تبلیغات
آذربایجان،آنا وطن - مطالب شهریور 1389
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

آذربایجان،آنا وطن
 
qaflansəsi- قافلان سسی به علت تغییر آى پى صحفه اول وبلاگ توسط مخابراط دسترسى حتى با فیلتر شكن ممكن نیست،براى

به وبلاگ من خوش آمدید
 
نوشته شده در تاریخ 1389/06/30 توسط blogçi

Atlanıb Atlara atlıya-atlıya,
Atları dördnala, çapdıra-çapdıra,
Batıdan,doğuya, doğudan batıya,
Taqqırı-tuqquru, çaptırı-çupduru,
Çapaçapa gəldik biz!

ərgənəkondan dogduq, Börtə çinə ularkən
Ildırımlar susardı Qılınçlarımiı oynarken,
Çin xaqanı şaşırdı, çinə duvar yapdırdı,
Qurdbasli tug əllərdə,sagsoldan axınırkən!
Gökdə Tanrı yerdə biz dəlıqanlı Türkləriz!
Yerlə gök arasında, diz qırıb, yurdsalan biz!

Atlanıb Atlara atlıya-atlıya,
Atları dördnala, çapdıra-çapdıra,
Batıdan,doğuya, doğudan batıya,
Taqqırı-tuqquru, çaptırı-çupduru,
Çapaçapa gəldik biz!
 
Altaylardan,Baykaldan, doğulan günəşiz biz!
Orxandan,Yeniseydən, hayqıran varlıgız biz!
Tanrının dağlarından, səslənən türküləriz!
Bu düzənsiz dünyanı, düzənləyən Türkəlriz!
Gökdə Tanrı yerdə biz dəliqanlı Türkləriz!
Yerlə gök arasında, diz qırıb, yurdsalan biz!




طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  آذربایجان، 
نوشته شده در تاریخ 1389/06/27 توسط blogçi

Öz vətəninin tarixini bilmək hər kəsin borcudur 

اؤز وطنینین تاریخین بیلمک هر كسین بورجودور


tariximizə aid (*.swf) formatında flash dərslik yükləyə bilərsiniz


Ölçüsü: 2.17 Mb
 






طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  تاریخ و جغرافیا،  تاریخ فراموش شده ی آذربایجان؟؟؟،  ایران،  آذربایجان، 
ه گزارش خبرگزاری فارس از میانه، تقی خلفاپور عصر امروز در جلسه شورای اداری شهرستان میانه افزود: نباید وقت فضیلت خدمت به مردم را همچون نماز اول وقت از دست داد.
وی با اشاره به اینکه مدیران دستگاه‌های اجرایی مسئول اجرای مأموریت‌های اساسی دولت هستند، گفت: ما نباید وقت فضیلت خدمت به مردم را همچون نماز اول وقت از دست بدهیم.
وی اشتغالزایی و توجه به مسائل فرهنگی را از تأکیدات مهم دولت خواند و افزود: مسئولان‌ باید در برابر انجام وظایف خود به معضلات بزرگ جامعه از جمله عدم اشتغال جوانان، مسکن و مسائل فرهنگی به عنوان تکلیف شرعی نگریسته و در حل آنها با تمام توان و اقتدار بکوشند.
فرماندار میانه در ادامه روستاگردی و توجه به نیازهای روستائیان را مورد تأکید قرار داد و افزود: بخشداران از نزدیک به مشکلات روستائیان رسیدگی کرده و تصمیم بگیرند زیرا بهترین تصمیم، تصمیم عالمانه است و مدیر لایق کسی است که کارها را به صورت میدانی انجام داده و با روحیه عالی، اقتدار و سعه صدر به دنبال کلید حل مشکلات مردم باشد.
فرماندارشهرستان میانه به افول جمعیت در شهرستان میانه اشاره کرد و از مدیران اجرایی شهرستان خواست تا با بررسی مشکلات و ارائه راهکار مناسب حرکت افولی جمعیت را کنترل کنند.
خلفاپور در پایان قدرناشناسی از دولت خدمتگزار حاضر را بدترین کفران نعمت عنوان کرد و افزود: دولت حاضر دولتی است که مورد حمایت و رضای خداوند متعال و مقام معظم رهبری است و هر گونه قدر‌ناشناسی از این دولت که تمام هدف خود را خدمت به مردم قرار داده بدترین کفران نعمت محسوب می‌شود.




طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  آذربایجان،  میانه،  عمران و اقتصاد، 
1- حوادث رخ داده در دو سال اخیر و پی آمد آن، نشان از تحولهای جدیدی در عرصه سیاسی ایران دارد. آرایش نیروهای سیاسی و صف آرایی رو در رویشان در داخل و همچنین تغییر و تحولهای بین المللی حاکی از بروز شرایطی جدید برای حرکت ملی آذربایجان است. حرکت ملی در دوره اخیر با تکیه بر قابلیت بالای گفتمان ملی و همچنین عزم و اراده راسخ و خلل ناپذیر فعالین حرکت توانسته است  پروسه ایجاد خودآگاهی توده ای را طی یک فرآیند دیالکتیکی بیست ساله به شرایطی رساند،که اکنون گفتمان حرکت ملی تبدیل به گفتمان غالب ملت آذربایجان شده است،ناگفته پیداست این امر در سیر تاریخ مبارزات ملت آذربایجان بی سابقه بوده است.

حرکت ملی به عنوان یک جریان فرهنگی-سیاسی در قالب یک جنبش مدنی و گریزان از خشونت، در پی دست یافتن به اهداف مشخص خود می باشد که در این میان با پیچیده شدن شرایط سیاسی ایران بایستی حرکت،با دقتی صد چندان فعل و انفعالات سیاسی را رصد کرده وتصمیمات مقتضی را اخذ نماید که این مساله لزوم باز نگری  استراتژیک در حرکت ملی را گریز ناپذیر میسازد. رشد کمّی حرکت ملی از سویی توجه نیروهای سیاسی مختلف را به سوی خود جلب کرده  و از دیگر سو ضرورت رشد کیفی حرکت را نمایان می سازد. عدم تناسب نرخ رشد قشر روشنفکر وسیاسی حرکت ملی در مقایسه با بدنه آن شاهد بر این مدعاست که این امر زنگ خطر بزرگی را برای حرکت ملی به صدا در می اورد که در این میان لزوم پرورش نیروهای نخبه سیاسی برای پیشبرد اهداف حرکت ملی گریز ناپذیر می باشد.   


حال با توجه به جمیع موضوعات این سوال اساسی به میان می آید که چه باید کرد؟


2 - قبل از پاسخ به این پرسش بسیار مهم لازم است اندکی به آلترناتیوهای مطروحه در حرکت ملی آذربایجان بپردازیم.دریک تقسیم بندی کلی و انتزاعی می توان فعالین حرکت را به دو دسته فدرالیست و استقلال طلب تقسیم کرد. از سویی فعالین فدرالیست اعتقاد دارند که ایران ظرفیت تبدیل شدن به یک کشور دموکرات فدرال برای تمام ایرانیان از هر ملت و زبان را داراست،ولی در مقابل فعالین استقلال طلب معتقدند تاریخ نشان داده است که هر وقت آذربایجان به مرکز اعتماد کرده است با شکست و انزوا روبرو شده است درنتیجه امکان ندارد ساختار مبتنی بر پان فارسیسم حاکم بر ایران  قدمی در راه احقاق حقوق ملل دیگر ایران بردارد،که البته هر دو گروه فصل مشترک دیدگاههای خود را تبعیت از اراده ملت در آینده آذربایجان می دانند.باری با این دیدگاه طبیعتا باید  دید کدامیک از این گزینه ها برای آذربایجان مناسب تر است؟ در یک دید کلی میتوان گفت هر دو نظر متضمن بخشی از واقعیت است که میتوان در مورد آن در جای خود به بحث پرداخت اما در این میان واقعیت اساسی در این نکته نهفته است که برخی از این فعالین بدون در نظر گرفتن شرایط عینی تکلیفشان را از حالا با حرکت مشخص کرده اند و بنا به آن مثل معروف معتقدند که حرف مرد باید یکی باشد!لذا با دیدی دترمینیستی توام با احساسات گرایی سرنوشت را به دست تقدیر سپرده اند.به نظر بنده این دوستان مبتلا به نوعی ایده الیسم رمانتیک هستند و در این تصور واهی به سر می برند که سرنوشت آذربایجان که تماما در اختیار ماست، حال بیایید در چگونگی اداره آن به توافق برسیم!؟ متاسفانه این دیدگاه کودکانه و به دور از واقعیت باعث شده است عده ای از فعالین پاک نیت و مخلص حرکت ملی آذربایجان درگیر نوعی توهم وافراط گرایی شوند که در بلند مدت خسارت های جبران ناپذیری در پی خواهد داشت.


در هر حال وظیفه هر فعال سیاسی این است که با درک شرایط روز و تحلیل آن مناسبترین راه را برای کسب بیشترین دست آورد بیابد،حال انکه عده ای از فعالین محترم،تمامی مسائل آذربایجان را در محیطی خلاء مانند حل و فصل می کنند و به دوست،آشنا، قوم وخویش نوید روز وصال با آرزوهایشان را می دهند. البته این تلقین عمدتا نه به دلیل خیانت، بلکه به علت عدم درک عمیق مسائل سیاسی می باشد.این دوستان به علت عدم آشنایی با پیچ و خم عالم سیاست و یا به این علت که نیازی برای کار سیاسی نمی بینند ،معمولا فعالین دیگر را که دستی در آتش دارند به خیانت متهم می کنند و با فرافکنی و بعضا تهمت و افترا، تلاش دارند تا دیدگاههای کودکانه خود را محق جلوه دهند. قصد بنده در این مقال تاخت و تاز یا نیش و کنایه به این دوستان نیست بلکه گمان می کنم شرایط فعلی ایجاب می کند که فعالین حرکت با علم به مسیر پیش رو،بدون اتلاف انرژی برای مسایل پیش پا افتاده،با صلابت هر چه تمام تر در مسیر منافع ملی آذربایجان قدم بردارند.اکنون زمان آن رسیده است که با دیدی وسیع و فکورانه به سوی آینده ای که از آن ملت آذربایجان است بنگریم.


3- آذربایجان جنوبی از دیر باز به دلیل مسائل ژئوپولیتیکی همواره مرکز توجه تمامی قدرت های منطقه و حتی جهان بوده است واین تعبیر که آذربایجان سر ایران است نه تنها غلوآمیز نیست بلکه اساسا نشان دهنده اهمیت حیاتی آذربایجان برای ایران و منطقه است. کافیست نگاهی کوتاه به نقشه منطقه داشته باشیم تا اهمیت این مساله را بهتر درک کنیم.لذا آینده اذربایجان نه تنها برای ملت ما بلکه برای دیگران نیز از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است،لازم به توضیح نیست که تمامی مسائل سیاسی رخ داده در ایران و از جمله آذربایجان با دقت تمام از سوی جهانیان رصد می شود در نتیجه قدرت گرفتن هرچه بیشتر حرکت ممکن است حتی باعث تغییر استراتژی قدرت های بزرگ در منطقه نیز گردد.با توجه به این موضوع نگاه و تحلیل درست ومنطقی از شرایط سیاسی ایران برای حرکت ملی لازم وحیاتی می باشد. 


حرکت ملی آذربایجان بدین علت که تا حال سعی در ایجاد شعور جمعی در بین توده ملت را داشته، با ایجاد یک فضای ایزوله  و همچنین دامن زدن به تضاد های موجود سعی در نیروگیری از تمام اقشار جامعه را داشته است و استراتژی خود را بر پایه خودآگاهی جمعی بنا نهاده است ولی اکنون با توجه به سرعت فعل و انفعالات سیاسی در کشور و همچنین رشد فزاینده گفتمان ملی در آذربایجان و به تبع آن قدرت مند شدن حرکت ملی،باید اذعان کرد که دیگر مرحله خودآگاهی سپری شده است و باید آماده گذار به مرحله بالاتر شویم،البته نیل به این هدف مستلزم داشتن دیدگاه رئالیستی و پراگماتیستی از شرایط کنونی صحنه سیاست ایران می باشد.


4- حرکت ملی آذربایجان مانند هر پدیده اجتماعی از نوع خود دارای چهار مرحله حیات شامل مراحل تولد،رشد،بلوغ و افول می باشد،حرکت با طی مراحل تولد و رشد اکنون به دوره بلوغ خود رسیده است که این نشان از شروع پوست اندازی و به عبارتی بازتولید نقش خود در صحنه سیاسی ایران است، که این مهم مستلزم تغییر استراتژی حرکت می باشد.از این رو به نظر می رسد که حرکت ملی آذربایجان اکنون امادگی آن را دارد که به عنوان یک جریان سیاسی با پشتوانه مردمی بسیاربالا درآرایش سیاسی ایران مطرح باشد تا در موقع مقتضی بنا به شرایط عینی با برخوردی کنش گرایانه وارد گفتمان سیاسی قدرت شود.این امر مستلزم ایجاد فضایی دموکرات و همچنین عاری از هرگونه احساسات گرایی زاید و افراط گرایی مخرب است تا بتوان فضای حرکت را آماده برخورد عمل گرایانه با شرایط پیش رو کرد،لذا ایجاد نگاه سیاسی به جای نگاه احساسی، داشتن برنامه های مختلف برای هر کدام از پیشامدهای احتمالی و بسط و اعلام گفتمان ملی آذربایجان به محیط خارج  در دو فاز حقوقی و تئوریک می تواند آغازگر مرحله جدید حرکت ملی آذربایجان باشد.





طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  آذربایجان،  ایران، 

عدم کسب نتیجه تراکتور علارقم حمایت 80-100 هزار تماشاگر در خانه؛ ما را بر آن داشت تا مصاحبه ای با آقای عیسی حمزه زاده مربی تیم فوتبال آتای لیدز داشته باشیم و صرف نظر از مسائل پیرامونی سیاسی و فرهنگی اطراف تراکتورسازی؛ به بررسی نکات فنی و نقطه ضعف و قوت های این تیم بپردازیم.


س: 1- جناب حمزه زاده  لطفا مختصرا در رابطه با سوابق ورزشی خود و تیم آتای بفرمایید


.این جانب در تیمهای فوتبال موتورژن، بانک رفاه کارگران، اطلس پود، ایدم، ماشین سازی، تربیت خراسان، همچنین دو سال در تیم منتخب جوانان آذربایجان شرقی بازی کرده ام. از سال ۲۰۰۸ در تیم garforth  نیز به مدت یک سال بازی کردم و اکنون به شغل مربی گری فوتبال مشغولم. تیم فوتبال تراکتور (Tractor UK  Atay)  در سال ۲۰۰۹ در شهر لیدز تاسیس شده و موفق به کسب قهرمانی جام غزه، جام کارگران، تورنومنت لیدز united ، جام ۲۰۰۹ socer city ، نائب قهرمانFor peace  Together  ترنمنت شهرداری های انگلیس؛ Yorkshire  Police نائل شده است.


س: 2- مطمئنا بازی های تراکتورسازی را دنبال می کنید. لطفا نظر خود را به طوری عمومی در رابطه با کیفیت بازی های تراکتور در طول این 8 بازی انجام شده بفرمایید


   ج : به نظر بنده متاسفانه بازیها؛ درخور و جواب گوی خواستهای تماشاچی های پرشور تیم تراکتور نبوده است. چرا که در هشت بازی ۳ برد، ۲ مساوی، ۳ باخت حاصل تلاش تیم بوده است. تیمی که پر طرفدارترین تیم  آسیا و حتا در آینده ای نزدیک  پر طرفدارترین تیم دنیا خواهد بود با 11 امتیاز در جایگاه هشتم جدول است در حالی که به راحتی میتوانست در جایگاهی بهتر از یک تا سه باشد.


س: 3- مشخصا بازی تراکتور- ذوب آهن را چگونه ارزیابی می نمایید؟ یعنی به طور کلی کدام تیم برتر بود


ج: اگر زمین بازی را در سه بخش دفاع – میانی وحمله در نظر بگیریم. در این بازی متاسفانه به دلایل نه معلوم که بنده نیز متعجبم که چرا با داشتن نزدیک به صد هزار نفر تماشاگر و با روحیه خوبی که با برد  مقابل استیل آذین در زمین حریف بدست آمده بود. متاسفانه در بازی آخر تراکتور بازی را اکثرا در میانهای میدان پیش برد و  می توان گفت در میانه های میدان بازی بیشتر به نفع تراکتور بود تا حریف ولی این نو آرایش برای گرفتن نتیجه خوب نمیتوانست کارساز باشد


س: 4- نقاط ضعف و قوت تراکتور را در سه خط دفاع – میانی و حمله چگونه ارزیابی می نمایید؟


 ( ذوب اهن در کل بازی 3 کرنر کسب کرد که 2 مورد منجر به گل شد!؟ عملکرد دفاع را چگونه می توان توجیه کرد ؟)


ج : در هر سه بخش دارای نقاط ضعف بودیم. خصوصا در دفاع.  تعجب برانگیز است که از ضربات راه دور به ندرت استفاده شد و در دفاع اشتباهات فاحش به وضوح دیده شد. نظر به دو کرنری که ذوب آهن توسط ان به گل رسید، شاید جالب توجه باشد که در هر دو گل قبل از ۳۰ ثانیه به ثمر رسیدن گل مدافعین و بازیکنان تیم تراکتور با اینکه در زمین خود به صورت من تو من بازی میکردند ولی از نظر فکری متمرکز نبوده و در بیرون زمین بودند! چرا که حدودا ۳۰ ثانیه قبل از گل اول پشت ۱۸ قدم حریف، داور مسابقه به جاسم کرار بازیکن تراکتور کارت زرد داد و مربی تراکتور در این خصوص با داور مسابقه در لب خط به حالت اعتراض گفتگو می کرد که چند بازیکن تراکتور از جمله رسول خطیبی شاهد این بودند. همچنین در گل دوم حدودا ۳۰ ثانیه قبل از به ثمر رسیدن گل بازیکنان بواسطه تعویض رسول خطیبی حضور ذهن کامل در زمین نداشته و بیشتر به نیمکت توجه داشتند. این دو به نظر این جانب نشانگر ضعف مدیریت تیم و کنترل بازیکنان در زمین میباشد.


س:5- ذوب آهن از نظر انسجام تیمی چگونه نشان داد ؟ به نظرتان کدام تیم حرفه ای  تر عمل کرد؟


ج : به نظر بنده اشتباه فاحش تیم میزبان و تحویل کنترل بازی به تیم میهمان در مواقعی از بازی؛ موجب شد تا تیم ذوب اهن بتواند از انسجام تیمی بهتری در طول بازی برخوردار باشد . از طرفی اشتباه کادر فنی تیم میزبان در ارائه آرایش مناسب تیمی باعث شد انرژی تیم تراکتور در میانه های زمین بی ثمر به هدر برود.


س:6 - به نظر تیم تراکتورسازی خصوصا  در خط حمله سر در گم نشان می داد و برنامه خاصی در جهت رسیدن به گل از سوی انها خصوصا در مورد تمام کنندگی ( زدن گل) دیده نمی شد. لطفا نظر خود را در این خصوص بفرمایید.


ج : مشکل اساسی در ارنج بازیکنان در خط حمله بود. بدین گونه  از تجربه بازیکن حرفه ای چون رسول خطیبی به نحو احسن استفاده نشد. حضور یک یا دو بازیکن دونده در کنار خطیبی کار او را در استفاده از موقعیت ها و رسیدن به گل راحت تر می نمود. در بازی شاهد بودیم که خطیبی به لحاظ دوندگی بیش از حد از فرط خستگی مجبور به تعویض در دقیقه 60 بازی می شود. حال اینکه او می توانست با جاگیری مناسب و استفاده از توپ های ارسالی بیشتر مثمر ثمر واقع شود و علاوه بر ان بصورت فیکس در طول 90 دقیقه بازی کند.


س :7-  بهترین بازیکن تراکتور در میدان را چه کسی می دانید؟ در مورد ذوب آهن چطور؟


ج : بهترین بازیکن تیم تراکتور بدون شک جاسم کرار بود و در تیم ذوب آهن میتوان از سید محمد حسینی نام برد.


س : 8-  به نظرتان مسائل حاشیه ای تا چه حد می تواند در افت و خیز تیم موثر باشد؟ مسائلی نظیر رفتار مسئولان باشگاه؛ محرومیت از تماشاچی ؛ داوری  یا مسائل ائتنیکی و سیاسی .


ج : مسائل حاشیه ای نظیر اینها همواره در حد بالایی در افت و خیز هر تیمی موثر بوده و است. به خصوص در تیمی مثل تراکتور که از پر طرفدارترین تیمها بوده و منسوب به یکی از مناطق اتنیکی می باشد این مورد از تاثیر مضاعفی برخوردار است. بطور مثال می توان به نقش و نحوه داوری اشاره نمود که به نظر کارشناسان امر حتی می تواند در شکل گیری نتیجه بازی نقشی اساسی ایفا نماید. همچنین مسائلی نظیر عملکرد منفی مسئولان باشگاه و تصمیم گیریهای مغرضانه کمیته انضباطی  فدراسیون فوتبال در تحریم تماشاگران و مسائلی از این دست تاثیر به سزایی از نظر روانی ؛ در حد از هم پاشیدن شیرازه تیم و افت کیفی آن می تواند داشته باشد؛ خصوصا تیمی که 30 میلیون طرفدار دارد و اگر از این نقطه قوت بصورت معقول استفاده نشود؛ خود این عامل می تواند به صورت فاکتوری استرس زا و منفی عمل کند.


س:9- فکر می کنید تراکتور برای کسب رتبه مناسب در جدول باید چه تغییرات یا برنامه هایی داشته باشد؟ می دانید که تراکتور به آسیایی شدن می اندیشد و برای این مهم حتما باید بین 4 تیم برتر لیگ باشد؟


ج :  به نظر بنده تراکتور با مهره هایی که در اختیار دارد دارای این پتانسیل می باشد که با ارائه بازی تک ضرب و هجومی و پرهیز از حرکات فردی به نتایجی بهتر از این دست یابد. آنطوری که من مشاهده می کنم جریانی در داخل باشگاه وجود دارد که به نحوی خزنده در صدد ممانعت از حضور این تیم در بین چهار تیم برتر لیگ است! اگر تراکتور بتواند بر این تفکر و جریان مستولی شده و فائق آید بطور قطع می تواند در بین 3 تیم بالای جدول قرار گیرد.


س:10- نقش بازیکنان بومی را تا چه حد در پیشرفت تیم موثر می دانید؟


ج : هرچند که در فوتبال حرفه ای امروز بحث  بازیکن بومی و غیربومی موضوعیت خود را از دست داده است؛ ولی در کشورهایی نظیر ایران که از نظر سیاسی-اجتماعی وتنوع ملی-ائتنیکی از وضعیت ویژه ای برخوردار می باشند بازیکنان بومی  نقش تعیین کننده ای را از نظر ارتقاء میل به برد و پیشرفت تیم بازی می کنند. خوشبختانه با ورود تراکتورسازی و شهرداری به لیگ برتر و استقبال چشمگیر تماشاگران شور و شوق خاصی در جوانان آذربایجان در پیوستنبه بازی حرفه ای در فوتبال دیده می شود که این به صورت بالقوه سرمایه عظیمی برای فوتبال آذربایجان می باشد و می تواند سرآغاز پرورش ستاره هایی نظیرعلی دایی؛ کریم باقری؛ برادران دین محمدی وخطیبی و .... باشد و نیاز ما را به پذیرش بازیکنان غیر بومی در آینده کاهش دهد. اما متاسفانه در حال حاضر بیش از 90 درصد بازیکنان تراکتورسازی غیر بومی می باشد که در نوع خود برای فوتبال پرسابقه و قدرتمند آذربایجان صورت خوشی ندارد.


در پایان اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید


ج : به عنوان یک ورزشکار تورک آذربایجانی از تمامی ورزش دوستان و مردم شریف آذربایجان جنوبی خصوصا جوانان خوش فکر و پرشور تشکر می کنم که با اقتدار و انسجام و با درایت خاص خود تیم تراک�%A





طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  ورزشی،  اخبار،  دنیا،  آذربایجان،  ایران، 
25 شهریور 1389

اینجا آزربایجان است.


سرزمینی با سابقه ی7000سال تمدن با کوله باری از رنج و محنت و خستگی مفرط پس از 7000سال جنگ و نزاع. جامعه ای با احساس توهم محیطی درحال انفجار.


 25 شهریور1389


سرزمین ما آزربایجان از فقر عجیب ونفرت انگیزی رنج میبرد. همه از بچه ی پنج ساله گرفته مجبورند نه برای چندرغاز پول لعنتی هر جان کندنی را بر عهده بگیرند.


25شهریور1389


شکم از گرسنگی سرو صدا میکند ولی سوت کشیدن مغزم در اثر رسیدن به پوچی محض اثر آن را خنثی می کند. اینجا آزربایجان سر ایران و مغز متفکر آن بدون زبان مادری.


اما 25 شهریور 1389در گیجی عجیبی فرو رفته است؛مانند مستی خفیف. اما هیچ زنجیری آنقدر فرح بخش نیست که زندانی با کمال اشتیاق آن را در آغوش کشد ! پس چرا ما تورکها  یوغ اسارت وبردگی را با شور وحرارت وهیجان خاصی تکرار می کنیم؟


اینجا آزربایجان قلب تپنده ی ایران اما کدام قلب؟قلب تضعیف شده اما هنوز در حال تپش!


25شهریور1389


صدای من از آزربایجان به زبان مادری به گوش جهان میرسد. چون من همه ی جهانم. من دیگر از ترک بودن خود شرمنده نیستم. الان به آن می بالم وبه زبان مادری خود تؤرکی می گویم:


تؤرکؤن دیلی اؤلن دئییل            فارس شوونیزمین دیلینه دؤنن دئییل


تایماز ملیک کندیلی






طبقه بندی: آذربایجان، 





بسیاری خشمگین شدند  .   آن را عوام‌ ‌فریبانه و به سخره گرفتن باورها و ارزش‌های ایرانی نامیدند. من اما اعتراف می‌کنم از این که آقای احمدی‌نژاد یک چفیه بسیجی بر گردن یک سرباز هخامنشی می‌اندازد، خشنود می‌شوم. چرا که آینه کردار و نگرش خود ماست. این ما هستیم که با تقدس بخشیدن به تاریخ باستان خود آن را بی‌اعتبار کرده‌ایم. باشد که نگرش خود را به آنچه ارزش‌ها و هویت ملی خود می‌نامیم بازتعریف کنیم.


بسیاری تلاش می‌کنند تا «مکتب ایران» آقای مشایی را خدعه و نیرنگ بنامند. تا این جا چندان مشکلی نیست. اما این که با آشفتگی می‌خواهند به هر نحوی انگ نژادپرستی به او بزنند، یک بی‌اخلاقی است. خوب می‌دانند که ایران یک نژاد نیست و او از مکتب آریایی سخن نمی‌گوید و می‌دانند که طامات می‌بافند. من اما اعتراف می‌کنم از این که آقای مشایی ملی‌گرایی را تبلیغ می‌کند و سخنان سکولار می‌گوید، خشنود می‌شوم. چرا که ما را وامی‌دارد تا به تجدید‌ نظر در مورد دیدگاه خود نسبت به سکولاریزم و ملی‌گرایی بپردازیم. اگر از مکتب ایرانی سخن گفتن نژادپرستانه و فاشیستی است، همه روشنفکران ما از صدر مشروطه تا مصدق نژادپرست و فاشیست بوده‌اند.


اما اگر این سخنان و این رفتارها عوام فریبانه است، که هست، ابتدا از خود بپرسیم که عوام فریبان پیش کسوت چه کسانی هستند و آیا نمودهای بزرگ‌تری از آن را دربین روشنفکران‌مان نمی‌توان یافت؟ تحریف تاریخ و استفاده ابزاری از نمادهای هویت ملی عملا به فرهنگ تبدیل شده‌است. اگر ما چنین کنیم وطن‌پرستیم، اما اگر مشایی باشد، نژادپرست و دغل‌باز می‌شود. از این اتفاقات خوشنود بودن به این دلیل است که آنان آینه‌ صفت، ما را به خودمان می‌نمایانند و باورها و ارزش‌های ما را غربال می‌کنند. شاید که بیاموزیم با شوریدگی‌های خردسوز و برداشت‌های سطحی، مغرضانه و کینه توزانه هویت و تاریخ خود را دستمایه مضحکه نکنیم. اگر می‌توان از کورش ابربشر ساخت، پس می‌توان از او بسیجی هم ساخت و هیچ کدام آن کورش واقعی و افتخارآمیز ما نیست.


دو راه پیش رو داریم. یا چنان که افتد و می بینیم مقاله پشت مقاله بنویسیم و افشاگری کنیم و بخروشیم که هان! اینان ارزش‌های ما را خرج عوام فریبی خود می‌کنند و فراتر برویم و از ایشان ملغمه‌ای از موسولینی و ملاعمر بسازیم، یا به بازنگری در اندیشه و روش سیاسی خود روی بیاوریم و از خود بپرسیم چرا ارزش‌های ما آن قدر ناچیز شده‌اند که می‌توان با آنها بازی کرد؟ اگر هم نگران به یغما رفتن هویت و اعتبار ایران هستیم،‌ چرا دربرابر تحریم‌ها بجای تحریم گزاران، مسببین آن را ملامت نمی‌کنیم و هنوز می‌گوییم که اگر اسرائیل بمب اتمی دارد چرا ما نداشته باشیم؟


مگر نه این است که ما از کورش خدا ساخته‌ایم؟ مگر نه این است که از وقتی سکولار شده‌ایم، شاهنامه را به کتاب مقدس خود تبدیل کرده‌ایم؟ مگر نه این است که از سکولاریزم که بناست تقدس شکن باشد، مذهب جدیدی ساخته‌ایم؟


شما چند کتاب سراغ دارید که برمبنای دانش نقد ادبی، به نقد - و نه تفسیر و تمجید - شاهنامه و حافظ پرداخته باشند؟ چند کتاب سراغ دارید که به تحلیل تاریخی و علمی ایران باستان پرداخته باشند و غرض‌شان دفاع و یا تخطئه اسلام نباشد؟ چه کسی جرأت دارد کتاب دو قرن سکوت شادروان زرین کوب را نقد کند و اثرات شیفتگی غیرقابل‌انکار وی را در تاریخ نویسی، بی‌غرض مورد توجه قرار دهد؟ بی‌گمان پدران ما آن‌قدر پست نبوده‌اند که دو قرن به خاطر فرار از جزیه، دینی تحمیلی را بپذیرند و سکوت کنند.


واقعیتی که باید بپذیریم این است که ما ایرانیان اغلب هویت خود را در تقابل با چیزها معرفی می‌کنیم. یک روز «باستان شیفتگی» دوران شاه را یکسره رد کرده دنبال ایدئولوژی چپ و مذهبی می‌رویم. امروز نیز در تقابل با حکومت مذهبی تمام دوران اسلامی را می‌‌خواهیم از تاریخ‌ مان پاک کنیم و یکسره کورش را به دوران سکولار مدرن وصل کنیم. اگر دولت احمدی نژاد می‌خواهد تاریخ شاهان را از کتاب‌های تاریخ حذف کند، من می‌توانم ده‌ ها مثال بیاورم که روشنفکران ما تمام دوران تمدن اسلامی را از تاریخ‌نگاری خود پاک کرده‌اند و یا نمودهای تمدنی آن را یکسره انکار می‌کنند.


من ملول می‌شوم از این که عده‌ای از سکولاریزم کیش و آیینی جدید ساخته‌اند و بسیاری دوستانم و جوانان تحصیل کرده را - البته مطمئن هستم برای مدتی - دنبال خود کشیده‌اند و نیروی ذهنی این افراد که جزو سرمایه‌های ملی ماست به این مصرف می‌شود که بیرق سکولاریزم فراز کنند و دعوا راه بیندازند که آیا موسوی و کروبی رهبر جنبش سبز هستند یا نیستند.


من ملول می‌شوم از این که می‌بینم بعضی متفکرین ما تمام وقت و اندیشه خود را گذاشته‌اند تا ثابت کنند اسلام به خاطر عنصر تعبد با حقوق بشر سازگاری ندارد و عده دیگری نیز در مقام دفاع از اسلام وقت‌شان مصروف به پاسخگویی آنان است. از گروه اول باید پرسید گیریم که اسلام با حقوق بشر ناسازگار است، چه راه حل عملی و روش سیاسی موثری را پیشنهاد می‌کنید تا برای استیفای بهتر حقوق بشر، مردم را بی‌دین کنیم؟ و از هردو گروه باید پرسید که چند متفکر سکولاریزم در غرب را سراغ دارید که تا به این حد وارد بحث الاهیات شده باشند؟


ابتدا همه می‌گفتند جدایی دین از سیاست. بعد عده‌ای تصحیح کردند و دیگران تکرار کردند که جدایی دین از سیاست اشتباه است، باید بگوییم جدایی نهاد دین از نهاد دولت. و بعد همه فکر کردند که با این کشف بزرگ همه چیز را حل کرده‌اند.


می‌دانیم که فهم بعضی از سکولارمسلک‌های ما از مدل ترکیه و فرانسه فراتر نمی‌رود. اکنون آنها حیران‌اند که چه شد در ترکیه دولت مذهبی موفق‌ترین دولت دوران اخیر است، رفراندوم برگزار می‌کند که از جمله دست احزاب مذهبی را بازتر بگذارد، اکثریت چشمگیر مردم به آن آری می‌گویند و آمریکا و اروپا نیز آن را قدمی مثبت به سوی دموکراسی قلمداد می‌کنند. نکند این هم یک جنگ زرگری است؟


و من اما همچنین ملول می‌شوم که می بینم در ماه رمضان بعضی سایت‌های متعلق به اصلاح طلبان و روشن‌فکران مذهبی - از جمله کلمه - عملا تبدیل می‌شود به یک سایت حرفه‌ای برای تبلیغات مذهبی. چرا نمی‌توان آرام و بی‌سروصدا روزه گرفت؟ چرا باید روزه‌ داری در ماه رمضان را به یک نمایش تبدیل کرد؟ چرا این گروه از جامعه سیاسی ما کار تبلیغ مذهبی را به مبلغان واگذار نمی‌کنند و یا خود سیاست را کنار نمی‌گذارند و کسوت مبلغ مذهبی را نمی‌پذیرند؟


دوستی می‌گفت که هدف سیاسی ما برای ساختن آینده ایران این است که مانند ملت‌های دیگر به آدمهای نرمال برای زندگی نرمال تبدیل شویم. …و چه خوش گفت.



طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  ایران، 

جمعی از فعالین دانشجویی حركت ملی آزربایجان جنوبی 

مقاله تحقیقی ــ تحلیلی در مورد دو رگه های تورك و فارس


این مقاله تحلیلی تحقیقی از جانب جمعی از دانشجویان فعال حركت ملی آزربایجان جنوبی ، از بین یكصد نفر از دانشجویان دو رگه ای كه از پدر و مادر دو ملیتی تورك و فارس زاده شده اند ، با سئوالاتی محدود انجام پذیرفته است . اكثریت نفرات مورد تحقیق از دانشگاههای تهران و تعدادی نیز از دانشگاههای شهرهای قزوین و همدان مورد تحقیق قرار گرفته اند . مساله دو رگه های تورك و فارس از جمله مسائلی است كه متاسفانه تا كنون كمتر به آن پرداخته شده است ، هدف اصلی فعالین حركت ملی آزربایجان از این تحقیق كه به صورت غیر مستقیم از این افراد انجام پذیرفته ، شناخت روحیات اجتماعی این طیف و نوع نگرش سیاسی آنها به فضای سیاسی موجود در كشوری كه اكنون ایران نامیده میشود و نیز نوع نگرش آنها به حركت ملی آزربایجان جنوبی است . در پی سئوالاتی كه از این دانشجویان به عمل آمده به نتایجی رسیده ایم كه در ادامه ذكر میشود: 

 

1-      تقریبا 70 درصد از كل این  دور گه ها تعلق خاطر بیشتری به طرف مادری از خود نشان داده و 30 درصد مابقی بیشتر طرف پدری را ارجح تر میدانند .

 

2-      60 درصد از 30 درصدی كه طرف پدری را ارجح قرار میدهند پدر فارس و مادر تورك بوده و بقیه بر عكس كسانی هستند كه پدر تورك و مادر فارس دارند . 

 

3-      الف : 60 درصد از كسانی كه مادر فارس دارند زبان توركی را اصلا نمی توانند تكلم كنند ، 40 درصد بقیه بعضی به سختی و بعضی نسبتا خوب میتوانند توركی را صحبت كنند .         ب : 90 درصد از این 60 درصد مادر فارس و پدر تورك اظهار میكنند كه علی رغم اینكه نمیتوانند توركی صحبت كنند اما توركی را متوجه می شوند . و 10 درصد از این 60 درصد كلا نه می توانند به توركی صحبت كنند و نه اینكه متوجه می شوند .

 

4-      الف : 40 درصد از كسانی كه مادر تورك و پدر فارس دارند زبان توركی را اصلا نمی توانند تكلم كنند و مابقی می توانند زبان توركی را صحبت كنند . ب : تقریبا 95 درصد از این 40 درصد مادر تورك و پدر فارس ، اظهار می كنند كه علی رغم اینكه     نمی توانند به توركی صحبت كنند اما توركی را متوجه می شوند و 5 درصد از این 40 درصد كلا نه می توانند به توركی تكلم كنند و نه اینكه متوجه می شوند .   

    

  5 -  الف : 30 درصد از مصاحبه شونده ها زیاد تمایلی به مسائل سیاسی نداشته اما 70 درصد به شدت تمایل به گرایشات سیاسی دارند                 ب : تقریبا 100 درصد از 30 درصدی كه تمایل به مسائل سیاسی ندارند هیچ حساسیتی هم به زبان مادری ندارند و اینكه چه زبانی بخواهد زبان رسمی كشور باشد برایشان اهمیت زیادی ندارد . اكثر این گروه بیشتر تمایل به گرایشات اقتصادی دارند تا سیاسی و فرهنگی .                 ج : اكثریت گروه 70 درصدی كه به گرایشات سیاسی تمایل دارند نسبت به زبان رسمی كشور حساس هستند . در بین این افراد 70 درصد از كسانی كه مادر فارس دارند معتقدند كه زبان فارسی باید زبان رسمی كشور باشد . 30 درصد بقیه زبان توركی را زبان قدرتمندتری از فارسی دانسته و معتقدند باید توركی زبان رسمی كشور شود . اما در بین كسانی كه پدر فارس و مادر تورك دارند 50 درصد معتقدند كه زبان رسمی باید فارسی باشد و 50 درصد بقیه شدیدا معتقدند كه زبان توركی قویتر از فارسی است و باید زبان رسمی كشور باشد . 

  

 6 -  الف : 20 درصد از كل مصاحبه شونده ها طبق گفته های خود از حركت ملی آزربایجان جنوبی اظهار بی اطلاعی می كنند اما اكثریت یعنی 80 درصد ما بقی در جریان حوادث موجود در آزربایجان هستند . اما شناخت بیشتر آنها از حركت ملی آزربایجان نسبتا سطحی است.                ب : 20 درصد از كل مصاحبه شونده ها از اینكه آزربایجان مستقل شود یا نه ، اظهار بی تفاوتی می كنند 50 درصد شدیدا مخالف استقلال آزربایجان هستند و 30 درصد شدیدا موافق استقلال آزربایجان جنوبی می باشند .  

    

 7- 60 درصد از كل مصاحبه شونده ها از تكلم به زبان توركی برای اینكه مورد تمسخر جامعه فارس زبان قرار نگیرند خجالت می كشند و به مساله توهین و تحقیر از سوی فارسها به نوعی مستقیم یا غیر مستقیم اشاره میكنند . اما 40 درصد ما بقی تكلم به زبان توركی را افتخار می دانند و اهمیتی به تمسخر و توهینهای نژاد پرستانه دیگران نمی دهند .  

 

  8- 70 درصد از كل مصاحبه شوندگان اطلاعاتی كه در مورد تاریخ آزربایجان دارند ، همان تاریخهای تحریف شده ای است كه در مدارس خوانده اند و هیچ اطلاعی از كتابهای تاریخی موثق در مورد آزربایجان ندارند . 30 درصد بقیه از كتابهای تاریخی موثق و درست در مورد آزربایجان بهره مند شده اند و جالب است بدانید اكثریت همین افراد یا خواستار رسمی شدن زبان توركی یا حتی خواستار استقلال آزربایجان جنوبی هستند . در همین باب لازم به ذكر است بگوییم به هر یك از این دوستان كتاب تاریخی موثق و درست از تاریخ درخشان ملت آزربایجان از سوی فعالین ملی اهدا گردید و قرار بر این است در آینده نوع تغییر نگرش این افراد را دوباره مورد سئوال قرار دهیم تا مشخص شود تاریخ درست و نیز اطلاعات درست سیاسی چقدر می تواند در جذب آنها به سیاست حركت ملی تاثیر گذار باشد .            

 

  9- 30 درصد از كل مصاحبه شوند ها تمایلات شدید فاشیستی و پان فارسیسمی دارند كه اكثریت این گروه از كسانی است كه مادر فارس و پدر تورك دارند . قسمت تحلیلی : در تحلیل گزینه های 1 تا 8 و عدم تمایل بعضی از این افراد به فرهنگ و زبان توركی ، می توان رد پای سیاست شوم آسیملاسیون فرهنگی را به وضوح مشا



طبقه بندی: فرهنگی و هنری و اجتمایی،  آذربایجان،  ایران، 

بنام خداوند جان و خرد


جناب آقای خاتمی ریاست محترم جمهوری


با درود و آرزوی سلامتی و توفیق افزون تر در خدمت به ملت بزرگ ایران برای آنجناب


جناب آقای رئیس جمهوری ، من نیز چون دیگر باشندگان این سرزمین طی سه سال گذشته شاهد کوششها و تلاشهای صمیمی جنابعالی برای ایجاد یک فضای متفاوت و باز در کشور و رهانیدن آن از شرایط خاص بحرانی بوده و هستم و پیگیری آنجناب در زمینه توسعه سیاسی و سامان دهی کشور بر اساس یک جامعه مدنی را ارج می نهم. ولی اجازه می خواهم به عنوان شهروندی که از 15 سالگی بدون وقفه نیم قرن است در تمامی فعالیتها و مبارزات ملی حضور داشته و فشارها و زندان های دوران شاه و سپس جمهوری اسلامی نتوانسته او را دلسرد و ناامید بنماید توجه آنجناب را به توطئه سنگینی که در قبال وحدت ملی ، یکپارچگی کشور و استقلال آن در حال شکل گرفتن است جلب و تقاضا کنم تا موضوع را جدی و اساسی تلقی بفرمایید و هر چه سریعتر هیاتی صاحب صلاحیت و آگاه و میهن دوست را که به استقلال و وحدت ملی و یکپارچگی کشور و توانمند ساختن فرهنگ ملی به عنوان مهمترین اصل می اندیشند و آنرا برای هر تحول و توسعه ای اساس کار میدانند مامور بفرمایید تا از ابعاد مختلف ، موضوع را چنانکه هست بررسی و در کوتاه مدت پیشنهادهای لازم را برای اقدامی موثر به حضورتان تقدیم بدارند.


آقای رئیس جمهور ، از سالها پیش فعالیتهای جهت داری ……….. برای رودرروئی با پدیده وحدت ملی و زیر پرسش بردن آن به بهانه وجود قومیتها و زبانها و گویشهای مختلف در ایران جریان  داشته و با وجود سیطره بی چون و چرای ارگانهای اطلاعاتی و امنیتی بر همه امور هیچگاه با آن برخوردی صورت نگرفته است. این در حالی است که نیروهای ملی و گستره صاحبان اندیشه و قلم وابسته به آنها که دغدغه اصلی شان حفظ یکپارچگی میهن و وحدت ملی بوده است ، زیر فشار قرار داشته اند. نگاهی به انتشار کتابها و نشریات پرشماری که اساس کارشان بر درهم شکستن وحدت ملی و زبان فارسی به عنوان محور همبستگی فرهنگی جامعه قرار دارد ، بیانگر میدان دادن به این جریان خزنده است.


جناب آقای خاتمی  ، میدانید که تاکنون سه کنگره بنام ” آزربایجانیان جهان ” در آمریکا و آلمان با سکانداری و حمایت مالی ترکیه و مشارکت علنی جمهوری آزربایجان و زیر پرچم آن کشور تشکیل و در آنها درباره پیوستن آزربایجان به جمهوری آزربایجان و رسمیت یافتن زبان ترکی در  ایران سخن گفته شده است . شماری از دانشجویان ایرانی اهل آزربایجان که در ترکیه مشغول تحصیل هستند بدون ثبت در پاسپورت ، با هزینه ترکیه به این کنگره ها برده شده و در آنها شرکت یافته اند. نمی دانم از سوی دستگاه وزارت خارجه چه گزارشهایی در این باره دریافت داشته اید و چه مواضعی اتخاذ %D





نوشته شده در تاریخ 1389/06/25 توسط blogçi

به مناسبت 22 شهریور، 90اُمین سالگرد به خون خفتن قیام شیخ محمد خیابانی


چند سال پیش با پیرمردی هم صحبت شده بودم كه می گفت قیام خیابانی را به یاد می آوَرَد. البته به گفته ی خودش كودكی 9 ساله بیش نبوده و طبیعتا نمی توانست چیزهای زیادی را پس از سپری شدن دهه ها از عمرش به خاطر داشته باشد. اما وی به تعریف چند خاطره پرداخت و ته مانده های ذهنش را چنین بیان كرد: "خیابانی، خطیبِ ماهری بود. صدایِ شیخ به هنگام سخنرانی، چنان طنین انداز می شد، كه صدایش را از دور نیز می توانستی بشنوی. او سخنانش را با صراحت بیان می كرد و لحنی موزون و آتشین داشت، چنانكه شنونده، مجذوب سخنانش می شد... با اینكه خردسال بودم، اما بر پایه ی حافظه ام و نیز از افواه كلام بزرگسالان آن روز، خاطرم هست كه خیابانی، بر مسئله دموكراسی تاكید زیادی می كرد..."


آری! چنانچه پیرمرد نیز نیك به خاطر داشت، قائد نهضت آزادیستان خطابه های زیادی در مورد دموكراسی ایراد كرده و بارها گفته بود:"دموكراسی، فصلی از تاریخ كشور ماست." وی نیز همچون رهبران بسیاری از جنبش های مردمی و انقلابیِ آذربایجان، معتقد بود كه انقلابِ واقعی در درون انسانها باید به وقوع بپیوندد و این خود مردمان هستند كه می بایست آمادگی لازم را برای به دست گیری امورشان كسب كنند... و چه درست و سنجیده به نخستین ابزار این مسئله پی برده بود:


دموكراسی... آنهم از نوعی كه متعلق به همگان باشد نه عده ای خاص... و كامل باشد، نه ناقص و ناقض...


او امیدوار بود كه هرچه زودتر، مردم سایر ایالات هم به این نتیجه رسیده و همگامش شوند و جنبش سراسری بر علیه ارتجاع و استعمار به وجود آید و دوباره همچون روزهای درخشان مقاومت تبریز در مقابل مستبدین، خورشید آزادی از آذربایجان بر سایر نقاط كشور بتابد... اما دریغ و درد كه در بسیاری مناطق، استبدادزدگی هزاران ساله، مردم را چنان در چركاب جهل غوطه ور ساخته بود كه توان چنین كاری را نداشتند. مگر نه اینكه حیدرخان عمواوغلی در تقریراتش نوشته كه "در تمام مدت یازده ماه كه من در خراسان اقامت داشتم هرچه سعی و تلاش كردم كه بلكه بتوانم یك فرقه ی سیاسی به سیاقِ روسیه تشكیل بدهم، ممكن نشد. چون كله های مردم به قدری نارس بود كه سعی من در این ایام بی نتیجه ماند و مطلقا معنی كلمات مرا درك نمی كردند." در حالیكه روشنفكران و انقلابیون تبریزی در این زمان به تاسیس "مركز غیبی" پرداخته و مبادرت به وارد كردن اسلحه و مهمات نموده و به تربیت فدایی همت می گماشتند. پس بی دلیل نبود كه با به توپ بستن مجلس توسط مستبدین، تنها تبریز بود كه توانست در مقابل دیكتاتوری شاه كمر راست كند و به نجات مشروطه بشتابد... باشد كه مردم كشور روی خوش در زندگی ببینند و چند صباحی، آزاد و رها زندگی كنند... اما دریغ كه این بار هم آذربایجان، خود می بایست "غم این خفته ی چند" را در دلش نهان دارد و شله ی سنگین ناآگاهی را به تنهایی بر گرده ی زخمی خویش كشد ... اما چه سربلند و مغرور از عهده ی كار برآمد... و اینچنین شد كه شاه پرستها یاغی اش نامیدند و از چهار سو تبریز را به توپ و گلوله بستند؛ بیگانه، جنگ طلبش نام نهاد و دسته دسته، پیر و جوانش را در بالای چوبه ی دار به پس دادن امتحان در مقابل ملت واداشت...   دوست، تجزیه طلبش خواند و با صد نیرنگ، رهبرش را كشته و جنازه اش را در خیابانها چرخاند... و هموطنش، تجزیه طلب و متجاسر و بیگانه پرستش دانست و به نجات آن عضو شقاقلوس -به تعبیر وثوق الدوله- چنان كمر همت بربست كه بیگانه از این حمیت و غیرت، در جنگ با آذربایجان، انگشت تحیر بر دهان واماند... و چنان دماری از روزگارش در آوَرد كه سخن گفتن به " زبانِ مادری" خود را هم از یاد بُرد و ارتجاعِ سرخ-سفید-سبزِ داخلی هم، اینچنین از خجالت فداكاریها و از خودگذشتگیهای مردمِ این دیار درآمد... و آخر سخن اینكه حكایت آذربایجان هم شد همانند پایانِ داستانِ شیرین و فرهاد كه تنها تیشه را پاداشِ فرهاد دادند.


...


بی شك، بررسی اجمالی نهضت آزادیستان، بدون ذكر حوادث آذربایجان در سیرِ تاریخِ جنبش مشروطه خواهی، ممكن و میسر نخواهد بود. چرا كه بررسی عوامل به وجود آورنده ی نهضت را بایستی در حوادث سالهای پیشین ریشه یابی كرد. پس بی دلیل نیست كه بسیاری از اساتید و صاحب نظران، نهضت آزادیستان را قیام سوم مشروطیت  نیز قلمداد می كنند.


ظلم روزافزون و بی عدالتی موجود درحكومت مطلقه ی شاهان قاجار از یك سو، و امواج آزادیخواهی اروپا، نیروهای مترقی اجتماعی را، به این نتیجه رسانده بود كه سرچشمه ی همه بدبختیها و تیره روزیهای خود را در سیستم حكومتی سلطنت مطلقه جستجو كنند و در پی راهی باشند كه بخشی از امور كشوری را به دست مردم بسپارند. با این حساب، اندیشه ی ایجاد حكومت مشروطه و تاسیس مجلس، به "ممالك محروسه ایران" رسید و پس از حوادث بسیار و كشمكش های میان نیروهای انقلابی و مستبدین، فرمان مشروطه به امضای مظفرالدین شاه قاجار رسید و فردای همان روز یعنی 14 مرداد، جشن باشكوهی از سوی مردم در برخی شهرها برپا شد. پافشاری مشروطه خواهان بر خواستهای خود، شاهِ قاجار را وادار ساخت كه به رغم مخالفتِ مستبدین، نظامنامه ی انتخابات مجلس را نیز به امضاء رسانَد. ماده ی نهم از اصل اول نظامنامه به تشكیل انجمنهای ایالتی و ولایتی در ایالاتِ مختلف، به منظور سرشكن ساختن قدرت حكومت در مركز كشور و اعطای آزادیهای بیشتر به آنان بود كه مداخله ی مستقیم مردم را در اداره ی امور خویش، تضمین می كرد.


تبریز اولین شهری بود كه پس از تصویب نظامنامه، انجمن ملی را كه متشكل از 20 نفر از قشرهای مختلف بود، بنیان نهاد. انجمن ملی كه بعدا به انجمن ایالتی، تغییر نام می دهد، بلافاصله به اصلاح امور و سر و سامان دادن كارها همت می گمارد. تثبیت نرخ كالاها، مبارزه با احتكار و گرانفروشی و... از نخستین اقدامات این انجمنِ مردمی بود. انجمن، تا زمان فعالیت خود، به هنگام جنگ و محاصره در سالهای بعد نیز، به اقدامات دیگری نظیر تاسیس نظمیه، افتتاح عدلیه، بلدیه، كمسیون مالیه، تاسیس مریضخانه و ایجاد چندین كارخانه برای ریشه كنی بیكاری و فقر مبادرت ورزید. همچنین تاسیس روزنامه ی انجمن از دیگر خدمات این نهاد بود. گفتنی است كه در این دوره از تاریخ تبریز، بیش از 14 روزنامه و نشریه همچون اتحاد، آزاد، عدالت، آنادیلی و... چاپ و توزیع می گشت كه نقش این جراید در آگاه ساختن مردم و نواختنِ نفیر دموكراسی، بسیار مؤثر بود. علاوه بر انجمن ایالتی، هر یك از محلات تبریز هم، انجمن مخصوص  به خود را داشت كه نمایندگان هر محله، در انجمن خود حضور یافته و خواستهای خود را كتبا به انجمن ایالتی گزارش می كردند. از جمله می توان به انجمن اتحاد محله ی چرانداب، انجمن حقیقت محله ی امیره قیز(امیرخیز)-كه ستارخان در آن عضویت داشت- انجمن خیابان محله ی خیابان-كه باقرخان در آن بود- انجمن سعادت كوی مقصودیه و ... اشاره كرد.


بدیهی است كه فعالیت این نهاد مردمی نمی توانست خوشایند محمد علی میرزای ولیعهد باشد كه هنوز در تبریز اقامت داشت... هنگامیكه نوبت به انتخاب نماینده رسیده بود، ولیعهد، شروع به سنگ اندازی پیش پای آزادیخواهان كرد كه با اعتراض و مقاومتِ گسترده ی تبریزی ها، وی مجبور به عقب نشینی شد و مردم این خطه، 8 نماینده ی خود را طی مراسم باشكوهی به دارالشوری اعزام داشتند. چندی بعد كه مظفرالدین شاه درگذشت، نوبت به حكومت پسرش رسید.  جریده ی "ملانصرالدین" در كاریكاتوری پرمغز و در عین حال نیشدار، صحنه ی بدرقه مظفرالدین شاه و پسرش را چنین به تصویر می كشد كه مردم به هنگام عزیمت مظفرالدین شاه به تهران، در حال رقص و پایكوبی اند و به هنگام بدرقه ی محمدعلی شاه در حال گریه و سوگواری!


چنانكه می دانیم، تبریز دومین پایتخت قاجارها محسوب می شد و ولیعهد تا زمان جلوس به تختِ سلطنت در آنجا سكنی می گزید و همین امر باعث می شد تا مردم تبریز از خصوصیات شاهِ بعدی، بهتر از ساكنین تهران آگاه باشند. از دیگرسو، تبریز با  تهران از طریق تلگراف در ارتباط بود و حوادث مركز را زیر نظر داشت. از همه مهمتر، تبریز بر سر راه كشورهای اروپایی و نیز قفقاز بود و مسافرت مردمان این دیار به خارج، تاثیر به سزایی بر میزان آگاهی و بینش سیاسی آنان داشت. بی دلیل نبود كه انقلابیون تبریز با وجودِ جوّ امنیتی و حضور مخبران محمدعلی میرزا در شهر، "مركز غیبی" را سالها پیش از صدور فرمان مشروطه بنیان نهاده و برای نبرد با نیروهای استبداد، آمادگی داشتند. مركز غیبی را علی مسیو، حاج علی دواچی و حاج رسول صدقیانی پایه گذاری كرده بودند. علی مسیو كه به دلیل تسلط بر زبان فرانسه به این نام در بین مردم مشهور شده بود، در واقع رهبری جنبش را در سالهای بعد به دست می گیرد و ریاست بلدیه تبریز را نیز به هنگام جنگ و محاصره عهده دار می شود. حتی شرح كوتاه فعالیتهای علی مسیو و مركز غیبی، مستلزم تحقیقی مفصل و جداگانه است.


محمد علی شاه كه رفته رفته دشمنی خود را با اساس مشروطه  وهر نوع  آزادی آشكار می كند، در صدد كاهش اختیارات مجلس بر می آید. در زمان كشمكش بین مجلسی ها و شاه، "امین السلطان" از اروپا به تهران آمده وسعی در مهار آزادی خواهان می كند. اما وی به ضرب گلوله ی یكی از انقلابیون به نامِ عباس آقا صراف تبریزی از پای درآمده و این واقعه سبب عقب نشینی مقطعیِ مخالفین می گردد. شاه كه حتی در روز تاجگذاری نیز از دعوت نمایندگان مجلس به مراسم، سر باز زده بود، چندی بعد عده ای اوباش و چماق به دست را با حمایت روحانیون درباری درتهران جمع می كند و آنها هم شعار مشروعه را به جای مشروطه سر می دهند و می گویند: "ما دین نبی خواهیم، مشروطه نمی خواهیم" و به آزار آزادیخواهان می پردازند. در این هنگامه، انجمن تبریز، شاه را به نقضِ عهدِ خود متهم كرده و وی را از سلطنت خلع می نماید... اما با ساده اندیشیِ نمایندگان مجلس در تهران و عدم توجه به اقدام انجمن تبریز، محمدعلی شاه با تجدید سوگند، سر و ته قضایا را هم آورده و با وقت گذرانی، نیروی لازم را برای رویارویی نهایی با مشروطه طلبان آماده می سازد. وی كه آذربایجان را دشمن سرسخت آمال و آرزوهایش می بیند با برانگیختن رحیم خان چلبیانلو در قره داغ ، اقبال السلطنه در ماكو و خوی و میرهاشم دوه چی در انجمن اسلامیه، رسما به تبریز اعلام جنگ می كند؛ سپس با همكاری دولتِ تزاری روسیه، ساختمان مجلس دارالشوری را به توپ می بندد... روز بمباران مجلس، انجمن آذربایجانیان مقیم تهران كه محلش در اكباتان بود، دستور مقاومت در برابر قزاقان روسی را صادر می نماید. در این روز پس از ساعتها درگیری مسلحانه، بسیاری از جمله حاجی ابراهیم آقا، یكی از نمایندگان تبریز، كشته شده  و عده ای از آزادیخواهانِ بنام، همچون میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل، دستگیر و به قتل می رسند...


به محض رسیدن این اخبار به تبریز، مشروطه خواهان این دیار كه چنین روزی را دور از ذهن نمی دانستند، دسته دسته با سلاح خود برای ثبت نام به انجمن ایالتی آمده و آماده ی حركت به سوی تهران می گردند. خطیبن شهر در حیاط انجمن به سخنرانی پرداخته و اعلامیه ها و فتوای روحانیون را قرائت می كنند. مبارزی، شعر خویش را خطاب به محمدعلی شاه، اینچنین می سراید:


ای سیتمگر اولما راغیب میللتین افناسینه


پادشه سن گئت گیلن بیگانه لر دعواسینه


موسلمین قانی موباح اولماز باتیرما ال لرون


اولما چوخ مغرور شاهیم، موحتكیرفتواسینه


اوتوز ایل نازین چكن شهره عجب وئردون عوض


خیطه یی تبریزی دؤندردون بلا صحراسینه


سهل سانما ائت گیلن مظلوم قانیندان حذر


قورخ او گوندن غرق اولورسان سنده قان دریاسینه


وقت او وقت دیر كیم سنون هم اولسون ایقبالون نیگون


چونكی ظولمون چیخمیسان بیر ذیروه یه اعلاسینه


بیز اگر فیض شهادت درك ائده ك سیز سعی ایدون


ای بیزیم اولادیمیز مشروطه نین ایجراسینه


وئردیلر فتوا، موجاهید قتلینه آل یزید


رسم دیر تقلید ائدر هر كیمسه اؤز مولاسینه


...


هنگامیكه ستارخان و باقرخان در راس كمسیون جنگ قرار گرفته و آماده ی حركت به سوی تهران می گردند، محمدعلی شاه، قوای دولتی را به سركردگی عین الدوله به جنگ با مردم تبریز روانه می سازد. مركز غیبی كه به وارد كردن سلاح و تربیت فدایی پرداخته بود در مقابل قوای شاه كه تبریز را به محاصره در آورده بودند، به مقابله برمی خیزد و با همكاری انجمن ایالتی، رهبری جنبش ضداستبدادی را پیش می برد. مردم تبریز در وصف خدمات انجمن می گفتند:


قوشونون ییغیب تبریزه         گولّه گلیر سوزه سوزه


تازا نیظام قوروب بیزه         یاشاسین گؤزل انجومن


                   هر ضربَ دؤزن انجومن


علی مسیو در جمع فداییها به هنگام اولین سخنرانی اش از جمله می گوید:


 "ما كه اسلحه برداشته ایم، مثل مستبدین میل نداریم كسی را بدون تقصیر بكشیم...برای هموار كردن شاهراه آزادی باید جان نثار كرد... عنوان فدایی را به رایگان نمی شود به دست آورد. باید در واقع فدایی شد..."


قوای عین الدوله با بیش از سی هزار تن در شهریور ماه سال 1287حمله به سوی تبریز را آغاز نموده و در همان ابتدا، با مقاومتِ بی نظیر تبریزیان مواجه می شوند. شهر در محاصره ی كامل نیروهای عین الدوله، رحیم خان چلبیانلو، شجاع نظام مرندی، صمدخان شجاع الدوله، اقبال السلطنه ماكویی و سهام الدوله بود... عین الدوله كه سركردگی قوای دولتی را بر عهده داشت، پس از شكست از مشروطه خواهان تبریز، تقاضای استعفا می كند ولی شاه نمی پذیرد و دوباره با شدتی بیشتر به تبریز یورش می بَرَد...اما فداییان به فرماندهی ستارخان، باقرخان، حسین خان باغبان و بسیاری دیگر به مبارزه و مقاومت سرسختانه ای روی می آورند...زنان تبریز هم برای مجاهدین و فداییها، لباس می دوختند، جوراب می بافتند، پوكه های خالی فشنگ را پر می كردند، غذا و مهمات از سنگری به سنگری می بردند، شب نامه پخش می كردند، به مداوای مجروحین می پرداختند، و حتی به طور مخفیانه و با لباسِ مردانه، سلاح به دست گرفته و در سنگرهای مبارزه حضور می یافتند... مقاومت مردم تبریز تا حدی بود كه یك معلم آمریكایی به نام هوارد باسكرویل  را وا می دارد كه علیرغم دستور و تهدید كنسولگری دولت متبوعش، سلاح به دست گیرد و به تشكیل فوج نظامی مركب از شاگردانش همت گمارد و در نهایت جان خویش را در راه آزادی مردمانِ كشوری از دست دهد كه هزاران فرسنگ با محل زادگاهش فاصله داشت...


سرانجام پس از یازده ماه نبرد بی امان، تبریز توانست قوای استبداد را شكست داده و به عقب براند. چندی از شادمانی مردم از این پیروزی نگذشته بود كه ارتش روسیه وارد تبریز شد. امپراطوری روس كه تبریز را بزرگترین دشمن سیاستهایش در "ممالك محروسه ی ایران" می دید، در اردیبهشت سال 1288 به بهانه ی حفظ جان و مال اتباع خود، از مرز گذشته و وارد تبریز شد. مشروطه خواهان صلاح بر آن دیدند تا به رویارویی با اشغالگران روس نپردازند، مبادا قراردادِ دیگری همچون تركمنچای و گلستان دوباره به كشور تحمیل شود.


با تلاش و مبارزه ی مشروطه خواهان در تیرماه همان سال، تهران به دستِ انقلابیون افتاد، شاه از سلطنت خلع و مجلس با وجود مشكلات فراوان، بازگشایی شد. شیخ محمد خیابانی، از اعضای انجمن ایالتی آذربایجان كه از روحانیون بِنام و خطیبان توانای تبریز بود در كسوت یكی از نمایندگان مردم آن دیار در سنگرِ مجلس حضور می یابد. ادامه در لینک زیر:



http://solgunaz.com/Articles/Feraz%20Yekeyta.htm





طبقه بندی: تاریخ و جغرافیا،  فرهنگی و هنری و اجتمایی،  ایران،  آذربایجان، 
نوشته شده در تاریخ 1389/06/25 توسط blogçi
نوشته شده در تاریخ 1389/06/25 توسط blogçi
http://freelaser.info
http://hereleap.info
http://myscan.info
http://freesail.info
http://herekick.info
http://secretfiles.info
http://www.secret-wars.info
http://www.motortoday.info
http://www.firstnip.info
http://www.herequick.info
http://www.jet-plane.info
http://www.bestsecret.info




طبقه بندی: فیلترسیندران، 

موقعیت كنونى حركت ملى آذربایجان، محصول خرد جمعى آن است. این موقعیت، سواى تفاسیر متفاوت از حركت، فرآیند اراده گروهى مردم این سرزمین است. این مردم خطوط اصلى مسیر حركت را تعیین مى كنند و در مقابل پیامدهاى آن نیز مسئول هستند. هیچ فرد یا تشكیلاتى نتوانسته است تا به امروز مهر خود را بر آن بزند. و بر عكس بدون افراد و یا تشكیلات ها فراز حاضر در بیان اراده ملى نیز ممكن نبود. اما نظرات و دیدگاه هاى افراد و تشكیلات ها متفاوت است و این یكى از رموز ماندگارى و پایدارى حركت ملى آذربایجان تا به امروز است. پلورالیسم و وجود نظرگاه هاى گوناگون با حیات جنبش ملى درآذربایجان عجین است و حداقل در آینده نزدیك نیز غیر از آن نخواهد بود. در متن تمامى اخبار، گزارش ها و واقعیات، اگر هدف مغرضانه اى در انعكاس آنها موجود نباشد، عدم وجود یك فرد به عنوان رهبر و یا فقدان تشكیلاتى قوى و منسجم در آذربایجان منعكس است. براى تایید این سخن هیچ نیازى به راه دور رفتن نیست. تنها كافى است ببینیم رژیم پلیسى جمهورى اسلامى روزانه با چه سبعیت و ددمنشى در آذربایجان بیداد مى كند و چگونه سلول هاى انفرادى پر از فعالان مدنى و سیاسى است.


حداقل تا زمانى كه فشار رژیم كنونى در حد كنونى بماند به نظر نمى رسد بزودى در این وضعیت تغییرى بوجود آید. از سوى دیگر حركت ملى در بطن همین خفقان و بگیر و ببند ها به آرامى پا به عرصه وجود نهاده و شرایط دیگرى را نه مى شناسد و نه تجربه كرده است. اما هیچ كدام از سمت گیرى ها و فعالیت هاى سیاسى دراز مدت در آذربایجان، مخالفت عمده اى از سوى





طبقه بندی: آذربایجان،  تاریخ و جغرافیا، 


یکی‌ از شعرا و نویسندگان مشهور ارمنی به نام زوری بالایان در کتابی‌ تحت عنوان ؛احیا دوباره روحمان؛ از قتل عام خوجالی در تاریخ ۲۶ فوریه ۱۹۹۲ که خود نیز در آن شرکت داشته چنین مینویسد:

با خاچاتوریان به خانه ای که تصرف کرده بودیم وارد و کودک ۱۳ ساله تورکی رادیدیم که توسط سربازان ارمنی به پنجره اتاق میخکوب شده بود خاچاتوریان برای اینکه جلوی گریه و فریادهای کودک را بگیرد پستان بریده شده مادرش را به زور در دهان وی فرو برد بعد از آن من پوست سر و سینه و شکم کودک را کنده و تایم گرفتم کودک در عرض هفت دقیقه بر اثر شدت خونریزی جان داد و من با این عمل دچار شادی و شعف زاید الوصفی شدم و تمام روحم سر شار از غرور گردید.

خاچاتوریان جسد کودک را تکه تکه کرده و در مقابل سگهایی که از نژاد خود ترکها هستند انداخت!شب همانروز این کار را با سه کودک دیگر ترک تکرار کردیم `بدین شکل من به وظیفه خود به عنوان یک ارمنی عمل کرده و یقین دارم که که تمامی‌ ارامنه به ما و کارهایمان افتخار خواهند کرد.

زوری بالایان - از کتاب احیا دوباره روحمان- چاپ شده در صفحه ۲۶۰ تا ۲۶۲ نشریه وانادزور بتاریخ ۱۹۹۶.

علاوه بر این نویسنده و روزنامه نگار دیگر ارمنی به نام دیوید خردیان که اکنون ساکن لبنان می‌باشد در لابلای صفحات ۱۹ تا ۷۶ کتابی تحت عنوان'' در راه صلیب'' از مصیبتهای وارد به اهالی خوجالی در طی‌ قتل عام آنها توسط ارامنه به عنوان افتخار ارامنه یاد کرده و در صفحهٔ ۲۶ آن نوشته است:در یک صبح سرد در نزدیکیهای داش بولاق مجبور شدیم برای عبور از یک باتلاق از اجساد پلی‌ برای عبور بسازیم ''پود پول کوویک اوهانیان '' وقتی‌ ترس مرا در عبور از روی اجساد دید و اشاره کرده وگفت نترس حرکت کن و من پایم را روی جسد دختری ۹ تا ۱۱ ساله گذاشته و شروع به حرکت نمودم.پاهایم وتمام شلوارم غرق خون شده بود. بدین شکل ما از روی اجساد ۱۲۰۰ نفر که پلی‌ برای ما شده بودند گذشتیم.

در صفحهٔ۶۲ و ۶۳ '' مارتین ۲'' از یک گروه ارمنی به نام کافلان که وظیفه سوزاندن اجساد را بر عهده داشتند نام برده شده و در ادامه آمده است: ۲۰۰۰ نفر از منگولهای پست(تورکها) در یک کیلومتری خوجالی سوزانده شد .در آخرین ماشینی که برای سوزاندن حمل میکردند من دختری ۱۰ ساله را دیدم که علیرغم زخمهای زیاد در ناحیه سر و دست وسرما و گرسنگی همچنان زنده بود و به سختی نفس می‌کشید ;دخترک به من نگاه میکرد و من هیچگاه چشمها ی آن دختر ۱۰ ساله را که با مرگ دست و پنجه نرم میکرد را فراموش نخواهم کرد `سربازی به نام تیکرانیان گوشهای دخترک را گرفت و او را کشان کشان به داخل اجسادی انداخت که قرار بود سوزانده شوند سپس مواد آتش زا بر روی آنها ریخته و اجساد راآتش زدند' صدای نالهٔ و فریاد کسانی‌ که هنوز زنده بودند از میان آتش به گوش میرسید
دختر آذربایجانی اسیر شده توسط ارمنی ها

جلوی چشمان پدر و مادرم به دفعات,خودم و خواهر،15 ساله، وسطی من و، 9 ساله ، خواهر کوچک ام به زور مورد تجاوز شان قرار گرفتیم 

مادری میگوید: دختر 4 ساله مرا مورد اذیت قرار دادند بعد ما زنان را به خانکندی که در آنجا سربازن ارمنی بودند فرستادند لختمان کردند و همه ما را مورد تجاوز قرار دادند .

اظهارات دختری 20 ساله: ما را در ده پیرجمال در یک توالت نگاه داشته بودند
جلوی چشمان پدر و مادرم به دفعات من و ،15 ساله،خواهر وسطی ام و ، 9 ساله ، خواهر کوچک ام به زور مورد تجاوز شان قرار گرفتیم سیگار کشیده و روی بدنمان خاموش میکردند پیر و جوان هاشون به نوبت ایستاده و به ما خواهر ها به زور تجاوز میکردندو از موهایمان گرفته و رو زمین میکشیدند.

 مادری میگوید: مرا به شعبه پلیس در شهر عسگران بردند جلوی چشم بچه هام بارها کتکم زدند و بهم تجاوزکردند.
 زن اسیر آذربایجانی : به رگ من آمپولی زدند از خود بی خود شده بودم به نوبت به من تجاوز کردند بعد مجبور کردند
که با سگ هم خوابی کنم

اسیر آذربایجانی : آنجا به دختر های 13-14 ساله ما جلوی چشمانمان به زور تجاوز میکردند 
صدای آنها الان هم از گوشم بیرون نمیره.

اسیر آذربایجانی : از دست زنانی که در اسارتند بچه نوزادشان را میگرفتند و به هوا پرتاپ کرده و از سر نیزه تفنگ رد میکردند 

اسیر آذربایجانی:   در پارک کودک خانکندی به دختران 13-12 ساله به زور تجاوز میکردند مادریکی از دخترها نتوانست تحمل کند و خودش را خفه کرد.

اسیر آذربایجانی : یک دختر را لخت کرده به حالت عریان مجبور به رقص کردند سپس به او تجاوز کردند فردای ان روز دختر با فرو کردن چنگک( کاه برداری) به شکمش خودکشی کرد.

اسیر آذربایجانی : من همراه با بیش از 200 نفر بچه و پیر و زنان در زیر زمین قسمت اداری میلیس در شهر عسگران  نگاه داری میشدیم ما را همه روزه با با قنداق های مسلسل
،لگد و مشت کتک میزدند زنان جوان ما راسرشان را به دیوار میکوبیدند و به حالت بی هوش و بی حال کشیده و میبردند.

اسیر آذربایجانی : در یکی از اتاق ها (بیمارستان) دختری 4-5 ساله میخوابید تمام وحشت ها و عذاب های جنگ را در چشمان او میدیدم به او تجاوز شده بود.

دختر آذربایجانی اسیر شده :در سنگر ارمنی ها در خانکندی من به همراه 8 دختر با نوبت به زور تعرض جنسی کردندبعد به همان وضعیت لخت ما را با باتون زدند سپس ما را به  میلیس
 در شهر عسگران برده و دوبارهآنجا هم به ما کتک زده و تجاوز کردند.

 دختر آذربایجانی اسیر شده :هنوز هم از این وحشت به خودم نمیتونم بیام بعد آن زندگی برام انقدر چندش آور شده
که نمیخوام زنده باشم.................(( 
این حرفهای دختری هست که در صورت زیبایش هنوز جای
چنگ و ضربه واضح دیده میشد و وحشتناک ترین شرح حال را چشم های
او میداد
انسان نمیتوانست آن نگاه ها را تحمل کند بعد از همه اینها آیا میتوان ارمنی را بخیشید؟! با ارمنی ها دوستی و برادری کردن،ارتباط بر قرار کردن،مذاکرات دیپلماسی همراه با دوستی و مهربانی بردن،کنسرت دادن، در یک مجلس نشسته  
عکس گرفتن ،....میشود کرد؟

اخیرا نیز مسجد معروف شهر آغدام را به طویله و خوک دانی تبدیل کرده اند. تا به حال در هیچ کجای دنیا  حتی در فلسطین  با چنین صحنه هایی مواجه نیستیم. 


Karabakh Genocide by armenia

نسل کشی مردم آذربایجان توسط گروه های تروریست داشناک ارمنی


KARABAG SOYKIRIMI

الإبادة الجماعیةکاراباخ

רצח קרבאך

Карабахская геноцид

Καραμπάχ γενοκτονία


برای نمایش عکس در سایز واقعی کلیک کنید.



HOCALI








Burned alive





MASS BURNED AZERI`s

Cut alive and burned



Just WILDNESS

The Tragedy of Humanity
HOCALI



HOCALI







طبقه بندی: تاریخ و جغرافیا،  تاریخ فراموش شده ی آذربایجان؟؟؟،  آذربایجان، 
نوشته شده در تاریخ 1389/06/22 توسط blogçi
تاریخ علمی
برخلاف سرزمینهای دیگر كه سعی بلیغ در نمایش صحیح وعلمی تاریخشان داشته اند،تاریخ كشورمان ایران، مشحون ازافسانه ها،گفته ها ونوشته های دور ازواقعیت است.موجدان این وضعیت اسف بار هخامنشیان وساسانیان بودندكه جعلیات تاریخی می نمودند ،خصوصا در زمان اردشیربابكان به اوج خودرسید.اردشیر بابكان با خولیای تسلط فارسها تا ابد برایران اقدام به ازبین بردن تمام آثارباقی مانده از سلاله های ترك زبان ایران تا آن تاریخ كرد وبا كمك مغ اعظم تنسر اقدام به جایگزینی افسانه های ملی فارسها بجای واقعیتهای تاریخی تا آن زمان كرد.تمام شاهان بعد از اردشیر بابكان اقدام تنسر وادشیر را سرلوحه خویش قرارداده وتاریخ باستان ایران حتی تاریخ خود ساسانیان را چنان با اوهام و گفته های بی معنی وبی سروته آمیختندكه هنوز كه هنوز است از كمبود مستندات دررنجیم.این عمل اردشیر باعث شدحتی تاریخ نویسان واقع بین بعد از اسلام نیز در تشخیص سره از ناسره مشتبه شوند.هدف تمام این شانتاژها به غل وزنجیر كشیدن ملت محروم ایران بوده است.همچنانكه ایران در حال حاضر شامل اراضی ملل مختلف است در ایران باستان نیز بی شك چنین بوده است.درست به همین دلیل از بین بردن تاریخ باستان ایران معادل از بین بردن وتاریك ساختن تاریخ ملل مختلف در ایران است.اردشیر با ازبین بردن تاریخ ایران باستان سعی وافر در ازبین بردن تاریخ حقیقی ومنشاء نژادی مردمان ایران داشت تا بدین ترتیب تمام آنها رابتواند از یك نژاد یعنی از نژاد آریاوفارسها قلمدادكند.بزبان ساده از افسانه بافیهای اردشیر چنین برمی آید كه گویا از اعصار قبل هیچ حاكم تركی در ایران نبوده وهمه مردمان وحاكمان فارس بوده اند،در صورتی كه ایران در گذرگاه تاریخ جهان شاهد مهاجرتهای بزرگ مللی چون تركها از شمال وشمال شرق وملل آریایی ازشمال یاشرق ونژادهای سامی از جنوب وجنوب غرب بوده است كه بعضا ایران راماوای خود قرارداده در آن سكنی گزیدند.این بسیار طبیعی است كه ایران بااین موقعیت استراتژیك محل زندگی ملل مختلف با نژادهای مختلف قرار گیرد.تاریخ علمی نشاندهنده این واقعیت است كه ایران شامل این سه نژاد بزرگ دنیا یعنی تركها ،اریایی هاوسامی هاست.
تاریخ ایران وایرانیان باستان را شاهان ومغان ساسانی اگرچه ازبین برده اند ولی این تاریخ بصورت مكتوب در اسناد رومیان ویونانیان باستان قابل بازیابی است.
ملل اروپا از قرون میانه شروع به گسستن یوغ امپراطوری روم ویونان كردند وهمزمان با بدست آوردن استقلال خود بدنبال هویت ملی وتاریخی خود شدند،خصوصا ازربع اول قرن 18 تا ربع اول قرن 19این فرایند استقلال خواهی وبطبع آن مسئله هویت طلبی شدت بیشتری برخودگرفت.
تقریبا تمام ملل اروپایی با از هم پاشیدن نقشه امپراطوری های بزرگ مسلط براروپا كشورهایی براساس هویت تاریخی وگوناگونی زبانی تشكیل دادند.
در این راستا ملل تازه استقلال یافته از تاریخ رومیان ویونانیان هویت مللی خود رایادگرفتندودر این راستا بدلیل تقابل نزدیك تاریخ ایرانیان با رومیان ویونانیان طرفی از تاریخ ایران نیز بسته وبا آن آشنایی یافتند.
وچه كتابها وسیاهه هایی كه برای روشن شدن تاریخشان سیاه نكردند وچه انرژی هایی كه صرف این موضوع مهم نشد.
دوباره نویسی و بازیافت تاریخ ایران درصده اخیر بجهت ازبین رفتن اسنادتاریخی وملی داخلی در زمان ساسانیان توسط اسناداروپایی گرفتار آفتی شبیه آنچه كه ادشیربابكان برسرایرانیان آورده بود بشرح ذیل گردید:
به مثابه آنچه كه قبل ازاسلام اكثرا سلاله های ترك برایران حكمرانی كرده بودند بعد از اسلام نیز ترك زبانان برمسند حكومت تكیه زده وبدلیل عدم اعتقاد به افكارشونیستی ازسویی وتاكید قران كریم وآموخته های اسلامی مبنی بربرابری تمام ابناءبشر وتساوی بین نژادهای مختلف ازسوی دیگرزمینه ساز این شد كه همه باهم سعی در فراموش كردن افكار نژادپرستانه ساسانیان كردندوبتدریج افكارضد ترك وضد نژادسامی ازایران رخت بربست.
شكوفایی وپویایی این عص نه از نوع شونیسم ساسانی بلكه از بیداری ملی شعورسیاسی خاصی است كه برگزیدگان آن زمان ایران به آن دست یافته بودند،ولی هنوز افواه مردم هنوز به آن درجه از شعوروبیداری ملی دست نیافته بودندكه بتوانند این دست آوردمهم را پاس بدارند.
همچنانكه قبلا نیزمعروض داشتیم براساس گفته مونسكیو تاریخ نگاران ترك همتی برثبت وقایع اعصارخود نگماشته بودند .
تحقیقات وبررسی های تاریخ نگاران اروپایی اوایل قرن بیستم به خاور نزدیك وایران سرازیرشدواین مقارن با بیداری سیاسی ملل خاورنزدیك است كه مثال آن نهضت مشروطیت ایران ونهضت تنظیمات تركیه است.
قرن نوزدهم وشاید قبل از آن امپریالیسم غرب چون كشورهای انگلیس ،فرانسه ،روسیه و... در اركان سیاسی كشورهای منطقه نفوذ اساسی كرده بودندورگهای سیاسی منطقه را در اختیارداشته وثروت منطقه را بخصوص نفت رابه تاراج می بردند.
به دلیل بیداری مللی خلق منطقه منافع امپریالیسم به مخاطره جدی افكنده و بصورت بسیارجدی به تكاپووامی دارد.
بسیار قبل از آن تاریخ، شرق شناسان تاریخ ایران قدیم وجدید را با جزئیات زیاد آموخته بودندواین معلومات را در راستای اهداف خودبكاربستند.
اروپاییان معجزه احقاق حقوق مللی را بخوبی می شناختند ومی دانستندكه باعث شكوفایی حیرت اور استعدادهای خلق ملل ازبندرسته می شودوبراین واقف بودندكه دراثر همین تنابه ملی است كه در عرض چنددهه چندین برابردستاورد تمدن 6000ساله بدست اورده اند.
وبا یقین از اینكه طلیعه بیداری مللی خلق منطقه نوید بخش پیشرفتی شاید بمراتب بیشترازاروپاییان است ،اهتمام تمام برسركوب ودرنطفه خفه كردن این حركتها درسطح وسیع كردندوهمین سرآغاز اشاره مجدد وتوسعه یافته نظریه اردشیربابكان مبنی برنژادبرتر،سرور،لایق پارس برسرزمین ایران شد.
دراین راستا از افراد بیسوادی چون رضا خان قزاق چه بهره هاكه نبردند،وبا ابداع واشاعه مفاهیم پوچ وبی معنی چون نژادآریا،رضاشاه كبیر،شاهنشاه آریامهر،كوروش كبیر،داریوش بزرگ،واینه در ایران از ابدواذل آریایی تبارها بوده وهستند،تركها ازچنر صده اخیروارد ایران شده وانرااشغال كرده اندو... در بوق كرنا دمیده ودست به تبلیغات بسیاروسیعی زدند.
وكمترین نتیجه این افكار آن شد كه تمام اقوام ایرانی بغیر از فارس زبانان از بدوی ترین حقوق شهروندی خود محروم شده وبرای همیشه تخم نفاق ودشمنی در ایران كاشته شد ،حتی این ملل از خوندن ونوشتن به زبان مادری خود محروم شدند.
در چند دهه سعی وافر در ازبین بردن آثار تاریخی ،فرهنگی وادبی تمام ملل غیرفارس در ایران علی الخصوص تركها شدواین نقشه قدم به قدم وبسیار حساب شده در ایران به معرصه ظهور میرسیدو...
ودرست مقارن این وضعیت اسف انگیز تاریخ نگاران مزدور دستگاه پهلوی با استنادبه مطالب مغرضانه ارائه شده ازسوی اروپاییان اقدام به جعل تاریخ كردند كه عمل اردشیربابكان رادرذهن تداعی میكند.
درست به همین دلیل بسیاری از تاریخ نگاران به تبعیت از اسلاف خودواربابانشان قلم بدست گرفته وواقعیتهای تاریخی را جعل نمودند.این مزدوران قلم بدست با ترور شخصیت بزرگان و قهرمانان ملل ایران وهجمه دقیق و حساب شده، اقدام به تضییع عالمان ،قهرمانان ،چهره های درخشان ملی وجوانمردان كردند وبه اسطوره هایی كه ملل غیر فارس در طول تاریخ ساخته بودند وبه آنها افتخارمی كردندتاختند.
مردان وزنان بزرگی در عرصه تاریخ ملل ایرانی پا به عرصه گذاشته بودند ومی گذارند ولی امواج شونیسم وتداوم مستدام تخریب شخصیت این بزرگان آنهارا در نظر خلق خواركرده و موجبات فراموش شدن ولكه دارشدنشان را فراهم آورده است.
قلم بدستان امپریالیسم وعمال داخلی سلطنت طلب آنها در زمان حكومت پهلوی بر اساس یك برنامه ریزی حساب شده و براساس شناخت كاملی كه از تاریخ باستان ایران داشته اند تمام جنبه های مثبت تاریخ ایران باستانرا درراستای منافع قوم پارس به قلم دادندووجود ملل دیكر در آن دوره ایران را انكاركرده وبا این عمل یك عامل مهم واساسی را در بیداری واحقاق حقوق ملی كه همانا اعتقاد به اصالت وریشه هاست از آنها گرفتند ومی گیرند.
این مزدوران براحتی ازتمدنهای با شكوه قبل از ورود آریاییان به منطقه چون تمدن آرتتا در غرب آذربایجان ،تمدن عیلامی در منطقه خوزستان ،تمدن كاسسی در لرستان ،تمدنهای قوتتی ولوللوبی در همدان وتمدن ماننا در آذربایجان چشم پوشی كرده وهیچ ایضاحی در مورد ریشه واصالت این ملل انیرانی نمی دهند وبدترازآن سعی می كنند این ملل كاملا شناخته شده واصیل رانیزچون پدران آریایی در وهم واوهام فروببرند.
اینان مادهارا تماما آریایی نشان می دهندوحتی پاراهم فراتر گذاشته وبرخلاف آموخته های اربابان خارجی شان اشكانیان را با عنوان پهله یعنی آریا نژاد عنوان می كنند.
6-7 دهه اخیر تمام كتابهای تاریخی شبیه هم وكپی برداری ازروی هم بوده وعاری از فكر تحقیقی ومستقل است.
كاملا به آین دلیل است كه تاریخ ایران باستان بدرستی هنوز جمع آوری وتدوین نشده است ویا اگر بوده مخدوش وتحریف شده است.
براساس همین سیاست پهلوی و امپریالیسم جهانی است كه تا كنون حركتی اصیل در شناخت درست تاریخ ایران نگردیده است ونمی شود.
این برنامه ریزی و تاریخ نگاری غرض آلود كه با شدت وحدت زیاد در چند دهه اخیر در ایران دنبال شد حتی حالت برگشت به اروپا نیز پیدا كرد و تاریخ نگاران اروپایی نیز عمدا یا سهوا وارد این دور تسلسل شدند كه مصداق این، نظر تاریخ نگاری اخیری است كه از سوی محققان شوروی ارائه شد كه پر از اشتباههای كاملا محرز است.
تحقیقات وسرشماری های اخیر نشان می دهد كه قریب به نصف جمعیت ایران را تركان آذری تشكیل میدهند.محمدرضا شعار یكی ازمخالفان سرسخت زبان تركی به سال 1326درصفحه 39 كتابش با عنوان ”بحثی درباره زبان آذری“ می نویسد: امروزه تقریبا 22 میلیون از جمعیت ایران ترك آذری هستند وبیش از نصف جمعیت ایران به زبان تركی تكلم می كنند.
براساس آماررسمی دولتی جمعیت فارس زبانان بالغ بر13-12 میلیون از كل جمعیت 50 میلیونی ایران است و براساس همین آمارجمعیت ایران علاوه برتركها وفارسها از اقلیتهای بسیار كوچكی چون ارامنه ،اشوری ویهودی ازسویی واقلیتهای تقریبا پرجمعیتی چون كردها ،اعراب،بلوچها ،گیلكها و تركمانان نیز از سوی دیگر تشكیل شده است.
لاكن بدون در نظر گرفتن این تركیب جمعیتی همچنانكه در مقدمه كتاب ”تاریخ ایران اززمان باستان تاامروز “ تالیف هفت تن ازتاریخ نگاران شوروی نگاشته شده است میخوانیم:
جمعیت ایران در اواخر سال 1976 حدودابالغ بر6/33 میلیون نفربوده است كه كمتر از نصف این جمعیت فارس یا فارس زبان هستند در صورتی كه زبان فارسی بعنوان زبان رسمی ایران پذیرفته شده است .
لازم به توضیح است كه اكثریت مردم ایران به زبانهای دیگری غیرازفارسی چون كردی ،گیلكی ،لری، بختیاری ، بلوچی ومازندرانی تكلم می كنندكه از زبان فارسی معمولی تفاوت است. این گروههای اتنیك به اقوام وعشیره های مختلف ایرانی وابسته هستند در این میان مللی در ایران میزیند كه اساسا نوع زبانشان ازریشه زبان فارسی نیست ومتعلق به ملل دیگری هستند از آن نوع می توان زبانههای تركی،ارمنی،عبری وآشوری را نام بردكه زبان اقلیتهای ایران محسوب می شوند .از اقللیتهای ملی ایرانی میتوان آذری ها رانام برد كه به زبان تركی تكلم می كنند.زبان تركی بزرگترین اقلیت ایران محسوب می شود كه بعدازفارس زبانان بزرگترین گروه ایرانیان راتشكیل می دهد.
بدین ترتیب ملاحظه می فرمایید براساس نظر تاریخ نگاران شوروی جمعیت 17 میلیونی تركان آذری ایران درسال 1976 همردیف با جمعیت ده پانزده هزارنفری یهودیان وآشوریان و 96 هزارنفری ارمنیان وجزء اقلیتها محسوب شده اند.بدون شك این نظر دانشمندان شوروی متاثراز آمار غلط ومغرضانه حكومت پهلوی بوده است كه در آن سالها بصورت بسیار گسترده ای وبصورت جهت دار تبلیغات میشد.
بسیار قابل تامل است كه در همان مقدمه كتاب به این جمله برمیخوریم:”...منحصربه اولین حكومتی كه دردنیا بوجود آمد ،یعنی حكومت هخامنشیان بوده است ...“ .ما این جمله را خطای ترجمه یا چاب محسوب میكنیم چرا كه متن اصلی غیرازاین می گوید زیرا كه قبل ازسركارآمدن هخامنشیان در ایران قریب به 4000 سال قبل، تمدن وحكومت درایران وجود داشته است كه تمدنهایی چون سومریان ،عیلام،كاسسی،هیتی،اورارتو ،مانناوماد را میتوان نامبرد.
لازم به ذكراست كه تاریخنگاران سوسیالیست شوروی متاثرازآموزه های ماركسیسم و بعداز انقلاب اكتبرروسیه اشتباهات بسیاری درمورد تاریخ قدیم وجدید ایران مرتكب شده اند كه بسیار فاحش وغیرقابل اغماض است به نحوی كه در صفحه بیست همان كتاب حكومت بعداز هخامنشیان را ساسانیان معرفی میكندكه در مباحث آتی به نحو كاملی دلیل این اشتباه عمدی راموردمداقه قرارخواهیم داد.
فقط بیان این نكته در اینجا الزامی است كه به استحضاربرسانیم كه در هیچ عصری ازایران ازتمام ابعادجغرافیایی وسیاسی واجتماعی سیستم برده داری ملاحظه نمی شود .
فصل بیستم همین كتاب اشاره براین دارد كه انقلاب مشروطیت ایران متاثر از انقلاب 1905 روسیه بوده است در صورتی كه دلیل اساسی مشروطیت، خواستهای ملت ایران خصوصا ملت آذربایجان و ترقی خواهی وشعور سیاسی ومدنیت این خطه از آب وخاك ایران بوده است.
در آن شرایط اگر چه انقلاب 1905 روسیه مهار وسركوب شد ولی انقلاب مشروطیت سالیان متمادی در ایران تداوم یافته وموفق شد.
فارغ از اینكه اگر بخواهیم دلایل وریشه های حركت وانقلابهای تاثیرگذار برمشروطیت رامورد مداقه قرار دهیم باید از نهضت تنظیمات امپراطوری عثمانی كه سالها قبل از انقلاب ضد بورژوای سال1905 روسیه اتفاق افتاده بود نام ببریم زیرا كه امپراطوری عثمانی نیز قسمتی از خاور نزدیك است وتاثیری به مراتب وسیعتر از انقلاب 1905 روسیه درایران ومصر وخصوصا آذربایجان با اشتراك زبانی وفرهنگی كه دارد گذاشت فاكتورهای تاریخی ذیل بلعین این تاثیررا نشان می دهد:
1- از مراكز اصلی تاثیر گذار در انقلاب مشروطیت قاهره واستانبول رامی توان نام بردوبنا به گواهی تاریخ، مسكو از مراكز ارتباطات موثر نبوده است اگر چه میرزا فتحعلی آخوندزاده وعبدالرحیم طالیبوف با توجه به آشنایی كه با فرهنگ روسیه درمدت اقامت قفقازشان داشتندتاثیردرنهضت مشروطیت گذاشتندلیكن این اشخاص ودیگر اشخاص موثردر انقلاب مشروطیت بااوضاع قاهره واستانبول نیزآشنایی كافی داشتند.
با اشاره ابراهیم بیگ در سیاحتنامه اش به وجود انجمن سعادت در استانبول توسط ایرانیان وانتشار مجله اختر در آن شهر ازسوی این انجمن مناسبات انقلاب مشروطیت با حركتهای موجود آن زمان عثمانی بسیار مشهودتر از روسیه بوده است ودر عین حال هیچ حركتی شبیه این فعالیت درهیچدام از شهرهای روسیه مشهودنیست.
2- اگر در جهت حمایت عملی انقلاب مشروطیت قهرمانانی از قفقاز پای به آذربایجان نهادند لیكن تعدادافرادی كه از عثمانی به كمك مشروطه خواهان شتافتندكم نبودند
3- بعد از سقوط نهضت مشروطیت فعالان پناه گرفته رانده از وطن هنوز در استانبول به فعالیت خودادامه می دادندلیكن مامن این فعالان هرگز مسكو یا پترزبورگ نبوده است.
4- اساسادر ان سالهای مشروطیت مطبوعات مترقی كه درباكو منتشرمیشدندتاثیرناچیزی ازسیاستهای روسیه میگرفتند.بطوری كه مجله ملانصرالدین صرفا برای شرق وتحولات منطقه وآذربایجان منتشر میشدومدیرمسئول آن میرزاجلیل بعدازاشغال باكوتوسط بلشویكهابه تبریزگریخت.
بدین ترتیب ملاحظه می كنید كه تاریخ نگاران كمونیست روسیه ازیك سوتحت تاثیر تبلیغات مسموم وشونیستی پهلوی وازسوی دیگر با تاثیرپذیرفتن ازمكتب كمونیسم در نگاشت تاریخ ایران دچاراشتباه شده اند.مضافا اینكه افكار شونیستی روسی بازمانده از دوران تزاری تاثیر بسزایی براین تاریخ نگاری داشت.
بجهت اهمیتی كه این موضوع داردلازم است ایضاح شود...
چنانچه از تاریخ برمی آید،قبل ظهور روسهادر افق تاریخ بشری، سالیان متمادی بدلیل همسایگی با ملت بزرگ ترك از شرق وجنوب ،تمدن روس از ابعاد اقتصادی واجتماعی وفرهنگی وسیاسی و... ملهم از تمدن تركان بوده است .
فراتر از آن درمقطعی ازتاریخ، روسها تحت لوا وقیومیت حكومت قیزیل اردو قرارداشتند واقوام روس به حمل وحمایل علامات تركی (یارلیق) مباهات می كردند. واین قرابت و قیومیت با تركان، روسهارا به جهان متمدن رهنمون شد.
با همه این اوصاف تاریخ نگاران شونیسم روس تا قبل از انقلاب اكتبرسعی در كتمان حقایق وبرعكس جلوه دادن تقابل تاریخ تمدن تركان وروسهابودند.
عناد این تاریخ نگاران شونیسم وسعی در جلوه دادن تركها بصورت وحشی ،بیانگرد، كوچنده و سایر القاب نادرست و استدلالات غیر علمی وبی پایه واساس ،عامل عدم آموزش صحیح تاریخ وحتی به بوته فراموشی سپردن برگه های زرینی از آن شد.
این مناسبات منفی بعنوان یك عامل بازدارنده در آموزش تاریخ صحیح تركان بصورت اعم وتركان آذری بعنوان زیر مجموعه بطور اخص شده است.
همانگونه كه در ایران بتدریج شاهد افشای واقعیات تحریف شده تاریخی هستیم و تاریخ كهن وجدید ایران بتدریج نمایانتر وروشنتر می شود درروسیه نیزبعد از كم شدن سایه سنگین كمونیسم واستالینیسم 20-25 سال اخیر تاریخنگاران بتدریج جسارت یافته وبه بیان علمی حقایق تاریخی روی آورده اندوعالمان قبلی كمونیست را كه مسخ شده وحقایق راوارونه جلوه میدادندرامورد انتقاد قرار می دهند.
یكی از این تاریخ نگاران با جسارت اولجاس سلیمان قزاق است این تاریخنگار با نكوهش وافشا تاریخ نگاران ملی گرا وشونیست روس مینویسد:
(یكی ازراههای رشد آسیای نوین انكار بیكباره تاریخ كلاسیك است.
به گفته پول والری ،زدودن شبهاتی كه به تاریخ در دنیای شرق وغرب وجود دارد، تنها با تاریخ علمی و افشای تاریخ غیرعلمی امكانپذیراست تاریخ غیرعلمی مدت مدیدی منشا وعامل شونیسم وملی گرایی استعمارگربوده است .حتی مارك بلاش كه یكی ازشیفتگان تاریخ است با اذعان به اینكه:
(... واین غیر قابل انكاراست فردی كه حتی قادر نیست مغز خودرا ازاسیب افكار بیمار برهاندوكمترین مقبولیتی درجمع ندارد براحتی در پشت نوشته های اغراق آمیز وشرح وبسطها، چون ایلیادوحتی مانند رامایاناجلوه شود...
...تاریخ بصورت فعال سعی در بیان سیستمهای مشاركت انسانی وشكل گیری آنهادر مسیرزمان دارد.دانشمندان وتاریخدانانی كه كمرهمت به یاری امپریالیسم واستعمارگران بسته اند با انتشار آثارخود به آتش افكارملی گرایی دامن میزنند).
در دوره تاریك تسلط كمونیسم برشوروی در هیچ مقطعی تاریخ تركان وتعاقب آن تاریخ تركان آذری اجازه انتشار نیافت وحتی كاملا مسكوت ماند بنحوی كه هر كس دم برمی آورد در تبعدهای درازمدت سیبری جان می باخت.
لازم به ذكراست كه قبول كوركورانه فاكتورهای تاریخی خود می تواند سبب تحریف تاریخ شود.
از این سطور چنین برمی ایدكه درطول تاریخ ملتی وجودنداشته ،نداردونخواهدداشت كه تاریخش ازتاریخ همسایگانش جدا باشد.همچنانكه زبان زنده ای در دنیا نمی توان سراغ داشت كه عاری از لغات وتاثیرزبان همسایگان نباشد بهمین نحو تاریخ ملل نیز حداقل با تاریخ ملل همسایه درهم امیخته است.اولجاس سلیمان در جای دیگر می گوید:
(تبلیغ دروغین وطن پرستی تاریخی ،صرفا اثبات جاهلیت وعدم آشنایی موجدان آن با تاریخ نگاری علمی است .ایجاب ماهیت مدنیت مبنی بر ارتباط و تاثیرمتقابل است و اگر سعی در محدودكردن یا منزوی ساختن آن شود ناخودآگاه آن نوع مدنیت را به انحطاط ونیستی سوق داده ایم وكمترین نتیجه آن تداوم گذشته نفرت انگیز،اسارتبار،تهوع آمیز ومنجمدكننده پویایی ذهن است.
اعم تاریخ نگاران نمی خواهند خودرااز جاهلیت توام با عجز پدرانشان رها سازند.بر برادر از بالا وتوام با تسلط نگریستن اشتباه محض است ومناسبات انسانی حقیقی اجازه چنین رفتاری رانمی دهد.
تاریخ نگاری غیر علمی مصداق سوء استفاده ازتاریخ وتحریف آن برای امیال غیرانسانی است).
با این وصف تاریخ علمی مبارزه با هرنوع شونیسم وتعصب كوركورانه است كه سعی در انعكاس واقعی اتفاقات تاریخی داردوتمام ملل رابدورازتعصب وبا یك دیدمی نگرد.
تاریخ نگاران باید مدنظر داشته باشندكه هیچ ملتی درتاریخ منزوی ومجزانبوده است وبقول اولجاس سلیمان:
(تاریخ مجموعه ای ازتجربیات بشری در گذر اعصاراست ومیتوانست نكته اتكا مشتركی برای حیات بهترملل باشد).
آینده باسعادت وخوشبخت مرهون آموزش صحیح گذشته است وبدون فكر درموردآینده ،به هیچ روی ،آینده سعادتمندرا نخواهیم دید.
نظرمونتوسكیو درمورد تركان
مونتوسكیو در ردیف بزرگان و متفكران وعالمان فرانسوی چون ولتر(۱۷۷۸-۱۶۹۴) ژان ژاك روسو(۱۷۱۲-۱۸۸۷) می باشدكه اساس انقلاب فرانسه را پی ریزی كردند.
مونتوسكیو (۱۷۵۵-۱۶۸۹)در شهر بوردوفرانسه زاده شدازچند اثربسیار مهم وارزشمند ایشان می توان نوشته های یك ایرانی سال ۱۷۲۱ روح قانون سال ۱۷۴۸ را نام برد كه با تدوین آنها نایل به كسب شهرت جهانی شد.
مونتوسكیو در نگارش كتاب بسیار وزین روح قانون با مضامین بسیار عمیق اجتماعی اش تاثیر شگرفی در شكل گیری انقلاب كبیر فرانسه در سال ۱۷۸۹ داشته است.
مونتوسكیو در كتاب نوشته های یك ایرانی از زبان یك قهرمان موهوم بنام ناآقوم در نامه ای كه به ازبكان نوشته است در مورد ملتهای ترك چنین می نویسد:
دوست عزیزم ازبك خان ،هیچ یك از ملل دنیا را یارای برابری با ملت تاتار درعظمت وشوكت فتوحاتشا ن نیست.این ملت فرمانروای حقیقی كائنات است.گویا دیگر ملل دنیا برای خدمت نمودن به ایشان آفریده شده اند.
ملت ترك همزمان امپراطوری خلق می كند وهم امپراطوری ها را از هم می پاشد.در طول تاریخ ملل دیگر را به زانو درآورده وقدرت وشوكت خودرا به اثبات رسانده اند.
تركها چین را دوبار به تسخیر در آورده اند وهنوز كه هنوز است چین را تحت انقیاد خود دارند. تركها هنوز نیز بر مغولها حكمرانی می كنند.
فرمانروای بلامنازع ایران آنها هستند و براریكه كوروش وكیستاپسین تكیه زده اندوآنها هستند كه مسكو را به زانو درآورده اند.
آنها ملت بسیار با شرف و بزرگ ترك نامیده می شوندكه فتوحات بزرگی در اروپا اسیا وآفریقا داشته اندوبر دنیا سیادت نموده اند.
اگر نظری بر گذشته های دور اروپا بیندازیم خواهیم دید كه آنها كسانی بودند كه امپراطوری روم را شكست داده و از هم پاشیدند.در مقابل فتوحات آنها فتوحات اسكندر چیزی نیست و...
كاش تاریخ نویسان این ملت فتوحات با شكوهشان را می نگاشتند و نمی گذاشتند در زنگار زمان برای همیشه خاموش بماند.
میدانم كه تركها حكومتهای ناشناخته بسیاری را در طول تاریخ بنا نهاده اند كه اثری از آنها اكنون نیست.
این ملت شكست ناپذیر براین باور بوده كه ابدی واذلی هستندو همتی بر نگاشت غلبه ها وفتوحات ماقبل خود نداشته ومشغول شهرت وفتوحات از شمار فزون خود شده واز این مهم غافل شده است.
ویل دورانت
از تاریخ مكتوب تا كنون حداقل ۶۰۰۰سال میگذردوحداقل نصف این مدت را خاورنزدیك مركز تمدن بشری بوده است.منظور ما از كلمه مبهم خاور نزدیك صرفا جنوب غرب آسیا نیست بلكه منظور روسیه وجنوب دریای سیاه ،هندوستان وافغانستان وسرزمینهای غرب آنهاست بسیاری در این دسته بندی مصر را نیز داخل میدانند از ان لحاظ كه مصر از زمانهای بسیار دورسرزمینی آمیخته با فرهنگ شرق بوده وهست.
در سرزمینی به این وسعت كه حدودوصغورش بدرستی معلوم نیست انسانها ونژادها و تمدنهایی بوجود آمدند كه بوجود آورنده كشاورزی ،تجارت،دامداری ،ساخت ارابه ها،ضرب سكه ،سندنویسی ،صنعت وپیشه ،قانون،اصول حكمرانی ،ریاضیات،طب،نیروی كار انسانی را برای آبادانی و بازسازی كانالها وآبراهه های مهم بكار بردن ،هندسه،نجوم،تقویم،ساعات ومنطقه البروج،الفبا،خواندن ونوشتن،كاغذ،مركب،كتاب،كتابخانه،مدرسه ،ادبیات،موسیقی،سنگ تراشی ومعماری،سفال لعابدار،وسایل زینتی،خدای واحدراپرسدیدن،جواهرات،نردوشطرنج،مالیات،استفاده ازلله برای تربیت فرزندان ،شرب خمر،وبسیاری چیزهای دیگربرای اولین باركشف یاخلق شده واز راه جزیره كرت ویونان وروم به تمدنهای اروپا وآمریكا راه یافته اند.
آریایی ها خود بوجود آورنده تمدن نبوده اند بلكه آن را از تمدنهای مصروبابل به ودیعه گرفته اند.
یونانیان بوجود آورنده سرای باشكوه تمدن شمرده نمی شوند زیرا كه مصادیق تمدنی كه آنها از تمدنهای خاور نزدیك گرفته اند بسیار بیشتر از چیزهایی است كه خود به یادگار گذاشته اند.درواقع یونانیان با غنایم جنگی، نیزتجارت با شرق ذخایر تمدن ۳۰۰۰ ساله شرق را به ناحق وارث شدند.
ما با مطالعه تاریخ خاورنزدیك درحقیقت دین خودرا به بوجودآورندگان واقعی تمدن اروپایی وآمریكایی ادامی كنیم.
سرزمین آذربایجان نیز سرزمینی است غنی وثرتمند با مردمان بسیار باهوش درست در قلب این منطقه موسوم به خاور نزدیك كه بعنوان چهارراه تمدن از شمال به جنوب واز شرق به غرب بوده وهست.




طبقه بندی: آذربایجان،  تاریخ و جغرافیا،  فرهنگی و هنری و اجتمایی، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:6)      1   2   3   4   5   6  

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ