تبلیغات
آذربایجان،آنا وطن - مطالب saray
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

آذربایجان،آنا وطن
 
qaflansəsi- قافلان سسی به علت تغییر آى پى صحفه اول وبلاگ توسط مخابراط دسترسى حتى با فیلتر شكن ممكن نیست،براى

به وبلاگ من خوش آمدید
 

خبرگزاری میانا ( آژانس خبری علافان ایران،  میانه! ) به نقل از پیرزن های سر کوچه و پیرمردهای توی قهوه خانه­ی غضنفر گزارش داد: برخی از سوالات کنکور سال ۱۳۹۰ سازمان رنجش آموزش کشور به نشانی اینترنتی  www.Ranjesh.org  لو رفته است. این گزارش که اولین گزارش خبرگزاری تازه تاسیس MIANA می باشد، ده سوال کنکور ۹۰ را در سایت خود درج کرده که ما آن را در زیر می آوریم. کماکان منتظر خبرهای جدید خبر گزاری میانا در شماره های آتی باشید:

۱- شهری که در آن قبض تلفن ثابت و همراه به دست مالک نمی رسد و مالک متهم می شود که چرا قبض به دستش نرسید؟!

الف) نیویورک       ب) توکیو            ج) پاریس                         د) میانه

۲- کتاب رکوردهای گینس چرا قصد دارد نام میانه را در نسخه ۲۰۱۱ خود ثبت نماید؟!

الف) بخاطر برف روبی لحظه ای معابر توسط شهرداری

ب) بخاطر زیبا سازی و آسفالت رویائی بلوار زینبیه در حد لالیگا

ج) بخاطر قطع تلفنی که قبض آن به دست مالکش نرسیده

د) همه ی موارد

۳- این سخن از کیست؟ “ما اول تلفن مردم را قطع می کنیم بعد بررسی می کنیم مشکل چه بوده!”

الف) الکساندر گراهام بل                                                        ب) جبران خلیل جبران

ج) خوزه مورینیو                                                                          د) مخابرات میانه

۴- رابطه میان قبض تلفن همراه از نظر معنایی شبیه است به رابطه….

الف) توکیو- نسل چهارم تلفن همراه   

  ب) سئول- رتبه اول جهان در اینترنت پر سرعت

ج) پکن- پاسخگو بودن مسئولین   د) هیچکدام

۵- کدام جمله از نظر دستوری صحیح می باشد؟

الف) وضعیت شهر میانه هر سال از سال قبل برتر می شود.

ب) تلفن، قطار، سد معبر، زیبا سازی و … در میانه مطلوب است.

ج) مسئولین شهر میانه، فکر و ذکرشان فقط خدمت به مردم است.

د) مردم درجا مهم و قابل اعتنا هستند: پشت میکروفن، جلوی صندق رای و …

۶- قطاری ساعت ۱۶ با سرعت متوسط ۹۰ کیلومتر از تهران راهی میانه می شود، قطار       می بایست ساعت ۲۲ به میانه می رسید اما ساعت ۲۴ است هنوز از قطار خبری نیست. پیدا کنید پرتغال فروش را؟

الف) بعلت تاخیرهای اعصاب خرد کن و کیفیت افتضاح قطار، پرتغال فروش از قطار پریده بیرون!

ب) ریز علی خواجوی دارد جلوی قطار می دود و قطار نمی تواند با سرعت حرکت کند!

ج) مسافرین بدبخت بخاطر تاخیرهای مکرر عصبی شده و راننده قطار را کشته اند!

د) بعلت کیفیت و امکانات فوق العاده قطار میانه، دزدان دریایی کارئیب آن را دزدیده اند!

متن زیر را خوانده و به سوالات زیر پاسخ دهید:

دو کارگر مشغول کار بودند. اولی زمین را به شکل یک کانال می کند و جلو می رفت. دومی همان خاکها را توی کانال می ریخت. پرسیدند: این چه کاری است؟ گفتند: ما سه نفر هستیم، یکی زمین را

می کند، یکی لوله می گذارد و سومی  هم  پر می کند. امروز نفری که باید لوله بگذارد،  نیامده خب او نیامده، ما که آمده ایم، ما کار خودمان را انجام می دهیم!!!

۷- حکایت بالا شما را یاد چه چیزی می اندازد؟

الف) برخی اقدامات انجام شده میانه

ب) یادداشتهای روزانه شما درمورد میانه

ج) بیلان کاری برخی ادارات میانه

د) گزارش عملکرد برخی ادارات میانه

۸- در حکایت بالا، چرا کارگر دومی نیامده بود؟

الف) رفته بود مخابرات بابت قطع شدن موبایلش

ب) برفهای توی خیابان مانده، رفت و آمد را غیر ممکن کرده بود

ج) در سایتهای میانه ای با نام مستعار داشت هی کامنت می گذاشت

د) رفته بود در مراکز تفریحی بی شمار و پارکهای بی نظیر خوش بگذارد

۹- لوکیشن حکایت بالا و قضیه کارگرها در کجا می تواند اتفاق افتاده باشد ؟

الف) شهرک الکترونیکی سئول                                              ب) منطقه منهتن نیویورک

ج) شهرک هوشمند پاریس                                                      د) تمام مناطق میانه

۱۰- علیرغم عدم امکان انجام کار، چرا کارگر اول و سوم کماکان مشغول کار بودند؟

الف) نظارت و حسن انجام خدمت توسط مسئولین

ب) هرکی هرکی بودن کند و کاوها در میانه

ج) برای سر کار گذاشتن عوام و کمی هم خواص

د) کارگر باید کار کند دیگر، مسئول که نیست



منبع:

قافلان نیوز





طبقه بندی: میانه،  ایران، 
نوشته شده در تاریخ 1389/11/5 توسط saray
نوشته شده در تاریخ 1389/11/5 توسط saray
نوشته شده در تاریخ 1389/10/27 توسط saray

21 Azər qiyamına yeni baxış

Abdulla ƏMİR HAŞİMİ 

 

Səttarxandan və Xiyabanidən yadigar qalan yarımcan Azərbaycan Milli Hərəkatı, 1941-ci ilin avqust ayından İran adlanan yerdən başlayan siyasi vəziyyət, iqtisadi və siyasi, ictimai və mədəni problemlərin Rzaşah diktatorluğu yıxılandan sonra üzə çıxması, azadlıq uğrunda mübarizənin yeni mərhələsinin başlanmasında Azərbaycanda yeni siyasi ab-həvanın meydana gəlməsi və Məhəmmədrzaşah və onun xarici himayədarlarının azadlığa və milli hərəkata qarşı işlətdiyi zorakılıqlar, həmin zorakılıqlara qarşı Azərbaycan xalqının mütəşəkkil formada Azərbaycan Demokrat Firqəsinin rəhbərliyi altında konkret milli və demokratik şüarlarla mübarizəyə qoşulması və şovinisti və irticai dairələrin əleyhinə qələbə qazanması, 21 Azər qiyamına və milli hökümətin yaranmasına gəldi çıxdı.





ادامه مطلب

دیروز، گزارشی نژادپرستانه، غیرواقعی و مداخله‌جویانه در خبرگزاری مهر با عنوان یادآوری چند نکته تاریخی برای رئیس جمهور متوهم آذربایجان منتشر شده، لازم دانستم، نکاتی را دربارۀ آن یادآوری کنم:


1. به اهانت‌های مکرر نویسنده این گزارش به آذربایجان و آذربایجانی‌ها، اعتراض می‌کنم.


2. گزاره‌های تاریخی این نوشته، سراسر تحریف‌شده است.


3. اعتقاد دارم این نوشته را یک نژادپرست تمام‌عیار نوشته است. فارس‌گرایی، چشم نویسنده را کور کرده است.


4. سوای مطالب بالا، می‌خواهم بگویم شما با میلیون‌ها آذربایجانی در ایران چه کرده اید که حالا غمخوار آذربایجانی‌های کشور آذربایجان شده‌اید؟


5. چرا در امور کشور دیگری دخالت می‌کنید؟ آذربایجان کشور مستقلی است مثل همه کشورهای دیگر. چرا هنوز، همچون گنگ‌های خواب‌دیده، کشوری دیگر را جزو قلمرو ایران معرفی می‌کنید؟ آیا دربارۀ بحرین، افغانستان، تاجیکستان، گرجستان و دیگر کشورهای ماورالنهر نیز چینین فکر می کنید؟ آیا این تفکر، نژادپرستی نیست؟


6. صهونیسم چه ارتباطی با مسائل داخلی کشور آذربایجان دارد؟


7. مگر شما، رهبران ایران را رهبر مسلمانان جهان نمی خوانید یعنی رهبر مردمان ده‌ها کشور دنیا، حالا که یک آذربایجانی بلند شده و خود را تنها، رهبر آذربایجانی‌ها می داند، صدایتان بلند شده؟؟ شما که با ارمنی ها به عنوان دشمنان دین و قرآن و آذربایجان در جبهه قرباغ برضد آذربایجان جنگیدید، بگذارید با تقویت روحیه ملی‌اسلامی به مقابله با دشمن دین  بپردازند.


8. حالا که اینقدر از اتحاد آذربایجانی ها می ترسید، حالاکه اینقدر از همسایه شمالی واهمه دارید، حداقل به خواسته های نخستین آذربایجانی های ایران، تن بدهید و بر آنها بیش از این ظلم روا مدارید. بگذارید زبان مادری خود را بخوانند، بگذارید فرهنگ خود را بشناسند، تاریخ خود را بدانند و هویت خود را حفظ کنند.شما که بلد نیستید از هویت خود دفاع کنید و خلیج را به این راحتی به اعراب باختید، بگذارید آذربایجان، آذربایجان را حفظ کند.


9. عصر اندیشه های نژادپراستانه، سالهای سال است که در جهان سرآمده ولی متاسفانه در ایران، از صد سال پیش شروع شده و تازه انگار می خواهد تشدید شود.


10. متاسفم برای تو خبرگزاری مهر که با پول بیت المال، برعلیه آذربایجانی ها که نصف ملت ایران را تشکیل می دهند، شانتاژبازی می کنی، متاسفم.


11. آقای خبرگزاری مهر، اگر اینقدر دلت به حال آذربایجان می‌سوزد، چرا از فجایع آذربایجان نمی نویسی: از قره باغ، از قره‌یانوار، از خوجالی، از جیلولوق، از کشتار 21 آذر 25 ، از ظلم به مردم در خرداد 85 و ... .


12. آقای خبرگزاری مهر که زیرنظر سازمان تیلیغات اسلامی کار می‌کنی، تو که دلت برای اسلام می تپد، آیا تاکنون گزارشی از وضعیت مساجد قره باغ منتشر کرده ای؟ آیا هیچ می دانی در محراب این مساجد سگ‌ بسته اند؟


13. یادآوری می‌کنم که من نه تجزیه‌طلبم، نه پان‌ترک، نه قومیت‌گرا و نه هوادار کشور خارجی آذربایجان. این را نوشتم تا به نژادپرستی حاکم بر رسانه‌های کشورمان اعتراض کنم.


لینک گزارش خبرگزاری مهر:


http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?pr=s&query=%D8%B9%D9%84%DB%8C%20%D8%A7%D9%81%20&NewsID=1223168


یادآوری چند نکته تاریخی برای رئیس جمهور آذربایجان


رئیس جمهور آذربایجان اخیرا در حالی در اظهار نظری تحریک آمیز خود را رهبر آذری های جهان خوانده است که اگر به عنوان عالی ترین مقام یک کشور قدری مطالعه تاریخی داشت و تعلق خاک آذربایجان به ایران در سالیان نه چندان دور را مطالعه می کرد، بی شک از وارد شدن به مسائل قومیتی احتراز می کرد.


به گزارش مهر، الهام علی اف رئیس جمهوری آذربایجان با صدور پیامی به مناسبت 31 دسامبر که در این جمهوری به عنوان روز همبستگی آذربایجانی های جهان نامگذاری و تعطیل رسمی اعلام شده است ، خود را رهبر تمامی آذری های جهان قلمداد کرد!


این درحالی است که در اواخرعمر نظام کمونیستی شوروی در ماه های نوامبر و دسامبر سال 1989 مردم جمهوری آذربایجان به طور گروهی برای ابراز علاقه وعشق به سرزمین ایران پس از نزدیک به دو قرن جدایی، از موانع مرزی ایجاد شده توسط شوروی عبور کرده و در هوای سرد زمستان خود را به رود ارس زده، به خاک ایران قدم گذاشتند.


نکته طنز آمیز این ادعا اینجاست که این رویداد تاریخی که طی قریب به دو قرن سپری شده از زمان تجاوزات روسیه تزاری به اراضی قفقازی ایران در آن زمان و امضای معاهدات ننگین گلستان و ترکمانچای در دهه دوم و سوم قرن نوزدهم بی سابقه بود، بعدها در جمهوری آذربایجان دچار تحریفات دولتی شد! و با اعلام نمادین روز 31 دسامبر به عنوان روز همبستگی آذربایجانی های دنیا، حرکت خودجوش و مردمی جمهوری آذربایجان و در بازیابی پیوند های تاریخی و فرهنگی خود با ایران، از طرف محافل دولتی جمهوری آذربایجان به عنوان حرکتی صرفا قومی تلقی و معرفی شد!


ماجرا ادامه یافت تا جایی که دولت و مجلس ملی جمهوری آذربایجان با در نظر گرفتن این موضوع که روز 31 دسامبر به ایام تعطیلات عید سال نوی مسیحی متصل است و به طور خودکار تعطیلی آن از طرف مردم مورد استقبال قرار می گیرد، این روز را به عنوان روز همبستگی آذربایجانی های دنیا در تقویم رسمی این جمهوری ثبت کرد تا در کنار عید سال نوی میلادی که از زمان حاکمیت روسیه تزاری و نظام کمونیستی شوروی وارد تقویم این دیار شده ، به عنوان یک روز به اصطلاح ملی تثبیت شود و به نوعی از روزی بین المللی و تعطیلی کریسمس برای ایجاد هویت از سوی رهبران آذربایجان سوء استفاده شده است و این همان رفتاری است که کشورهای تازه تاسیس که فاقد هویت تاریخی و سابقه تمدنی هستند برای جلب اتباع خود ممکن است به آن دست بزنند.


همه ساله رئیس جمهوری و رئیس مجلس ملی جمهوری آذربایجان با صدور پیام هایی به مناسبت روز31 دسامبر برای زنده نگه داشتن انگیزه های قومگرایانه درجهت وارونه سازی واقعه تاریخی حرکت معنادار مردم جمهوری آذربایجان به سمت ایران دراواخر عمر شوروی تلاش می کنند و درکنار این پیام ها، درمراسم های دولتی که به همین منظور در گوشه و کنار جمهوری آذربایجان و برخی کشورهای اروپایی و ترکیه برگزار می شود نیز این سیاست دنبال می شود.


در پیام اخیر الهام علی اف به مناسبت روز 31 دسامبر که توسط رسانه های باکو از جمله خبرگزاری رسمی آذر تاج و شبکه تلویزیون دولتی آذ. ت. وی. منتشر شده، آمده است: "هموطنان عزیز! هم تباران محترم!... موجودیت دولت مستقل آذربایجان، شرایط گسترده ای را برای تقویت هر چه بیشتر اتحاد ملی میان آذربایجانی های دنیا و سازماندهی هموطنانمان فراهم می کند. در همین حال، هم تبارانمان در خارج از کشور نیز برای توسعه کشورمان و یاری رساندن به حل مشکلاتی که بروز می کند، تلاش می کنند. مثمر ثمر شدن این یاری رسانی در سایه اتحاد مستحکم، انسجام و سازماندهی مطلوب هموطنانمان امکان پذیر است. به همین علت نیز دولت آذربایجان نیز به امر سازماندهی دیاسپورا (جمعیت ذی نفوذ در خارج از کشور) اهمیت زیادی میدهد و به این روند کمک همه جانبه می نماید."


علی اف در پیام خود آورده است: خوشحال کننده است که ایده ها و ارزش های ملی- معنوی آذربایجانگرایی درمیان هموطنانمان در خارج از کشور به تدریج بیشتر ریشه می دواند. آنها در کشورهای محل سکونتشان به موازات جای گرفتن در جایگاه های مهم سیاسی- اجتماعی، فرهنگی و شغلی، برای شناساندن آذربایجان به دنیا وجلوگیری ازتوطئه های ایدئولوژیک علیه کشورمان سهم خود را ایفا می کنند! باور دارم که سازمان های دیاسپورایمان باید در آینده نیز مساعی خود را در این زمینه افزایش دهند، پتانسیل فکری و منابع مادی خود را متحد سازند و روابط خود را با نمایندگی های دیپلماتیکمان در کشورهای خارجی توسعه دهند.


وی همچنین در ادامه پیام خود اعلام کرده است که در سال آینده کنفرانس به اصطلاح "سومین کنگره سراسری آذربایجانی های دنیا" در شهر باکو برگزار خواهد شد.


متذکر می گردد که قبل از سال ????میلادی (????)آذربایجان بیشتر به مناطق شمال غربی ایران و قسمت جنوبی ارس اطلاق می‌شد. قسمت عمده اراضی جمهوری آذربایجان کنونی قبل از تاریخ ذکر شده اران و شیروان نام داشت.


لازم به یادآوری است که آذربایجان بعد از جدا شدن از سرزمین ایران در آن دوران و در سال 1991پس از فروپاشی شوروی استقلال یافته ونام آذربایجان نیزازهمین زمان متولد شده وحال عجیب است که رئیس جمهورمادام العمر این کشورادعای رهبری آذری های جهان را دارد و شاید اگر از توهمات خارج نشود روزی ادعای رهبری کل جهان را نماید!


گفتنی است گروهک هایی که مقامات جمهوری آذربایجان از آنها تحت عنوان دیاسپورا نام می برند ، اکثرا گروههایی است که تحت نام شاخه های مختلف سازمان"داک" ( به اصطلاح کنگره آذربایجانی های دنیا) معرفی می شوند وشناخته شده ترین این گروهک ها تحت ریاست عامل تابلودار صهیونیسم در باکو یعنی صابر رستمخانلو فعالیت می کنند. این گروهک ها به تبلیغ مستقیم و غیرمستقیم علیه ایران مشغولند و برغم اینکه خود را دیاسپورای جمهوری آذربایجان معرفی می کنند، به مهمترین شکل امنیتی این کشور یعنی مسئله قره باغ بی اعتنا هستند.


باید اشاره کرد کنفرانسهای مربوط به "کنگره سراسری آذربایجانی های دنیا" نیز در دوره حاکمیت حیدر علی اف بر جمهوری آذربایجان در دهه 1990 پایه گذاری شد که در این نشست ها تجزیه طلبان و قومگراهای ضد ایرانی وابسته به آمریکا و رژیم صهیونیستی و انگلیس در این نشست ها شرکت داده می شوند.


دومین کنفرانس به اصطلاح کنگره آذربایجانی های دنیا در باکو سال 2005 میلادی به ریاست علی اف برگزار شد، که در این کنفرانس، براثر فضای هیجان آلود ناشی ازسخنرانی های احساساتی و فحاشی های چند عنصر تجزیه طلب علیه تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران، الهام علی اف نیز خود را رئیس جمهوری 50 میلیون نفر آذری اعلام کرد. این اشتباه سیاسی علی اف با اعتراض رسمی جمهوری اسلامی ایران مواجه شد. اما باکو طی سالهای اخیر نیز به اقدامات خود در زمینه طرح ادعاهای هدایت شده از طرف مراکز فکری صهیونیسم و سیاست های استکبار جهانی علیه ایران ادامه داده که انتشار اطلس جعلی دوره صفویه و معرفی اراضی ایران تحت حاکمیت سلسله صفویه به عنوان "کشور آذربایجان" از جمله این اقدامات در سال 2007 میلادی بوده است.


همچنین شماری از گروهک های تبلیغ کننده تجزیه طلبی علیه ایران از جمله گروهک موسوم به "داک" که خود را کنگره آذربایجانی های دنیا می نامد، در باکو فعالیت دارند و از کمیته دولتی امور دیاسپورای جمهوری آذربایجان تغذیه مالی و هدایت می شوند و با برگزاری کنفرانسها و انتشار نشریات و کتب به تبلیغ علیه تمامیت ارضی و تحرکات قومی ضد ایرانی مشغولند.


علاوه بر این موارد در کتب درس تاریخ این کشور در مقاطع مختلفت تحصیلی، مطالب وارونه شده ای را از تاریخ ایران و اراضی شمال رود ارس که درطول تاریخ درجغرافیای سیاسی ایران جای داشته به اذهان کودکان، نوجوانان و جوانان جمهوری آذربایجان تزریق می کنند.


برغم تمام این تلاش های دولتی و رسمی برای جداسازی تاریخ و فرهنگی جمهوری آذربایجان از ریشه های واقعی ایرانی آن، مردم این کشور مسلمان وشیعه درحفظ ریشه ها و پیوندهای فرهنگی و تاریخی خود با جمهوری اسلامی ایران تلاش و مقاومتی ستودنی دارند.


با این حال جا دارد مسئولان سیاست خارجی ایران ضمن بررسی اظهارات و اقدامات تحریک آمیز مقامات آذربایجان واکنش سریع و قاطعی نسبت به این رفتار ها داشته و به مسئولان کشور تازه تاسیس آذربایجان یادآوری کنند که اگر موضوع ایجاد آذربایجان بزرگ و اتحاد آذری های جهان قابل طرح باشد این ساکنان آذربایجان هستند که باید به زادگاه و تمدن دیرینه خود یعنی ایران ملحق شوند و ورود ایران به این مسائل می تواند تبعات امنیتی متقابل برای آنها داشته باشد بنا براین از مسئولان آذربایجان انتظار نمی رود با دست یازیدن به اهرم های نژاد پرستانه اقدام به تحریک قومیتی نموده و یا زمینه حرکت های تجزیه طلبانه را در کشورهای همسایه فراهم کنند در حالی که ایران هیچ گاه بنای زمینه سازی تهدید امنیتی برای همسایگان خود نداشته است.


البته مردم آذربایجان مردمی مومن ومعتقد و مقید هستند که بارها ایستادگی خود بر اصول اسلامی را در دوره های مختلف نشان داده اند که از آن جمله می توان به راهپیمایی آنان در محکومیت تخریب مساجد، و زدودن آثار اسلامی اشاره کرد هرچند در این راه دولت آذربایجان از هر نوع برخوردی برای مقابله با مردم این کشور که علاقه مند به برپایی مراسم مذهبی و دینی هستند اجتناب نکرده است.


همچنین این روزها دولت آذربایجان ممنوعیت و برخورد های خشنی در به کار بردن حجاب اسلامی در دستور کار خود قرار داده که اعتراض مردم این کشور را به دنبال داشته و آذری ها در این راستا با برپایی راهپیمایی بر حفظ حجاب در کشور خود تاکید داشته اند.


در هر صورت دولت آذربایجان در شرایطی این روزها در مسیر حذف اعتقادات مذهبی و جایگزینی ارزش های غربی گام بر می دارد که مردم این کشور روز به روزمعتقد تر از قبل اسلام خواهی را شعار می دهند و بیداری اسلامی نه تنها در آذربایجان که در کشورهای غربی نیز روز به روز در حال توسعه است.


sananews.info
35000000.info




طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  ایران،  آذربایجان، 
نوشته شده در تاریخ 1389/10/22 توسط saray
http://gowikileak.info

http://homeprox.info

http://pxi4.fileave.com/

https://daresefid.com/fa/

http://so-4.info/

https://newyearsucks.com/





طبقه بندی: فیلترسیندران، 

مقاله ی آقای مقدم دیدگاه رسمی دولتی ایران در باره وضعیت زبانی و جایگاه زبان ترکی در دستگاه حاکمه و نظام آموزشی ایران تکرار شده است. این دیدگاه کاملا سیاسی و ائدیولوژیک است و با داده های تاریخی متضاد. مقاله ی ایشان نه تنها به روشنگری در مورد عرصه ها و حیطه های گوناگون کاربرد زبان ترکی در تاریخ ایران کمکی نمی کند، بلکه به وارونه نمائی و دروغپراکنی در این مورد نیز می پردازد …
 
“نگاهی به تاریخچه رسمیت زبان ترکی در ایران”

 

مهران باهارلی

• در مقاله ی آقای مقدم دیدگاه رسمی دولتی ایران در باره وضعیت زبانی و جایگاه زبان ترکی در دستگاه حاکمه و نظام آموزشی ایران تکرار شده است. این دیدگاه کاملا سیاسی و ائدیولوژیک است و با داده های تاریخی متضاد. مقاله ی ایشان نه تنها به روشنگری در مورد عرصه ها و حیطه های گوناگون کاربرد زبان ترکی در تاریخ ایران کمکی نمی کند، بلکه به وارونه نمائی و دروغپراکنی در این مورد نیز می پردازد …

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدینه  ۲٣ مهر ۱٣٨۹ -  ۱۵ اکتبر ۲۰۱۰

در سایت اخبار روز نوشته ای از آقای عباس مقدم با نام و آدرس زیر منتشر شده است. «مروری بربرخی دیدگاه های آقای بهزاد کریمی در نوشته ای تحت عنوان “برای غلبه بر تبعیض ملی در ایران” http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=32926 در این نوشته دیدگاه رسمی دولتی ایران در باره وضعیت زبانی و جایگاه زبان ترکی در دستگاه حاکمه و نظام آموزشی ایران تکرار شده است. این دیدگاه کاملا سیاسی و ائدیولوژیک است و با داده های تاریخی متضاد. از آنجائیکه این نوشته نه تنها به روشنگری در مورد عرصه ها و حیطه های گوناگون کاربرد زبان ترکی در تاریخ ایران کمکی نمی کند، بلکه به وارونه نمائی و دروغپراکنی در این مورد نیز می پردازد نوشته ای کوتاه در تصحیح ادعاهای غیر واقعی و نادرست ذکر شده در این مقاله را برای درج در سایت اخبار روز ارسال می کنم. درج این نوشته علاوه بر اینکه حق خوانندگان برای دریافت اطلاعات درست در مقابل دروغپراکنیهای آقای عباس مقدم می باشد، برای آشنائی خوانندگان با دیدگاههای متفاوت از دیدگاه رسمی دولتی ایران در مورد کاربرد زبان ترکی در تاریخ ایران نیز مفید است.

مئهران باهارلی

“نگاهی به تاریخچه رسمیت زبان ترکی در ایران”
زبان رسمی و یا دولتی، زبانی است که از سوی یک دولت بدان موقعیت قانونی ویژه ای مانند کاربرد در امور اداری، مجلس قانونگذاری، سیستم قضائی یک کشور و …. اعطا شده باشد. این تعریف هرچند مربوط به عصر حاضر است اما با دقت و صحت کافی می تواند در باره زبانهای دولتی در تاریخ نیز بکار برده شود.

به گواهی هزاران سند و مدرک تاریخی، زبان ترکی اقلا در یک هزار سال اخیر – در برخی دوره ها به همراه فارسی و اغلب بدون آن- یکی از زبانهای رسمی و دولتی دولتهای تورکی حاکم بر اراضی ایران امروزی بوده و در صدور فرمانها، مکاتبات نهادهای گوناگون دولتی، انتشارات و اسناد و مدارک رسمی دولتی، دیپلماسی بین المللی و ارتباطات دیپلماتیک خارجی، مناسبات رسمی بین سران دولتها، چاپ اسکناسها و ضرب سکه و … بکار رفته است. برخی از این دولتها عبارتند از دولت بستام (ویستهام)، بنی ساج، سالاریان (کنگریان)، سیمجوریان، سبکری، قاراتگینی، غزنویان (سبک تکینی)، خوارزمشاهیان (انوش تکینی)، سلجوقیان کبیر، سلجوقیان خراسان، سلجوقیان کرمان (آل قاورد)، سلجوقیان اصفهان، سلجوقیان لرستان (برسقیان)، سلجوقیان همدان-آزربایجان، سلجوقیان عراق-آزربایجان، شوملا (شمله) افشار-عربستان (خوزستان)، قتلق خانیان کرمان (قاراخیتای)، آق سنقریان (احمد یلیان)، اتابکان آزربایجان (ایلدنیزیان)، آل پیشگین، اتابکان فارس (سالغوریان)، اتابکان یزد، ایلخانیان (هلاکوئیان)، جلایریان (ایلکانیان)، چوپانیان (آل سلدوز)، ارغون شاهیان، اینجوییان (آل مظفر)، تیموریان (کورکانیان)، تیموریان خراسان (دوغاتیموریان)، تیموریان اصفهان، شیروانشاهان (میرانشاهان)، قاراقویونلوها (بارانلوها)، آغ قویونلوها (بایندریه)، صفویه (قزلباشیه)، افشاریان، خانات آزربایجان (افشار-اورمیه، کنگرلو-ماکو، بیگلر بیگی-تبریز، بدیر اوغلو-اردبیل، دنبلی-خوی، شقاقی-سراب، گرگر، نمین، خیاو، قاراداغ، مراغه، …)، قاجاریان و حکومت ملی آزربایجان.

زبان ترکی، زبان رسمی دربار، سلاطین و هئیت حاکمه: مهمترین مصداق رسمی و دولتی بودن یک زبان، کاربرد آن از سوی هئیت حاکمه و در گذشته سلاطین و دربار است. در متون تاریخی بیشماری به کاربرد زبان ترکی به عنوان زبان سلاطین و دربار و هئیت حاکمه در دوره اسلامی ایران و در برخی از موارد پیش از آن اشاره شده است. این کاربرد به تنهائی برای اثبات رسمی بودن زبان ترکی در عهد این دولتها کافی است. در این دوره ها زبان کاری سلاطین و پادشاهان ترک، ترکی بوده است و بسیاری از آنها مانند سلطان سنجر اصلا فارسی نمی دانسته اند و یا مانند ناصرالدین شاه به سختی به آن تکلم می کرده اند.

نخستین نمونه حضور زبان تورکی به عنوان زبان رسمی و دولتی درباریان و شاهان در دربارهای دولتهای حاکم بر اراضی ایران مربوط به عهد دولت ساسانی و دوره هرمز چهارم ملقب به ترکزاد، نوه خاقان دولت گوک تورک ایستمی خان می باشد و اوج آن مربوط به دوره صفوی است. در دوره صفوی ترکی، زبان دولتی و رسمی این دولت بود. شاهان، سران دولت و افسران عالیرتبه نظامی قیزیلباششان در دربار و ارتش، چه در تبریز، چه در قزوین و چه در اصفهان به ترکی سخن می گفتند. دولت بالکل تحت حاکمیت ترکان قرار داشت و سران دولت همه ترک بودند. آخرین نمونه ها مربوط به دوره قاجار است. در دوره قاجار نیز زبان ترکی، زبان دربار و سلاطین و ولیعهد و بنابر این زبانی رسمی و دولتی بود. ترکی که زبان آریستوکراسی و اعیان و اشراف تلقی می شد، مورد علاقه و توجه توده مردم غیر ترک نیز بود.

زبان ترکی، زبان رسمی ارتش و نیروهای مسلح: پس از دربار، نهاد دیگری که همواره بر حضور و کاربرد زبان ترکی به عنوان زبان انحصاری آن در تاریخ دولتهای ترکی حاکم بر ایران اشاره می شود، ارتش و نیروهای مسلح است. زبان ترکی از دیر باز زبان ارتشهای ایران بوده است. مانند دربار، در این نیروهای مسلح و ارتش نیز کاربرد زبان ترکی منحصر به دوره بعد از اسلام و دوره حاکمیت ترکان بر ایران نبوده به پیش از آن و دولتهای غیر ترکی نیز بر می گردد.

از نخستین نمونه های کاربرد زبان ترکی در ارتش، نمونه پادشاه ساسانی بهرام گور فرزند یزدگرد یکم که در سال ۴۲۰ میلادی بر تخت پادشاهی نشست می باشد. در تاریخ زین الاخبار یا تاریخ گردیزی که بیش از یک هزار سال قبل و در سال ٤٤٤ هجری قمری تألیف شده، چنین گفته می شود: “بهرام گور به هر زبان سخن گفتی، به وقت چوگان زدن، پهلوی گفتی و اندر حربگاه، ترکی و اندر مجلس، با عامه دری گفتی، …”. آخرین نمونه ها مربوط به دوره احمد شاه قاجار است. چنانچه سرلشگر عبدالله خان امیر طهماسبی فرمانده گارد قزاق محافظان احمدشاه و والی نظامی ایالت آزربایجان، نطقها و گزارشات نظامی خود به پادشاه را به ترکی به عرض می رسانید.

زبان ترکی در مکاتبات دیپلماتیک خارجی: زبان ترکی در دوره های گوناگون به عنوان زبان رسمی و دولتی در مکاتبات دیپلماتیک خارجی نیز به کار رفته است. مشهورترین اینگونه مکاتبات، مکتوبات ترکی سلاطین صفوی به پادشاهان کشورهای اروپائی است که در موزه های گوناگون جهان نگهداری می شوند. از این دسته است نامه شاه تهماسب اول (١٥٧٦- ١٥٢٣) به امپراتور عثمانی سلطان سلیم (١٥٧٣- ١٥٦٦)، نامه صفی شاه اول صفوی (١٦٤٢- ١٦٢٨) به امپراتور اتریش و پادشاه مجارستان فردیناند دوم و نامه حسین شاه صفوی (١٧٢٢-١٦٩٤) به دوک ساکسون و پادشاه لهستان فردریک اوگوست نعل شکن، هر سه به زبان ترکی آزربایجانی. در این دوره برای نگارش دیوانی ترکی اداره و کارمندان ویژه ای اختصاص داده شده بود. زبان دولتی ترکی، فارغ از موقعیت جغرافیایی پایتخت امپراتوری ترکی –آذربایجانی صفوی، هم در آذربایجان (تبریز و قزوین) و هم در فارسستان (اصفهان) بکار میرفته است. کاربرد رسمی زبان ترکی محدود به عرصه خاصی نبوده و دایره گسترده ای از احکام و فرامین و مکاتیب و مراسلات دیپلماتیک تا امان نامه را شامل میشده است. طیف مخاطبان نه تنها شامل مقامات ایرانی و مردم ایران (که زبان ملی اکثرشان ترکی بود) و یا سلطان عثمانی و دیگر سلاطین تورک همزبان و همتبار و همدین بوده، بلکه پادشاهان روسیه و مجارستان و اتریش و لهستان و … را نیز در بر میگرفته است.

زبان ترکی در روابط سیاسی خارجی: در تاریخ دولتهای ترکی ایران، زبان ترکی به عنوان زبان رسمی در روابط سیاسی خارجی این دولتها نیز بکار رفته است. کاربرد زبان ترکی به عنوان زبان رسمی سران دولتها و بویژه شاهان در روابط خارجی و دیدار با شاهان و سران دولتهای دیگر، نه تنها در همه دولتهای ترکی حاکم بر ایران دیده می شود، حتی در دوره دولت پهلوی نیز شایع بوده است. چنانچه رضاخان در دیدار رسمی با آتاترک طی سفر خود به ترکیه، به زبان ترکی سلیس صحبت کرده است. همچنین در طول تاریخ، بسیاری از سفرای دولتهای ترکی ایران نیز صرفا زبان ترکی را که زبانی رسمی و دولتی بود می دانسته اند و در روابط خارجی بکار می بردند. به عنوان مثال موسی بیگ سفیر شاه عباس صفوی در هند جز زبان ترکی نمیدانست. محمد رضا بیگ سفیر ایران در پاریس (١٧١٥) نیز زبان فارسی را بلد نبود.

زبان ترکی در ثبت عهدنامه های بین دولتها: کاربرد زبان ترکی به عنوان زبان روابط خارجی، محدود به ارتباطات شفاهی نبوده بلکه عرصه دیپلماسی مکتوب و ثبت عهدنامه ها را نیز شامل می شده است. به عنوان مثال متن پیمان قصر شیرین منعقده با دولت عثمانی در سال ١٥٣٩ تنها به زبان ترکی نوشته شده است.

زبان ترکی، زبان رسمی در صدور فرامین داخلی: یکی از مهمترین مصادیق کاربرد زبان ترکی به عنوان زبان رسمی و دولتی در امور اداری، استفاده از آن در صدور فرامین داخلی است. نمونه های متعدد اینگونه فرامین ترکی در موزه ها و کتابخانه های جهان پراکنده است. به عنوان مثال فرمان شاه اسماعیل (١٥٢٤-١٥٠٢) و امان نامه شاه عباس دوم صفوی (١٦٦٦-١٦٤٢) به منوچهرخان بیگلربیگی شیروان، هر دو به زبان ترکی آزربایجانی.

سکه ها و اسکناسها، گواه دولتی بودن زبان ترکی در ایران: از مهمترین عرصه های دولتی بودن زبان ترکی در تاریخ ایران، کاربرد آن در اسناد رسمی دولتی و در راس آنها سکه ها و اسکناسها است. نوشته های تورکی بسیار پیشتر از آنکه نخستین کلمات فارسی بر پولها ظاهر شوند، بر پولهای دولتهای تورکی و آزربایجانی حاکم بر اراضی ایران امروزی بکار رفته اند. کاربرد زبان فارسی بر سکه ها در اراضی ایران امروزی، پدیده ای نسبتا جدید بوده و مربوط به قرن شانزده در عصر صفویان و حمله اشرف افغان به فارسستان آنهم در فرم شعر است. پیشتر از آن و بر خلاف زبان ترکی، زبان فارسی هرگز بر سکه ها بکار نرفته بود. قریب به تمام دولتهای تورکی حاکم بر آزربایجان و ایران امروزی، زبان، کلمات، عبارات و نوشته های تورکی را در پولها (سکه ها، اسکناسها)، مهرها، طغراها، توقیعات، فرمانها، نامه ها و دیگر اسناد رسمی دولت خویش بکار برده اند. خطوط بکار برده شده در ثبت این نوشتجات تورکی، عربی، اویغوری، چینی حتی رونیک گوک تورک بوده است. به عنوان نمونه دور تا دور نخستین اسکناسها ویا چاوهای تورک عباراتی به خط تورکی ختائی و یا اویغوری درج شده است. بر سکه های سلسله های موغولی تورک، عباراتی تورکی مانند “قوتلوق بولسون” (مبارک باد) چاپ شده است. بر سکه های چنگیزخان عبارت ترکی “قاآن العادیل، چنگیز خان′ینگ یارلیغی” (حکم شاهنشاه عادل، چنگیز شاه) دیده میشود. نمونه دیگر اسکناس چرمی نادرشاه افشار است که بر آن جمله کوتاه ترکی “دئمه گوتور” نوشته شده بود. جمهوری (حکومت ملی) آزربایجان تاسیس شده در سالهای جنگ جهانی دوم، نخستین دولت تورکی و آزربایجانی در ایران و آزربایجان جنوبی است که اسکناسهای ملی و دیگر اسناد دولتی خود را منحصرا به زبان ترکی چاپ و نشر کرده است.

زبان ترکی، زبان رسمی قورولتایها (مجالس مشورتی): کاربرد زبان ترکی در قورولتایها، نهادهایی که معادل مجلسهای موسسین و شاید قانونگزاری معاصر اند، یکی دیگر از عرصه های کاربرد این زبان به عنوان زبانی رسمی و دولتی در ایران است. اسناد و مدارک تاریخی موجود نشان می دهند که در همه قورولتایهای دولتهای ترکی حاکم بر ایران، زبان بکار برده شده زبان ترکی بوده است. برجسته ترین نمونه، قورولتای موغان در دوره نادر شاه افشار است. زبان رسمی این قورولتای ترکی بوده و خود نادرشاه نیز با همه مدعووین و مهمانان داخلی و خارجی، صرفا به ترکی صحبت کرده است.

زبان ترکی، زبان یادمانهای تاریخی: یکی دیگر از مصادیق رسمی و دولتی بودن زبان ترکی در تاریخ ایران، کاربرد آن در یادمانهای تاریخی برپا شده توسط دولتهای ترکی حاکم بر ایران و سلاطین و مقامات این دول ترکی است. دو نمونه مهم از اینگونه یادمانهای دولتی با متون ترکی، سردر حرم امام علی در نجف عراق و سنگنوشته معروف به کتیبه نادری و یا کتیبه کلات در ایران است. این دو یادمان به امر نادرشاه افشار و با اشعار ترکی برپا گردیده اند.

زبان ترکی، زبان رسمی نهاد دولتی ملک الشعرائی: در گذشته ملک الشعرائی مقامی رسمی و دولتی بود و از سوی پادشاه اعطا می شد. زبانی که ملک الشعراها در سرودن اشعار خود از آن استفاده می کردند، زبان رسمی و دولتی دولت مذکور بوده و سروده های آنها نیز دارای ارج و منزلت اسناد رسمی بوده است. زبان ترکی–در برخی مقاطع حتی به تنهائی- زبانی رسمی نهاد ملک الشعرائی در دولتهای ترکی بوده است. به عنوان نمونه در دوره شاه اسماعیل صفوی، حبیبی شاعر ترکی سرای معروف متولد برگشاد، ملک الشعرای دربار امپراتوری صفوی بود و شعری به فارسی از او در دست نیست. این بدان معنی است که در عهد وی، ترکی یگانه زبان رسمی و دولتی دولت صفوی بوده است. در برخی موارد نیز همزمان دو منصب ملک الشعرائی یکی برای ترکی و دیگری برای زبان دیگری مانند فارسی وجود داشته است. به عنوان مثال تاثیر تبریزی، ملک الشعرای دوره شاه سلیمان و شاه سلطان حسین، دارای منصب ملک الشعرائی ترکی بوده است (از سروده های رسمی وی: قصیده ترکی در مدح شاه سلیمان الصفوی، قصیده ترکی به مناسبت جلوس به تخت شاه سلطان حسین الموسوی، ترجیع بند ترکی، مثنوی ترکی عید سروده شده به امر پادشاه، غزل ترکی به مناسبت تشریف فرمائی شاهزاده سلطان اکبر ایبن اورنگ زیب).

زبان ترکی در مراسم مذهبی دولتی: زبان ترکی از سوی دولتهای حاکم بر ایران به عنوان زبان رسمی آئینها، مراسم و تبلیغات دینی دولتی نیز بکار رفته است. کاربرد زبان ترکی به عنوان زبان دولتی دینی حتی پس از سقوط دولت قاجار و در اوان دوره پهلوی نیز ادامه داشته است. چنانچه در منابع تاریخی شرکت رضاخان (سرادر سپه) در مراسم عزاداری عاشورا در مسجد ترکان (مسجد شیخ عبدالحسین) و خواندن نوحه ترکی توسط وی ثبت شده است.

زبان ترکی به عنوان زبان تحصیل و تعلیم و تعلم در نظام آموزشی ایران: بنا به اسناد و مدارک تاریخی بی شمار، زبان ترکی همواره در سیستم آموزشی کشور هم در عرصه متون آموزشی و هم زبان آموزش بکار رفته است. در این اسناد و مدارک کاربرد زبان ترکی به عنوان زبان تعلیم و تعلم در نظام تحصیلی، نه تنها در شهرهای آزربایجان مانند تبریز، اورمیه و اردبیل، بلکه در دیگر نواحی ترک نشین ایران مانند شمال شرق ایران (خراسان) و جنوب ایران نیز ثبت شده است. از جمله در قرن نوزده و ربع اول قرن بیستم تا به روی کار آمدن رضاخان، کتابهای ترکی وطن دیلی، آنادیلی، بصیرالاطفال، محور ارض، مناظره ابدیه و یا سماوریه، امیرارسلان، … در مکاتب تهران، آزربایجان و خراسان؛ مهر و خاور در جنوب ایران، … به عنوان متون درسی مدارس بکار می رفته اند.

 

Sozumuz, a window opening to the life/culture of the turkish nation of iran/south azerbaijan:
sozumuz.blogspot.com
sozumuz-turk-dovletler.blogspot.com
elobaoymaqlarimiz.blogspot.com
demoqrafi.blogspot.com
tomarlar.blogspot.com
xatun.blogspot.com




طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  تاریخ و جغرافیا،  ایران،  آذربایجان، 
نوشته شده در تاریخ 1389/10/21 توسط saray



نفیسه واعظ (1)

نوشتار حاضر قصد دارد با پاسخ به این پرسش كه «چرا حكومت قاجار فرو پاشید و پهلوى اول به قدرت رسید؟» راهى به قانونمندى تاریخى در جریان انتقال قدرت بگشاید.
مؤلف در پاسخ به پرسش یاد شده فرضیه‏هاى ذیل را مورد بررسى قرار مى‏دهد:

 1. فشار مجموعه‏اى از عوامل درونى و بیرونى، حكومت قاجار را در حفظ قدرت مستأصل ساخت؛ 2. همزمانى رخدادهاى داخلى و خارجى در دست‏یابى رضاخان به قدرت مؤثر واقع شد؛ 3. انگلیسى‏ها از مؤثرترین عوامل خارجى در سقوط قاجاریه و ظهور پهلوى بودند؛ 4.مؤلفه‏هاى شخصیتى رضاخان در رسیدن او به قدرت تأثیر به سزایى داشت.
واژه‏هاى كلیدى: قاجاریه، پهلوى، ركود قدرت و انتقال قدرت.
مقدمه
در مقاله حاضر تلاش شده است كه در بحث آمد و شد پهلوى و قاجاریه، فرضیات زیر مورد بررسى قرار گیرد:
1. فشار مجموعه‏اى از عوامل درونى و بیرونى، حكومت قاجار را در حفظ قدرت مستأصل ساخت؛
2. همزمانى رخدادهاى داخلى و خارجى در دست‏یابى رضاخان به قدرت مؤثر واقع شد؛
3. انگلیسى‏ها از مؤثرترین عوامل خارجى در سقوط قاجاریه و ظهور پهلوى بودند؛
4. مؤلفه‏هاى شخصیتى رضاخان در رسیدن او به قدرت تأثیر به سزایى داشت.
عوامل سقوط قاجاریه
1. عوامل خارجى
صدور دستخط مشروطیت در ایران،1 مانعى بر سر راه تداوم مداخلات استعمارى دو قدرت روسیه و بریتانیا در ایران ایجاد نكرد نمونه بارز آن تقسیم ایران به مناطق نفوذ در 1907 م. و نیز اولتیماتوم روس‏ها به اقدامات مورگان شوستر و الزام ایران به جلب نظر روسیه در استخدام مستشاران خارجى2 است. بر اثر اولتیماتوم روسیه به ایران، مجلس دوم به تعطیلى كشانده شد. در اثناى جنگ جهانى اول، رخدادى چون دستگیرى سلیمان میرزا رهبر حزب دموكرات،افكار عمومى و ملیون3 را علیه انگلیسى‏ها برانگیخت. در سال‏هاى بعد با واقعه قتل ایمبرى، نایب كنسول آمریكا، و منصرف كردن كمپانى نفت سینكلر از ایران، دو قدرت توان خود را براى تاراندن رقبا از صحنه ایران آزمودند و احمد شاه قاجار در آن واقعه تنها به این بسنده كرد كه به علما تلگراف زند: «از برقرارى حكومت نظامى (به خاطر قتل ایمبرى) ناخرسند است».4
مداخلات قدرت‏هاى خارجى در تحمیل كابینه‏هاى دوست و قطع مساعده از كابینه‏هاى مستقل، در متزلزل شدن قاجارها بى‏تأثیر نبود. چنان‏كه مشیرالدوله آشكارا به پرنس ارفع گفته بود: «بعد از رفتن وثوق الدوله، ماهى دوازده هزار لیره به طور مساعده براى گرداندن چرخ دولت، انگلیسى‏ها مى‏دادند، حالا موقوف شد».5 ارفع نیز در واقعه امتناع خود از نخست وزیرى و اصرار بر وزارت مشیرالدوله اظهار مى‏دارد: «چون آن وقت نظریه سفارت انگلیس در تعیین رئیس الوزرا خیلى مدخلیت داشت، از تمجید او مضایقه نكردم».6 در تلگراف‏هاى مقامات انگلیسى موارد بسیارى از دخالت قدرت‏هاى خارجى ثبت شده است؛ براى مثال باركلى به سر ادوارد گرى تلگراف مى‏زند: «من و همكار روسیم اصرار نمودیم كه جلسه‏اى تشكیل شود و ما در باب تركیب كابینه از سایر جزئیات توضیحاتى به اعلى‏حضرت دهیم».7 در تلگرافى كه دو روز بعد به تاریخ هفتم مه 1909 مخابره مى‏شود، باركلى گزارش مى‏دهد: «امروز عصر اجلاس مذكور تشكیل یافت، اصرار نمودیم كه ناصر الملك و سعدالدوله باید جزو كابینه بشوند».8
در اثناى اشغال ایران در جنگ جهانى اول بر تعداد دولت‏هاى تحمیلى در ایران افزوده شد؛ چنانچه فرمانفرما با پیشنهاد سفارت انگلیس9 رئیس الوزرا شد. مخبرالسلطنه هدایت از حضور قشون روس در همین ایام در ایران تعبیر به «درد بى درمان نموده» و به اجزاى نظمیه مى‏گوید دم نزند و به زن‏ها بگو «چندى در خانه با چادر نماز حركت كنند بهتر از آن است كه سربرهنه از خانه به در شوند».10
2. پیامدهاى جنگ جهانى اول در ایران
اشغال ایران بیش از پیش به استیصال حكومتگران قاجار در حفظ قدرت انجامید. در این جنگ نه تنها به اعلان بى‏طرفى ایران توجه نشد، كه روس‏ها نیروهایى در شمال، غرب و گیلان پیاده كردند؛ بریتانیا بر شمار سربازان خود در جنوب افزود، آلمان‏ها بر دامنه تحریكات عشایرى11 افزودند و مختصر آن كه «پرچم ایران بر فراز فقط چند شهر عمده كشور در اهتزاز بود».12 تلخ‏تر آن كه ایران تمامى نتایج شوم جنگى را كه مى‏خواست از آن احتراز كند، همانند قحطى نان، كشتار نفوس،13 هتك نوامیس، تورم و كاهش تولیدات14 و خدشه دار شدن استقلال سیاسى را تحمل كرد. وقتى روزنامه عدل به تاخت و تازهاى انگلیسى‏ها در جنوب انتقاد كرد «اشغالگران دستور توقیف آن را دادند». مشكلات اشغال كشور در این دایره محدود نماند و سومین مجلس شوراى ملى تعطیل شد و متعاقب آن آزادى خواهان پراكنده و برخى تبعید و فترت چند ساله‏اى در كشور آغاز گردید.
3. تحولات سیاست انگلستان در دهه‏هاى آغازین قرن بیستم
با وقوع انقلاب 1917 در روسیه، تشكیل حكومت‏هاى نظامى در همسایگان شوروى براى نظام سرمایه دارى به یك ضرورت سیاسى تبدیل شد. خطر سرایت فرم و محتواى ستم ستیزى، آزادى و برابرى خواهى انقلاب 1917 در دنیا به ویژه در مناطق تحت نفوذ انگلستان، انگلیسى‏ها را به واكنش واداشت. نظام سرمایه‏دارى در تدبیر براى مهار انقلاب كمونیستى به تقویت یا ایجاد دولت‏هاى میلیتاریستى در پیرامون روسیه شوروى پرداختند و بر این اساس مانرهایم در فنلاند، ریدزسیسمگلى در لهستان، برلیس در بلغارستان، آتاتورك در تركیه، امان الله خان در افغانستان و چیان كان چك در چین، با ماهیت نظامى‏گرى به قدرت رسیدند. به واقع «زنجیره‏اى از تحت الحمایه‏هاى انگلستان از صحراى لیبى تا زاگرس، مصر، فلسطین، ماوراى اردن و عراق، مجموعه‏اى از دولت‏هاى دست نشانده را تشكیل مى‏دادند كه از راه‏هاى زمینى رسیدن به هند را حفاظت مى‏كردند».15
با خروج نیروهاى روسیه از ایران همه تیرهاى خشم و نفرت متوجه انگلیسى‏ها شد كه هنوز خاك ایران را ترك نكرده بودند؛ از این رو تغییراتى در سیاست انگلستان در ایران پدیدار شد؛ از جمله: خروج نمادین از ایران، فعال كردن نور پرفورس، تحمیل قرار داد 1919، یافتن فرمانده مناسب براى نیروهاى متحدالشكل به عنوان جایگزین انگلیسى‏ها در ایران، طرح كودتا و سپردن آن به عناصر طرفدار انگلستان.
سیاست‏مداران انگلیسى بر آن شدند با تحمیل قرار داد 1919 زمام اداره ایران را در دست گیرند؛ اما «وقوع انقلاب روسیه، در جدى شدن ملیون در مخالفت با قرار داد 1919 مؤثر واقع شد» و حتى ملیون از دفتر آرمیتاژ اسمیت، رئیس كمیسیون مالى قرار داد 1919 «جوالدوزى»16 تعبیر مى‏كردند. با بروز مخالفت‏هاى فراوان داخلى و خارجى با قرار داد 1919، تغییر جدى‏ترى در سیاست انگلستان اجتناب‏ناپذیر مى‏نمود. نامه‏هاى لرد كرزن نشان مى‏دهد كه «مأیوس و متأثر شدن كرزن از قرار داد 1919 سبب شد كه آنها دل به كودتا و رضاخان ببندند».
نیكى كدى نیز تأیید مى‏نماید كه «انگلیسى‏ها پس از ناممكن دیدن اجراى قرار داد 1919 بر آن شدند تا راه حلهاى دیگرى بیابند».17
در این راستا انگلیسى‏ها در صدد تجدید سازمان نظامى ایران برآمدند و به ادغام نیروهاى پلیس جنوب، نیروى ژاندارمرى و قزاق‏ها و گماردن چهره‏اى نظامى و بومى در رأس این قوا پرداختند. در تبادل نظر فراوانى كه بین مقامات بلند پایه و انگلیسى‏ها صورت گرفت، با توجه به شرایط بحرانى پایان حكومت قاجار ـ كه اندیشه كودتا حتى به اذهان غیرنظامیان نیز راه یافته بود ـ با كانالیزه كردن رخدادهاى داخلى، رضاخان فرمانده آتریاد همدان با كودتاى سوم اسفند 1299، به مقام سردار سپهى رسید. با چرخش محسوسى كه در سیاست انگلستان صورت گرفت، اهتمام انگلیسى‏ها متوجه دولت مركزى قوى شد و با رها كردن سیاست كهن كه تشدید نظام خان خانى و ملوك الطوایفى بود، بسیارى از دوستان گذشته مانند شیخ خزعل را به پاى دوست جدید (رضاخان) قربانى كردند.
با شكست انگلیسى‏ها در تحمیل قرار داد 1919 انبوهى از تلگراف‏ها بین تهران و وزارت خارجه انگلستان مبنى بر تقویت حكومت مركزى قوى در ایران و متعاقب آن حمایت از رضا شاه مخابره شد. سرپرسى لورن كه بر اساس همین رایزنى‏هاى خود در آن برهه، در انگلستان به «تاج بخش»18 معروف گردید، اصرار ورزید كه «منافع بریتانیا ایجاب مى‏كند كه با رضاخان متحد شویم» چه او «مرد نیرومندى است كه با مردم بیرحمانه رفتار مى‏كند و مردم از او مى‏ترسند».19 كرزن نیز دلایلى براى حمایت از رضاخان طرح كرد؛ از جمله: تجدید حیات بلشویزم در شمال ایران، دشمنى مجلس با قرار داد 1919، فساد درمان‏ناپذیر سیاست مداران ایران و بى‏كفایتى احمد شاه.
چنین به نظر مى‏آید گزارشى كه نیكلسون براى چمبرلین، وزیر خارجه انگلیس، فرستاد، در حكم تیر خلاصى به حكومت قاجاریه بود. او گزارش داد كه «ایران سابق هرم سستى بود ایستاده بر قاعده‏اش، ایران كنونى هرم سستى است ایستاده روى سرش؛ بنابراین احتمال سقوط آن بیشتر است».20
عوامل داخلى
به نظر مى‏رسد پاره‏اى از علایمى كه كرین برینتون در كالبد شكافى چهار انقلاب به عنوان نشانه‏هاى پیش آهنگ انقلاب‏ها از آنها یاد مى‏كند، در چگونگى فروپاشى قدرت در آخرین سال‏هاى حكومت قاجار مصداق یافته بود، با این تفاوت كه مجموعه رخدادهاى پایان قاجار به انقلاب ختم نشد و نهاد سلطنت همچنان پا بر جا ماند. برخى از نشان‏هاى مورد نظر برینتون عبارتند از:
1. عدم موفقیت طبقات حاكم در اجراى كاركردهایشان21 و فقدان ورزیدگى و اعتماد به نفس سیاسى طبقه حاكم؛
2. بیدارى وجدان طبقه حكومتگر در قبال بى‏عدالتى‏هاى طبقه خود؛
3. كاربرد پراكنده و نامؤثر قدرت و سست شدن پایه‏هاى قدرت؛22
4. عدم شكوفایى استعدادها؛23
5. قهر روشنفكران با حاكمیت؛
6. تشدید ناسازگارى‏هاى اجتماعى.24
در دوره مورد بحث مى‏توان مصادیقى براى همه نشانه‏هاى فوق یافت و در عین حال موارد دیگرى نیز بر آن افزود. در زیر به اختصار به چند مورد آن مى‏پردازیم.
1. عدم موفقیت طبقه حاكم در اجراى كاركردهایشان
به نظر مى‏آید كه در این دوره، حكومت قاجار به دلیل افزایش فشارهاى داخلى و خارجى با بحران مشروعیت مواجه شد؛ براى مثال در نامه‏اى كه در چهارم جمادى الثانى 1330 براى تاجر كرمانشاهى نوشته شده عبارتى هست كه مى‏تواند نشان دهنده فقدان مشروعیت قاجاریه در آن سال‏ها باشد: «با این اوضاع كه معلوم نیست حاكم كیست و ترتیب چیست، نمى‏دانم كارى از پیش برود یا خیر».؟25 اكثریت نمایندگان مجلس شوراى ملى و آن گاه مجلس مؤسسان نیز كه به تغییر سلطنت رأى مثبت دادند به واقع در عدم مشروعیت قاجار براى ادامه حكومت تردیدى به خود راه ندادند. ملك الشعراء بهار در جلسه هفتم آبان ماه 1304 مجلس اظهار مى‏دارد: «مى‏توانم قسم بخورم كه براى شخص بنده به هیچ وجه فرقى نمى‏كند كه در رأس امور این مملكت اشخاص خاص یا طبقات مخصوص باشند».26 دكتر مصدق هم اعلام كرد: «راجع به سلاطین قاجار، بنده كه كاملاً از آنها مأیوس هستم، زیرا آنها در این مملكت خدماتى نكرده‏اند كه بنده بتوانم از آنها دفاع كنم».27 طبق گزارش‏هاى كنسولگرى‏هاى انگلستان در شهرهاى مختلف، مردم از رفتن قاجارها افسوس نخوردند، «اما از ظهور سلسله جدید هم خوشحال نشده‏اند».28 در جریان جنبش تنباكو، كندى انگلیسى به ناصرالدین شاه هشدار داد كه «این امتیاز تنباكو نیست كه مورد هجوم قرار گرفته، بلكه این سلطنت اعلى‏حضرت است كه در معرض حمله قرار گرفته است».29 در تلگرامى كه سیدین به علما (درباره محمد على شاه) مخابره كردند، یأس آنان از قاجاریه آشكار مى‏شود. «چند روز است اعلى‏حضرت بدون بهانه با هیأت موحش در خارج دروازه تشكیل اردو زده، چند نفر از امرا را بعد از دو سه روز حبس تبعید، ملت در كمال استیحاش و خوف، قتل نفوس فوق العاده ولایات ایران تعطیل عمومى، اقدامات مجدانه سریع النتایج».30 از دیدگاه آیرونساید نیز «طبقه بالاى جامعه این كشور كاملاً فاسد و بى‏مصرف است و اقشار پایین آن به شدت تنگدستند».31
2. بیدارى وجدان طبقه حكومتگر در قبال بى‏عدالتى‏هاى طبقه خود
نگاهى به روز شمار حوادث پس از فتح تهران، گویاى این واقعیت است كه اعتبار و حیثیت سیاسى قاجاریه به حداقل درجه خود رسیده و آنان سهم ناچیزى در هدایت یا مهار رخدادهاى سیاسى داشتند. احمدشاه به گاه صدور دستخط ریاست الوزرایى سیدضیاء الدین طباطبایى، جملاتى را مى‏آورد كه مى‏تواند مصداقى از بیدارى وجدان طبقه حكومت‏گر در برابر بى‏عدالتى‏هاى طبقه خود باشد. او مى‏نویسد:
حكام ایالات و ولایات در نتیجه غفلت كارى و بى‏قیدى زمامداران دوره‏هاى گذشته، بى‏تكلیفى عمومى و تزلزل امنیت را در مملكت فراهم كرده و ما و تمام اهالى را از فقدان هیأت دولت ثابتى متأثر ساخته بود، مصمم شدیم كه به تعیین شخص لایق خدمت‏گزارى كه موجبات سعادت مملكت را فراهم كند به بحران متوالى خاتمه دهیم.32
3. كاربرد پراكنده و نامؤثر قدرت و سست شدن پایه‏هاى قدرت قاجاریه
اگر آقا محمد خان قاجار سبب برقرارى ثبات و امنیت در كشور پس از دوره‏اى از هرج و مرج سیاسى و باز گرداندن وحدت ملى به ایران، وجاهت سیاسى پیدا كرد، آخرین بازماندگان قاجار حیثیت سیاسى خود را بر سر ناامنى مزمن در كشور از دست دادند. آقا محمد خان یكى از ستون‏هاى قدرتش را بر نظامى‏گرى استوار ساخت؛ اما در آخرین سال‏هاى حیات سیاسى قاجاریه اثرى از آن ركن قدرت هویدا نبود. براى نشان دادن استیصال قاجاریه در كنترل اوضاع به نمونه‏اى اشاره مى‏كنیم: مخبرالسلطنه هدایت در سرآغاز شرح فتنه قراجه داغ مى‏نویسد: «میرزا هاشم خان حاكم قراجه داغ است. خوانین محل كه باید دفاع كنند، شانه خالى كردند، تجار و علما هم تذبذب مى‏كنند، در تبریز هم قوه كه به اهر بفرستیم نداریم».33 قاجارها همچنین مشروعیت پادشاهى خود را بر شالوده قدرت ایلاتى گذاشته بودند و با «پیمانهاى عشیره‏اى، بوروكراسى دولتى، ایجاد ارتش دایم و احیاى رسوم دربارى34 حیات سیاسى خود را تداوم بخشیدند. بدین قرار، آخرین پادشاهان قاجار كه فاقد مهارت و استعداد سیاسى ضرورى در حفظ قدرت بودند، بیش از پیش اركان قدرت قاجاریه را متزلزل كردند.
افزون بر این، پس از مشروطه نهاد مجلس به یكى از ستون‏هاى نگاه دارنده قدرت تبدیل شده بود، اما چون هیأت حاكمه در همین مقطع ناتوانى حادى را در حفظ روابط صحیح با این نهاد از خود بروز داد، از این رو مجلس شوراى ملى براى حفظ قدرت در خاندان قاجاریه، تعصبى از خود بروز نداد و حتى به ابتكار تنى چند از نمایندگان به انحلال سلطنت قاجار وجه قانونى بخشیده شد.
بخش دیگرى از تزلزل قدرت قاجاریه به ناكارآمدى نهادهاى حكومتى در آن مقطع باز مى‏گردد. در این جا به بیان كوتاهى از ناكار آمدى نهادها مى‏پردازیم. در آن سال‏ها عناصر تشكیل دهنده نهاد سلطنت ـ به تعبیرعلى اكبر داور «مؤسسه سلطنت»35 (عنصر نظرى و عنصر عملى) ـ از كاركرد واقعى خود فاصله گرفتند و مصادیق عملى نظام شاهنشاهى محمدعلى شاه و احمد شاه بودند كه یكى با گلوله باران مجلس و حرم امام رضا علیه‏السلام و دیگرى به سبب ترس و احتیاط‏هاى غیرقابل توجه سیاسى، سخت بى‏اعتبار شده بودند. احتمال مى‏رود پژوهشگران دوره قاجار بر این نكته اتفاق نظر یافته باشند كه قاجارها در دهه‏هاى پایانى، قدرت انطباق با رویدادهاى داخلى و خارجى را از دست داده بودند و چنین به نظر مى‏رسد كه در تحولات پس از مشروطه، به ضرورت «چرخش نخبگان» بى‏توجهى گردید و كماكان سیاست‏مداران گذشته كه اغلب یا وابسته به دربار یا از «شاهزادگان درجه اول»36 بودند اداره كشور را به شیوه سنتى در دست گرفتند؛ از این رو مسؤولیت بسیارى از خطاهاى سیاسى شاهان قاجار بر دوش آن سیاست‏مداران سنگینى مى‏كرد كه جایگاه خود را به نخبگان جدید نسپرده بودند. رحیم زاده صفوى در دیدار با احمد شاه، آشكارا از «انحطاط فكرى» طبقه اعیان در نیمه اخیر سلطنت شان و این كه اعیان قاجار «از لحاظ عقل و همت و بلند نظرى سخت بینوا گردیده‏اند»37 سخن به میان مى‏آورد. حتى بعضى از سیاست‏مداران كه در صدد تطبیق با شرایط برآمدند، در شیوه رسیدن به اهداف دچار خطا شدند؛ براى مثال «وثوق الدوله عاقد قرارداد 1919 آدم كم هوش و ناتوانى نبود، بلكه مانند بسیارى از دولت‏مردان ایران فرد منفردى بود كه عده‏اى همكار داشت، اما قدرتش بر نهاد مبتنى نبود».38
نمونه بارز كاربرد نامؤثر قدرت در دوره احمد شاه قاجار به منصه ظهور رسید. احمد شاه ناتوانى آشكارى در حفظ قدرت داشت و با به این كه آخرین پادشاه سلسله قاجار شد، عدم تمایل او به قدرت به تسریع سقوط قاجاریه انجامید. محققان او را «بى حال»39، «بزدل» و «ریاكار»40 نامیده‏اند. تأملى در خطابیه مجلس به احمد شاه، نشان‏دهنده وخامت اوضاع مقارن به قدرت رسیدن احمد شاه بود، در این خطابیه آمده است.
چون سلطان والا حضرت شاهزاده محمدعلى میرزا از شغل مهم سلطنت به موجب ماده 36 و 37 قانون اساسى معاف شده‏اند، مجلس فوق العاده كه در 27 جمادى الاخرى در عمارت بهارستان منعقد گردید، سلطنت را به اعلى حضرت همایون شما تفویض كرده است.41
از مظاهر ناتوانى احمد شاه یكى آنكه مبادرت به غیبت سیاسى طولانى از صحنه حوادث ایران نموده و همین امر راه را براى انتقال قدرت از قاجاریه به پهلوى هموار كرد و كم كم «از طرفداران قاجار كاسته و عقلاى مملكت توجه خود را به سردار سپه معطوف داشتند».42 احمد شاه با دلهره‏هاى غریب سیاسى‏اش، سخت به تكیه گاه نیازمند بود. دولت آبادى مى‏نویسد كه احمد شاه گفته بود: «دیدیم مردم با پدر ما چه كردند باید پولى جمع كرد و گوشه امنى زندگانى نمود».43 سیدضیاء الدین در این باره مى‏گوید: «مرحوم احمد شاه مى‏خواست مراجعت كند به فرنگ و مى‏گفت من در امان نیستم، اگر قشون انگلیسى برود چگونه مى‏توانم در پایتخت خودم كه قشون و پلیس و ژاندارم ده ماه مواجب نگرفته‏اند زندگى كنم و اگر متجاسرین به من هجوم كنند چكنم؟».44 از نظر او حتى «كلم فروشى در سویس برپادشاهى»45 ترجیح داشت.
بى میلى احمد شاه سوژه جذابى براى مطبوعات فراهم آورد؛ چنانچه كوكب ایران نوشت: «آیا شاه ما، مركز امید و انتظارات ما، موقع را هنوز براى عطف نظرى به اولاد بدبخت خود مقتضى نمى‏داند؟»46
در پایان به مقایسه احمد شاه با رضاخان اشاره مى‏كنیم كه آیرونساید در اولین دیدارش با آن دو شرح داده است:
… وقتى به مرد چاقى كه لباس فراك خاكسترى به تن داشت و به هنگام شنیدن حرف‏هاى من به طرز عصبى مى‏لرزید نگاه مى‏كردم، با خود اندیشیدم كه دیدن نمونه‏اى از یك انسان در هم شكسته در مقامى به این اهمیت تا چه حد دردناك بود.
نفرات واحد آتریاد همدان بشاش بودند، فرماندهى آنها مردى بود با قامتى به بلنداى بیش از شش پا، با شانه‏هایى فراخ و چهره‏اى بسیار مشخص و متمایز، بینى عقابى، و چشمان درخشانش به او سیمایى زنده مى‏بخشید كه در آن مكان دور از انتظار بود. نام او رضاخان بود.47
4. قهر روشنفكران با حاكمیت
به نظر مى‏رسد در تطبیق با نظریه برینتون، بتوان سرخوردگى مشروطه خواهان از قاجاریه را نماد قهر روشنفكران با حاكمیت تلقى كرد. از برآیند اوضاع چنین برمى‏آید كه جامعه ایرانى پس از سرخوردگى از تحقق ایده آل‏هاى دموكراتیك خود در نهضت مشروطه، به تجربه اصلاحات به شیوه آمرانه متمایل و اختیار خود را به دیكتاتورى چون رضاخان سپرد. ناامیدى از مشروطه به عللى چون بازگشت استبداد، عدم تعمیق ارزش‏هاى نهضت مشروطه، توقیف آزادى خواهان و مطبوعات و تداوم سیطره خارجى باز مى‏گشت.
5. همزمانى تمایلات سیاسى متضاد در كشور
در این دوره از یك سو تمایلات گریز از مركز و حكومت ملوك الطوایفى شدت یافت كه یكى، در سیماى جنبش‏هاى رهایى بخش جنگل و خیابانى تبلور یافت و كمابیش از همدلى بخشى از جامعه روشنفكرى برخوردار بود، و دیگرى، در سیماى خوانین و سركردگان ایالات مانند امیر مؤید سواد كوهى، اسماعیل آقا سمیتقو، دوست محمد خان بلوچ، شیخ خزعل، كه فریاد خودسرى سر داده و عملاً از فرمان حكومت مركزى سر بر تافته بودند، جلوه گر شده بود.
اما هر قدر كه تمایلات گریز از مركز به لحاظ جغرافیایى بیشتر در مناطق مرزى ایران بروز یافته بود، در تهران یك جریان سیاسى كه بیشتر تحصیل كرده‏هاى جدید آن را هدایت مى‏كردند، از تمركز گرایى حكومتى پشتیبانى مى‏كرد؛ از این رو فشار همزمان تمایلات قوى سیاسى متضاد،از تحمل حكومتگران پایانى قاجار فراتر بود. نمایندگان این تفكر، تمركز گرایى قوى را تنها راه حل مشكل توسعه نایافتگى ایران قلمداد مى‏كردند. از نظر دكتر سیف زاده، نظریه «اقتدار گرایى دیوانسالار» كه در این سال‏ها مطرح شده بود خود نوعى نظریه بحران بود، «زیرا تقاضاهاى مشاركت و توزیع جامعه موجب بحران مشروعیت و رسوخ مشروعیت و رسوخ رژیم مى‏شود. پاسخى كه رژیم براى حل بحران‏هاى مزبور دارد چیزى جز سركوب سازمان یافته نیست.48
6. تشدید ناآرامى‏هاى اجتماعى
چنین به نظر مى‏آید كه اوضاع آشفته اجتماعى ایران در هنگام سقوط قاجاریه، با نظریه برینتون در خصوص تشدید ناآرامى‏هاى اجتماعى قبل از وقوع انقلاب‏ها انطباق دارد. منابع تاریخى از این دوران با عناوین «برزخ»، «بلاتكلیفى» و «اوضاع پیچیده سیاسى»49 یاد مى‏كنند. در این دوران چنان ناامنى مستولى مى‏گردد كه از شگفت روزگار حضور نیروهاى انگلیسى نوعى ثبات روانى موقت به برخى از افراد جامعه مى‏بخشد. آیرونساید در این باره مى‏نویسد: «هر كس را دیدم، از من سؤال مى‏كرد كه پس از خارج شدن نیروهاى شما از ایران، چه بر سر كشور خواهد آمد».50
گفتنى است كه منابع داخلى ضمن اذعان به ناامنى اجتماعى معتقد بودند برخى از سارقان و عناصر شرور را دولت انگلیس تحریك به آشوب مى‏كرد تا «در داخل و خارج انتشار دهد كه دولت مركزى قادر به حفظ امنیت نیست».51 براى مثال در آن آشفته بازار «در زنجان، خوزستان، خراسان، تفگچى‏هاى خوانین و مالكین هر چه مى‏خواستند كردند».52
عوامل مساعد در ظهور قدرت پهلوى اول
1. عوامل داخلى
با انجام كودتا و تشكیل كابینه‏اى كه به «كابینه سیاه» شهرت یافت، بازوى نظامى كودتا نیز به مقام سردار سپهى رسید، اما در آن پلكان قدرت كه مى‏توانست اوج افتخارات او تا آن لحظه باشد نایستاد و با خوش شانسى‏هاى سیاسى، پس از دو سال در 1302 به نخست وزیرى رسید و دو سال بعد در 1304 در نتیجه بلند پروازى‏هاى سیاسى خود و اقدامات طرفدارانش آخرین مرحله انتقال قدرت را سپرى كرد و به پادشاهى رسید. در این انتقال تدریجى قدرت، ابتدا با همراهى مجلس مقام فرماندهى كل قوا را گرفت، آن‏گاه با سركوب قهرآمیز كلیه تحركات سیاسى، مدعى برقرارى امنیت در كشور شد. در دوره نخست وزیرى نیز گروه‏هاى متعدد و متنوعى را در داخل و خارج با خود همراه ساخت. در ماجراى جمهورى خواهى، خصایص متعدد خود را مرحله به مرحله بروز داد؛ در حالى كه رویه او در سال‏هاى بعدى نشان داد كوچك‏ترین تعلق خاطرى به نظام جمهورى ندارد؛ اما در 1303 صرف طرح موضوع جمهورى را تاكتیكى مؤثر براى اضمحلال قاجاریه مى‏دید و با آن همداستانى كرد و تا آن جا پیش رفت كه به اشاره او انبوه تلگراف‏ها،53 از شهرهاى مختلف دال بر جمهورى خواهى به تهران مخابره شد و آن گاه از طرح جمهورى اعلام انصراف نمود. عوامفریبى‏هاى رضاخان ابعاد وسیع‏ترى یافت. در دوران سردار سپهى دستور داد كه «یك ناظر شرعیات بر امور مطبوعات و ثبت نظارت كند»،54 حال آن كه یكى از سه عصاره اقدامات آتى او در دوران پادشاهى‏اش ملهم از فكر سكولاریستى در كنار «مدرنیسم و ناسیونالیسم» بود.
تظاهرات دینى آغازین رضاخان امر را بر بسیارى مشتبه كرد، به طورى كه سیف پورفاطمى مى‏نویسد: پدرم برایم نقل كرد روز تاجگذارى رضا شاه یكى از علما این شعر سعدى را خواند:
اقلیم پارس را غم از آسیب دهر نیست تا بر سرش بود چو تویى سایه خدا
امروز كس نشان ندهد در بسیط خاك مانند آستان درت مأمن رضا55

دورویى‏هاى رضاخان نه تنها به جامعه مذهبى منحصر نشد؛ او از ایده‏ال‏هاى افرادى چون تیمور تاش، داور، تدین، دیبا، فیروز فرمانفرمایان و سردار اسعد براى انتقال قدرت و سال‏هاى استقرار قدرت خود بهره جست و وقتى كاملاً از آن پشتوانه فكرى بهره‏هاى لازم را برد یك یك آنها را «از گردونه قدرت به خاطر استقلال رأى و ظرفیتى كه براى محبوبیت سیاسى داشتند».56 حذف كرد.
الف) وجاهت ملى رضاخان: هر قدر پرونده قاجارها در آخرین دهه‏هاى حكومت، به لحاظ جریحه دار كردن غرور ملى و فقدان تلاش ارزنده براى اعاده حیثیت از ملت خود، تیره و تار شده بود بر عكس رضاخان از همان «اعلامیه كودتا» خود را چهره‏اى ملى معرفى كرد كه براى ختم تجزیه داخلى و مداخلات اجانب كودتا كرده است. او از ناسیونالیسم ایرانى كه جنگ جهانى اول و قرار داد 1919 آن را تحریك كرد و از بیگانه ترسى و بیگانه ستیزى كه كل فضاى ایران را پر كرده بود به سود خود بهره برد. در تأكید گفتار خود به عبارت رضاخان كه در اجراى مانور سیاسى سركوب شیخ خزعل بیان كرد، استناد مى‏كنیم: «من هرگز زیر بار دخالت كشورهاى خارجى نمى‏روم. در غیر این صورت قادر نیستم استقلال كشورم را حفظ كنم… شیخ خزعل یك نفر رعیت ایران است كه فقط زمام‏داران ایران مى‏توانند او را تنبیه یا ببخشند».57 طالع بخت سیاسى رضاخان آن قدر بلند بود كه خود شیخ خزعل با اشتباهات تاكتیكى پى در پى و انگلیسى‏ها با قطع حمایت از خزعل مرحله به مرحله او را به قهرمان ملى تغییر چهره دادند، به ویژه وقتى كه شیخ خزعل باور نهانى خود را علنى ساخت كه «این جا عربستان است، شما اگر خوزستان را گم كرده‏اید بروید آن را پیدا كنید».58 از سوى دیگر، از آن جا كه تمركز گرایى حكومتى «به یك اشتیاق ملى تبدیل شده بود، توفیق رضاخان در این امر نیز بر اعتبار ملى او افزود.
ب) برخوردارى از مساعدت نهادها و نیروهاى داخلى در براندازى قاجاریه: چنین به نظر مى‏آید كه قزاق سواد كوهى از استعداد بهره‏مندى از «آن تاریخى» برخوردار بوده است. درست در برهه حساسى كه قدرت قاجارها با ركود علاج ناپذیرى رویا رو شد و همه كس «انتظار تحولى» را مى‏كشید و آزادى‏خواهان سرخورده و نمایندگان مجلس و مطبوعات به گونه خود انگیخته‏اى براى در اختیار قرار دادن استعداد و كارآیى خود به مخالفان قاجار آمادگى نشان دادند، رضاخان در صحنه ظاهر شد و در طى چهار سال با ورزیدگى سیاسى از «آن تاریخى» به سود خود و به زیان قاجارها بهره برد و پایه‏هاى دیكتاتورى‏اش را كه به استبداد تغییر چهره داد، بنا نهاد. عبارت دولت آبادى مؤید ادعاى ماست كه در مجلس به عنوان مخالف لایحه انقراض قاجار خطاب به یعقوب انوار گفت: «من یكى از اشخاصى هستم كه با قاجاریه مخالفم و سلطنت قاجاریه را منقرض مى‏دانم، هر كس جمع بشود و بخواهد سلطنت قاجاریه را بر گرداند دیگر نمى‏تواند، حالا دیدى آقا سید یعقوب كه معنایش همراهى با قاجاریه نبود؟»59 رضاخان در تلاش براى دست‏یابى به هرم قدرت دست كم از مساعدت عمیق سه نهاد احزاب، مطبوعات و مجلس و نیز دولت انگلستان به عنوان نیروى قدرتمند خارجى برخوردار گردید. در زیر به چرایى و چگونگى پشتیبانى آنان از چهره سیاسى نوظهور رضاخان مى‏پردازیم.
1 ـ مساعدت احزاب و روشنفكران با رضاخان: با بروز ناكارآمدى حكومت قاجاریه در حفظ امنیت اجتماعى و تحقق ایده آل‏هاى روشنفكران، آنان در یك قهر سیاسى سازمان یافته، تمام توان خود را در كفه ترازوى رضاخان، كه به زعم آنان به اندازه كافى قاطع، پیشرو و وطن دوست بود، قرار دادند. تأملى درباره اظهار خرسندى‏هاى جامعه روشنفكرى از تغییر سلطنت، عمق بهره‏مندى رضاخان از پشتوانه فكرى روشنفكران را مى‏رساند، چنانچه سیف پورفاطمى مى‏نویسد: وقتى اعلامیه پایان سلطنت قاجار بر در و دیوار و خانه و مغازه‏ها در اصفهان نصب مى‏كردند معلمان و محصلان بى‏اندازه خوشحال شدند.60 از احزابى كه پشتوانه حزبى براى تحقق پادشاهى پهلوى اول را فراهم كردند مى‏توان از حزب تجدد، حزب اصلاح طلبان، حزب سوسیالیست و حزب كمونیست نام برد. فراكسیون تجدد، سخت در تكاپوى تصویب سریع لایحه انقراض و همچنین تشكیل جلسه مجلس مؤسسان به منظور ایجاد پشتوانه قانونى براى پهلوى اول افتاده بود. مؤسسان بد فرجام این حزب (تیمور تاش، داور و تدین) از هر گونه كمكى براى قدرت‏گیرى رضاخان دریغ نورزیدند. نگاهى به برنامه حزب تجدد كه خواستار جدایى دین از سیاست، ایجاد ارتش منظم، صنعتى كردن كشور، اسكان عشایرو…61 بود، این واقعیت را بر ما آشكار مى‏سازد كه بنیان‏گذار سلسله پهلوى در سال‏هاى استقرار و آغازین تثبیت قدرت خود، تا چه اندازه از برنامه حزب تجدد الهام‏گیرى كرده است. رضاخان در این سال‏ها به «بت واره‏اى»62 براى جوانان درس خوانده و فرنگ رفته مانند على اكبر سیاسى، مؤسس كلوب ایران جوان، تبدیل شده بود. هواخواهان تجدد بودند كه با انتقاد از «تشكیلات مالیه»63، كار را براى پهلوى اول آسان كردند و بدین‏سان مراكزى كه مى‏بایست یا مى‏توانست در مقابل قدرت رضاخان ایستادگى كند، در اثر كوشش احزاب، مقاومت و مخالفتشان خنثى شد.
اشخاصى چون داور گوششان به نصایحى چون «بازى سیاست در ایران كه مردمش به رشد كافى نرسیده‏اند خالى از خطر نیست» بدهكار نبود و معتقد بود «من اهل تعارف و مماشات مانند مستوفى الممالك و مشیرالدوله‏ها نیستم، باید در این كشور قاطعانه عمل كرد».64
2 ـ مساعدت نهاد مطبوعات با رضاخان: رضاخان قسمتى از مسیر پرشتاب برانداختن قاجاریه را با همراهى مؤثر مطبوعات طى كرد؛ براى مثال نشریه پر آوازه حبل المتین كه از اركان فكرى انقلاب مشروطه بود، از سال‏هاى 1300 از جمله حامیان رضاخان شد. نهاد مطبوعات بود كه ابهت اشرافیت كهن قاجاریه را كه از موانع قدرت رضاخان محسوب مى‏شدند، در هم شكست؛ به طور مثال با نامیدن عالى‏ترین مقام دربار ایران به اسم «احمد علاف»، ابهت او را درهم شكستند و حتى به این حد بسنده نكردند و نوشتند:
پیكر عریان دهقان را در ایران یا نارد آنكه در پاریس بوسد روى سیمین پیكران را

مطبوعات در ماجراى جمهورى خواهى نیز از افشاى مفاسد نظام شاهنشاهى فروگذار نكرده و با بزرگ نمایى، عكس مونتاژ شده‏اى از احمد شاه را با شاپوى65 در دست در كنار یك خانم اروپایى در 1303 در دو جریده تهران منتشر كردند. اساسا گام نخست ورود رضاخان به صحنه قدرت به همراهى روزنامه نگارى ضد اشرافى به نام سیدضیاء الدین طباطبایى صورت گرفت. در سپیده دم كودتاى سوم اسفند سیدضیاء بدنامىِ دستگیرى اشراف خاین و خادم را به جان خرید و صد البته كه رضاخان از آن امر سود برد. جامعه مطبوعاتى ایران از این كه قاجارها نمى‏خواستند نقش آنها را در تحولات فكرى بپذیرند، سخت آزرده خاطر شده و قاجاریه را لایق براى حمایت در مقابل رضاخان ندیدند. رحیم زاده صفوى البته خیلى دیر، خطر قطع پیوند نخبگان فكرى با حكومت را به احمد شاه گوشزد كرده و مى‏گوید: «یك چهره ملى مثل روزنامه نویس یا نویسنده رنگ دربار را نمى‏دید، اما به نام فلان الملك و بهمان الدوله رقعه دعوت مى‏رود».66
3 ـ مساعدت نهاد مجلس با رضاخان: در آبان ماه 1304 نمایندگان طرفدار لایحه انقراض همه جد و جهد سیاسى خود را صرف عبور مسالمت‏آمیز از كنار مخالفان لایحه انقراض كردند. حتى برخى از آنان مانند یاسایى در زیر زمین قصر رئیس الوزرا در تدارك جلب آرا مساعد با زور یا خواهش برآمدند. با مطالعه مذاكرات نمایندگان موافق و مخالف لایحه انقراض سلطنت قاجار مى‏توان دریافت كه اگر رضاخان همدستى علنى مجلس چهارم و پنجم را با خود نداشت، با چه مشقت‏هایى راه صعب انتقال قدرت را باید طى مى‏كرد. طبق ماده واحده، «مجلس شوراى ملى انقراض سلطنت قاجاریه را اعلام نموده و حكومت موقتى را در حدود قانون اساسى و قوانین موضوعه مملكتى به شخص آقاى رضاخان پهلوى واگذار مى‏كند».67
در مجلس، عصاره استدلال موافقان آن بود كه «تلگرافات بسیارى از سراسر ایران مبنى بر خلع قاجاریه از قدرت به مجلس مخابره شده و تحصن‏هایى در همین خصوص صورت گرفته است و ترتیب اثر ندادن به آنها مملكت را دچار آشوب مى‏سازد». تقى زاده در خصوص عملكرد مجلس در آن روز مى‏نویسد: «سیدمحمد تدین كه نایب رئیس بود به جاى رئیس مجلس نشست و آنچه در قوه داشت براى پیش بردن مقصود سردار سپه و رأى گرفتن به آن طرح قانونى مبنى بر خلع قاجاریه سعى كرد».68
از میان مخالفان لایحه انقراض قاجاریه، دولت آبادى صورت جلسه مجلس تاریخى پنجم را كه «تغییر سلطنت» بود امر تازه‏اى خواند و روح حاكم بر آن جلسه را «وحشتناك»69 توصیف كرد. تقى زاده پس از تقدیر از خدمات سردار سپه، محیط طرح موضوع را «غیرطبیعى و غیرعادى» نامید. مدرس از این كه استعفاى ریاست مجلس قرائت نشده و رئیس جدید برگزیده نشده و مجلس روند غیرقانونى را براى طرح لایحه طى كرده اخطار قانونى داد و مجلس را ترك كرد. دكتر مصدق نیز ضمن پذیرش لیاقت رضاخان در مقام نخست وزیرى، از این كه سلطنت و حكومت یك جا در دست رضاخان متمركز شود، انتقاد كرد.
2. مساعدت انگلیسى‏ها در به قدرت رسیدن رضاخان
به گواهى اسناد و شواهد فراوان، ضلع سوم مثلث كودتاى سوم اسفند را انگلیسى‏ها تشكیل داده و در شمارش معكوس براى زوال قدرت قاجارها، نقش مؤثرى ایفا كردند.
اهمیت و گستردگى بحث، ناگزیر مى‏سازد كه به رئوس مهم‏ترین نكات مربوط به نقش انگلیسى‏ها در تحولات انتقال قدرت از اسفند 1299 تا 1304، اشاره بكنیم. امروزه به یمن بررسى‏هاى متعدد، تقریبا غالب پژوهشگران در اصل مداخله انگلیسى‏ها در كودتاى سوم اسنفد 1299 اتفاق نظر دارند. آنچه مورد اختلاف است میزان و حدود دخالت انگلیسى‏ها در مرحله قدرت یابى رضاخان تا پادشاهى و پس از آن است.
بیش از آن كه ظهور رضاخان را مرهون سیاست خاص انگلستان در ایران بدانیم، دست‏یابى او به قدرت مرهون اقتضاى تحول در سیاست جهانى و منطقه‏اى انگلستان بوده است. رضاخان به دلیل جسارت نظامى به ویژه در جنگ‏هاى عشایرى غرب، نداشتن وابستگى‏هاى طبقاتى، خوشنامى سیاسى، دوستى با لورن، تأیید آیرونساید، عدم آمادگى رجال نظامى چون امیر موثق نخجوان، مورد توجه سیاست‏مداران انگلیسى واقع شد.
انگلیسى‏ها را نمى‏توان تنها دلیل به قدرت رسیدن پهلوى اول دانست، بلكه آنها عامل شتابزا به شمار مى‏رفتند. احتمال مى‏رود پس از رسیدن شایعه ـ یا واقعیت ـ وعده‏اى كه انگلیسى‏ها در ناصریه از طریق وزیر مختار خود به سردار سپه داده بودند كه مانع رسیدن او به مقام سلطنت نباشند، احمد شاه همه امید خود را براى بازگشت به قدرت از دست داده باشد. اگر غیبت طولانى احمدشاه كه به محض احساس خطر «تاج و تخت» را رها مى‏كرد را نیز به حساب تلقین‏هاى شیطانى انگلیسى‏ها بگذاریم، در از دست رفتن اطمینان ملت به احمد شاه نیز پاى انگلیسى‏ها به میان مى‏آید.
مهم‏ترین نشانه‏هاى انگلیسى بودن كودتا از این قرار است:
1 ـ اعتراف رادیو لندن پس از شهریور 1320 به مداخله در كودتا و این كه تقویت رضاخان به دلیل بدبینى مردم به قرار داد 1919 بود؛
2 ـ زندانى كردن چهره‏هاى ضد انگلیسى پس از كودتاى 1299؛70
3 ـ موافقت انگلیسى‏ها بالغو قرار داد 1919؛
4 ـ سپاس‏گزارى كودتاچیان از انگلیسى‏ها؛
5 ـ اعترافات مكرر سید ضیاء همانند «حكومتم با كمك انگلیسى‏ها روى كار آمد، ولى بعد مرا به رضاخان فروختند».
شایان ذكر است كه رضاخان از تقارن شرایط خارجى براى به قدرت رسیدن بهره برد؛ به این معنا كه روس‏ها پس از انقلاب 1917 در ابتدا حمایت خود را از ملل ستمدیده اعلام كرده و حتى با انعقاد قرار داد 1921 با ایران، «ضربه سختى بر سیاست و اعتبار انگلستان در ایران»71 وارد كردند و به هر حال مقارن به قدرت رسیدن رضاخان مانعى بر سر راه او ایجاد نكرده و او را مرد خود ساخته‏اى مى‏دانستند كه مناسب حكومت در ایران است. علاوه بر آن، اساسا با وقوع انقلاب 1917، انگلیسى‏ها را ناگزیر به تغییر سیاست خود كردند.



sozin devami

طبقه بندی: تاریخ و جغرافیا،  آذربایجان،  دنیا،  ایران، 


تفرقه افکنی قومی انگلستان در عصر قاجار
——————————————————————————-
پرویز زارع شاهمرسی
——————————————————————————-
بنام خدا

در زمان قاجاریه ایران صحنه‌ی رقابت میان روسیه و انگلستان بود. ایران همسایه‌ی هند بود و هندوستان شریان حیاتی انگلستان. انگلیسی‌ها برای تضمین امنیت هندوستان قصد داشتند افغانستان را که در آن زمان جزء قلمرو ایران بود، به زیر سلطه کشانده و منطقه‌ی حائلی میان روسیه و هند ایجاد کنند.

پس از قرارداد ترکمن چای و پایان جنگ‌های دوم ایران و روس، عباس میرزا ولیعهد فتحعلی شاه، با سپاهیان خود که بیش‌تر آذربایجانی و از ایلات شاه سون، شقاقی و خمسه بودند، گردن کشان یزد و کرمان را سرکوب کرد. ناگهان ارتش ایران پشت دروازه‌های هرات اردو زد تا با تصرف هرات، سرکشان افغانی را سر جای خود بنشاند.

لرد کرزن وزیر خارجه‌ی انگلستان در خاطراتش می‌نویسد: «در سال 1832 ما فوق العاده در اضطراب بودیم که مبادا از حرکت قشون ایران به طرف هرات خطری متوجه ما شود.»

انگلستان به شدت از این اقدام عباس میرزا و میرزا بزرگ قائم مقام فراهانی عصبانی بود. به گمان قوی انگلیسی‌ها در مرگ این دو دست داشتند. موضوع دیگر حضور سربازان آذربایجانی به عنوان ستون فقرات ارتش ایران بود. دلاورترین سربازان ارتش ایران، آذربایجانی بودند و انگلستان از این بابت زخم خورده بود. کلنل مک گریگور آلمانی در کتاب شرح سفری به ایالت خراسان می‌نویسد:

«بهترین هنگ‌ها بی تردید شامل آذربایجانی‌هاست که از وفادارترین سربازان جنگجویی ایرانی هستند.»

آقای محمود محمود در کتاب «تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن 19» می‌نویسد:

«اما رجال آذربایجانی و قشون آذربایجان همراه عباس میرزا نایب السلطنه در جنگ‌های یزد و کرمان و خراسان فداکاری‌های زیاد نموده و جلو افتاده بودند. شجاعت و رشادت آن‌ها در این جنگ‌ها به تمام ایرانیان معلوم شده بود و همه کس میزان قدرت و نفوذ آن‌ها را فهمیده بودند.»

در جنگ هرات، انگلیسی‌ها همچون جنگ خرمشهر، طعم رشادت و سلحشوری سربازان آذربایجانی را چشیدند. روباه پیر استعمار که زخم خورده بود، چاره‌ای اندیشید و آن تبلیغ جدایی و تفرقه میان ترک و فارس و ایجاد مسأله ترک- فارس بود که تا آن زمان در ایران سابقه نداشت. سر هنری راولینسون در کتاب انگلیس و روس‌ می‌نویسد:

«در قضیه‌ی هرات یک عنصر و رکن اصلی وجود داشته که در حقیقت با قدرتی قاهر ولی آرام و بی‌صدا به نفع ما کار می‌کرد، عنصر واصل مزبور، ملیت یا فرق و امتیاز و طبقه بندی یک قوم و نژاد است… از ده سال به این طرف در کشور ایران یک نوع خصومت و مخالفت نژادی که ریشه‌ی دیرینه داشته، به وجود آمده است که بدون انجام تغییرات بزرگ جابر و قاهر به زحمت می‌توان آن را برطرف کرد… نتیجه کار چنین شد که نوعی تنفر طبیعی و ناسازگاری بین ترک‌ها و فارس‌ها پدید آمد. این ناسازگاری شاید همه وقت بوده است ولی در زمان‌های گذشته کم‌تر فرصت ظهور داشته و نوعی عادت و خاصیت عمده‌ی ملی شده بود.»

بدین ترتیب مأموریت سگ‌های استعمار مشخص و آغاز شد. یکی از افرادی که سعی بلیغ در ترویج دشمنی میان ترک و فارس و تحقیر ترک‌ها داشت، ادوارد براون بود. او با گردش در ایران، این فکر را تبلیغ می‌کرد که ترک زبانان داخل آدم نیستند.

در زمان فتحعلی شاه تمام امور دولتی، در دست رجال فارسی زبانان یا شیرازی یا خراسانی و … بود. حتی حکام ولایات و ایالات نیز از آن‌ها انتخاب می‌شد ولی پس از مرگ فتحعلی شاه در 1834م/ 1250ق وضع به طور کلی تغییر کرد. فتحعلی شاه قبل از مرگ، با فشار مستقیم ژنرال آریستوف سفیر فوق العاده‌ی تزار روس (که برای عرض تسلیت مرگ عباس میرزا به ایران آمده بود)، محمد میرزا فرزند عباس میرزا را ولیعهد خود کرده بود. محمد میرزا با حمایت نمایندگان انگلیس و روسیه در 30 ژانویه 1835 در تهران تاج گذاری کرد. همراه محمد میرزا بسیاری از رجال آذربایجانی به تهران آمدند که موجب رنجش انگلستان بودند.

در سال 1837م/ 1253ق بار دیگر ارتش ایران به فرماندهی محمد شاه هرات را محاصره کرد. دولت روسیه او را تشویق به تصرف هرات می‌کرد تا خاطره‌ی شهرهای از دست رفته‌ی قفقاز فراموش شود. انگلستان نیز به ایران فشار می‌آورد تا از محاصره‌ی هرات دست بردارد چون مرزهای هندوستان را در خطر می‌یافت. سرانجام محمدشاه دست برنداشت و نیروهای دریایی انگلیس، جزیره‌ی خارک را تصرف کردند. آنان تهدید کردند که پیشروی خود را ادامه خواهند داد. محمدشاه نیز از محاصره‌ی هرات دست کشید.

انگلیسی‌ها دریافته بودند که وجود سربازان آذربایجانی، خطر بزرگی برای منافع آن‌هاست. از این رو بر آتش اختلافات ترک- فارس دمیده و بر رواج چنین تعبیراتی (ترک و فارس) همت گماردند. در سال‌های پایانی سلطنت محمدشاه، محمد حسن خان سالار پسر اللهیارخان آصف الدوله، به پشت گرمی انگلستان در خراسان گردن فرازی می‌کرد. در ماه صفر 1262ق حاجی میرزا عبدالله خویی به سمت تولیت حرم امام رضا تعیین شد. انگلیسی‌ها که از انتصاب یک آذربایجانی به این مقام عصبانی بودند، نقشه‌ای ریختند و عوامل آن‌ها، عبدالله خویی را به همراه 700 سرباز آذربایجانی کشتند.

در سال 1848م/ 1264ق ناصرالدین شاه با کوشش میرزامحمدتقی فراهانی (امیر کبیر) بر تخت سلطنت نشست. در این زمان انگلیسی‌ها دعوای «ترک ـ فارس» را جا انداخته بودند و خود طرفدار گروه فارس‌ها بودند. عوامل خیانت پیشه‌ی آنان یعنی اللهیارخان آصف الدوله و میرزا آقاخان نوری سر دسته‌ی گروه فارس‌ها و امیر کبیر (اگر چه خود ترک نبود ولی به علت سکونت زیاد در تبریز از دسته‌ی ترک‌ها محسوب می‌شد) سردسته‌ی ترک‌ها بود. در این زمان تنها سربازان آذربایجانی در خراسان، در برابر محمد حسن خان سالار ایستادگی می‌کردند. سالار تنها از آن‌ها واهمه داشت. رابرت گرنت واتسون می‌نویسد:

«امیر کبیر قاصدی به آن شهر حامل پیغام و نامه‌ی مسالمت آمیز به سران آن جا فرستاد… سالار قاصد را به تهران عودت داد با پیشنهادی مبنی بر این که پسر فتحعلیشاه و سالار وزیراو بشود و دستور عقب نشینی سربازان آذربایجانی را بدهند ولی امیر این شرایط را نپذیرفت.»

دسته‌ی فارس‌ها که نوکران سرسپرده‌ی انگلیس بودند، با کمک مهدعلیا نظر ناصرالدین شاه را نسبت به امیر کبیر تغییر دادند و در نهایت امیرکبیر عزل و در 1852م/ 1268ق فین کاشان به قتل رسید. با مرگ امیر کبیر انگلیسی‌ها و دسته‌ی فارس‌ها نفس راحتی کشیدند. میرزا آقاخان نوری به صدارت رسید. کسی که می‌گفت: «من به ضرورت ریش خود را در… خر می‌کنم چون که کارم گذشت بیرون می‌آورم و می‌شویم و گلاب می‌زنم». او همان شیطانی است که برای اولین بار در تاریخ ایران واژه‌ی ترک… را بر زبان جاری و رایج کرد. پس از آن ایام به کام میرزا آقاخان و همفکرانش افتاد.

در اول ماه مه 1896م. 1313ق ناصرالدین شاه به قتل رسید و مظفرالدین میرزا که مدت 27 سال در تبریز به انتظار سلطنت نشسته بود، به تهران آمده و تاج گذاری کرد. چون بیش‌تر همراهان شاه جدید آذربایجانی بودند، انگلیسی‌ها به کمک نوکران داخلی و به ویژه بهاییان، موضوع موهوم جنگ «ترک- فارس» را بر سر زبان‌ها انداختند. کاساکوفسکی در خاطراتش می‌نویسد:

«… یک نفر صدر اعظم با همه‌ی جدیت و فعالیت، با این شاه جل کهنه، با این آذربایجانی‌های دشمن، با این منسوبین نالایق خود چه می‌تواند بکند؟»

در خاطرات او کلماتی چون «آذربایجانی‌های زیاد انتظار کشیده، آذربایجانی‌های نتراشیده نخراشیده» دیده می‌شود. متأسفانه نویسندگان ایرانی ناآگاهانه این تعابیر را در کتاب‌هایشان وارد کردند. نظام السلطنه مافی در کتاب «خاطرات و اسناد» به واژه‌هایی چون «حضرات ترک‌ها» و «نوکرهای گرسنه مفلس آذربایجانی»، عبدالله مستوفی «ترک‌های بی‌حوصله»، محمدخان احتشام السلطنه «ضدیت فیمابین ترک و فارس» اشاره کردند. نویسندگان معاصر نیز به این دام افتادند. مثلاً آقای علی شعبانی در کتاب «هزار فامیل» از آذربایجانی‌های همراه مظفرالدین میرزا، با نام «کفتارهای گرسنه که لاشه مرده یافته باشند» نام می‌برند. آقای یحیی آرین پور مترجم کتاب «خاطرات وزیرمختار»، از ترک با عنوان «وحشی و مردم گریز» یاد می‌کند. آقای یرواند آبراهامیان به نقل از ولادیمیر مینورسکی، ترکها و فارسها را در تعبیری غیرمنصفانه «آب و روغن» می‌نامد.

در این زمان قوی‌ترین رهبر دسته‌ی ترک‌ها حسین پاشاخان امیر بهادر (فرزند محمدصادق و نوه‌ی حاج کاظم خان قره‌باغی) و رهبر دسته‌ی فارس‌ها میرزا علی اصغرخان امین السلطان اتابک بود. همان گونه که انگلیسی‌ها می‌خواستند این شکاف روز به روز عمیق‌تر شد و کارهای مملکت مختل گردید. در نهایت اتابک سقوط کرد و در 27 نوامبر 1896م عبدالحسین میرزا فرمانفرما جای او را گرفت. در کابینه‌ی فرمانفرما هیچ آذربایجانی حضور نداشت ولی بدان علت که بیش‌تر وزراء، مدتی در تبریز همراه مظفرالدین میرزا گذرانده بودند، این دولت، کابینه‌ی ترک‌ها لقب گرفت.

نوشته شده توسط پرویز زارع شاهمرسی





طبقه بندی: ایران،  آذربایجان،  تاریخ و جغرافیا، 


 Oğuzhan Ataman

 İran tarihinin son yüzyılına göz attığımız zaman Azerbaycan’dan İran rejimi ve sistemine muhalif cereyanların ve hareketlerin baş kaldırdığını ve başka etniklerin hareketlerine ve cereyanlarına da yön verdiğini görmekteyiz. Azerbaycan’ın coğrafi konumu ve bir taraftan Kafkaslara, diğer taraftan Türkiye ve dolayısıyla Avrupa’ya yakın olması farklı fikirlerin ve akımların cezbedilmesi açısından önemli rol oynamıştır. Rusya, Sovyetler Birliği, Avrupa, Osmanlı ve Türkiye Cumhuriyeti son yüzyılda bu topraklar için esin kaynağı olmuştur.

Azerbaycan’ın Hunlar ve Hazarlardan başlayarak Türkler tarafından mesken tutulması, Selçuklular döneminde Oğuz Türklerinin yoğun göçleriyle Türkleşmesi ve Moğolların terkibindeki çok sayıda Türk’ün burayı yurt edinmesiyle İran’ın diğer yerlerinden farklı olarak tamamen başka bir kültürün şekillenmesi bu topraklarda farklı düşüncelerin ortaya çıkmasına zemin hazırlamış ve her zaman öncül rol oynayan bu farklılık günümüze dek varlığını devam ettirmiştir.

Ancak İslam öncesine baktığımız zaman Azerbaycan’ın adeta muhalif bir merkez konumunda olduğu, farklı dönemlerde İran devletlerine muhalif insanların ve karşıt bir havanın var olduğu görülmektedir. İslam kaynaklarında bu konu ile ilgili bilgiler bulunmaktadır.

İran mitolojik krallarından Feridun’un ülkesini üç oğlu Selm, Tur ve İrec arasında bölüştürmesinden sonra kendi hisselerinden memnun kalmayan Tur ve Selm, en iyi toprakları en küçük kardeş İrec’e vermesinden dolayı babalarına ve İrec’e kin beslemişler ve ordularıyla birlikte o hisseleri İrec’in elinden almak istemişlerdi. Onların orduları Azerbaycan topraklarında birbirine yetişmiştir. Orada kardeşlerin huzuruna gelen İrec, ortadan kaldırılmıştır. Dolayısıyla İran’ın simgesi Azerbaycan’da öldürülmüştür.

İrec’in sülalesinden Keyhosrov’un İran tahtına oturmasıyla atasının intikamını almak istemesi üzerine Tur ve Selm’in birleşik ordusunun Azerbaycan’dan İranşehr’e yürüdüğü belirtilmektedir. Buradan Azerbaycan’ın İranşehr terkibinde olmadığı ve farklı bir konuma sahip olduğu sonucu çıkmaktadır. Burada Azerbaycan’dan bugünkü bağımsız Azerbaycan Cumhuriyeti ve kuzey Kafkas toprakları mı yoksa Güney Azerbaycan topraklarının kastedildiği anlaşılmamaktadır. Ancak Kuzey Azerbaycan toprakları daha muhtemel olarak düşünülmektedir. Bu da söz arası İslam kaynaklarında o topraklara Aran ve Alban değil de Azerbaycan denildiği göstermektedir.

İrani kavimlerin efsanevi dönemlerine ait Keyanian sülalesinden Keyhosrov ile Turan hükümdarı Afrasiab arasında yapılan uzun savaşlar Turan kavimlerinin yenilmesi ile sonuçlanmıştır. Afrasiab’ın kumandanlarından sadece oğlu Şiyde’nin hayatta kaldığı ve Keyhosrov ile savaşa tutuştuğu belirtilmektedir. Aralarındaki savaş 4 gün sürmüş ve Şiyde’nin Azerbaycan’a kaçışıyla son bulmuştur. Ancak düşmanını takip eden Keyhosrov orada Şiyde’yi öldürmüştür. Aynı macera Afrasiab için de söylenmektedir. Oğlundan sonra savaşa başlayan Turan hükümdarının yenilmesinden sonra Azerbaycan’a kaçışı ve orada Keyhosrov tarafından tekrar yenilerek ortadan kaldırılması bir takım İslam kaynaklarında aksini bulmuştur. Turan hükümdarlarını Azerbaycan’ı bir üs ve sığınacak yer olarak görmeleri ve buradan yardım alabilmeleri olasılığı onları bu topraklara çekmiştir. Elbette bazı kaynaklarda Afrasiab’ın Ceyhun ve Belh taraflarında öldürüldüğü de yazılmıştır.

Bilindiği üzere Sasaniler döneminde Azerbaycan Zerdüşt’ün doğum yeri olarak gösterilmiş ve burada büyük bir ateşkede yapılarak Zerdüştiliğin önemli merkezlerinden birisi haline getirilmiştir. Akamenitler döneminden de Azerbaycan satraplığının da önemli olduğu bilinmekle beraber Aşkaniler döneminde Ermenistan’ın kapısı olması itibariyle de önemli idi. Çünkü Aşkaniler döneminde Ermenistan’ın kontrolü Roma ile onların arasında her zaman bir savaş nedeni olmuştur.

Aşkaniler döneminde de Azerbaycan’ın bu sülaleye karşı olduğuna dair bazı işaretler mevcuttur. M. Ö. 33 yılında Roma imparatoru Antuan’ın ve Azerbaycan’ın hâkimi Artavazd’ın Ermenistan’ın yeni hâkimi Artaksias ile müttefik olan Partlıları yendiği belirtilmektedir. Bu savaşta Azerbaycan’ın Aşkanilere karşı Roma’nın yanında yer aldığı görülmektedir. Ancak Oktav ile savaşmak için Roma ordusunun geri çekilmesi üzerine Artavazd, Aşkaniler tarafından yenilmiş ve Roma’ya kaçmak zorunda kalmıştır.

Sasani hükümdarı Türkzade 4. Hürmüz döneminde asi olan ordu komutanı Behram Çubin, Hürmüz ile oğlu Hosrov Parviz’in arasını karıştırmaktaydı. Hürmüz’ün, hükümdarlığını devirmek için oğlunun birileri tarafından tahrik edildiğine dair daha önceden de şüpheleri vardı. Behram Çubin, Hosrov Parviz adına sikkeler darbettirmiş ve Hürmüz’ün başkentine yollayarak halka dağıtılmıştır. Hürmüz’ün endişelendiği ve oğlunu hapse atmak istediği, Hosrov Parviz’in ise kaçarak Azerbaycan’a geldiği, oradaki mahalli hâkimin ona destek verdiği ve onunla biat ettiği ifade edilmektedir.

Sasaniler döneminde Azerbaycan marzbanı’nın önemli olduğu ve bölge ordu komutanlığı altında Azerbaycan, Samogan, Şehr-e Zur, Mehr Cangozag, Masabathan, Helvan, Dinaver, Hemedan, Espahan, Zencan, Kazvin, Tabarestan ve Kuhestan şehirlerinin bulunduğu belirtilmektedir.





طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  تاریخ و جغرافیا،  آذربایجان،  ایران، 

http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSkLjtAlEoyDwMmGJR2-qC5tlF8xYwuaj8K0PDVmc82mczSe1LL


تیم تراکتورسازی به منظور برپایی اردوی آماده سازی، روز چهارشنبه عازم دبی خواهد شد. بنا به گزارش کلوب هواداران تراکتورسازی، تیم پاختاکور ازبکستان نیز همزمان در شهر دبی خواهد بود و مسئولان این تیم با ارسال نمابری، از تیم تراکتورسازی درخواست کرده اند که دو تیم در دیداری دوستانه به مصاف هم روند و فراز کمالوند با این درخواست موافقت کرده است.
زمان دقیق برگزاری این دیدار هنوز مشخص نیست و زمان این دیدار پس از قطعی شدن، از طریق همین سایت در اختیار هوادارن قرار خواهد گرفت.





طبقه بندی: اخبار،  ورزشی،  آذربایجان، 

اولو تانرین آدیلا.


بازار دا دولانیر دیم

سبیز لی لرین بیرین گوردوم بیراز دانیشدیق اوردان بوردا بیر دن سوز چکیلدی اوراکی بو سبیز داداشیمیز چوخ ذوقینان شوقینان چالدی منیم چینیم نن کی بلی قارداش سبیز ده دای با کلاس اولدو آدیمیز دئیش دی لر ائلدیلر سبا مییانانین قدیم آدی هر چند من بیر خئلک بو دوستومنان دوردوم بحثه دانیشیقا کی اوغلان کیم دئیب مییانین قدیم ادی سبا ایمیش لاپ توتاق سبا ایمیش ایندی کی مییانا دی سن دئیسن مییانا من دئیرم مییانا

هله بونلاری بورا خ گلدیم ائوه بازار آغزینان تا ائوه جان کی اولاردی یاریم ساحات لیق یول لاپ آز قالیر دی باغریم چاتیا.

گلدیم بیلگی سایاری ایشه سالدیم قونوش دیم ایترنته مییانا سسی سایتینا باش چکدیم گوردوم طاهر دوستوموز مهندس نایبی نین قارداشی چوخ بئله بیر دوزگون یازی یازیب دیر بو مسئاله راجع .

عزیز همشهری لریمیز دن دیله ییرم کی بو مسئاله یه خور باخمایین و ارزیش سیز دویمائین.

محترم فرمانداری اهلین دن بو ایشه راجع جواب ایستیریک/

-------------------------------------

طاهرین یازیسی

-

اخیرا ً خبری از دوستان شنیدم که گویاشورای روستا و دهیار محترم سبیز – اربات نامه ای را تنظیم وبه بخش دار داده اند و طی آن خواستار ترکیب دو روستای ((سبز و ارباط ))شده اند ونام پیشنهادی این آقایان ((سبا)) ست .

 بسیاری به خاطر دارند که پارسال نیزشورای شهر ((آغکند)) در یک اقدام خودسرانه ،در ورودی شهر خیر مقدم مسافرین را به شهر ((کاغذ کنان)) تبریک گفته بودند که نام تحریفی بود ومتعاقب آن:

(( اعضای شوراهای روستائی بخش کاغذکنان و تعداد زیادی از مردم این بخش در مخالفت با حرکت ناشایست و خودسرانه شورای شهر آغکند، طومار بلندی را تکمیل کردند و به وزارت کشور ارائه کردند،در این طومار اعضای شوراهای روستائی بخش کاغذکنان، ریش سفیدان منطقه و تحصیلکردگان کاغذکنانی با این حرکت ناپسند مخالفت کردند)).

 شورا های محترم دو روستا دلیلی که آورده اند وبه روستائیان گفته اند: این نام ترکیبی است از دو نام ((سبز و ارباط )) وبرای اینکه اختلافی پش نیاید این نام را انتخاب کرده ایم ،حال آنکه نیک می دانیم ،این نام به خاطر چیست ؟

نزدیکی روستای(( سبز و ارباط )) به میانه و احتمال پیوند آنها با میانه در آینده ای نه چندان دور با توجه به گسترش و توسعه ی شهر میانه ، این شائبه را پیش می آورد که شکل گیری چنین نامی در نزدیکی میانه به خاطر این باشد که به ما بقبولانند شهر سبایی وجود داشته و امروز نام بخش کوچکی از شهر میانه است .

متاسفانه این باور غلط و بدون سند  که تنها بر اساس افسانه های نقل شده  کنار کرسی های قدیمی ، به ما رسیده به قدری در بین اقشار مختلف مردم رسوخ پیدا کرده که  مردم عادی سهل است ،طبقه ی  روشنفکر و تحصیل کرده نیز به راحتی آن را قبول می کنند  و بر عکس، حرف های با سند ومدرک را قبول نمی کنند وتنها به شنیده ها اکتفا می کنند ، جلوی ده ها هزار نفر آن حرف را زده و به عنوان سند به دیگران هدیه می دهند .

صحبت ها از این قرار است که از 5-6 ماه قبل بنا به در خواست بحق اهالی روستای ((سبز و ارباط)) ،می خواهند که این دو روستا که کاملا ً کنار هم قرار دارندبه جای برخورداری از بودجه ها ی جداگانه برای هر یک از روستاها ، این بودجه به یک روستای واحد با تعداد خانوار بیشتر داده شود تا از مواهب بیشتر آن بهر ه مند گردند .مثل ایجاد سالن ورزشی ودرمانگاه .

مسئولین مراحل اولیه و امضا جمع کردن ها را به اتمام می رسانند و نوبت به پیشنهاد  نام گذاری برای این روستا که می رسد ، بدون نظرخواهی از مردم، نام آشنا ولی افسانه ای ((سبا )) را پیشنهاد می دهند .

حال چرا مسئولین و مخصوصا ً دهیار و شورای روستا در بین این همه نام با مسما ی ترکی و حتی فارسی ، دست روی این نام می گذارد ،جای سوال دارد که البته بیشتر به خاطر شنیده هایی است که از این نام دارند ،نه به خاطر وجه تسمیه ای خاص که وجود داشته باشد .

برخی از روستاییان از نام انتخابی و  چرایی آن بی خبرند و حتی نمی خواهند که بدانند نام روستا چه می خواهد باشد بلکه آنها تنها هدفی که دارند این است که، دو روستا با هم ترکیب شده و روستای بزرگ با امکانات بیشتر تشکیل دهند .

انصاف نیست مسئولین دانسته یا نادانسته از این نیت روستاییان سواستفاده کرده و روستایی جدید در نزدیکی میانه تشکیل دهند با نام ((سبا)) .

گویا اصرار بر استفاده از نام ((سبا )) برای برخی مسئولین یک نوع امتیاز به حساب می آید ،که اگر چنین باشد  به حالشان فقط باید تاسف خورد .

اگر کسی این کار را انجام دهد ونام مجعول ((سبا)) را در کنار میانه بگنجاند ،مطمئنا ً مورد نفرت همگان قرار خواهد گرفت .

بنده که به محض شنیدن از چندین روستایی اهل سبیز، این مسئله را رسانه ای کردم تا به سرنوشت نام های تحریفی دیگر گرفتار نشود .

 نام روستا ها و شهر های آذری را که یک به یک تغییر داده اند لااقل یک اسم غلط مثل سبا یا صبا را به خورد مردم ندهند.

با توجه به اینکه ((سبیز ))قبل از میانه و در فاصله 4-5 کیلومتری و خیلی نزدیک به شهراست و اگر نامش تغییر پیدا کند و یک تابلویی بزنند با این مضمون :

((به سبا خوش آمدید))

 

تصور کنید که،چه حس چندش آوری به ما دست خواهد داد و برای بسیاری القا می شود که ((سبا )) همان نام قدیمی میانه است و برخی آقایان به درستی آن را گفته اند .

جایی که برای جعل نام خلیج فارس اعتراض می کنیم و به حق هم هست چون شواهد وقراین این را نشان می دهد  .

پس در ابعاد کوچکتر نیز با توجه به نوشته های تاریخی  اعتراض  کردن به تغییرهویت میانه ای ها نیز جایز است ، همانطور که اهالی آغکند ومخصوصا ً بخشدار محترم این کار را انجام داد ومانع از یک جعل بزرگ شد تا جعل هایی نظیر تغییر نام میانا (میانه) ، قارابولاغ(سیاه چشمه) ،کوثر (کووی )و... شکل نگیرد و این ننگ باقی نماند .

با توجیه های من در آوردی  نمی توان فرهنگ و هویت یک قوم و ملت را به آسانی تغییر داد .


منبع:

http://shaxar.miyanali.com/15



طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  میانه،  آذربایجان،  ایران، 
نوشته شده در تاریخ 1389/09/27 توسط saray


روز شنبه آقای دایی مطالبی را عنوان کردند که خیلی دوست داشتم پاسخی سخت به ایشان بدهم و افکار پوسیده و کوته فکری ایشان را بیش از پیش نمایان سازم ، ولی دوستان چنان مقالاتی نوشتند که بهتر دانستم سکوت کنم چرا که در محظر استاد سخن گفتن جایز نیست ...

اما سخن کوتاهی با جناب آقا علی دایی اسطوره ورزش آذربایجان داشتم که با رخصت از بزرگان مطرح می نمایم...



ادامه مطلب

طبقه بندی: آذربایجان،  اخبار،  ورزشی، 
نوشته شده در تاریخ 1389/09/27 توسط saray

جنبشی که دراعتراض به کنار گذاشتن اصلاح طلبان بعد ازانتخابات مهندسی شده دهمین دوره ریاست جمهوری در ایران شروع شد و به جنبش سبز معروف گشت عمدتا در تهران متمرکز بود و بدرجات متفاوت شهرهای قم ، اصفهان و شیرازنیزکه شهرهای بهره مند شده ازانقلاب اسلامی هستند دراین جنبش فعال شدند ودربقیه مراکزاستانها تظاهرات بسیار محدود وسمبلیک بوده ودوام نداشت و بقیه مناطق ایران هم اصلابه این جنبش نپیوستند ولی طرفداران جنبش سبزبیش ازهمه انتظار داشتند که آذربایجانی ها به این حرکت بپیوندند وناراحت بودند که چرا آذربایجان ساکت است . علت این انتظارو توقع نیز روشن است زیرا آذربایجانی ها در طول تاریخ همواره پرچمدار قیام ها وانقلابات درایران بوده اند وافکارعمومی همیشه درتحولات بزرگ اجتماعی متوجه آذربایجان است و گفته می شود «اگر تبریز برخیزد کار را تمام می کند »، اینبار نیز انتظارعموم این بود که آذربایجان یکپارچه وبیشترازهرجای دیگردر حمایت ازجنبش سبز بپاخیزد ولی چنین نشد.

اکنون یکسال و نیم از آغاز اعتراضات می گذرد وبنیادگرایان نمی توانند از نقد مواضع اصلاح طلبان بهره برداری  تبلیغاتی بکنند درعین حال شناخت نقاط ضعف جنبش سبز به برطرف کردن آنها در جنبش های خود بخودی بعدی که زمینه های اجتماعی آن همچنان بقوت خود باقی است کمک می کند چونکه باانتخاب مجدد محمود احمدی نژاد با دستکاری درآراءانتخاباتی ، ظرفیت جمهوری اسلامی برای کسب مشروعیت ازطریق انتخابات گزینشی بین افراد خودی که طی سی سال گذشته متداول بود بپایان رسید وبلندگویان جناح اصولگرا رسمااعلام نمودند که مشروعیت نظام جمهوری اسلامی ناشی از آراء مردم نیست و ولی فقیه مشروعیت خود را از امام زمان می گیرد.

دروقایع بعد ازاین انتخابات که بزرگترین چالش داخلی جمهوری اسلامی از روز بقدرت رسیدنش  بود و بیش از یکصد کشته و چندین هزار دستگیری و زندانی داشت ، آذربایجانی های زیادی شرکت کردند ولی شرکت بی نام آذربایجانی ها بصورت فردی درجنبش سبز انتظارات را برآورده نکرد وحتی مرگ حماسی سمبل این جنبش یعنی نداآقاسلطان که یک دخترلائیک آذربایجانی است وهمچنین نیمی ازجمعیت تهران که آذربایجانی هستند وبخشی ازآنان درصفوف تظاهرات کنندگان فعال بودندوکشته ومجروح وزندانی دادند برای برآورده کردن انتظاری که ازآذربایجان وجود داردکفایت نکرد

این مساله باید ریشه یابی شود چون مهمترترازآنست که بشود به سیاست های جناح اصولگراویا قهرکردن آذربایجانی ها نسبت داده شود ازاین روی دراین نوشته موضع آذربایجان نسبت به حنبش سبز کالبدشکافی می گردد .

 

1- چرا آذربایجان با نام خود ویکپارچه درجنبش سبز فعال نشد؟

 




ادامه مطلب

طبقه بندی: آذربایجان،  ایران،  اخبار، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:2)      1   2  

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ