تبلیغات
آذربایجان،آنا وطن - حکایتی از تجزیه نانوشته ایران- بخش پایانی- گاموح چو
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

آذربایجان،آنا وطن
 
qaflansəsi- قافلان سسی به علت تغییر آى پى صحفه اول وبلاگ توسط مخابراط دسترسى حتى با فیلتر شكن ممكن نیست،براى

به وبلاگ من خوش آمدید
 

چسپ های ملیت ایرانی


اسلام و مکتب تشیع: اسلام شیعی گفتمان قالب و چسب فعلی نظام جمهوری اسلامی است. اما اختلاف حرکت های آزادیبخش شیعی مانند حرکت ملی آذربایجان، تعریف سکولاریستی آن با الگوبردای از نظام جهانی همچنین تجربه تلخ سوء استفاده از مذهب در سی سال اخیر و تجربه مفید سکولاریسم در حکومت ملی آذربایجان به رهبری پیشه وری و جنبش خلق مسلمان به رهبری شریعتمداری مانع از تجمیع عقاید با محوریت مذهب شیعی خواهد شد. البته نوع اسلام شیعی مورد قبول تورکها با سایر شیعیان ساکن ایران نیز تفاوتهای عمده ای دارد؛ که در مقالات مختلف به آن اشاراتی شده است. در مورد مسلمانان سنی مذهب و سایر مذاهب نیز تکلیف مشخص است.


زبان فارسی: دومین موضوعی که می تواند به عنوان یک شانس دیگر جهت ائتلاف به اصطلاح ملی! قلمداد شود؛ زبان فارسی است. اگر زمانی زبان فارسی بعنوان زبان رسمی کشور مطرح بوده و توانسته بود افرادی را از اقوام مختلف به دور خود جمع کند؛ اما اکنون حتی کارآیی آن بعنوان زبان رسمی و ملی! هم زیر سوال رفته است. حتی اگر از ضعفهای این زبان در عرصه بین المللی سخن نرانیم؛ دلایل زیادی می توان عنوان کرد که نمی توان با تکیه بر این مورد آشتی ملی ایجاد کرد. باید توجه داشت؛ نقطه آغاز ملی گرایی اختلاف زبانی است و شخصی که به مرحله بیداری ملی (اویانیش) می رسد؛ دیگر زیر یوغ انحصار و تک زبانی نمی رود و اولین زنجیرِ اسارتی که پاره می شود؛ همان اسارت زبانی است. بخصوص زمانی که زبان یاغی و نابودگر هم باشد؛ بیشتر متضرر می شود.


نژاد آریا: هنوز خاطرات جنگ جهانی دوم از ذهن مردم دنیا پاک نشده است. جنگی که شروع کننده آن آلمانی ها و ایدئولوژی قالب آنها هم برتریت نژاد موهومی بنام آریا !؟ بود. شکست فیزیکی جنبش نازیسم – آریایی در جنگ جهانی دوم پوچ بودن عامل پیوندی آن را نشان داده است و کلید شکست تئوری نژاد آریایی نیز در مفاهیم نظری و علمی آغاز شده است. برتریت در دنیای امروز فقط با پیشرفت همه جانبه میسر است.


سرزمین ایران و مکتب ایرانی: این چسپ نیز از احتمال بسیار کمتری نسبت به سه مورد قبل برخوردار است. وقتی به خاک و سرزمین مادری اقوام اعتنایی نمی شود و و نامهای تاریخی سرزمینی آنها آماج حملات فاشیستی می گردد. دیگر سرحدات سرزمینی آنها از کلیت ایران به کلیتی دیگر به نام آذربایجان، عربستان، کردستان، بلوچستان و ... تغییر می یابد. حتی در شوی جدید و جدال بر سر نام "خلیج فارس!" نیز این کنتاکتها دیده می شود. اعراب ساکن در ایران و حاشیه خلیج آن را بعنوان خلیج عربی می شناسند. پان های فارس و ایرانی با چنگ و دندان از نام خلیج فارس دفاع می کنند. در این بازی تورکهای ایران هم وارد شدند و با پیشنهاد نام "خلیج کنگر" خواستند هویتی تورکی به آن ببخشند. (البته این هم نوعی متلک پراکنی به هر دو طرف بود) اما آذربایجان و تورکها در بازی های تراکتورسازی (تیراختور) از هویت عربی خلیج دفاع کردند و نتیجه را به نفع "خلیج عربی" اعلام نمودند.


منافع ملی: که در آینده نقش تعیین کننده ای در بین ملتهای ایران خواهد داشت. اما اکنون هیچ قومی منافع ملی خودش را با قوم دیگر گره نمی زند. چون فعلا مشغول تعریف خودی ها و غیرخودی ها؛ همچنین تعریف و بازتولید منافع ملی خودش است. این چسب می تواند یک گزینه احتمالی و قوی شود. اما منافع ملی ملتهای ایران دارای عمر مفید خواهد بود و منافع ملتها دائما در حال تغییر می باشد. نمونه بارز آن در روابط بین روسیه و ایران در بحث انرژی هسته ای و مثال دیگر داخلی در پیوند زدن منافع ملی ملت تورک و عرب در ایران در زمینه های فرهنگی و زبانی کاملا مشخص و مشهود است. البته همانطور که گفته شد این موضوع دارای بازه زمانی است و جهت تداوم و ارتقاء سطح روابط و تعمیق آن باید تعریف و تعمیق منافع ملی به اصطلاح به روز شود.


حقوق بشر و حق تعیین سرنوشت ملتها: بهترین گزینه برای پیوند میان گروهی در دنیای امروزی این گزینه می تواند باشد. اما مشکلی که در اینجا وجود دارد این است که، دیگر حرکتهای ملی فعال در ایران با ذره بین بی اعتمادی به جنبش های مرکزگرا که داعیه دار برقراری حقوق بشر در ایران هستند نگاه می کنند. به نظر بنده اگر در یک نظرسنجی آزاد خواسته شود که مثلا فقط از بین دو جنبش فعال مثلا حرکت ملی آذربایجان و جنبش سبز کدام یک فارغ از توان اجرای حدود و ثغور حقوق بشر و سرنهادن به حق تعیین سرنوشت، یکی انتخاب شود؛ نتیجه شگفت آوری را در کل ایران خواهیم دید.


حرکتهای آزادیبخش در پی احقاق حقوق خویش و (اگر کشوری به نام ایران ماند) سپس بسط آن در کل ایران و در بین اقوام هستند.


جنبش سبز در مورد حرکت ملی آذربایجان (جنوبی) چه می گوید:


در قسمتی از مقاله ای نوشته شده بود حرکت ملی آذربایجان باید همانند سایر خلقهای ایران به جنبش سبز پیوسته و وارد حرکت آزادی خواهانه و حق طلبانه تمامی خلق های ایران شود. حال این بحث بوجود می آید که آیا ما پیوستن تورکمن های به خاک و خون کشیده شده, بلوچ های زجر کشیده, عرب های سیه روز و کردهای ستمدیده, به جنبش سبز را نمی بینیم و یا ایشان سکوت بلندتر از فریاد این ملل و اقوام را نمی بینند. ایشان جنبش سبزی که تنها در چند شهر فارس نشین همانند تهران, اصفهان و شیراز جریان داشت را به نام تمام خلقهای ایران می نامند. اینجاست که شعر مشهور ملک سخن استاد شهریار مصداق پیدا می کند: ((گمان کردی که ایران ز تهران تا کرج باشد؟! )) اگر گفته های آنها را درست فرض کرده باشیم که آذربایجانیان تحلیل نادرستی از قضایا دارند, پس چه بر سر کرد و بلوچ و عرب و تورکمن و ... آمده است؟ چرا آنها کمترین ارزشی برای جنبش سبز قائل نیستند. نکند دوستان فکر می کنید که همه نفهم بوده و فقط شمایید که درست فکر می کنید, درست تحلیل می کنید و در نهایت درست تصمیم می گیرید.


سبزها می گویند حرکت ملی آذربایجان بدلیل عدم درک صحیح از مسائل روز و تحلیل های نادرستشان مانع پیوستن آذربایجان به حرکت های آزادی خواهانه ایران شده اند و حرکت ملی آذربایجان را که حرکتی با پتانسیل بسیار بالا می باشد منزوی کرده اند.


حرکت ملی آذربایجان چه می گوید؟


آذربایجان و در راس آن تبریز همواره خاستگاه جنبش های آزادی خواهانه راستین بوده و هست ولی جائی برای جنبش های دروغین که تنها شعار آزادی را یدک می کشند, وجود ندارد. آری مردم آذربایجان و سایر حرکتهای آزادیبخش، موسوی و کروبی در داخل و اپوزیسیون خارج از کشور را خوب می شناختند. می دانستند که اگر نوری زاده در تلویزیون صدای آمریکا از حقوق اقلیت ها حرف می زند, در تلویزیون خصوصی خود از مکتب فردوسی و از نقطه نظر پان فارسیستی سخن می راند. داخلی ها هم دست کمی از آنها نداشتند.


حرکت ملی هیچ احتیاجی به مرکز و سایر شهرهای ایران ندارد. اما باید اضافه کرد این فرمول تا زمانی صادق است که جنبشهایی اجتماعی سیاسی و ... در مرکز و یا سایر نقاط بوجود نیایند. اما زمانی که جنبشی مانند سبز در مرکز یا جنبش های سایر اقوام بوجود آمدند؛ باید حرکت ملی آذربایجان تکلیفش را با آنها مشخص کند. کسی نمی تواند بگوید که فلان جنبش نمی تواند تاثیری در جنبش دیگر گذارد. این حرفی ساده لوحانه خواهد بود.


اکنون دیگر همه می دانند که تنها خودشان می توانند حقشان را باز پس بگیرند و اگر چشمشان بدنبال امثال موسوی و کروبی و یا نوری زاده ها و رجوی ها و ... باشد, جز شکست و تیره بختی چیز دیگری بدست نخواهند آورد.


حدود یک ماه پیش بود که مهندس در یک جمع تقریبا خصوصی موضع خود را نسبت به حرکتهای اقوام مشخص نمود. ایشان در آن جلسه که اخبارش در سایتهای وابسته به جنبش سبز منعکس شد, فرمود: ((حرکتهای ملی هر یک از قومیتهای ایرانی, حرکاتی ارتجاعی بوده و باید بشدت با آن مبارزه شود.)) در برابر سوالی که از ایشان پرسیده شد که نظرشان راجع به اجرای اصل 15 قانون اساسی چیست؟ فرمودند: ((اصل های راکد مانده مهمتری در قانون اساسی که ابتدا باید به فکر اجرای آنها باشیم تا بعد اگر صلاح شد و شرایط ایجاب کند به اجرای اصل 15 نیز فکر خواهیم کرد.))


در یکی از دیدارهای برخی از اعضای حرکت ملی آذربایجان با برخی از فعالان جنبش سبز یکی از فعالان سوالی را از نماینده جنبش سبز کرده بود با این عنوان که: علت اینکه مهندس موسوی با وجود اینکه با اطمینان وافری از مردم آذربایجان و تبریز سخن می گفت که آنها بیشترین رای را خواهند داد و یا در جریان اعتراضات خیابانی از پیوستن مردم تورک و آذربایجان به صف مجاهدان خبر داده بودند پس چرا ناگهان در برزخ سکوت اقوام و علی الخصوص نور چشمانشان (تورکها) افتادند؟ نماینده پاسخی داد که نباید می دادند: ایشان گفتند مهندس تحلیل درستی از وضعیت تبریز و آذربایجان نداشتند. حال سوال ما این است جنبشی که رهبری آن تحلیل درستی از اوضاع شهر محل تولد خود ندارد می تواند جهانبینی قابل قبولی برای آزادی! و نجات! ایران! داشته باشد!!؟؟


همه نیک می دانیم که در ایران ظلم اقتصادی به همه وارد می شود در این مورد تورک، فارس، لر، کرد و ... تفاوتی باهم ندارند. طبقه فقیر و متوسط همه این اقوام در سختی، بیکاری، فساد و رنج زندگی سر می کنند. اما ظلم مضاعفی به گروههای زبانی و ظلمهای مضاعف تری به گروههای مذهبی و طبقات فاحش تر ظلم به گروههای با تفاوتهای عمیقتر وارد می شود. فعال مدنی تورک پذیرفته است که، اگر قرار است ایثار کند، باید نسبت به خودی و سرزمین خودش باشد. او می گوید برای کسی بمیر که برایت تب کند. دیگران زمانی معنی پیدا می کنند که من باشم. "فردگرایی" قومی بر هر چیز دیگر اولویت دارد. این بوجود آمده و این یک تقدس ویژه ایست که جای تقدسهای دیگر را گرفته است. البته فردگرای قومی خود را از دنیا جدا نمی داند. او می خواهد دنیایی ویژه خودش تعریف کند و جهانبینی خود را با دنیای دیگران پیوند دهد. او به بازشناسی و بازتولید خود مشغول است. در این راه از غیرخودی ها مشاوره و کمک می گیرد اما به آنها اتکاء نمی کند.


ما چه قبول کنیم و چه نکنیم باید آرام آرام این به اصطلاح زهر از دید پان ایرانیستها را در کام ایران بریزیم. شاید حقیقت تلخی باشد. ایران ما و شما تجزیه شده است. این نقشه ها نیستند که مرزها را تعیین می کنند. اینجا دیگر حرف دلهای گسسته شده از هم و منطق خودی ها جریان دارد. بیایید آرام آرام از این مسیر گذر کنیم. دوران گذار به کشورهای مستقل و خودمختار در ایران آغاز شده است. می شود این مرحله را با خونریزی ادامه داد و یا با احترام به حق تعیین سرنوشت ملل ایران. اما به هر حال دستاورد یکی است. بیایید حکم طلاقهایمان را امضاء کنیم. حقوق همدیگر را به رسمیت بشناسیم تا بتوانیم در اتحادیه های با منافع ملی مشترک دنیای آینده را برای خود و فرزاندانمان روشن کنیم. واقعیتش این است که من نمی توانم تمامیت خواهی و دیکتاتوری و انحصار را تحمل کنم. چرا باید به تو اعتماد کنم تا باز هم چوب اعتمادم را بخورم. زمانی آمال و آرزوهایمان را در تحقق آمال و خواست های ایرانگرایی می دیدیم و فریب می خوردیم. اما دیگر زمان آن رسیده که برای این جمله ی فریبنده نقطه گذاشت و سرسطر برگردیم. دیگر نمی خواهیم کسی برایمان املاء بگوید دیگر زمان انشاء نوشتن ملل ایران رسیده است. دوستی سبزاندیش می گفت دنیا به دنبال حذف مرزها است و شما مجددا دارید مرزسازی می کنید. در جواب ایشان گفتم ما هم به دنبال حذف مرزها هستیم.


در حال حاضر جنبشی می تواند به بقای خود ادامه دهد که با سازه های پراکنده و بسیار ناهمگن و با ادغام خواستهای گروههای فمینیست، سوسیالیست، ائتنیک های موجود در کشور و اقلیت های مذهبی نه با شعار بلکه در عمل و در قالب حقوق بشر منافع ملی و برسمیت شناختن حق تیین سرنوشت پیوند خورده تا قدرت خود را بازیافته و یا افزایش دهدد و به نتیجه برسد. این شانس برای همه حرکتها و جنبش ها وجود دارد؛ اما در اینجا بازهم می بینیم جنبش سبز می خواهد خود را به همه جنبشها تحمیل کند. جنبش سبز درصدد جذب مخاطب نیست بلکه انوار تحمیل و دیکتاتوری او چشمها را خیره کرده است. حركت در روی پل لرزان خیانت به ملل ایران اشتباهی تاریخی است و این پل قطعاً محل مناسبی برای قدم زدن نخواهد بود.

.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ