başlanmışdır . Əfsus ki millətimizin bir çox ıgıd aslan oşaqları o zamanlar sül gürüşlu partıa və qoruplara cəlb olunub və əsil yoldan alı quyuldular . Bunlardan biridə Şəhid Behrüz dehqanı ıdı ki bir aslan kimin pəhləvi rejimilə savaşıb və bu yolda canından oldu . Səmd və Bəhrüzün anısına əşağıda gələn şeri hozurlarınıza sunuram . Şairin adı mənə məlum olmadı . Bu şeir Behrüz dehqanıyə ithaf olunmuşdur  

çiyənləri yerə dəimiş yenilməmiş

  burası meydandir

 güzləri açıq güydə mavılərin dərinlik lərinə tikilib

 o hər zaman yenilməyi düşünəndə olurmuş

 günəş saçanda səhər qartal kimi quzqunları yenirmiş

 o yenilmə di bitmədi savaş

səmd hələdə çantasında kitab daşır

 aşıq misri çalır  türkiləri saysız hesabsız

Təbrizdə mavı bayraq dalqalanır

 Gizli

 hələ gizli

 gün gələcək

 gün gələcək

"""همین متن با خط عربی در ادامه"""





ادامه مطلب

طبقه بندی: آذربایجان،  تاریخ و جغرافیا،  فرهنگی و هنری و اجتمایی، 


پروفسر ذهتابی 

کلیه ی اطلاعات زیراز موسسه ی ائی. ام. تی و آ. ام. تی که در اروپا و آمریکا واقع شده و تحت مدیریت برجسته ترین زبان شناسان اداره می شود، گرفته شده است و همه ساله گزارشهای زیادی را درباره ی زبانها منتشر می کنند و کلیه ی استانداردهای زبان شناسی از این ادارات که دولتی هستند،اعلام می شود. به اطلاعات استخراجی از این موسسات توجه کنید:
- ۱۹% کلمات انگلیسی از زبان ترکی گرفته شده است.
- ۹۲% کلمات فارسی از عربی و ترکی گرفته شده و مابقی بدون هیچ فرمولی تولید شده اند.
- ۲% کلمات ترکی از ایتالیایی، فرانسوی و انگلیسی گرفته شده است.
- در هیچ یک از زبانهای بین المللی لغتی از زبان فارسی وجود ندارد.
- ۳۹% کلمات ایتالیایی، ۱۷% کلمات آلمانی و ۹% کلمات فرانسوی از زبان ترکی گرفته شده است.
- ۱۰۰% کلمات ترکی ریشه ی اصلی دارند.

- ۱۰۰% کلمات انگلیسی، آلمانی ، فرانسوی و ترکی دارای عمق ریخت شناسی هستند.
- ۸۳% کلمات انگلیسی ریشه ی اصلی دارند.
- جملات ترکی ۲% ابهام جمله ای ایجاد می کنند.(یعنی اگر یک خارجی زبان ترکی را از روی کتاب یاد بگیرد، پس از ورود به یک کشور ترک زبان مشکلی نخواهد داشت.)
- جملات انگلیسی نیم درصد و جملات فرانسوی تقریبا ۱% ابهام تولید می کنند.
- جملات فارسی ۶۷% ابهام تولید می کنند.(یعنی یک خارجی که فارسی را یاد گرفته، به سختی می تواند در ایران صحبت کرده و یا جملات فارسی را درک کند مگر آنکه مدت زیادی در همان جامعه مانده و به صورت تجربی یاد بگیرد ) که این برای یک زبان ضعف نسبتا بزرگی است.
- جملات عربی ۸ تا ۹% ابهام تولید می کنند.
- معکوس پذیری(ترجمه ی کامپیوتری) کلیه ی زبانها به جز زبانهای عربی و فارسی امکان پذیر بوده و برای عربی خطای موردی ۴۵% و برای فارسی ۱۰۰% است. یعنی زبان فارسی را نمی توان با فرمولهای زبان شناسی به زبان دیگری تبدیل کرد.

زبان ترکی را شاهکار زبان معرفی کرده اند که برای ساخت آن از فرمولهای بسیار پیچیده ای استفاده شده است. خانم “نیکیتا هایدن” متخصص و زبان شناس مشهور آلمانی در موسسه ی اروپایی ((یورو توم)) گفته است: ” انسان در آن زمان قادر به تولید این زبان نبوده و موجودات فضایی این زبانم را خلق کرده و یا خداوند به پیامبران خود عالیترین کلام ارتباطی را داده است.
هم اینک زبان ترکی در بیشتر پروژه های بین المللی جا باز کرده است. به مطالب زیر که برگرفته از مجله ی New science چاپ آمریکا و مجله ی International Languages
چاپ آلمان است، توجه نمایید:
- کلیه ی ماهواره های هواشناسی و نظامی اطلاعات خود را به زبانهای انگلیسی، فرانسوی و ترکی به پایگاههای زمینی ارسال می کنند.
- پیچیده ترین سیستم عامل کامپیوتری os2/8 و معمولی ترین windows زبان ترکی را به عنوان استاندارد پایه ی فنوتیکی قرار داده اند.
- کلیه ی اطلاعات ارسالی از رادارهای جهان به ۳ زبان انگلیسی، فرانسوی و ترکی علایم پخش می کنند.
- کلیه ی سیسستم های ایونیکی و الکترونیکی هواپیماهای تجاری از سال ۱۹۹۶ به ۳ زبان انگلیسی، فرانسوی و ترکی در کارخانه ی بوئینگ آمریکا مجهز می شوند.
- کلیه ی سیستم ها و سامانه های جنگنده ی قرن ۲۱ “جی- اس- اف” که به تعداد هفت هزار فروند در حال تولید است، به ۲ زبان انگلیسی و ترکی طراحی شده اند.

همه ی این مطالب نشان دهنده ی استاندارد بودن و بین المللی شدن و اهمیت ژئوپولیتیکی زبان ترکی است. متاسفانه زبان رسمی ما(فارسی) از هیچ قاعده ی فنولوجیکال نیز پیروی نمی کند و دارای ساختار تک دینامیکی است. اما زبان ترکی با در نظر گرفتن تمام وجوه به عنوان سومین زبان زنده ی دنیا شناخته شده است، طی یک دستورالعمل اجرایی در تاریخ مه ۱۹۹۲ رسما از طریق همین موسسات به سازمان بین المللی یونسکو اعلام شده که زبان ترکی در کلیه ی دانشگاهها و دبیرستانهای اروپا و آمریکا جزو درسهای رسمی شود و این مسئله هم اکنون در کلیه ی دانشگاههای اروپا و دانشگاههای مطرح آمریکا اجرا شده و دومین زبانی است که در حال تهیه ی تافل مهندسی دانشگاهی برای آن هستند. اما زبان فارسی رتبه ی ۲۶۱ را به خود اختصاص داده است آن هم نه به عنوان زبان، بلکه به عنوان لهجه که این زبان را با ساختاری که بتوان جمله سازی مفهومی ایجاد کند، شناخته اندو و اگر روی این مسئله کار جدی نشود، در یادگیری مثلا زبان انگلیسی، ترکی یا فرانسوی مشکل عمده ای ایجاد کرده و می کند و می بینیم که فارسی زبانان برای یادگیری زبان انگلیسی با مشکل عمده ای مواجه هستند، ولی ترک زبانان با مشکل یادگیری و تلفظ مواجه نیستند. این مسئله به رفتارهای مغز انسان برمی گردد که خود دارای بحثهای دامنه داری است و اینکه بسیاری از جملات فارسی بر اساس عادت شکل گرفته اند نه براساس فرمول ساخت و با این وضعیت فرمول پذیری آن امکان ندارد.





طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  دنیا،  آذربایجان،  میانه،  تاریخ و جغرافیا، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:25)      1   2   3   4   5   6   7   ...  

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ