تبلیغات
آذربایجان،آنا وطن - مبانی پانتورکیسم در ایران
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

آذربایجان،آنا وطن
 
qaflansəsi- قافلان سسی به علت تغییر آى پى صحفه اول وبلاگ توسط مخابراط دسترسى حتى با فیلتر شكن ممكن نیست،براى

به وبلاگ من خوش آمدید
 
نوشته شده در تاریخ 1389/10/18 توسط blogçi



بنام خدا


پان ترکیسم شاخه ای از مکتب بزرگ «پان» است. شاخه های بزرگی از این مکتب بنامهای پان اسلاویسم، پان عربیسم و پان فارسیسم و … شناخته می شوند اصولاً این نهضت برآمده از نهضت بزرگتر ناسیونالیسم است که در قرن نوزدهم در اروپا آغاز شد. اگرچه نمی توان برای یک اندیشه نقطة آغازی تعیین نمود ولی می توان از دوره ای سخن گفت که یک اندیشه تبیین و تدوین شده و از حالت احساسی پراکنده و مبهم به صورت اندیشه ای مدوّن درآمده است.


ناسیونالیسم اندیشه ای است که بیشتر در آلمان و اروپای شرقی بروز کرد. ناسیونالیسم در آغاز بیشتر وجهة فرهنگی داشت تا سیاسی. نهضت این معنی را دربرداشت که هر ملتی صاحب زبان، تاریخ و نظریه ای نسبت به جهان و سرانجام تاریخ خاص خود می باشد که باید آن را حفظ و تکمیل کند. بعدها ناسیونالیسم توجه خود را به وجه سیاسی نیز معطوف کرده و عنوان داشت که برای حفظ این فرهنگ ملی و محرز ساختن آزادی و عدالت در حق افراد جامعه، هرملتی باید برای خود حکومت مستقلی تشکیل دهد.
ناسیونالیسم در آغاز حالتی تدافعی داشت تا تهاجمی. بیشتر ملتهای اروپای شرقی مانند کرواتها، اسلوونها، رومانیها و چکها به آرامی در فرهنگ قوی تر آلمانی و فرانسوی مستحیل می شدند. طبقات اعیان این اقوام به آلمانی و فرانسوی سخن می گفتند و زبان بومی زبان رایج میان دهقانان بود. ناسیونالیسم در میان این اقوام بیشتر به معنای قیام برای حفظ فرهنگ باستانی و جلوگیری از فرورفتن در موج عظیم امپراتوری فرهنگی و سیاسی فرانسه به رهبری ناپلئون بود.
ناسیونالیسمی که در آلمان بیشتر از هرجای دیگر مورد توجه و تبیین قرار گرفت، به آرامی به کشورها و قاره های دیگر رسوخ یافت. ناسیونالیسم اندیشه ای جالب برای فعالان سیاسی و فرهنگی تمام جوامع محسوب می شد. اقوام دیگر نیز این ودیعه را دریافت کرده و از آن برای بیداری ملی خود بهره گرفته اند. ناسونالیسم مرزهای قاره ها را پیمود و همزمان با جنگهای جهانی اول و دوم و تضعیف قدرتهای استعمارگر، موجب تشدید اندیشه های استقلال طلبی گردید.
بدین ترتیب ناسیونالیسم به عنوان اندیشه ای پذیرفته شد که مبانی آن ساده و هیجان برانگیز بود. ناسیونالیسم نیرویی بود که می توانست ظرفیتهای پنهان روانی و سیاسی یک ملت را بسیج نماید. این نیرو باید در ابتدا به تعریف مبانی قومی و ملی هر ملت می پرداخت و سپس برای پاسبانی از آن می کوشید. برخی ملتها در طول تاریخ در گسترة جغرافیایی وسیعتری پراکنده شده و در کشورهای مختلفی جای گرفته بودند. اسلاوها نمونه ای از این مورد است. در این میان ناسیونالیسم شاهد بازنگری و تحولی در نگرش خود شد. بدین ترتیب که ناسیونالیسم به آرامی از مرزها فراتر رفته و ضرورت شکل گیری ارتباطی فرامرزی میان افراد یک ملت را بیان کرد. این ناسیونالیسم فرامرزی موجب پیدایش مفهومی به عنوان «پان» شد. این مفهوم بیشتر در تلاش برای تقویت ریشة مشترک میان افراد یک ملت بود که در طول زمان بعلت قرار گرفتن در قالب کشورها و مناطق مختلف تضعیف شده بود.
اندیشة «پان» به عنوان مفهومی آرمانی اهدافی فراتر از ناسیونالیسم دارد. در دیدگاه این اندیشه، جهان به عرصة وجودی کشورهای بزرگی تبدیل می شود که ملتهای بزرگ رادر برمی گیرند. این جهان جدید ملتهای کوچکی را که در دل ملتهای بزرگ هستند می بلعد و تقریباً برای آنها ارزش وجودی قائل نیست. همین مسئله ایرادی اساسی برای این اندیشه است. چگونه می توان راه حلی یافت که امکان فعالیت مساوی را برای همه ملتهای بزرگ و کوچک فراهم کرد؟ برای این مسئله راه حلهایی مانند فدرالیسم و خودفرمانی ارائه شده است.
بهرحال اندیشه «پان» در ملازمت ناسیونالیسم و در پی آن، مرزها را پشت سر نهاد. در پایان قرن نوزدهم به مدد افزایش ارتباطات میان اروپا و آسیا، ناسیونالیسم از مجاری مختلف به مشرق زمین راه یافت. در اینجا ناسیونالیسم وظیفه ای دشوارتر داشت. بویژه در مناطق مسلمان نشین، عامل دینی چنان موجب تضعیف پایه های ملتگرایی شده بود که هرگونه تبلیغ ناسیونالیسم می توانست موجب تقابل میان ایندو گردد.
انقلاب مشروطه در ایران و انقلاب مشابه در عثمانی ریشه هایی قابل تأمل از ناسیونالیسم را در خود داشت. ناسیونالیسم در این کشورها بیشتر در میان طبقات شهری و متوسط و تحصیل کرده رسوخ یافته بود. واژگانی چون «وطن» و «میهن» در ادبیات ایران و عثمانی بیشتر تکرار می شد. همین واژگان در نطق آزادیخواهان و انقلابیون نیز دائماً نمود داشت.
توضیح و تبیین ناسیونالیسم در میان ترکان در کریمه و عثمانی بیشتر از سایر جاها آغاز شد. این مناطق به دلیل نزدیکی به اروپا و دارا بودن طبقات شهری استعداد پذیرش این اندیشه را داشتند. اسماعیل گاسپرالی (1851-1914) در کریمه و کسانی چون ضیاء گوگ آلپ (1924-1876) در عثمانی حاملان این اندیشه بودند. ناسیونالیسم در محدودة قلمرو عثمانی موجب بروز پان عثمانیسم، پان تورانیسم و در نهایت پان ترکیسم شد. تولد پان ترکیسم در عثمانی و کریمه آغازگر مرحله ای جدید در تاریخ ناسیونالیسم شرقی بود. یوسف بیگ آقچورا، نجیب عاصم(1936-1860)، نامیق کمال، ابراهیم شناسی، محمد امین یورداکول (1944-1869)، تکین‌آلپ (1961-1883)، جلال‌نوری(1931-1877)، خالده ادیب (1964-1884)، حمدالله صبحی تان ریوور (1966-1886) و علی جانب (1967-1887) و ضیاءگوگ آلپ در عثمانی و گاسپرالی در روسیه پرچمداران نهضت پان ترکیسم بودند. این افراد از مطبوعات برای توضیح و تبیین و تبلیغ این اندیشه استفاده می کردند. نشریه ترجمان که در 1883 توسط گاسپرالی در کریمه منتشر می شد، نخستین تلاش در این زمینه بود.
بزودی این افراد به تشکیل همایشهایی سیاسی نیز اقدام نمودند و مرحله جدیدی را در پیش گرفتند. قلمروی که ملل ترک زبان در آن پراکنده شده بودند، از چین تا بلغارستان ادامه داشت. ایجاد اتحاد در میان اهالی این قلمرو وسیع به عنوان یک آرمان ملی مورد توجه ناسیونالیستهای ترک قرار گرفت و موجب پیدایش مفهومی به نام «توران» شد. تلاش برای احیاء قلمرو توران هدفی بلندپروازنه بود. افزایش سطح مطالبات می توانست امکان عملی شدن آن را بسیار کاهش دهد و نبود پیروزی، ممکن بود موجب دلسردی شود. از این رو اندیشة پان تورانیسم کنار گذاشته شد و «پان ترکیسم» به عنوان اندیشه ای معتدلتر که بیشتر به اتحاد ترکان وابسته به شاخة اوغوز محدود گردید. بدین ترتیب ترکان ساکن آذربایجان و کریمه، قفقاز و عثمانی که از نظر ریشة زبانی و نژادی بیشتر به نزدیک هستند، مورد توجه پان ترکیستها قرار گرفت. با اینحال رویای «ازچین تا بلغارستان» بطور کامل کنار گذاشته نشده است.
ناسیونالیسم در ایران که کشوری با قومیتهای مختلف است، از پایان سدة نوزدهم نمود یافت. این نمود با اوضاع اروپا ارتباط داشت و ناسیونالیسم ایرانی بیشتر مدل آلمان را در نظر داشت. ناسیونالیسم ایرانی به آرامی سهم بیشتری از رویدادهای اجتماعی و سیاسی را برعهده می گرفت. بویژه در محیطهای شهری و در بین تحصیلگردگان و افراد فرنگ دیده نفوذ بیشتری می یافت. در اوایل قرن بیستم با تشکیل دولت رضاشاه عرصه برای ناسیونالیسم ایرانی فراهم تر شد. این دولت به عنوان نمونه ای از یک دولت مدرن، سعی در برهم ریختن قالبهای کهن داشت. بی تردید ناسیونالیسم می توانست با پس راندن عامل دینی، میزان اطاعت پذیری مردم را از حکومت افزایش داده و موجب تحکیم پایه های سیاسی آن گردد. از این رو ناسیونالیسم ایرانی رنگ و بوی دولتی یافت.
در ابتدا کسانی چون میرزاده‌ی عشقی، عارف قزوینی، فرخی یزدی، لاهوتی، داور، تیمور تاش و علی دشتی به ناسیونالیسم اروپایی نظر داشتند. در ادامه کسانی چون حسین کاظم‌زاده، مشفق کاظمی، محمود افشار و محمود فروغی پرچمدار ناسیونالیسم دولتی شدند. ناسیونالیسم دولتی در ایران به آرامی رنگ آریایی گرفت و تجلیل و تمجید زبان فارسی وجه غالب آن گردید. برای برقراری یکپارچه سازی ملی در ایران موانعی چون زبانهای اقوام مختلف وجود داشت که به توصیة کسانی چون محمود افشار و احمد کسروی می بایست در طول زمان از میان می رفتند. زبان ترکی و عربی حالت ویژه ای داشتند چرا که اولاً از نظر زبانشناسی قرابت کمتری با ساختار زبان فارسی داشتند و ثانیاً زبان اقوام همسایه نیز بودند. بزودی این دو زبان مورد توجه قرار گرفتند. زبان عربی به نسبت زبان ترکی حساسیت کمتری را برمی انگیخت چراکه نهضت پان عربیسم در میان عربها چندان ریشه نداشت و دیگر اینکه جهان عرب چنان با بحرانها درگیر شده بود که فکر حمایت از عربهای ایران در اولویت قرار نداشت.
آذربایجان در این میانه وضعیتی بخصوص داشت. در این زمان جنبش پان ترکیسم در عثمانی و سپس ترکیه حوزه فعالیت خود را گسترش داده بود. وجود دو آذربایجانی به نام‌های علی حسین‌زاده (1941-1864) و احمد بیگ آقایف (1939-1869) در جرگه‌ی پان ترکیست‌های عثمانی، نشانگر این بود که آذربایجان نیز از تبعات این مسأله بر کنار نخواهد بود. به یکباره آذربایجان به محل مناقشه دو اندیشة پان ایرانیسم یا به تعبیر بهتر پان فارسیسم و پان ترکیسم تبدیل شد. از یک سوی مطبوعات ترکیه به طرح مسئلة حقوق پایمال شدة ترکهای آذربایجان ایران پرداختند و از دیگر سوی پان فارسیستها نیز در مطبوعاتی چون «آینده» به انکار ریشة ترکی زبان مردم آذربایجان پرداختند.
اعلام استقلال جمهوری آذربایجان در 1918 موضوع را وارد مرحله ای تازه کرده بود. محمدامین رسول زاده یکی از موثرترین بنیانگذاران این جمهوری، عقاید پان ترکیستی مشخصی داشت. نوشته ها و کتابهای او سرشار از الهامات پان ترکیستی البته با رویکرد آذربایجانی دارند. نامگذاری این جمهوری و موضوع زبان ترکی موجب افزایش حساسیتها در ایران شد. این حوادث نشانگر آن بود که پان ترکیسم حضور خود را در آذربایجان و به تبع آن در داخل مرزهای ایران آغاز کرده بود. جمهوری آذربایجان که ارتباطات روانی و عاطفی گسترده ای با عثمانی داشت، می توانست با وجود خیل عظیم کارگران ایرانی مقیم آن جمهوری، موجبات اشاعه اندیشه های ملی گرایانه را در آذربایجان ایران فراهم آورد.
بروز این خطر موجب آن شد که دولتمردان ایرانی هرچه بیشتر احساس خطر کرده و بیشتر و بیشتر به تقویت پان فارسیسم بپردزاند. دولتی که تمایل داشت به عنوان دولتی ملی معرفی شود، امکانات ملی را در اختیار تبلیغ زبان و فرهنگ یک قوم قرار داده بود. مسئلة زبان ملی به توضیح و تبیین بیشتری نیاز داشت و البته مدل آلمان می توانست در این زمینه راهگشا باشد. تخفیف تحقیر زبانهای اقوام دیگر با عنوان «زبانهای محلی» و تبلیغ زبان فارسی به عنوان «نشانة والای قومیت ایرانی» سرلوحة برنامه های فرهنگی دولت رضاشاه بود.
در مورد زبان ترکی اشاره می شد که زبان ترکی زبان افراد بی سواد است، شایستة نامیدن به عنوان یک زبان نیست، ترکی زبان نیست بلکه لهجه ای است انحراف یافته از مسیر فارسی، مردم آذربایجان به زور به زبان ترکی تکلم می کنند، زبان ترکی زبان غارتگران و خون آشامان تاریخ است، ترکی زبانی زمخت و خشن و شایستة مناسبات بین المللی نیست و … . هیچیک از این گزاره ها محملی علمی و منطقی نداشتند و تنها از دیدگاه پان فارسیسم قابل توجیه بودند.
تجربة ایجاد جمهوری خودمختار آذربایجان در 21 آذر 1324 نشانگر این نکته بود که زمینه هایی برای احساس خطر جدی است. پس از آنکه این حکومت دارای ریشه های مردمی که با حمایت شوروی برسر کار آمده بود، سرنگون شد، رژم پهلوی اندیشة پان فارسیسم را بیشتر از پیش دنبال کرد. ایجاد رسانه های جدیدی چون روزنامه های، مجله، رادیو و تلویزیون و افزایش مدارس برای پیشبرد این کار مهم بودند. تا سال 1357 سیاست اصلی رژیم پهلوی تبلیغ نزاد آریایی و زبان فارسی بود. همان گزاره های نادرست زمان رضاشاه به شکلی جدیدتر و گسترده تر تبلیغ می شد.
عامل دیگری که در این میان وجود داشت اینکه برخی روشنفکران آذربایجانی که یا تمایلات ایرانگرایانه و یا اغراض دیگری در سر داشتند، به عنوان پیشگامان سیاست پان فارسیسم درآمدند. این افراد که به حکومت نزدیک شده بودند، از مزایای مختلف این کار بهره مند می شدند. اینان که در کسوت پژوهشگر درآمده بودند، چنان به زبان مادری خود می تاختند و در تحبیب زبان فارسی می کوشیدند که در واقع «فارستر از فارس» شده بودند. هرگاه آذربایجانیان به نوشته های ضد زبان ترکی اعتراض می کردند، پاسخ داده می شد که نویسندگان چنین مطالبی خود آذربایجانی هستند.
سرنگونی رژیم پهلوی در 1357 دربردارندة امیدهای زیادی در آذربایجان بود. شعارهای اسلامی و تأکید بر رفع تبعیض و ستم این امید را برانگیخته بود که دوران تبعیض زبانی و فرهنگی به پایان خود نزدیک می‌شود. نظام جدید با ملی گرایی مخالف بود و امید می‌رفت که با نفی آریاگرایی افراطی، سیاست تحقیر زبان ترکی از میان برود. پس از انقلاب وجه تشیع تقویت شده بود و نزدیک‌ترین قومیت در این زمینه به حکومت مرکزی آذربایجان بود.
پس از برقراری حکومت جمهوری اسلامی، آزادی زیادی در زمینة فرهنگی برای زبان ترکی حاصل شد و کتابها و نشریات فراوانی انتشار یافت. بی تردید هرگونه انکار این موضوع و یکی نهادن وضعیت پیش از انقلاب با پس از آن بدور از واقع می باشد. انتشار مجلة سنگین و وزین وارلیق خود نشان از این موضوع دارد. اگرچه با تشکیل «انجمن آذربایجان» با شرکت دکتر جواد هیأت (پزشک جراح و نویسنده)، دکتر حمید نطقی (نویسنده و مترجم)، دکتر حسینقلی کاتبی (نویسنده)، دکتر محمدعلی فرزانه (نویسنده) و دکتر غلام حسین بیگدلی (نویسنده) خواسته های فرهنگی و تاریخی آذربایجان حالتی متشکل یافت ولی مسائل داخلی کشور و بویژه درگیریهای ساسی موجود و همچنین آغاز جنگ ایران و عراق وضعیت ر به زیان این مطالبات تغییر داد.
شروع جنگ ایران و عراق در 31 شهریور 1359 کشور را در وضعیت جنگی فرو برد. حمله‌ی شوروی به افغانستان و حمایت ایران از مجاهدان افغانی، موجب سردی روابط شوروی و ایران و ایجاد فضایی خصمانه شد. این فضای خصمانه با مساعدت تسلیحاتی شوروی به عراق عمیق‌تر شد. بالطبع مقامات ایرانی با داشتن سابقه‌ی ذهنی قبلی، به مسأله‌ی زبان ترکی به عنوان محملی اجتماعی برای سوء استفاده‌ی شوروی بدبین شدند. به زودی در پایان سال 1363 نشریات یولداش، انقلاب یولوندا و یئنی یول تعطیل شدند. مسکو و باکو این اقدام را ضد آذری و ضد ملی خواندند ولی در شرایط جنگی این اقدام بیشتر منطقی تلقی می‌شد.
در وضعیت جنگی طبیعی بود که بسیاری از مطالبات و مباحثات تعطیل شود و تمامی توجهات به جنگ معطوف گردد. هرگونه مناقشه در پشت جبهه می‌توانست بر اوضاع جبهه تأثیر بگذارد. بنابر این تمامی مباحثات، به پس از جنگ موکول شد. با این حال نشریه‌ی وارلیق با روش معتدل خود منتشر می‌شد و کتاب‌های ترکی به ویژه دیوان‌ها چاپ می‌گردید. در جنگ ایران و عراق نیز مانند همه‌ی ناملایمات دیگر، آذربایجان در صحنه‌ی مردانه حاضر شد. سلحشور مردان آذربایجانی در لشکر 31 عاشورا، جوانمردانه و به صورت فراموش ناشدنی در جنگ شرکت کردند. امروزه کمتر کوچه‌ای در شهرها و کمتر روستایی در آذربایجان را می‌توان یافت که شهیدی در جنگ نداشته باشند.
با پایان جنگ در سال 1367 فرصت برای آزاد شدن مطالبات انباشته پیش آمد. کشور از وضعیت جنگی بیرون آمده بودو طبیعتاً انتظار می‌رفت که در شرایط جدید به طور مناسب به خواسته‌ها پرداخته شود. با این که تا یک سال پس از جنگ بسیاری از شاعران آذربایجان مانند سهند، حبیب ساهر و شهریار در گذشته بودند ولی در تمام سال‌های جنگ، وارلیق با آزادی و متانت خاص خود که از شخصیت مدیر مسؤول آن دکتر جواد هیأت نشأت می‌گرفت، به کار خود ادامه داده بود.
فعالان آذربایجانی خواستار جبران همه‌ی اشتباهات چه در زمان پهلوی و چه در پس از انقلاب گذشته بودند. آنان فراموش نکرده بودند که در سال‌های اولیه‌ی پس از انقلاب، ساختمان تئاتر آذربایجان در کنار ارک توسط عده‌ای مسلمان نما ویران شده بود. ساختمانی که یک مرکز فرهنگی و تفریحی و تاریخی بود. کسانی نیز که به این عمل اعتراض کرده بودند، به شدت مجازات شده بودند.
پس از پایان جنگ دوران سازندگی آغاز شد. انتظار می‌رفت که آذربایجان این بار سهم واقعی خود را دریافت کند. طولی نکشید که خوش بینی‌های اولیه کم‌رنگ شد و مشخص گردید که این بار نیز سایه‌ی سنگین تبعیض بر سر آذربایجان پابرجاست. آمارهای اقتصادی از زمان سازندگی، وضعیت خجالت آور آذربایجان را تأیید می‌کنند.
از سوی دیگر اگر چه کسروی و افشار در قید حیات نبودند ولی شاگردان مکتب آنها کار را ادامه می‌دادند. کسانی چون آقایان دکتر عنایت الله رضا، دکتر پرویز ورجاوند، دکتر چنگیز پهلوان و دکتر جواد شیخ الاسلامی از این دسته بودند. دکتر شیخ الاسلامی حتی پیشنهاد می‌کرد که دولت فرزندان ترک زبان را از خانواده‌ی آن‌ها گرفته و به خانواده‌های فارسی زبان بسپارد تا آنان به زبان فارسی آموزش ببینند و در عرض مدتی زبان ترکی از میان برود. بسیار جای تأسف و تعجب بود که زمانی با ملت گرایی و زمانی با امت گرایی آذربایجان در معرض تبعیض قرار گرفته بود. یکی می‌خواست کوچک و خالص کند و دیگری می‌خواهد ادغام کند و متنوع نماید.
پس از پایان جنگ، دانشگاه‌ها و به ویژه دانشگاه آزاد، در شهرهای کوچک گسترش یافت. با افزایش ظرفیت دانشگاهی، میزان ورود افراد به دانشگاه به طور تصاعدی افزایش یافت. این امر رؤیای دانشجو شدن را برای بیشتر جوانان عملی کرد. خیل عظیمی از جوانان روستایی یا جوانان روستازاده ساکن حاشیه‌ی شهرهای بزرگ به دانشگاه‌ها شدند. این جوانان حامل انرژی عظیم جوانی و احساسات خاص طبقاتی خود بودند که بیشتر ناظر بر حس محرومیت دیرینه است. این نسل نورسیده محملی مناسب برای اندیشه پان ترکیسم بودند. پان ترکیسم می توانست به آنان در یافتن هویتی کمک کند که در طول سالهای جنگ فرصتی برای آن فراهم نشده بود.
بطور کلی آن هویت پوشالی آریایی که در زمان پهلوی بر آن تأکید می شد، پس از پیروزی انقلاب جای خود را به هویتی دینی داد. این هویت که بشدت رنگ و بوی شیعی داشت، در زمان 8 سالة جنگ در جهت اهداف دفاعی کشور بسیار تقویت شد. تقویت این جنبة مذهبی طبعاً موجب تضعیف هویت ملی می شد. پس از پایان جنگ و پایان یافتن ضرورت برای تأکید بر هویت مذهبی خلایی در عرصة فرهنگی احساس می شد. نهادهای فرهنگی کشور به آرامی گام در راه تقویت هویت ملی و ایرانی نهادند. در آذربایجان اما وضعیت بدیگر گونه بود. نسلی که زمان پیش از انقلاب را بیاد نداشتند و به مقدار زیادی نسبت به الگوهای دینی احساس دلزدگی می کردند، به دنبال جنبه های فراموش شده بودند. راهیابی به دانشگاه این امکان را برای آنان فراهم کرد تا به نوعی بازاندیشی دست بزنند.
به زودی مسأله‌ی تبعیض در مسأله‌ی زبان به فرهنگ و اقتصاد مورد توجه قرار گرفت. همزمان انتشار نشریاتی مانند امید زنجان، آوای اردبیل، مبین و … موجب ایجاد بستری مناسب شد. کسانی که در این نشریات قلم می‌زدند، بیشتر جوان بودند، سابقه‌ی حضور در جبهه داشتند و نسبت به روشنفکران قدیمی ارتباط بیش‌تری با داخل داشتند مانند محمود حکیمی‌پور، محمود علی چهرگانی و …
زبان ترکی محملی مناسب برای فعالیت‌های دانشجویی شد. علت این امر همنشینی دانشجویان ترک زبان با دانشجویان فارس زبان و گاه درگیری‌های لفظی و گاه فیزیکی بر سر مسأله‌ی لهجه‌ی ترکی بود. مسأله‌ی لهجه و علت وجود آن مورد توجه قرار گرفت و عده‌ای از دانشجویان به این نکته توجه کردند که تا از حقانیت زبان خود دفاع کنند، برای شناخت آن کوشش کنند و از این راه هویتی مستقل برای خود در مقابل حس محرومیت‌های دیگر بیابند.
مراجعه به سابقه‌ی فرهنگی آذربایجان، موجب علاقمندی دانشجویان به فرهنگ گذشته می‌شد. آنان درمی‌یافتند که علیرغم توهین و تمسخرها، آذربایجان میراث با ارزشی دارد. این علاقمندی به صورت حضور در جلسات شعرخوانی بروز کرد. علت این بود که نشان داده شود که زبان ترکی دارای شایستگی ادبی است. در همین راستا دانشجویان به تاریخ آذربایجان علاقمند شده و با تحقیق پیرامون آن با ستم‌هایی که در دوران مختلف بر آذربایجان روا شده بود، آشنا شدند. آنان هم چنین از نقش بی‌همتای آذربایجان در حیات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران آگاه شده و از این که آذربایجان سهم واقعی خود را دریافت نکرده است، دلگیر می‌شدند.
به نظر می‌رسید که یک نوع خودآگاهی ملی در حال تکوین است. این خودآگاهی در آغاز شامل مطالبات معتدلی بوده و در جلسات شعر خوانی بروز می‌کرد. رفته رفته مسأله از حالت ادبی فراتر رفت و مسایل دیگری چون تبعیض میان آذربایجان و نقاط دیگر ایران به ویژه اصفهان، ستم‌های تاریخی که بر آذربایجان روا شده بود، مسأله‌ی گسترش جبرآمیز زبان فارسی و … مطرح شد. در این میان ماده‌ی 15 قانون اساسی که یک از مترقی‌ترین مواد قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بوده و هرگز اجرا نشده است، مورد توجه قرار گرفت.
به زودی تهیه و ارسال طومارهایی مبنی بر درخواست اجرای ماده‌ی 15 و ارسال آن به مقامات مختلف به ویژه رئیس جمهور آغاز شد. این اقدام که به سرعت همه گیر شد، نشانه‌ی بلوغ و خودآگاهی نوین در میان دانشجویان آذربایجانی بود. تعداد روز افزون این طومارها و عدم پاسخ دولت مرکزی به آن‌ها، موجب شد که به طور طبیعی حوادث سیر دیگری بگیرد. دانشجویان با اذعان به این مسأله که شیشه‌های ساختمان ریاست جمهوری را با این طومارها پاک می‌کنند، بر نکته‌ی مهمی اشاره داشتند. دولت مرکزی حس می‌کرد با سکوت می‌تواند بر هیجانات غلبه کند. به گفته‌ی فتحعلی آوتورخانوف نویسنده‌ی چچنی، مشکلات به تازگی بروز کرده بودند ولی راه حل‌ها قدیمی بود.
این درخواست قانونی اگر از طرف دولتمردان بصورت منطقی پاسخ داده می شد، می توانست از افتادن مطالبات در مسیرهای دیگر جلوگیری کند ولی عدم آگاهی نهادهای فرهنگی و حکومتی کشور موجب شد که بزودی سطح مطالبات گسترش یابد. این گسترش می توانست حجم وسیعی از مطالبات را پوشش دهد که برخی از آنها دارای رنگ ټ/textarea>

پرویز زارع شاهمرسی
shahmarasi@yahoo.com





طبقه بندی: ایران،  آذربایجان،  فرهنگی و هنری و اجتمایی، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ