تبلیغات
آذربایجان،آنا وطن - فرقه ی دموکرات از تشکیل حکومت ملی آذربایجان تاسقوط نهایی
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

آذربایجان،آنا وطن
 
qaflansəsi- قافلان سسی به علت تغییر آى پى صحفه اول وبلاگ توسط مخابراط دسترسى حتى با فیلتر شكن ممكن نیست،براى

به وبلاگ من خوش آمدید
 

 

همانطور که در بخش اول شرح آن رفت، آذربایجان به سبب آنچه که در دوره ی حکومت رضاخان بر سر مردمان آن رفت، از نظر سیاسی و شرایط اجتماعی آبستن قیام بود و این مسئله البته مختص آذربایجان نیست بلکه در تاریخ صد ساله ی اخیر ما به این واقعیت انکار پذیر برمی خوریم که با فروپاشی حکومت متمرکز مقتدر، مناطق مختلف، سر به سرکشی و تعقیب منافع و احقاق حقوق ضایع شده ی خود می گذارند که ریشه یابی علل تاریخی این امر شجاعانه ترین اقدامی تواند بود که پژوهشگر تاریخ معاصر ایران می تواند به آن پبردازد. به هر گونه با سقوط رضاخان، شرایط سیاسی کشور متحول شد وگروهها و احزاب سرکوب شده، فعالیت های خویش را از سر گرفتند و احزاب و گروههای سیاسی جدیدی نیز سر بر آوردند. عمده ترین فعالیت های سیاسی در فاصله تاریخی بین سقوط رضاخان(1320) تا تشکیل فرقه ی دموکرات(1324) در آذربایجان، یکی آغاز به کار حزب توده در آذربایجان از سال 1321 و دیگری دامن گرفتن مبارزات دهقانی خودجوش در قصبات آذربایجان علیه زمین داران و ملاکین ستم پیشه بود که صفر قهرمانیان، قهرمان مقاومت 32 ساله در برابر حکومت پهلوی از همین دهقان زادگان روستایی بود که بر علیه ظلم بی حدوحصر مالکان قیام نموده و بعدها به فرقه ی دموکرات پیوست. تشکیلات جمعیت آذربایجان نیز فعالیت بسیار نشان می داد که پس از 6 ماه فعالیت، فهیم الملک، استاندار آذربایجان این جمعیت را متلاشی و ارگان آن را که روزنامه دو زبانه(ترکی و فارسی) آذربایجان بود، تعطیل کرد.

در سال 1324، سید جعفر پیشه وری، نماینده بازمانده از راهیابی به مجلس چهاردهم، با صلاحدید میر جعفر باقراوف، مسئول حزب کمونیست و رئیس جمهور آذربایجان شوروی و به امید حمایت دولت شوروی، به عزمت تشکیل فرقه ی دموکرات آذربایجان به تبریز رفته و با همکاری کسانی همچون علی شبستری و صادق بادگان، مسئول شاخه ی آذربایجان حزب توده، اولین گامها را جهت تشکیل حزب مورد نظر برداشت. پس از مذاکراتی که بین این سه تن صورت گرفت، بیانیه ای تنظیم شد در 12 ماده که پس از آنکه به امضای 48 تن از فعالان سیاسی آذربایجان رسید، در 12 شهریور 1324 به زبان های تورکی و فارسی منتشر شد که اصطلاحا آن را "مراجعت نامه" عنوان داده اند و در واقع به منزله ی مانیفست تشکیل « فرقه دموکرات آذر بایجان» بود. این بیانیه، ضمن اشاره به ستم ها و تبعیض هایی که در حق آذربایجان روا داشته می شد، مردم را برای پیوستن به این حزب دعوت می کرد. مهم ترین اهداف و مطالبات فرقه که به ظن تشکیل دهندگان آن، مطالبات ملی تمام آذربایجانیان بود عمدتا مربوط به مسئله ی ملی بود و در این راستا فرقه، خواستار مختاریت داخلی در چارچوب ایران مستقل و آزاد بود.

از جمله دیگر موارد مورد تاکید در بیانیه 12 شهریور عبارت بودند از: اجرای قانون انجمن های ایالتی و ولایتی، تدریس به زبان تورکی در مدارس آذربایجان، تشکیل دانشگاه ملی، تلاش برای توسعه ی صنایع و رفع بیکاری، تلاش برای گسترش و بهبود امور تجاری و بازرگانی، آبادانی شهرها، حمایت از زارعین، مقابله با استیلای ظالمانه و غیر قانونی ملاکین بر زارعین، تقسیم اراضی ملاکین منطقه که در املاک خویش حضور نداشتند، مبارزه با عوامل و کارگزاران فاسد دولت مرکزی در آذربایجان و چند مورد دیگر.

دو روز پس از اعلام قیام فرقه دموکرات، دور دوم روزنامه ی آذربایجان به مدیریت علی شبستری منتشر شد و در 22 شهریور کمیته مرکزی فرقه به ریاست پیشه وری و معاونت شبستری تشکیل شد و صادق بادگان و زین العابدین قیامی نیز الحاق رسمی شعبه آذربایجان حزب توده به فرقه دموکرات را اعلام کردند.

در تاریخ29/6/1324، اولین کنگره فرقه برگزار شد و پیام انقلاب خود را برای دول متفق به لندن مخابره کرد.

در تاریخ10/7/1324، نخستین کنگره ی رسمی فرقه توسط پیشه وری افتتاح شد و وحدت سازمانی فرقه و شاخه ی آذربایجان حزب توده نیز عملا آغاز شد و بسیاری از مردم آذربایجان در کنگره مذکور شرکت کردند و قرار بر این شد تا کمیته های مختلف فرقه در شهرها تا دهم آبان تشکیل و اعلام موجودیت کنند. همچنین چند ماده جدید به مفاد بیانیه ی 12 شهریور ضمیمه شد از جمله: حق راًی برای همه(27 تا 80 سال) به خصوص زنان، 8 ساعت کار کارگران در روز و بیمه و قرار محکومیت برای خائنین داخلی و جاسوسان.

در مهر ماه1324، سید مهدی فرخ، با حقوق و اختیارات زیاد از سوی حکومت مرکزی به استانداری آذربایجان منصوب شد و فرقه دموکرات ضمن اعتراض شدید به این انتصاب، اعلام کرد که در صورت حضور وی در آذربایجان، ناآرامی و آشوب روی خواهد داد و این بیانیه به کنسولگری های خارجی در تبریز نیز ابلاغ شد و فرخ، ناگزیر به آذربایجان نیامد.

در29/7/1324، دولت مرکزی اعلام کرد که انتخابات مجلس تا خروج نیروهای خارجی از کشور، صورت نخواهد گرفت، اما پیشه وری اعلام کرد که فرقه، انتخابات را در آذربایجان برگزار خواهد کرد و مشروطیت تعطیل بردار نیست.

دوم آبان1324، صدر از نخست وزیری کنار رفت و حکیم الملک به جای او ماًمور تشکیل دولت شد و همزمان فشار ژاندارم ها و فئودال ها بر مردم آذربایجان مضاعف می شد و تبلیغات سوء علیه فرقه شدت می گرفت از جمله توسط سید ضیاء.

با انتصاب حکیم الملک به نخست وزیری، فرقه خواسته های فوری خود را مطرح کرد؛ آغاز انتخابات انجمن های ایالتی و ولایتی، لغو تحریم انتخابات مجلس، تحقق عملی مطالبات آزادی خواهان آذربایجان، بازگشایی اتحادیه های کارگری، لغو حکومت نظامی و دفع شر مامورین از سر دهاقین، عمده ترین این مطالبات بودند.

در 17/8/1324، کمیته مرکزی فرقه، تشکیل جلسه داده و تصمیم به برگزاری انتخابات گرفت و انتخابات نمایندگان دوره ی پانزدهم مجلس در آذربایجان انجام شد که با استقبال مردم مواجه شد و در اکثر شهرهای آذربایجان، کنترل امور از دست حکومت مرکزی خارج شد و در عموم شهرها و دهات، فدائیان و مردم، ژاندارم ها و پاسگاه ها را خلع سلاح کرده و امور را در دست گرفتند و اربابان و مالکینی که بر جان ومال مردم مسلط بودند ناگزیر به فرار از منطقه شدند.(22)

در اواخر آبان دولت حکیمی نیروهایی را برای سرکوب قیام آذربایجان فرستاد اما در شریف آباد قزوین، این نیروها، توسط قوای شوروی متوقف شدند.

روز 29/7/1324، کنگره ی خلق آذربایجان توسط عظیم خان، برادر ستارخان افتتاح شد و البته این مجلس هنوز به نام مجلس انجمن های ایالتی افتتاح شد و پس از تشکیل چند جلسه، این کنگره، مجلس موسسان نامیده شد و اعلام شد که این کنگره ضمن رعایت اصول مشروطیت و جهت تامین مختاریت داخلی، با قدری توسعه، مجلس ملی نامیده می شود و البته این نیز در چارچوب تمامیت ارضی و استقلال ایران خواهد بود. حکومت ملی برای اداره امور داخلی تاسیس خواهد شد. یک هیئت 39 نفره مسئول اجرای انتخابات ملی و تشکیل حکومت ملی خواهند شد. از مامورین دولتی خواسته شد که تابع تشکیلات فرقه شوند و گرنه اخراج خواهند شد و بار دیگر بر مختاریت محلی با اتکا به هویت آذربایجان، تاکید شد و از تشکیلات پلیس و ژاندارمری خواسته شد که با هماهنگی کنگره به کار خود ادامه دهند و اعلام شد این نهادها منحل نخواهند شد.

روز 2 اذر 1324، هیئت ملی دستور انتخابات ملی را صادر کرد و پایان آن را روز 12 آذر اعلام کرد و در همین زمان سرتیپ درخشانی، فرمانده لشگر 3 آذربایجان، تحرکاتی برای در دست گرفتن امور از خودشان داد، اما کاری از پیش نبرد.

روز 21 اذر 1324، مجلس ملی آذربایجان افتتاح شد و بعد از ظهر همان روز، پیشه وری که از سوی مجلس موظف به تشکیل کابینه شده بود، به عنوان نخست وزیرریا، کابینه خود را معرفی کرد که عبارت بودند از: دکتر سلام ا...جاوید؛وزیر کشور- جعفر کاویان؛ وزیر قشون خلق- دکتر مهتاش؛ وزیر کشاورزی- محمد بی ریا؛ وزیر فرهنگ- دکتر اورنگی؛ وزیر بهداری- غلامرضا الهامی؛ وزیر دارایی- یوسف عظیما؛ وزیر دادگستری- کبیری؛ وزیر راه پست، تلگراف و تلفن و فریدون ابراهیمی؛ دادستان کل آذربایجان و وزارت کار زیر نظر نخست وزیری تا تعیین وزیر کار. وزیر جنگ و وزیر امور خارجه هم که در دولتهای جدایی خواه معمول است در آذربایجان تعیین نشد.(23) و این حقیقت دلیلی روشن و خدشه ناپذیر بر رد اتهام تجزیه طلبی است که بر فرقه ی دموکرات آذربایجان و شخص پیشه وری زده اند و متاسفانه پژوهشگران برجسته ای همچون محمدعلی کاتوزیان از سر تعصب این اتهام را تایید کرده اند.

رئوس برنامه ی دولت ملی توسط پیشه وری این چنین اعلام شد؛ تلاش برای به رسمیت شناساندن خود مختاری داخلی آذربایجان در دنیا، ناسیس انجمن های ولایتی، اقدام در آبادی آذربایجان، مقابله با کارمندان و عناصر خائن، تنظیم بودجه ی ملی، تشکیل قشون ملی، آغاز تعلیم و آموزش عمومی رایگان و اجباری به زبان تورکی آذربایجانی و تاسیس دانشگاه، توسعه صنایع و تجارت، تعمیر و توسعه راه ها و گسترش ارتباطات، حل قانونی اختلاف زارع و مالک، تقسیم املاک مالکین متواری بین زارعین و تقویت بانک کشاورزی، مبارزه با بیکاری، تنظیم قانون کار و بیمه ی کارگری، تامین بهداشت، تنطیم و تطبیق قوانین مصوب مجلس شورای ملی با اقتضائات خود مختاری آذربایجان، به رسمیت شناختن مالکیت خصوصی، حمایت از بخش خصوصی برای ترقی اقتصاد، احترام به آزادی عقیده، قبول حقوق مساوی برای آذربایجانی های غیر تورک(کرد وارمنی و...)، به رسمیت شناختن حکومت مرکزی ایران و صیانت از مختاریت داخلی آذربایجان و قبول مصوبات مجلس ملی به طوری که مبانیتی با مختاریت آذربایجان نداشته باشد. کابینه و برنامه پیشه وری در مجلس ملی آذربایجان تصویب شد.

روز 22 آذر 1324، لشگر 3 آذربایجان، پادگان تبریز را تسلیم حکومت خودمختار کرد و همچنین کلیه ادارات تحت اختیار حکومت ملی آذربایجان درآمد و این وقایع طی اعلامیه هایی به اطلاع مردم رسید و کارمندان در ماندن بر سر کارهای خود در صورت میل به همکاری و ترک پست در صورت عدم همکاری، مخیر شدند.

تا پایان آذر ماه، اورمیه نیز به کمک کردها، به دست حکومت ملی آذربایجان افتاد و سرهنگ احمد زنگنه، فرمانده پادگان ارومیه، علی رغم مقاومت در برابر حکومت ملی و ارتکاب جنایات بسیار علیه مردم منطقه، عاقبت ناگزیر به تسلیم شد. نیز تا پایان سال 1324، سایر بخش های آذربایجان من جمله زنجان به کنترل و اختیار حکومت حکومت ملی آذربایجان درآمد(24)و دولت پیشه وری لیاقت خود را در سازمان دادن به امور اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی آذربایجان، آشکار کرد.

روز 20/10/1324، دستور آغاز انتخابات انجمن های ولایتی از سوی مجلس ملی آذربایجان صادر شد و یک روز قبل از آن (19 دی) نیز دستور تاسیس دانشگاه آذربایجان با عنوان " آذربایجان میللی یونیوئرسیته سی" صادر شده بود شامل سه دانشکده ی پزشکی و کشاورزی و تعلیم و تربیت.

در اسفند ماه نیز، داانشکده ی افسری برای آموزش کادر نظامی تاسیس شد. همچنین دولت دموکرات، زبان تورکی آذربایجانی را تنها زبان رسمی شناخت و مجلس ملی آذربایجان در تاریخ25/10/1324، پیشه وری را همراه با 15 تن مامور تهیه و تدوین لایحه قانون اساسی آذربایجان کرد. ژاندارمری منحل شد و اونیفورم ارتش تغییر کرد و درجات نظامی با درجات نظامی آذربایجان شوروی همسان شد که این تصمیمات اخیر برخلاف مرامنامه ی اولیه ی فرقه بود.

دستور مصادره املاک خالصه اربابان و نیز املاک متواریان خائن به قیام، در 27 بهمن همین سال صادر شده بود.

در تاریخ 29 دی 1325، تقی زاده سفیر ایران در امریکا طی نامه ای، از دبیر خانه ی شورای امنیت خواست تا به مسئله ی پیش آمده در ایران رسیدگی کند و البته پیش از این، سفیر انگلیس از طرح مسئله در سازمان ملل جلوگیری کرده بود و نیز شوروی با تذکر این که مسئله ی آذربایجان، یک مسئله ی داخلی است و ربطی به سازمان ملل و نهادهای بین المللی ندارد، با طرح آن در سازمان ملل مخالفت کرد. روز اول بهمن 1324، حکیمی به سبب ناتوانی از حل وفصل مسئله استعفا داد و قوام السلطنه به نخست وزیری رسید و با دول متفق اعلام مودت کرد و استالین نیز پیام دوستی فرستاده و درخواست قوام مبنی بر مذاکره با شوروی را پذیرفت.

قوام، پس از روی کار آمدن برای فراهم آوردن زمینه های سرکوب قیام آذربایجان، ابتدا کوشید تا نظر اپوزیسیون های آزادی خواه را با خود همراه کرده و در واقع دل آنها را به دست آورد تا تمرکز نیروهای سیاسی در راستای برخورد باحکومت ملی آذربایجان فراهم شود. وی حکومت نظامی را لغو و تلاش برای حفظ اصول دموکراسی و آزادی را مطرح کرد و معاون سیاسی وی، مظفر فیروز در تاریخ 20/11/1324، اعلامیه ای بر این مبنا را منتشر و در رادیو قرائت کرد.

قوام در مجلس مسئله ی آزادی اجتماعات و مبارزه با گرانی و احتکار را طرح کرده و سیاست موازنه بین دول متفق را در پیش گرفت. در تاریخ 29 دی 1324 قوام به شوروی رفت و محور مذارکات وی با مقامات شوروی در این سفر سه مسئله بود که عبارت بودند از؛ امتیاز نفت شمال، تخلیه ی قوای شوروی از آذربایجان و مسئله اصلی؛ تعیین تکلیف با بحران آذربایجان. مشروح نتایج این مذاکرات خارج از حوصله ی این مقال است اما آنچه مربوط به بحث ماست این که دولت شوروی قول بیرون بردن قوای خود را از آذربایجان به دولت ایران داد و البته این قول در قبال امیدهایی بود که دولت شوروی داشت در راستای اخذ امتیاز نفت شمال از ایران. به هر گونه برای حل بحران آذربایجان به روش مورد نظر حکومت پهلوی، بیرون رفتن قوای شوروی و اطمینان از عدم حمایت شوروی از حکومت ملی آذربایجان کافی بود. از سوی دیگر در این مقطع تاریخی، افکار عمومی در تهران و اکثر نقاط کشور به سبب برخی اقدامات شبهه انگیز دولت ملی آذربایجان و تبلیغات و ترفندهای سیاسی دولت مرکزی تا حد زیادی علیه حکومت ملی آذربایجان و شخص پیشه وری بود. قوام با اطمینان از عدم دخالت جدی دولت شوروی در باره ی مسئله ی آذربایجان، به محض بازگشت از مسکو، اقدامات لازم برای فراهم آوردن زمینه های سرکوب قیام آذربایجان را به عمل آورد.

در 18 اردیبهشت 1325 هیئت دیپلماتیک حکومت ملی آذربایجان به تهران وارد شد و جالب این که مورد استقبال گرو عده کثیری از مردم تهران قرار گرفت. نمایندگان آذربایجان پس از مذاکرات طولانی بدون نتیجه در 23 اردیبهشت به تبریز برگشتند و در همین اوان، حکومت مرکزی زمینه ها ی لازم برای سرکوب نظامی حکومت ملی آذربایجان را تدارک می دید و سران فرقه نیز تا حدی بر این امر واقف بودند.

در 21 خرداد 1325،یک هیئت ده نفره سیاسی-ن ظامی به ریاست مظفر فیروز معاون سیاسی نخست وزیر عازم تبریز شد و این در حالی بود که حدود یک ماه از تخلیه کامل ایران از قوای شوروی می گذشت و در چنین موقعیتی، حکومت خود مختار آذربایجان با از دست دادن حمایت و پشتیبانی عملی شوروی، در موضع ضعف قرار داشت.

حاصل مذاکرات هیئت دیپلماتیک حکومت مرکزی با حکومت ملی آذربایجان، موافقت نامه ای 15 ماده ای بود که بر اساس آن، حکومت ملی آذربایجان از مواضع اولیه خود عقب نشینی کرده و به خواست های دولت مرکزی تا حدی گردن نهاد. بر اساس این موافقت نامه مجلس ملی آذربایجان، به منزله ی انجمن ایالتی شناخته شد. سربازان وظیفه(قزلباش) فرقه جزو ارتش دولتی به حساب نیامده، برای حل مسئله قرار بر تشکیل کمیسیونی مرکب از اعضای مجلس شورای ملی و انجمن ایالتی گذاشته شد. در باره ی اختصاص بودجه از درآمد آذربایجان به منطقه قرار شد 75 درصد درآمد منطقه برای مخارج محلی و 25 درصد بقیه برای مخارج عمومی کشور به زمرکز ارسال شود. تبدیل قوای نظامی فدائی به ژاندارمری و چند ماده ی دیگر درباره مسائل عمرانی و فرهنگی و از جمله مسئله ی زبان و تدریس آن در مدارس. مهمترین دستاورد این موافقت نامه برای دولت قوام انصراف دولت ملی آذربایجان از حکومت خودمختار و تبدیل مجلس ملی به انجمن ایالتی و واگذاری زنجان و خمسه به دولت مرکزی بود که اعتراضات مردم زنجان و خمسه را برانگیخت و در قبال این عقب نشینی از مواضع اصلی، دولت مرکزی قول امتیازاتی را داد که در حد قول و موافقت خالی از هر گونه تضمین عملی بود، قول امتیازاتی که هنوز هم آذربایجان برای عملی شدن آنها هزینه های گزاف می دهد!

سیاست قوام تظاهر به حسن نیت و دوستی بود و حکومت خود مختار آذربایجان نیز بر اثر ضعف موضع چاره ای جز تلاش برای فیصله ی امور به صلح نداشت. در فاصله ی بهار تا پاییز 1325 قضایای فارس و جنوب رخ داد که به ظن برخی پژوهشگران این تحرکات به تحریک و تدبیر قوام برای افناع افکار عمومی مبنی بر این که جنبش های محلی و منطقه ای ماهیت آشوبگرانه داشته و دولت مرکزی ناگزیر به برخورد نظامی است، صورت گرفت.

در آبان 1325 قوای حکومت خودمختار آذربایجان، از زنجان و خمسه عقب نشسته و این بخش از آذربایجان را به حکومت تهران واگذار کردند اما این کار به آسانی صورت نگرفت و به خصوص قوای فدایی به هیچ وجه راضی به این امر نبوده و اطهار می کردند که تا آخرین نفس در برابر زور و اجحاف مقاومت خواهند کرد و قوام تظاهر می کرد به این که قصد جدا ساختن زنجان از آذربایجان را ندارد و خطاب به یکی از رهبران فرقه گفت: "فرزندم... مرا یک دموکرات بشناس، من به هیچ وجه زنجان را از آذربایجان جدا نخواهم کرد... قول می دهم به محض افتتاح مجلس پانزدهم ماده واحده ای در این باره به تصویب رسانده و خمسه را به آذربایجان ملحق سازم".(25)

قوام چنان محیلانه پیش می رفت و نیز توانسته بود با تشکیل کابینه دوم خود معروف به کابینه ائتلافی در تاریخ 10/5/1325 احزاب و گروه های سیاسی را به خصوص با سهیم ساختن در قدرت با خود همراه می کند. از وزرای کابینه ی دوم، سه تن از حزب توده (وزرای بهداری و فرهنگ و پیشه و هنر) یک تن از حزب ایران (وزیر دادگستری). یک تن از حزب دموکرات ایران (وزیر کار) و پنج وزیر دیگر افراد مستقل بودند که البته آنها نیز وابستگی های سیاسی غیر رسمی داشتند از جمله با دربار و نظامیان.

سیاست قدرت های جهانی نیز موافقت ضمنی با فیصله ی بحران آذربایجان به روشی مطمئن را نشان می دادند. رقابت عظیم شوروی و امریکا که بعد ها به جنگ سرد معروف شد آغاز می شد و بقای دولت ملی آذربایجان به منزله ی حضور و نفوذ شوروی در ایران بود و بدین لحاظ امریکا و انگلیس وجود چنین قدرت و دولت محلی هماهنگ با دولت شوروی را خظر بزرگی برای خود می دانستند. از سوی دیگر شوروی منفعت چندانی در اصرار بر حفظ وجود فرقه نمی دید و امتیاز نفت شمال می توانست نفع بیشتری عاید آن دولت کند و نیز کاملا قابل پیش بینی بود که ادامه ی حمایت شوروی از حکومت ملی آذربایجان عکس العمل های پیش بینی نشده ی آمریکا را بر انگیزد!و با توجه به چنین معادلات سیاسی بود که حکومت ملی آذربایجان اگر می خواست پایدار باشد باید قدرت می داشت. قدرت های خارجی که با چنین حساب و کتاب هایی که گفته شد پیش می رفتند و قدرت داخلی هم هر چه قدر هم که بود یارای آن نداشت که در برابر ارتش حکومت پهلوی طاقت پایداری داشته باشد و بدین سیاق برای مقابله و حفظ حیات دولت ملی چیزی باقی نبود جز تسلیحاتی اندک.

سرانجام بعد از ظهر 30 آبان ماه 1325، دسته های فدائی زنجان موظف به تحویل سلاح های خویش شدند. گروهی از فدائیان، محل سکونت هیئت نظامی تهران راآتش زده و خطاب به رهبران فرقه دموکرات گفتند: "برادران! سلاح های ما راتحویل نگیرید، اینان... جنایت کارند،به قول خود وفادار نیستند. مبادا به این ها اعتماد کنید!...ما را دست بسته تسلیم آدمکشان نکنید...حاضریم مردانه از آزادیمان دفاع کنیم و در این راه بمیریم یا یکباره آزاد شویم.(26) اما دستور از طرف صدر فرقه ی دموکرات بود و فداییان با اکراه و ناگزیری تمام سلاح های خود را تحویل دادند.ب ه جز ایل های اصانلو و جهان شاهلو که حاضر به خلع سلاح نشده و زنجان را ترک کردند.

روز اول آذر 1325 شهر زنجان ازقشون ملی آذربایجان تخلیه شد. تحویل شهر و حومه به امضای نمایندگان دولت ملی آذربایجان وحکومت تهران رسید. اما سران حکومت مرکزی در خیالات دیگری می بودند و به محض ورود نیروهای تهران به شهر طبق عادت مالوف ، اوباش و عمال اربابان محلی و عوامل حکومتی به پیشواز دولتیان رفته و استقبال به عمل آوردند. نیروهای دولت مرکزی ظاهراً به بهانه ی حمل گندم به زنجان ، سلاح های سنگین وارد زنجان کردندو قتل وآدم کشی و تعدی به مردمان ستمدیده ی آذربایجان از همان روز دوم آذر از زنجان شروع شد و از جمله افراد معروفی که در اولین تعدیات به قتل رسیدند، شیخ محمد آل اسحاق و شیخ محمد خوئینی بودند و متعاقباً کشت و کشتار مردم بی دفاع و غارت خانه های اعضای فرقه آغاز شد و این ارتش، ارتش ملی همان ملتی بود که روشنفکرانش حتی زبان ملت آذربایجان را منفور می دانستند به بهانه ی اینکه زبان غارتگران است!!. شرح این جنایات و کشتارها و غارت اموال و هتک حرمت مردم بی دفاع آذربایجان در هجوم ارتش پهلوی قصه ی پر غصه ایست که خود حکایتی است مشبع و در این مختصر نمی گنجد.

باری !در 19 آبان 1325 قوام فرمان حرکت نیرو های تامینیه که متشکل از 4 تا 5 لشکر مجهز بود را صادر کرد و از دکتر سلام اله جاوید، استاندار آذربایجان خواست که از هر گونه مقاومتی جلوگیری کند. با حرکت نیروهای مرکزی ، جنگ در میانه آغاز شد و جبهه ی میانه که به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم شده بود، مهمترین مرکز مقاومت نیروهای فرقه بود. در جبهه ی جنوب نیروی قزل باش (سرباران وظیفه) به سبب تازه کاری شکست خورد و عقب نشست اما در جبهه ی شمال که در دست فدائیان بود پیروزی با نیرو های آذربایجان بود. ایلات اصانلو و جهان شاهلو با عقب راندن نیروهای ارتش مرکزی تا حدود زنجان و تاکستان پیشروی کردند.

هم زمان با این وقایع، سران شوروی به پیشه وری اعلام کردند که نیروهای مسلح آذربایجان نباید و نمی توانند در برابر نیروهای حکومت مرکزی مقاومت کنند و نیز پیشنهاد پناهنده شدن سران فرقه به شوروی را دادند.

پیشه وری با ترک مقاومت و تسلیم بی قید و شرط در برابر نیرو های دولتی تهران مخالف بود، اما دگر گونی های سیاست های جهانی مسیر حوادث را به سویی برد که چاره ای جز آن نماند. خود پیشه وری نیز البته از این ماه عسل قدرت شوروی و امریکا مطلع بود و مشاجراتش با عوامل استالین از جمله باقراوف موید این ادعاست.

دکتر سلام اله جاوید و علی شبستری با ترک مقاومت و تسلیم موافق بودندو نهایتاٌ پیشه وری در 19 آذر 1325 ناگزیر به ترک وطن شد و محمد بی ریا در صدر فرقه به جای او قرار گرفت، با عنوان دبیر کل کمیته ی مرکزی فرقه ی دموکرات. از این به بعد دیگر دستورهای آمادگی جنگی و پیشروی به سوی تهران از سوی فرقه ی دموکرات و کمیته ی نظامی تبریز صادر نمی شد بلکه علی رغم آمادگی نسبی نیروهای مسلح آذربایجان به جنگ و حتی پیشروی های فداییان به طرف زنجان، از تبریز لحظه به لحظه به وسیله ی تلگراف و رادیو فرمان عقب نشینی صادر می شد. دستوری که موجب سردر گمی و از هم پاشیدن شیرازه ی امور شد و افسران و فداییان فرقه را در کار مقاومت بلاتکلیف کرد.

سحرگاه 21 آذر 1325، با حمله به شهر ها و دهات، کشتار بی رحمانه در سراسر آذربایجان آغاز شد و در حالی که قتل و غارت به اشکال مختلف با شدت تمام ادامه داشت، رسانه های گروهی وابسته به دولت مرتجع چنان تبلیغ می کردند که گویی مردم بودند که به تادیب خائنین می پردازند! شدیدترین مقاومت های مردمی و به تبع آن کشتار و غارت های سازمان یافته در سراب و بخش هایی از اورمیه بود. جنایات حقیقتاً درد آور فجیع بود. به عنوان مثال؛ در روستای زنگلان در قره ضیائ الدین محمد نام، نوازنده ی سرنا را به جرم اینکه سرود ملی آذربایجان را می نواخت گرفته و زبانش را بریدند. در تبریز شجاعانه ترین عکس العمل ها از سوی فریدون ابراهیمی دادستان کل آذربایجان نشان داده شد و وی در حالی که مارش ملی آذربایجان را می خواند پای دار رفت. در میاندواب (قوشا چای) 27 تن از نظامیان فرقه در حالی که سرود ملی آذربایجان را به صورت دسته جمعی می خواندند، تیر باران شدند......و هزاران حماسه و مقاومت های تراژیک و اعدام ها و کشتارها!

حسین فردوست، از سرکردگان رژیم پهلوی، در خاطراتش از سفر خود در تاریخ 22 آذر همراه محمد رضا شاه به تبریز می نویسد : "در خیابان ها اجساد اعدام شده ی زیادی دیده می شد و حدود 2 هزار الی 3 هزار نفر اعدام کرده بودند". وی ضمن تحسین دلیری رزمندگان فرقه که اسیر ارتش شده بودند، از مقاومت نظامیان فدایی چنین یاد می کند"سلول بزرگی بودو حدود 20 نطامی (سرگرد،سرهنگ دو و سرهنگ تمام)...وقتی به آنها پیشنهاد کمک کردم ناگهان سرگرد حسن قاسمی هم دوره ی من بود و گویا بر بقیه ریاست داشت، برگشت و گفت: با این(فردوست)صحبت نکنیدو خودتان را کوچک نکنید. بگذارید هر کاری می خواهند بکنند"(27)"

2500دموکرات طبق احکام بیداد گاه های نظامی شاه اعدام شدند، 8000 نفر به مجازات های سنگین محکوم شدند که از جمله ی آنها صفر قهرمانیان بود که 32 سال در زندانهای حکومت پهلوی محبوس بود. 3600نفر از روستاییان به بهانه هایی به سلطان آباد، اراک، بندر عباس و برازجان تبعید شدند. ستون های منظمی از سربازان و فداییان به آن سوی ارس به آذربایجان شمالی عقب نشینی کردند. بنا به گزارش منابع رسمی در سال 1325در باکو تعداد پناهندگان از آذربایجان (جنوبی) در باکو نزدیک 70 هزار نفر اعلام شده است."(28).

ناجیان آذربایجان؟! همه ی کانون های فرهنگی و هنری را ویران کردند، آلات موسیقی را شکستند، مرکز تئاتر و کتابخانه ی مجلس ملی را به آتش کشیدند. کتاب های در سی ترکی را سوزاندندو جشن کتاب سوزی برپا کردند(26 آذر 1325).آن ها بعد از شکستن مجسمه های ستار خان و باقر خان ، عکس های رضا خان را به جای آن ها گذاشتند.

"هیچ سازمان سیاسی به این جنایت عظیم اعتراض نکرد. تنها آذربایجانیان شمالی بودند که با تن و جان خود نا به حقی مطلق را حس کردند و بشریت مترقی را فرا خواندند. «صمد وورغون »که در کنگره ی جهانی صلح پاریس شرکت نموده بود با خواندن شعر «یاندیریلان کیتابلارا»( به یاد کتابهایی که سوزانده شد) اعتراض آذربایجانیان را به گوش جهانیان رساند."(29).

و بدین سان تبریز بلاخیز به خون نشست و دیگر بار قیام مترقی آذربایجان در برابر استحاله ی فرهنگی و استبداد و ارتجاع سیاسی، به شدیدترین و شنیع ترین شکل سرکوب شد و طرفه اینکه حکومت پهلوی و روشنفکران نابالغ، 21 آذر را "روز نجات آذربایجان نامیدند." و دریغا که امروز نیز در بر همان پاشنه ی پوسیده می چرخد، اما باز پایان گفتار را به این سخن زرین انگلس کوتاه می کنیم که "موش تاریخ از هر سوراخی که راه پیدا کند سربر می آورد". و ما را تردیدی نیست که مسئله ی آذربایجان، بزرگ ترین و دیرپاترین مسئله ی قرن معاصر ایران بوده و خواهد بود.

.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ