تبلیغات
آذربایجان،آنا وطن - اتمام حجت با علی دایی
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

آذربایجان،آنا وطن
 
qaflansəsi- قافلان سسی به علت تغییر آى پى صحفه اول وبلاگ توسط مخابراط دسترسى حتى با فیلتر شكن ممكن نیست،براى

به وبلاگ من خوش آمدید
 
نوشته شده در تاریخ 1389/09/27 توسط saray


روز شنبه آقای دایی مطالبی را عنوان کردند که خیلی دوست داشتم پاسخی سخت به ایشان بدهم و افکار پوسیده و کوته فکری ایشان را بیش از پیش نمایان سازم ، ولی دوستان چنان مقالاتی نوشتند که بهتر دانستم سکوت کنم چرا که در محظر استاد سخن گفتن جایز نیست ...

اما سخن کوتاهی با جناب آقا علی دایی اسطوره ورزش آذربایجان داشتم که با رخصت از بزرگان مطرح می نمایم...

نمی دانم چرا آن روز علی دایی چنان در جو ورزشگاه غوطه ور شده بود و جو گیر شده بود...شاید او انتظار دریافت گل تساوی در دقیقه 97 را نداشت ، به نظرم می رسد دایی پس از خوردن گل و از دست دادن 3 امتیاز به فکر افتاد .... << چگونه خود را از اتهامات 3 تساوی پشت سر هم رهایی دهم... >> این سوالی بود که دایی با خود تکرار می کرد ... در این لحظه فکری به خاطر دایی رسید و آن هم ایجاد یک بحث جدیدی برای متلاشی کردن افکار مردم و رسانه ها بود ،او که می دانست فردای آن روز تیتر اول رسانه های زرد ناکامی های مکرر دایی در پرسپولیس خواهد بود بهتر دانست که اذهان مردم را به سوی مردم آذربایجان سوق دهد...

اما چگونه ؟؟؟ آری دایی برای رفع اتهامات وارده بر خود مردم آذربایجان را متهم به تشویق آتا تورک و شعارهای ضد میهن دوستانه و برخی جملات دیگر که بیان کردن آنها در این مقاله جایز نیست کرد!!!



آقای دایی شما آن روز بسیار تحت تاثیر قرار گرفته بودید و این امری غیر قابل انکار است...



شما آن روز در کنفرانس مطبوعاتی به یاد جنگ های ایران و توران افتاده بودید و خود را رستم شاهنامه پنداشتید و ما را سهراب و افراسیاب!!!



ولی افسوس که اشتباه کرده بودی ... چون این بار نه تو رستم پهلوان غیر قابل شکست بودی و نه ما سهراب و اسفندیار....



آری اجداد ما ستارخان و باقرخان بودند همان هایی که در عصر مشروطه خواهی غیرت به خرج دادند و با شجاعت مثال زدنی خود ایران را از سلطه بیگانگان رهایی دادند.



آقای دایی آیا می دانی در چه ایامی به سر می بریم؟؟ آری این ایام را << هفته دفاع مقدس >> می خوانند ...همان 8 سالی که فرزندان غیور آذربایجان نظیر باکری ها در گرمای طاقت فرسای اهواز و خرمشهر به دفاع از میهن خود مشغول بودند ... همان فرماندهی که وقتی خبر شهادت برادرش را شنید قبول نکرد که جسد پاک و مطهر برادرش به عقب بازگردد چرا که دیگر برادران دینی اش آنجا غریب بودند و هرگز برادر خود را ارجع تر از دیگر برادرانش ندانست ... همن فرماندهی که در وصیت نامه خود از پروردگار خود خواست تا هیچ گاه پیکر وی به میهن بازنگردد ... آری آنان سربازان امام زمان بودند ....سربازان گمنام آذربایجانی ...


آقای دایی آن روز پس از اتهاماتی گه شما وارد کردید لحظه ای در فکر فرو رفتم ... این فردی که لقب مقدس شهریار را به وی اختصاص داده اند چگونه با بی شرمی فرزندان شهریار و ستارخان و باکری را بی غیرت قلمداد کرد و میهن پرستی آنها را زیر سوال برد؟


امیدوار بُوَد آدمی به خیر کسان /// مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان


برای من << خواندن >> این که شن ساحل ها نرم است کافی نیست ؛ می خواستم پای برهنه ام این نرمی را احساس کند ، معرفتی که قبل از آن احساسی نباشد ، برای من بیهوده است ... آقای دایی از کودکی بارها از افتخار آفرینی های شما شنیده بودم ، بارها از غیرت علی دایی مطالبی خوانده بودم ، اما دوست داشتم این غیرت را خود ببینم ، بدانم و درک و احساس کنم ... دوست داشتم آن روز که در تهران شعار تورک ... داده می شد غیرت علی دایی طغیان کند و از خود عکس العملی نشان دهد ... ولی افسوس و افسوس که تو فقط جیره خوار آنان بودی و در مقابل این عمل سکوت کردی ، به راستی تو مترسک چوبی بیش نبودی....




آقای دایی ما از تو انتظار 10 گل خوردن از شهرداری یا تراکتور را نداشتیم ، ما انتظار داشتیم در مقابل شعارهای قومیت طلبانه هواداران پرسپولیس عکس العمل نشان دهی ، آیا انتظار زیادی بود...



ولی چنان چه پدران ما گفته اند ، دیگر گذشته ها گذشته .... ما دیگر از تو انتظار دفاع از هم دیارانت را نداریم.

قسم به ماه و تیر که دیگر تو را خودی نمی دانیم ، قسم به خون پاک شهیدانمان که خون دادند تا امروز ما در میهن خود آزادانه زندگی کنیم دیگر نامی از << دایی >> ای که فرزند آذربایجان باشد نخواهیم برد ، آیا تجلایی ها شفیع زاده ها و یاغچیان ها و باکریها و .. که در وسعت کلام نمی گنجند خون دادند تا امروز امثال تو ما را بی غیرت خطاب کنند؟


خطاب به شما که خود را اسطوره فوتبال آذربایجان پنداشتید:

دانی چه کنی مرا به من باز گذار /// وین دست عنایت از سر من بردار
واقعا وای بر تو ای دایی ؛ وای بر غیرتت ، وای بر ما که تا دیروز پشت تو ایستادیم و هنگامی که در روز بازی ایران – عربستان همان هایی که سنگشان را به سینه می زنی انواع شعارها را نثار خانواده ات کردند فقط ما بودیم که نگذاشتیم علی دایی بشکند واقعا وای بر ما که فرق دوست و دشمن را تا به امروز ندانسته ایم ، وای بر ما که فقط هم زبانی را نشانه ی غیرت و شرف پنداشتیم و روزی که کمالوند شجاعانه از ما دفاع کرد قدر او ندانستیم ، وای بر ما و وای بر ما و احسنت بر غیرتت دایی...

tractorfc.com




طبقه بندی: آذربایجان،  اخبار،  ورزشی، 
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ